کارشناس مسائل سیاسی گفت: به هیچ وجه، کنترل تنگه هرمز توسط جمهوری اسلامی به این معنا نیست که بتوان به بهای آن، فناوری هستهای را کنار گذاشت. چرا باید این دو مقوله (تسلط بر تنگه هرمز و توانمندی هستهای) که هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند و هر یک بخشی از نیازهای جامعه را تأمین میکنند، جایگزین یکدیگر تلقی شوند؟!
محمدصادق کوشکی، کارشناس مسائل سیاسی در گفتوگو با کیهان ضمن اشاره به چشم انداز کوتاهمدت بسته ماندن تنگه هرمز، اظهار داشت: بسته ماندن تنگه هرمز توسط جمهوری اسلامی یک چشمانداز کوتاهمدت دارد که افزایش قیمت فرآوردههای سوختی در جهان و نیز افزایش قیمت کالاهای صادراتی از خلیجفارس اعم از نفت و محصولات پتروشیمی به همراه محدودیت یا توقف صادرات آنهاست و به مرور زمان به آمریکا و متحدانش فشار اقتصادی وارد خواهد کرد.
چشمانداز ۲۰۳۰ و تلاش آمریکا برای تسلط کامل بر خلیجفارس
کوشکی در ادامه با تأکید بر ابعاد راهبردی و بلندمدت موضوع، خاطرنشان کرد: اما تسلط جمهوری اسلامی بر تنگه هرمز، دارای چشماندازی راهبردی و بلندمدت نیز دارد که باید به طور جدیتری مدنظر قرار گیرد. آمریکاییها برای سال ۲۰۳۰ میلادی به بعد، زمانی که مصرف فرآوردههای هیدروکربوری چین نسبت به امروز دستکم سه برابر شده، نیاز هند به نفت دو برابر خواهد شد. اتحادیه اروپا نیز با انتقال سبد مصرف هیدروکربنی خود از روسیه به منطقه خلیجفارس، نیاز بیشتری به فرآوردههای این منطقه پیدا خواهد کرد. در این شرایط آمریکا در نظر دارد تا با تسلط کامل بر خلیجفارس و تنگه هرمز، سه رقیب جدی خود یعنی اتحادیه اروپا، هند و چین را کنترل و مهار کنند.
وی افزود: به همین دلیل، آمریکاییها از هم اکنون درصدد تحکیم و تثبیت تسلط خود بر تنگه هرمز و خلیجفارس هستند تا در چشم انداز ۲۰۳۰ به بعد، از طریق سلطه بر این پهنه، به رقبای جدی خود فشار آورده و با بهرهگیری از نیاز رقبا به منابع هیدروکربوری خلیجفارس، از جایگاه ابرقدرتی خود در برابر رقبایی که درصدد تصاحب این جایگاه هستند، حفاظت و حراست کنند.
این کارشناس با اشاره به اینکه «چشم انداز کوتاه مدت تسلط جمهوری اسلامی بر تنگه هرمز بسیار مورد بحث قرار گرفته است؛ اما درباره چشم انداز بلندمدت بحث چندانی صورت نگرفت»، توضیح داد: این چشم انداز بلندمدت برای آمریکاییها بسیار کمرشکن خواهد بود و در صورتی که جمهوری اسلامی بتواند حق خود در کنترل و نظارت بر تردد در تنگه هرمز را تثبیت کند (حتی بدون اخذ عوارض یا هزینه مالی) میتواند با اشراف، نظارت و اعمال حاکمیت خود، تمامی طرحهای آمریکا برای بهرهبرداری از این تنگه در سالهای ۲۰۳۰ به بعد را زیر سؤال ببرد و این امر ضربه مهمی به جایگاه ایالات متحده در آینده نظام جهانی وارد خواهد آورد.
