دکتر محمدعلی محمدی
1. تقویت ایمانی و استدلال برهانی
ریشه بخش زیادی از دینگریزی مردم و بخصوص جوانان، ضعف باورهای اعتقادی است. پس از انقلاب اسلامی به مناسک و آیینهای مذهبی توجه بیشتری شده، ولی اقدامات انجام شده برای تقویت باورهای اعتقادی ناکافی و ناقصند. در حالی که دشمن تمام تلاش خودش را برای تضعیف اعتقادات جوانان به کار گرفته است، کارهای جدی و مناسب چندانی برای تقویت اعتقادی جوانان صورت نپذیرفته است. در نتیجه بسیاری از جوانان و نوجوانان هر چند جسته وگریخته در کلاسهای درس، مطالب اعتقادی را خواندهاند؛ ولی به باور عمیق نرسیدهاند. تقویت باورهای دینی و پیریزی بینشی درست در زمینه مذهب و سیاست میتواند همچون سنگری نفوذناپذیر جوانان را حفظ کند.
در قرآن کریم نیز بر ارائه دلایل و برهانهای صحیح برای تبلیغ دینی تأکید شده است. قرآن میفرماید: «ادْعُ إِلى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَن؛(۱) با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت کن! و با آنها به روشى که نیکوتر است، استدلال و مناظره نما!»
برخی از دانشوران از جمله علامه طباطبایی(۲) و دیگران(۳) معتقدند آیه شریفه یاد شده بر راههای سهگانه عقلی برهان، خطابه و جدل دلالت دارد. مراد از حکمت، حجتى است که نتیجه آن حق است، بهگونهای که هیچ شک و ابهامى در آن نماند. موعظه یعنی بیانى که مایه صلاح حال شنونده است و نفس او را نرم کند و قلبش را به رقت در آورد و جدال یعنی دلیلى که صرفاً براى منصرف کردن خصم از آنچه که بر سر آن نزاع مىکند به کار میرود، بدون اینکه لزوماً خاصیت روشنگرى و حقنمایی داشته باشد. پس جدال به معنای رد استدلال خصم با مقبولات خود او و یا مقبولات مردم است.
در نتیجه روشهای سهگانهای که خدا براى دعوت بیان کرده با همان سه طریق منطقى، یعنى برهان و خطابه و جدل منطبق است.
همچنین خداوند به پیامبر«ص» دستور میدهد که با مشرکان دینگریز این گونه احتجاج کند:
«قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکمْ مَنْ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ، قُلِ اللَّهُ یَهْدی لِلْحَقِّ أَفَمَنْ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدى فَما لَکمْ کیْفَ تَحْکمُونَ؛(۴) بگو: آیا هیچ یک از معبودهایتان شما را به سوى حق هدایت مىکند؟! بگو: «تنها خدا به حق هدایت مىکند! آیا کسى که هدایت به سوى حق مىکند براى پیروى شایستهتر است یا آن کس که خود هدایت نمىشود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه مىشود؟ چگونه داورى مىکنید؟»
امروزه جاهلیت مدرن، بسیار پیشرفتهتر و قویتر از جاهلیت کهنه، برای برخی از جوانان، خدایان دروغینی را خلق کرده که جوانان در عمل، آنان را میستایند. عدهای، از سلبریتیهایی پیروی میکنند که هیچ فضل و دانشی ندارند. برخی مُدپرست و عدهای بیگانهپرست و گروهی حیوانپرست هستند. عدهای تمام هوش و گوششان به آن طرف آب است و تصور میکنند هرچه غرب یا شرق بگوید درست است. خداوند در این آیه به دینمداران میآموزد که راه پیامبر اکرم«ص» را ادامه دهند و با جوانانی که در دام این بتهای مدرن افتادهاند گفتوگو و با بیانی روشن، روح خفته و عقل به خواب رفته آنان را بیدار کنند. باید از این جوانان پرسید: آیا هیچیک از معشوقها و معبودهاى ساختگى و دروغین یاد شده، آنان را به سوى حق هدایت مىکنند؟ آنان چه سود و فایدهای برای شما دارند؟! آیا میتوانند زیانی را از شما دفع کنند؟! این پرسشها و سؤالات مشابه که همگی بر پایه عقل استوارند، میتوانند جوانان را از دینگریزی نجات دهند و به سوی آیین حق رهنمون باشند.
