به وب سایت مجمع هم اندیشی توسعه استان زنجان خوش آمدید
 
منوی اصلی
اوقات شرعی

اوقات شرعی به وقت زنجان

اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب:
آمار بازدید
بازدید امروز: 4,085
بازدید دیروز: 15,727
بازدید هفته: 37,868
بازدید ماه: 19,812
بازدید کل: 29,953,557
افراد آنلاین: 74
تقویم و تاریخ
دوشنبه ، ۰۲ شهریور ۱٤۰۵
Monday , 24 August 2026
الاثنين ، ۱۱ ربيع الأول ۱٤٤۸
شهریور 1405
جپچسدیش
654321
13121110987
20191817161514
27262524232221
31302928
آخرین اخبار
1 ۰۵/۰۶/۰۲
(0 بازدید)


1 ۰۵/۰۶/۰۲
(0 بازدید)


1 ۰۵/۰۶/۰۲
(0 بازدید)


1 ۰۵/۰۶/۰۲
(0 بازدید)


1 ۰۵/۰۶/۰۲
(0 بازدید)


1 ۰۵/۰۶/۰۲
(0 بازدید)


1 ۰۵/۰۶/۰۲
(0 بازدید)


1 ۰۵/۰۶/۰۲
(0 بازدید)


1 ۰۵/۰۶/۰۲
(0 بازدید)


1 ۰۵/۰۶/۰۲
(0 بازدید)


1 ۰۵/۰۶/۰۲
(0 بازدید)


1 ۰۵/۰۶/۰۲
(0 بازدید)


۳۱۸- خاطره ای از شهید سید اردشیر موسوی: شهادت با گلوله مزدوران شاه ۱۴۰۰/۱۰/۲۶
خاطره ای از شهید سید اردشیر موسوی: 
 
شهادت با گلوله مزدوران شاه 
 
۱۴۰۰/۱۰/۲۶

امروز چهل و سومین سالگرد شهادت شهید سید اردشیر موسوی است. این شهید انقلاب، در روز 30 شهريور سال 1342 در اندیمشک دیده به جهان گشود.
سید اردشیر دانش‌آموز بود و در سال اول متوسطه درس می‌خواند که در روز بيست و هفتم دی‌ سال 1357 هنگام مواجه شدن با مزدوران رژيم شاهنشاهی بر اثر اصابت گلوله در دزفول به شهادت رسيد.
سید حسین موسوی پدر شهید سید اردشیر موسوی درباره شهادت پسر می‌گوید: «اردشیر بسیار شجاع بود. او در نوجوانی منش بزرگان را داشت. به خوبی خاطر دارم در 27 دی‌ سال 1357 به اتفاق پسرم با مينی‌بوس خودمان به طرف شهر می‌آمديم كه مزدوران رژيم پهلوي جاده را بسته بودند. من برای یک لحظه ترسیدم و نگاهی به اردشیر کردم. نمی‌دانستم باید چه کار کنم. اما پسر 14 ساله‌ام شجاعانه نشسته بود. با نگرانی گفتم: اردشیر برو زير صندلی‌ها پنهان شو، اما او قبول نكرد و گفت: مرد يک بار می‌ميرد، و آمد كنار من كه در حال رانندگی بودم نشست. ما چند عكس امام را جلوی شيشه اتومبيل زده بوديم. مزدوران شاه جلوی ما را گرفتند، يكی از آنها سلاح خود را زير گلوی پسرم گذاشت و ديگری اعلام كرد كه عکس‌های امام را پاره كن ولی من سرپيچی كردم و در يک لحظه صدای پسرم را شنيدم كه گفت: الله اكبر! نگاهش کردم؛ شجاعت در چشمانش موج می‌زد و ادامه داد: مرگ بر شاه و در آغوشم افتاد. دستانم غرق خون شد و در جلوی چشمانم به سوی معبود شتافت و بهشتی شد.»