عوارض یا کنترل؟
کوشکی در پاسخ به این پرسش که آیا اخذ عوارض از کشتیهای عبوری نیز مورد توجه است، بیان داشت: این چشم انداز بلندمدت راهبردی، بسیار مهمتر از مسئله اخذ عوارض یا درآمد است. هرچند که به هیچ وجه با اخذ عوارض یا هزینه از کشتیهای عبوری مخالف نیستم چرا که این امر نیز جزو حقوق ملت ایران محسوب میشود و میتوان روی آن حساب کرد اما اهمیت آن نسبت به آن نکته راهبردی، در درجه دوم قرار دارد. متأسفانه به این نکته درجه دو توجه بیشتری شده است، در حالی که نکته اصلی این است که از طریق کنترل تنگه توسط جمهوری اسلامی، آمریکا در رقابت آینده خود با قدرتهای سهگانه جهانی چین، هند و اتحادیه اروپا به شدت تضعیف خواهد شد. چون تنگه هرمزی که آمریکا میخواست از آن به مثابه اهرم فشار جدی علیه رقبای خود استفاده کند، از دست ایالات متحده خارج میشود.
خطوط لوله جایگزین تنگه هرمز نمیشوند
کوشکی درخصوص تحلیلهایی مبنی بر کاهش اهمیت تنگه هرمز به واسطه ایجاد خطوط لوله جايگزين تنگه هرمز اظهار داشت: ایجاد خطوط لوله برای انتقال فرآوردههای نفتی یا نفت خام از کشورهای حاشیه خلیجفارس به آبراههای مجاور، نمیتواند از اهمیت تنگه هرمز بکاهد زیرا خطوط لوله به عنوان مکمل حملونقل دریایی نفت و فرآوردههای هیدروکربوری مطرح هستند، نه جایگزین آن.
وی با ارائه توضیحات تفصیلی در این زمینه افزود: اگر یکی از کشورهای حاشیه خلیجفارس مثلا عربستان قصد داشته باشد محصولات نفتی خود را از طریق خطوط لوله به خارج از محدوده تنگه هرمز منتقل کند، باید این محصولات را از طریق خاک عمان به دریای عرب منتقل کند که نیازمند سرمایهگذاری سنگین چند ده میلیارد دلاری و جلب همکاری عمان است و دسترسی اصلی عربستان به دریای سرخ است در حالی که بیشترین خریداران نفت عربستان، کشورهای شرق آسیا شامل چین،کره، ژاپن و هند هستند. خط لوله عربستان تنها به دریای سرخ خروجی دارد، در حالی که مشتریان عمده آن در شرق قرار دارند. قطر نیز مشتریان قابل توجهی برای گاز یا فرآوردههای جانبی گاز مانند هیدروژن و گوگرد را در بازارهای شرقی دارد اما از طریق خطوط لوله، امکان انتقال این فرآوردههای گازی خلیجفارس به مشتریانی که در شرق قرار دارند، وجود ندارد.
این کارشناس با اشاره به رقابتهای منطقهای تصریح کرد: خطوط لوله صرفاً میتوانند دسترسی کشورهای حاشیه جنوبی خلیجفارس به مشتریان اروپایی و آمریکای شمالی را فراهم آورد، اما رقابت بین کشورهای خلیجفارس اجازه نمیدهد که خطوط لوله به این منظور ایجاد شوند. سعودیها فرآوردههای خود را از طریق خط لوله به دریای سرخ میرسانند، اما امکان عبور فرآوردههای قطر یا امارات از خاک آنها از طریق لوله و رسیدن به دریای سرخ وجود ندارد، زیرا عربستان، قطر و امارات را رقیب خود میداند. بنابراین، این گزاره که خطوط لوله میتوانند جایگزین تنگه هرمز شده و اهمیت آن را از بین ببرند، فاقد اعتبار است.