برهانی که در آیه شریفه بدان اشاره شده و میتواند بسیار راهگشا باشد، قیاس اولویت است. خداوند میفرماید: «آیا کسى که به سوى حق هدایت مىکند براى پیروى شایستهتر است یا آن کس که خود هدایت نمىشود مگر آنکه هدایتش کنند؟» و در پایان آیه با بیانى توبیخآمیز و سرزنشبار مىگوید: «شما را چه مىشود؟ چگونه قضاوت مىکنید؟»
2. پاسخگویی به سؤالات و شبهات
وجود شبهات دینی در بین جوانان و نبودِ پاسخ صحیح به آنها یکی از علتهای دینگریزی جوانان است.
استاد مطهری یکی از علل گرایش نسل جوان به مکاتب الحادی، چه در مسیحیت و چه در جوامع اسلامی را پاسخ غیرمنطقی و غیرمعقول به نیازها و سؤالات این نسل و نیز برخوردهای منفی با آنان میداند.
از این رو، معتقد است که باید از طرد این نسل دوری گزید و به پرسشها و شبهات جوانان، پاسخهای صحیح و دقیق داد. وی زایش و پیدایش سؤالات جدید و نیازهای تازه را انحراف و انحطاط و زاییده هوسها و شهوتهای نسل جوان نمیشمارد، بلکه آن را نشانه رشد و حیات یک جامعه زنده میداند؛ البته به شرط آنکه اندیشمندان و عالمان دینی به وظیفه خود در پاسخگویی و رفع نیازهای این نسل بهخوبی عمل کنند.(۵)
با توجه به نقشی که پرسشگری در دینگرایی و دینگریزی دارد، پیامبر اعظم«ص» از دیگران از جمله جوانان میخواست که پرسشها و شبهات خودشان را مطرح و پاسخ کافی دریافت کنند. از جمله فرمود: «دانش گنجینههایى است و کلیدهاى آنها پرسش است. پس رحمت خدا بر شما. بپرسید که با پرسیدن چهار نفر پاداش مىیابند: پرسنده، گوینده، شنونده و دوستدار آنان.»(۶)
گفتوگوهای پیامبر اکرم«ص» با دینگریزان و حتی دینستیزان بسیار بود و آن حضرت با روش پرسش و پاسخ، بسیاری از افراد را به دامن دین باز گرداندند. برای نمونه جمعى از پیشوایان پنج فرقه اسلامستیز یعنی یهود، نصارى، دهرى، ثنوی و بتپرستان در محضر آن حضرت حاضر شدند و هر گروه پرسشها و شبهات خود را مطرح کردند و پیامبر«ص» با حوصله به همه آنها پاسخ دادند. در نتیجه پس از سه روز، این بیست و پنج نفر در محضر رسول خدا حاضر و ضمن اقرار به نبوت ایشان، مسلمان شدند.(۷)
امروزه که سیل شبهات ویرانگر به سوی دین روان شده است، عالمان دینی و حوزههای علمیه وظیفه بسیار مهمی دارند. آنان باید پیامبرگونه در برابر شبهات بایستند و جلوی دینگریزی جوانان را بگیرند. امام امت در این باره فرمود:
«شما (روحانیون) باید به تبلیغات و تعلیمات در جهت معرفی و بسط اسلام همت بگمارید. ما موظفیم ابهامی را که نسبت به اسلام به وجود آوردند، برطرف سازیم. تا این ابهام را از اذهان نزداییم، هیچ کاری نمیتوانیم انجام بدهیم.»(۸)
3.هماهنگی گفتار با رفتار
یکی از مهمترین علتهای دینگریزی جوانان ناهماهنگی بین گفتار و رفتار برخی از متولیان امور دین است. آنان وقتی میبینند متولیان امور دینی به گفتههای خود عمل نمیکنند، دینگریز میشوند. اگر مسئولی در جمهوری اسلامی از سادهزیستی دم بزند، ولی خودش در منزل بسیار مجللی زندگی کند، اگر از مبارزه با شیطان بزرگ سخن بگوید، ولی فرزندانش را برای تحصیل، حتی در رشتههایی که در ایران وجود دارند، به ینگه دنیا بفرستد، اگر از مبارزه با فساد دم بزند، ولی خود و خانوادهاش مسئول برخی از فسادهای اقتصادی و.... باشند، بسیاری از مردم، بهویژه جوانانی که شاهد این تناقض رفتاری هستند، از دین زده میشوند و اگر اسلامستیز نشوند، لااقل در کنار دینگریزان جای میگیرند.
