به وب سایت مجمع هم اندیشی توسعه استان زنجان خوش آمدید
 
منوی اصلی
اوقات شرعی

اوقات شرعی به وقت زنجان

اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب:
آمار بازدید
بازدید امروز: 16,431
بازدید دیروز: 0
بازدید هفته: 16,431
بازدید ماه: 16,431
بازدید کل: 29,163,490
افراد آنلاین: 212
تقویم و تاریخ
پنج‌شنبه ، ۱۸ تیر ۱٤۰۵
Thursday , 9 July 2026
الخميس ، ۲٤ محرّم ۱٤٤۸
تیر 1405
جپچسدیش
54321
1211109876
19181716151413
26252423222120
3130292827
آخرین اخبار
۹۹ - شهيد مطهرى : ارمنى بادمجان ۱۴۰۲/۰۳/۲۶

 ارمنى بادمجان

  ۱۴۰۲/۰۳/۲۶

خاطره‌ای آموزنده به نقل از شهید مطهری
 
يكى از آقايان نقل مى‏ كردند كه در يكى از شهرستان‌ها مردى از كسبه كه خيلى مقدس بود، خدا به او فرزندى نداده بود جز يك پسر، آن پسر برايش خيلى عزيز بود، طبعاً لوس و ننر و حاكم بر پدر و مادر بار آمده بود.
اين پسر كم‏كم جوانى برومند شد. جوانى، فراغت، پولدارى، لوسى و ننرى دست به دست هم داده بود و او را جوانى هرزه بار آورده بود.
پدر بيچاره خيلى ناراحت بود و بچه به سخنانش گوش نمى‏داد و از طرفى چون يگانه فرزند پدر بود پدر حاضر نمى‏ شد طردش كند، مى‏سوخت و مى‏‌ساخت. 
كار هرزگى فرزند به جايى رسيد كه كم‏ كم در خانه پدر كه هيچ وقت جز مجالس مذهبى مجلسى تشكيل نمى‏شد بساط مشروب پهن مى‏ كرد. 
تدريجاً زنان هرجايى را مى‏آورد. پدر بيچاره دندان به جگر مى‏‌گذاشت و چيزى نمى‏گفت.
در آن اوقات، تازه «گوجه فرنگى» به ايران آمده بود. عده‌اى عليه اين گوجه ملعون فرنگى! تبليغ مى‏كردند به عنوان اينكه فرنگى است و از فرنگ آمده حرام است و مردم هم نمى‏خوردند و تدريجاً مردم آن شهر حساسيت شديدى درباره گوجه فرنگى پيدا كرده بودند و از هر حرامى در نظرشان حرام‏تر بود.
در آن شهر به اين گوجه «ارمنى بادمجان» مى‏ گفتند. اين لقب از لقب «گوجه فرنگى» حادتر و تندتر بود، زيرا كلمه «گوجه فرنگى» فقط وطن اين گوجه را مشخص مى‏كرد،ولى كلمه «ارمنى بادمجان»‌، مذهب و دين آن را معين كرد! قهراً در آن شهر تعصب و حساسيت مردم عليه اين تازه وارد بيشتر بود.
روزى به آن حاجى كه پسرش هرزه و لاابالى شده بود و خودش خون مى‏خورد و خاموش بود.
اهل خانه خبر دادند كه امروز آقا پسر كار تازه‏‌اى كرده است، يك دستمال «ارمنى بادمجان» با خود به خانه آورده است.
پدر وقتى كه اين خبر را شنيد ديگر تاب و توان را از دست داد، آمد پسر را صدا زد و گفت:
 پسر! شراب خوردى صبر كردم، دنبال فحشاء رفتى صبر كردم، قمار كردى صبر كردم، خانه ام را مركز شراب و فحشاء كردى صبر كردم، حالا كار را به جايى رسانده‌اى كه «ارمنى بادمجان» به خانه من آورده‌اى، اين ديگر براى من قابل تحمل نيست، ديگر من از تو پسر گذشتم، بايد از خانه من به هر گورى كه مى‏خواهى بروى.
اين نمونه‌ از حساسيت‌هايى كه در مورد هيچ و پوچ و يا در مورد امور جزئى پيدا مى‏شود؛ صد برابرِ حساسيتى است كه در مورد امور اساسى پيدا مى‏شود؛ كار حساسيت به جايى مى‏رسد كه تحمل «ارمنى بادمجان» از تحمل شراب و قمار و فحشاء دشوارتر مى‏گردد.
* مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، ج‏30، ص: 47-46 
با تلخیص و ویرایش