غنیسازی هستهای نیازی برای صدها کاربرد صلحآمیز، نه اهرم فشار
کوشکی در پاسخ به این دیدگاه که برخی معتقدند با کنترل جمهوری اسلامی بر تنگه هرمز، نیازی به توانمندی هستهای وجود ندارد با قاطعیت گفت: کسانی که میگویند به دلیل در اختیار داشتن تنگه هرمز، نیازی به توانمندی هستهای نیست، این دو موضوع را به غلط به هم مرتبط میدانند. این نظر مانند آن است که فردی بگوید چون مدرک دانشگاهی دارم، به گواهینامه رانندگی نیاز ندارم یا چون خودرو دارم، پس به خانه احتیاجی ندارم! در حالی که این دو فرصت و امکان، کاملاً مجزا از یکدیگرند.
وی افزود:کشور ما برای تأمین صدها نیاز متنوع خود، به توانمندی غنیسازی وابسته است. برای رفع نیازهای کاملاً صلحآمیز، از جمله تولید حداقل
۲۰ هزار مگاوات کسری برق، ناگزیر از استفاده از برق هستهای هستیم؛ زیرا در صورت تولید این میزان برق از طریق نفت و گاز، عملاً نفت و گازی برای صادرات باقی نخواهد ماند که این امر برای کشور بسیار خسارت بار بوده و علاوهبر هزینه بالای تولید برق، پیامدهای زیست محیطی جدی نیز به همراه دارد.
کوشکی خاطرنشان کرد: برای کشوری مانند ایران که دارای معدن اورانیوم و فناوری تبدیل اورانیوم معدنی به میله سوخت است، هزینه تولید برق هستهای یک سیام برق حرارتی و تقریبا رایگان تمام میشود. افزون بر برق، نیازهای جدی در حوزههای پزشکی، صنعت و کشاورزی داریم که رفع آنها از طریق غنیسازی و توان هستهای امکانپذیر است به همین جهت ناگزیر از غنیسازی و توسعه فنآوری هستهای هستیم، مگر این که مخالفان فنآوری هستهای، خواهان بازگشت ایران به دوران پیش از انقلاب اسلامی باشند که عملاً شدنی نیست.
غنیسازی ۶۰ درصد را برای رفع نیازهای صلحآمیز لازم داریم
وی در پاسخ به این پرسش که آیا غنیسازی ۶۰ درصد نیز برای کشور ضروری است، گفت: حتی غنیسازی ۶۰ درصد را نیز برای رفع نیازهای صلحآمیز لازم داریم. کارشناسان میتوانند به طور دقیق توضیح دهند که برای بخشی از فناوری ماهوارهای یا زیردریاییهایی که قادر به انجام مأموریتهای طولانی مدت در زیر آب هستند، و انواع متنوعی از نیازهای نوین، به غنیسازی ۶۰ درصد نیز احتیاج داریم.
کوشکی در پایان با تأکید بر استقلال این دو حوزه، خاطرنشان کرد: به هیچ وجه، کنترل تنگه هرمز توسط جمهوری اسلامی به این معنا نیست که بتوان به بهای آن، فناوری هستهای را کنار گذاشت! مثلا برای تولید برق بدون غنیسازی ناگزیر از خرید میله سوخت از خارج هستیم که عملاً مقرون به صرفه نخواهد بود. اگر بخواهیم برای تأمین برق، میله سوخت خریداری کنیم، بهتر است که به سراغ برق حرارتی برویم تا این که نفت و گاز بفروشیم و میله سوخت گران بخریم! آن هم در حالی که فناوری کامل از معدن اورانیوم تا تولید میله سوخت را در اختیار داریم و هم اکنون میلههای سوخت مورد نیاز نیروگاه بوشهر را خودمان تأمین میکنیم؛ چرا باید این دو مقوله (تسلط بر تنگه هرمز و توانمندی هستهای) که هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند و هر یک بخشی از نیازهای جامعه را تأمین میکنند، جایگزین یکدیگر تلقی شوند؟!