خداوند کسانی را که به گفتههای خود عمل نمیکنند، بشدت نکوهش میکند و میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ؛(۹) اى کسانى که ایمان آوردهاید! چرا سخنى مىگویید که بدان عمل نمىکنید؟»
سپس در ادامه همین آیه مىافزاید: «این کار موجب خشم عظیم نزد خداست که سخنانى بگویید که عمل نمىکنید.»(۱۰)
در نتیجه یکی از نشانههاى مهم مؤمنان راستین این است که گفتار و کردارشان صد در صد هماهنگ باشد؛ چون انسان هر قدر از این اصل دور شود، از حقیقت ایمان دور شده است.(۱۱)
در بررسی تاریخ اسلام در مییابیم بسیاری از جوانان دینگریز، با مشاهده هماهنگی رفتار و گفتار پیامبر اکرم«ص» به اسلام گرویدند و از مؤمنان راستین شدند. عدى فرزند حاتم طائی مشهور یکی از آنان بود. وی قبل از اسلام موقعیت ویژهای داشت. با ظهور اسلام، فرزند حاتم طائی از دینگریزان شد و برای آنکه مسلمان نشود، به همراه افراد خانوادهاش فرار کرد و به سرزمین شام رفت. پس از مدتی تصمیم گرفت برای تحقیق درباره اسلام راهی مدینه شود. او در مدینه با پیامبر اکرم«ص» ملاقات کرد.
پیامبر در مسجد مدینه بودند که عدى وارد شد و بر آن حضرت سلام و خودش را معرفی کرد. پیغمبر«ص» او را احترام کردند و با خود به خانه بردند. عدی بدون اینکه هدف خود از مسافرت به مدینه را به پیامبر بگوید، رفتار آن حضرت را با دقت زیر نظر داشت. او میدید که پیامبر چگونه به زنان کهنسال و فرتوت از کار افتاده و دیگر افراد به ظاهر تهیدست و بینام و نشان، احترام میگذارند، سخن آنان را میشنوند، با مهربانی با مردم عادی برخورد میکنند، زندگی ساده و بیپیرایهای دارند، با هوشمندی از آینده خبر میدهند، با ذکر گذشتههای عدی او را راهنمایی میکنند و... مشاهده رفتارهای پیامبر«ص» باعث شد که عدی با اشتیاق به سوی اسلام روی آورد و مسلمان شود.(۱۲)
عدی بن حاتم پس از رحلت پیامبر«ص» نیز با اهل بیت«ع» همراه بود و در نبرد صفین سه فرزندش در رکاب حضرت علی«ع» شربت شهادت نوشیدند. جالب آنکه وی مهمترین دلیل برای اشتیاق وافر به حضرت علی«ع» را «هماهنگی رفتار و گفتار» امیرالمؤمنین«ع» میدانست.(۱۳)
4.تکریم شخصیت
تکریم شخصیت درباره همه انسانها مهم و درباره جوانان بسیار مهم و از عوامل روی آوردن آنان به دین یا روی گرداندن از دین است. «تکریم» در لغت به معنای گرامی داشتن، احترام کردن و نیکویی رساندن به انسان و در اصطلاح، برخوردها، رفتارها و روابط مبتنی بر ارج نهادن انسانها به یکدیگر است. شخصیت انسان، از دیدگاه قرآن و روایات بسیار والاست. برای نمونه، خداوند میفرماید:
«وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً؛(۱۴) بیقین فرزندان آدم را کرامت دادیم و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکبهایی که در اختیارشان گذاشتیم] سوار کردیم و به آنان از نعمتهای پاکیزه روزی بخشیدیم وآنان را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری کامل دادیم.»
یکی از مشکلاتی که متأسفانه در مواردی بین افراد مؤمن و حتی در مساجد نیز دیده میشود، بیتوجهی به کرامت افراد بهویژه کودکان، نوجوانان و جوانان است. چه بسا افرادی که به خاطر «تکریم شخصیت» آنان در برخورد با مؤمنان جذب دین شدهاند و در مواردی نیز عکس این مطلب اتفاق افتاده است. ممکن است نوجوانان به مقتضای سن وموقعیتهای خانوادگی رفتارهایی را انجام دهند که از دید افراد مسنتر، ناصواب به حساب آید. مثلاً در مسجد بخندند، با یکدیگر مزاح کنند و.... در اینگونه موارد برخی افراد با خشونت با جوانان برخورد میکنند و باعث فرار آنان از دین و دیانت میشوند. ولی رفتار پیامبر اعظم«ص» به عکس بود؛ برای نمونه گاه نوزادی را نزد پیامبر«ص» میآوردند تا حضرت کودک را نامگذاری یا برایش دعا کنند. آن حضرت کودک را با آغوش باز میپذیرفتند و در دامان خود میگذاشتند. گاهى اتفاق مىافتاد که کودک در دامن پیغمبر«ص» ادرار میکرد. کسانى که ناظر بودند سر کودک فریاد میزدند و تندى میکردند تا او را از این کار باز دارند. نبى اکرم«ص» آنان را از این برخورد منع میکردند و میفرمودند: «با تندى و خشونت از ادرار کودک جلوگیرى نکنید.» سپس طفل را آزاد میگذاشتند تا کارش را تمام کند. موقعى که دعا یا نامگذارى تمام میشد، بستگان کودکان با خوشحالی، کودک خود را میگرفتند و کمترین آزردگى و ملامت خاطری در پیامبر مهربان از ادرار کودکشان احساس نمیکردند. موقعى که کسان طفل میرفتند رسول خدا«ص» لباس خود را میشستند.(۱۵)
کسانی که از اسلام فراری یا حتی دشمن اسلام بودند، وقتی این رفتار پیامبر«ص» با کودکان و نوجوانان را میدیدند، به اسلام رو میآوردند. در روایتی میخوانیم پیامبر اعظم«ص» به همراه برخی از اصحاب نماز جماعت میخواندند. وقتی به سجده میرفتند، امام حسین(ع) که کودکی بیش نبود، روی پشت پیامبر سوار میشد. آن حضرت سجده را کمی طولانیتر میکردند. آنگاه با آرامش امام حسین«ع» را از پشت خود برمیداشتند و سجده دوم را انجام میدادند و رفتار امام حسین(ع) تکرار میشد. یک نفر یهودی که شاهد ماجرا بود، گفت: «ای محمد! شما با کودکانتان رفتاری دارید که ما هرگز چنین نمیکنیم.» پیامبرفرمودند: «اگر شما هم به خدا و پیامبرش ایمان داشتید، رفتارتان همینگونه بود.» یهودی گفت: «شما چقدر خوشخو و خوش اخلاق هستید.» سپس به دست پیامبر مسلمان شد.(۱۶)
چنانکه در روایت فوق مشاهده میشود، تکریم شخصیت یک کودک باعث اسلامپذیری یک نفر یهودی شد؛ در حالی که یهودیان بیشترین کینه را نسبت به اسلام دارند. آیا امروزه نیز مسلمانان و حتی امامان جماعت با کودکان و نوجوانان اینگونه رفتار میکنند که آنان بتوانند هنگام نماز امام جماعت به کارهای کودکانه خودشان بپردازند؟!
5.اصلاح اقتصاد و معیشت
یکـی دیگر از عوامل دینگریزی جوانان، بیکاری و مشکلات اقتصادی آنان است. تأمین بموقع نیازهای اقتصادی، نقش بسیار مهمی در تعدیل رفتار و رشد و تکامل انسانها بهویژه جوانان دارد و بیتوجهی به این مهم مانع رشد و کمال و سبب ناهنجاریهای رفتاری زیادی میشود. کفر - بهعنوان یک ناهنجاری اعتقادی - همانسان که میتواند معلول جهل و ضعف معرفتی باشد، معلول فقر نیز هست. از اینرو، معصومان«ع» فرمودهاند: «یکی از پیامدهای احتمالی فقر، کفر و دینگریزی است.»
پیامبر اکرم«ص» فرمودند: «کَادَ اَلْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً؛(۱۷) چه بسیار نزدیک است که فقر، کفر باشد.»
امام خامنهای ضمن اشاره به روایت فوق و تبیین رابطه فقر و ایمان فرمود:
«از جمله چیزهایى که مردم را به بهشت نزدیک میکند، بهبود معیشت مردم است: «کادَ الفَقرُ اَن یَکُونَ کُفرا.»جامعهاى که در آن فقر و بیکارى باشد، مشکلات معیشتىِ غیرقابل حل وجود داشته باشند، اختلاف طبقاتى، تبعیض و شکاف طبقاتى باشد، حالت آرامش ایمانى پیدا نمیکند. فقر، انسانها را به فساد و کفر میکشاند؛ فقر را باید ریشهکن کرد. کار اقتصادى، فعالیّت اقتصادى باید بهطور جدى در برنامههاى مسئولین قرار گیرد.»(۱۸)
با توجه به این مهم، یکی از برنامههای اصلی پیامبر اکرم«ص» برای مواجهه با دینگریزی جوانان، تشویق آنها به فعالیت اقتصادی بود.
رسول اکرم«ص» گاهی با جوانان سالم و نیرومندی مواجه میشدند. بازوهای ستبر و اندام مناسب آنان، موجب شگفتی پیامبرمیشد، ولی در برخی موارد وقتی از وضعیت زندگی و شغلشان سؤال میکردند، اگر در جواب گفته میشد که او بیکار است و هیچ شغلی ندارد؛ آن بزرگوار ناراحت میشدند و میفرمودند: «سَقَطَ مِن عَیْنی»؛ از چشمم افتاد.» (فرد بیکار در نظر من ارزشی ندارد.)
اطرافیان میپرسیدند: «یا رسولاللّه! چرا این افراد را دوست ندارید؟» پیامبر«ص» میفرمودند: «برای اینکه اگر مؤمن شغلی نداشته باشد که با آن امرار معاش کند، برای امرار معاش، از دین خود خرج میکند.»(۱۹)
در بررسی سیره نبوی مشخص میشود که آن حضرت برای جوانان سختکوشی که در راه تأمین نیازهای اقتصادی جامعه تلاش میکردند ارزش فوقالعادهای قائل بودند. هنگامی که پیامبر خدا«ص» از جنگ تبوک بازگشتند، سعد انصاری به استقبال ایشان آمد و پیامبر با او دست دادند، سپس به او فرمودند: «چرا دستهایت پینه بستهاند.» گفت: «ای پیامبر خدا! طناب میکشم و بیل میزنم تا خرجی خانوادهام را فراهم کنم.» پیامبر«ص» دست او را بوسیدند و فرمودند: «این دستی است که آتش [دوزخ]، به آن نمیرسد.»(۲۰)
سخن پایانی
در این نوشتار کوتاه به یکی از مهمترین چالشهای مردم بهویژه جوانان یعنی دینگریزی پرداختیم. این مسئله را به محضر سیره نبوی ارائه و روش آن حضرت را برای رفع مشکل بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که برای مواجهه با دینگریزی باید ابتدا عوامل دینگریزی شناسایی شوند.
در این بخش ۵ عامل به شرح زیر بررسی شدند: ضعف اعتقادی، بیتوجهی به سیل شبهات، ناهماهنگی گفتار و رفتار برخی از مسئولان، بیتوجهی به کرامت جوانان و مشکلات اقتصادی آنان. پس از بررسی مشکل، شیوه رفتاری پیامبر«ص» در مواجهه با این مشکلات ارائه شد.
انشاءالله در مقاله بعدی، برخی دیگر از روشهای مواجهه پیامبر اکرم«ص» بررسی خواهد شد.
پانوشتها:
۱- نحل/ ۱۲۵.
۲- طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج.۱۲، ص ۳۷۳.
۳- رک: سایس، تفسیر آیات الأحکام، ص ۴۸۲.
۴- یونس/ ۳۵.
۵- رک: مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج.۲۴، ص۵۳۰.
۶- تحف العقول، ص ۴۱.
۷- طبرسی، الإحتجاج، ج.۱، ص ۲8.
۸- امام خمینی، ولایت فقیه(حکومت اسلامى)، ص۱۳۰.
۹- صف/ ۳.
۱۰- صف/ ۴.
۱۱- تفسیر نمونه، ج.۲۴، ص. ۶۳.
۱۲- رک: مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج.۱۸، ص. ۳۵۷؛ ابن هشام، سیره ابن هشام، ج. ۲، صص۵۸۰-۵۷۸.
۱۳- رک: محدث قمی الکنى والالقاب، ج. ۲ ص ۱۰۵.
۱۴- اسراء/ ۷۰.
۱۵- مجلسى، بحار الأنوار، ج. ۱۶، ص ۲۴۰.
۱۶- طریحی، المنتخب فی جمع المراثی و الخطب، ص۸۳.
۱۷- کلینی الکافی، ج.۲، ص۳۰۷.
۱۸- https://farsi.khamenei.ir/newspart-index?tid=1363
۱۹- مجلسی، بحارالانوار، ج. ۱۰۰، ص. ۱۰ و محدث نوری مستدرک الوسائل، ج. ۱۳، ص.۱۱
20- ابن اثیر، اسدالغابه، ج. ۲، ص. ۱۶۹؛ ابن حجر، الاصابه، ج. ۳، ص ۷۲.
دکتر محمدعلی محمدی
پیامبر اعظم(ص) الگوی کامل بشریت و شناخت و معرفی چهره آن حضرت و روشهای تعامل ایشان با افراد جامعه بسیار ضروری و لازم است. همانگونه که رهبر شهید انقلاب میفرماید: «بزرگترین تبلیغ برای اسلام، شاید همین باشد که ما چهره پیامبر اسلام(ص) را برای بینندگان و جویندگان عالم روشن کنیم. اینها کارهای لازمی هستند.»(۱)
در این میان تبیین روشهای پیامبر اعظم(ص) در تعامل با جوانان اهمیت دوچندان دارد و برای همه دلسوزان بهویژه اولیا، مربیان، مسئولان، معلمان و دیگر اقشاری که دغدغه جوانان و دینداری آنان را دارند بسیار سودمند است.
در شماره پیشین به پنج روش از روشهای تعامل پیامبر اعظم(ص) با جوانان اشاره کردیم که عبارت بودند از: «تقویت ایمانی و استدلال برهانی»، «پاسخگویی به سؤالات و شبهات»، «هماهنگی گفتار و کردار»، «تکریم شخصیت» و «اصلاح اقتصاد و معیشت.»
در این شماره به پنج روش دیگر از روشهای تعامل پیامبر(ص) با جوانان اشاره میکنیم.
۱. راهنمایی غیرمستقیم
جوانان به مقتضای سن از تذکرهای صریح و مستقیمگریزانند و در بسیاری از مواقع در برابر آن موضع میگیرند. امروزه و در پرتو پیشرفتهای ارتباطی و شبکههای اجتماعی مختلف این ویژگی جوانان تشدید شده است. در این بین گاه از جوانان و نوجوانان خطاهایی سر میزند که مبلّغ و مربی از آن آگاه میشود. در بسیاری از موارد، تذکر و توصیه مستقیم، موجب شرمندگی و در تنگنا قرار دادن فرد خطاکار میشود یا او را در انجام گناه و خطا گستاخ میکند، در برابر دین و مربی دینی موضع منفی میگیرد و از دین رویگردان شود. در چنین مواردی مبلغ و مربی باید شیوه کنایی و غیرمستقیم را به کار ببرد تا مخاطب را از نادرستی کار خویش آگاه سازد.
این شیوه تربیتی در قرآن نیز مشاهده میشود. برای نمونه امام صادق(ع) میفرمایند: «هر جا که خداوند، پیامبرش را سرزنش کرده؛ مقصود دیگران است؛ مانند آیه ۷۴ اسراء که میفرماید: اگر تو را استوار نمیداشتیم، قطعاً نزدیک بود کمی به سوی آنان متمایل شوی.»(۲) روشن است که پیامبر اعظم(ص) معصوم هستند و امکان ندارد به کافران متمایل شوند. از این رو همانگونه که ابن عباس نیز تصریح کرده است منظور آیه باز داشتن دیگران از تمایل به کفر(۳) و رویگردانی از اسلام است.
نمونه روشن راهنمایی غیرمستقیم پیامبر اکرم(ص) نصایح ایشان به حضرت علی(ع) است که در آن، پیامبر اعظم(ص) حضرت علی(ع) را از گناهانی چون شرک، بتپرستی، روزهخواری، نپرداختن زکات، سرپیچی از انجام حج، ناراحت کردن پدر و مادر، خوردن مال یتیم، رباخواری، شراب، زنا، لواط، سخنچینی، سوگند دروغ، دزدی و... نهی کردهاند.(۴) روشن است که حضرت علی(ع) هیچ یک از کارهای ناشایستهای که در روایت آمده را انجام نمیدادند، ولی پیامبر(ص) به شکل غیرمستقیم دیگر مردم را راهنمایی کردند. روش یادشده و بیان کلی، کارآمدتر و کاربردیتر از این است که دیگران صراحتاً مخاطب قرار گیرند و از آنان خواسته شود که کفر نورزند، نماز را در وقت خود به جای آورند و... آموزش غیرمستقیم وضو توسط امام حسن و امام حسین(ع) از جمله نمونههای آموزش غیرمستقیم مکتب نبوی است.(۵)
۲. ارتباط چهرهبهچهره
بر خلاف برخی از مسئولان و مدیران فرهنگی که با دلایل واهی از ارتباط مستقیم با جوانان رویگردان هستند، یکی دیگر از روشهای پیامبر اعظم(ص) در تعامل با جوانان، مواجهه مستقیم و ارتباط چهرهبهچهره با آنان بود. آن حضرت در ابتدای دعوت خودش، با بسیاری از کافران و دینگریزان گفتوگو و آنان را به اسلام دعوت کردند. حتی در مواردی برخی از افراد برای آنکه سخن پیامبر اکرم(ص) را نشنوند از آن حضرت فرار میکردند یا در گوششان پنبه میگذاشتند؛ ولی تلاش آن حضرت باعث میشد همین افراد از بهترین مسلمانان شوند. اسعد بن زراره یکی از آنان بود. وی وقتی از مدینه وارد مکه شد، برای آنکه صدای پیامبر(ص) را نشنود، هنگام طواف در گوش خودش پنبه گذاشت، ولی وقتی از روی کنجکاوی یک بار با پیامبر(ص) همصحبت شد، شیفته آن حضرت و مسلمان شد و از پیامبر(ص) خواست برای مردم مدینه یک معلم و مبلّغ بفرستند. اینگونه بود که اولین جوانههای اسلام در مدینه با تبلیغ چهرهبهچهره کاشته شد.(۶)
۳. الگوپردازی
روش الگویی یکی از مهمترین روشهای تربیت و در اغلب فرهنگها مورد توجه جدی است. امروزه نیز دشمنان اسلام با استفاده از رسانه و فضای مجازی به دنبال الگوسازیهای مبتذل یا غربگرا برای دختران و پسران ایران اسلامی هستند. آنان با معرفی الگوهای غربی و مدلهای دینگریز یا دینستیز، جوانان را با فرهنگ خودی بیگانه و چه بسا از آن دلزده و در عمل فرهنگ منحط و رو به زوال غربی را تبلیغ میکنند. در صدر اسلام نیز همواره افرادی به عنوان الگوی جوانان معرفی میشدند. اگر این افراد از صاحبان خرد و اندیشه بودند، بسیاری از جوانان نیز آنها را الگو قرار میدادند و به سوی دین متمایل میشدند؛ ولی اگر دینستیز بودند، جوانان نیز به همان سمت و سو گرایش پیدا میکردند.دشمنان اسلام، پیامبر اعظم(ص) را الگوی خوبی برای مردم نمیدانستند و میگفتند: «لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ؛ (۷) چرا این قرآن بر مرد بزرگ (و ثروتمندى) از دو شهر (مکه و طائف) نازل نشده است؟»
به نوشته اغلب مفسران، مرادشان ولید پسر مغیره مخزومی از مکه و عروه پسر مسعود ثقفی از طائف بود. آنان برای اینکه پیامبر اعظم(ص) را الگوی خوبی برای مردم جلوه ندهند، دو الگوی بدلی و تقلبی را معرفی کردند. از دیدگاه آنها که متأسفانه امروز نیز خریداران زیادی دارد، معیار ارزش انسانها مال و ثروت، زیبایی، مقام ظاهرى و شهرت بود که افراد یادشده از آن برخوردار بودند.
ولید فرزند مغیره از تاجران توانگر بود و اموال فراوانی داشت و بهتنهایی هزینه یکساله کعبه را میپرداخت، در حالی که تمام قریش اموال و دارایی خود را جمع میکردند تا بتوانند در یک سال بر خانه کعبه پرده بپوشانند. ولید به خاطر دشمنی با اسلام، از پذیرش آیین الهی سر باز زد و به همراه برخی از افرادی که او را الگو میدانستند به آیین زندقه گروید و در شمار زنادقه قریش درآمد.(۸) عروه فرزند مسعود هم از سلبریتیهای زمان پیامبر(ص) و فردی بسیار زیباچهره بود.(۹)
قرآن کریم ضمن اشاره به معیارهای یک الگوی برتر، پیامبر اعظم(ص) را بهترین الگوی مسلمانان معرفی میکند: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثیراً؛ (۱۰) قطعاً براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نیکوست براى آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مىکند.» پیامبر اعظم(ص) برای گرایش جوانان به دین، در مناسبتهای مختلف حضرت علی(ع) را الگوی مسلمانان معرفی میکردند.(۱۱) با توجه به اینکه امام علی(ع) قبل از هجرت، در سن نوجوانی و پس از هجرت نیز در سن جوانی به سر میبردند، جوانان میتوانستند با الگوبرداری از آن حضرت، به دین متمایل شوند و از الگوهای دروغین پیروی نکنند.
۴. توجه همزمان به دنیا و آخرت
یکی از علتهای کمتوجهی برخی از جوانان به دین، برداشتهای غلط و نادرست از معارف دینی است. برخی از اوقات، چنین تصور میشود که دین اسلام در این دنیا و زندگی روزمره انسان نقش مهمی ندارد و قرآن کریم هم فاقد برنامه برای زندگی این جهانی و تنها کارکرد دین و قرآن، نجات و رستگاری در آخرت است. این دیدگاه سادهانگارانه به معارف دینی باعث میشود عدهای از دین احساس بینیازی کنند و آن را کنار بگذارند.
جوانی که در جستوجوی فلسفه زندگی است، اگر احساس کند دین در معنادهی و جهتبخشی به زندگی او تأثیر مثبتی ندارد، بتدریج آن را کنار میگذارد. رفتار برخی از مسلمانان نسبت به قرآن کریم، شاهدی بر این انگاره است. برخی از مسلمانان، به اسم تقدسبخشی به قرآن، آن را از زندگی کنار گذاشتهاند. در برخی از جوامع قرآن کریم کارکرد اصلی خود را از دست داده و به کتابی تبدیل شده است که تنها برای تبرک از آن استفاده میشود.
قرآن بر سر سفرههای سنتی عقدِ ازدواج حضور دارد و مسافران برای رفع بلا از زیر آن رد میشوند، آن را میبوسند و بر دیده مینهند. برخی نیز برای درک ثواب و بدون توجه به معانی و معارف قرآن آن را میخوانند؛ در حالی که قرآن کتاب زندگی و اصلاح امور دنیا و آخرت، غذای روح و سفره آماده الهی است که باید بر سفره آن نشست و با عمل به معارف آن، روح و جان خود را در دنیا و آخرت به کمال رساند. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «قرآن سفره آماده و گسترده الهی است. پس هر چه میتوانید از سفره آماده خدا بهره برید.»(۱۲) هماکنون یکی از مسائل جدی جوانان، مسئله ازدواج است. غریزه جنسی یکی از غرایز نیرومند و حساس در وجود انسان است. این غریزه در حیات روانی و جسمانی انسان تأثیرات فراوانی دارد. بسیاری از اعمال و رفتارها و حتی بیماریهای جسمانی و روانی انسان از این غریزه مایه میگیرد.
اگر این غریزه بهنحو درست و با روشی عاقلانه پرورش یابد، زندگی را قرین آسایش میگرداند و چنانچه بهخوبی کنترل و مدیریت نشود، ممکن است صدها ضایعه جسمانی و روانی به بار بیاورد. پیامبر اعظم(ص) برای مدیریت صحیح سرشت یادشده، برنامههای دقیقی داشتند. برای نمونه با آنکه میدانستند امام علی(ع) از حیث مالی، ثروت زیادی ندارند، حضرت زهرا(س) را برای ازدواج با امام علی(ع) تشویق و مقدمات این ازدواج شایسته را فراهم کردند. همچنین در موارد فراوانی مقدمات ازدواج جوانان را فراهم و گاه برای آنان از خانواده دختر خواستگاری میکردند. خواستگاری برای جوان باایمان، ولی تنگدستی به نام جوبیر در تاریخ مشهور است.(۱۳)
طبق روایت، روزى جوانى نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: «اى پیامبر خدا! آیا به من اجازه مىدهید زنا کنم؟» با گفتن این سخن، فریاد مردم بلند شد و از گوشه و کنار به او اعتراض کردند؛ ولى پیامبر با کمال ملایمت و اخلاق نیک با او به گفتوگو پرداختند و زشتیهای این عمل را برایش بازگو کردند.
وقتی جوان به اشتباه خود پی برد پیامبر(ص) دست بر سینه او نهادند و در حق او دعا کردند و فرمودند: «خدایا! قلب او را پاک گردان، گناه او را ببخش و دامن او را از آلودگىِ بىعفتى حفظ کن!» از آن به بعد، زشتترین کار نزد این جوان، زنا بود.(۱۴)
در موردی دیگر، یکی از جوانان مدینه در کوچه زنی را دید. در آن زمان حجاب زنان کامل نبود، جوان ناخودآگاه به دنبال زن به راه افتاد و چون چشم از زن برنمیداشت، صورتش به استخوان یا شیشهای که از دیواری بیرون زده بود برخورد کرد و خونین شد. با همان حال نزد رسول خدا(ص) رفت. پیامبر از او پرسیدند: «این چه وضعی است؟» او داستان را تعریف کرد. آنگاه جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد: «به مؤمنان بگو چشمهای خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند و عفاف خود را حفظ کنند. این برای آنان پاکیزهتر است. خداوند از آنچه انجام میدهید، آگاه است.»(۱۵)
۵. بخشش و مهربانی
خداوند مهربان در آیه ۱۹۹ سوره اعراف در یک آیه کوتاه، به پیامبر اکرم(ص) به چند کار مهم و کلیدی دستور میدهد: «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلینَ؛ عفو پیشه کن و به کار نیک و پسندیده فرمان ده و از نادانان و نابخردان روى بگردان.» در این آیه به سه وظیفه از وظائف رهبران و مبلغان به صورت خطاب به پیامبر(ص) اشاره شده است: 1. پرهیز از سختگیری با مردم و لزوم مدارا با آنان. 2. دعوت مردم به کارهاى نیک. 3. تحمل و بردبارى در برابر جاهلان(۱۶)
پیامبر اکرم(ص) بهترین الگو برای انجام این دستورات بودند، به گونهای که قرآن کریم در ستایش اخلاق آن حضرت میفرماید: «وَ إِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیمٍ؛ (۱۷) و تو اخلاق عظیم و برجستهاى دارى.»
یکی از مهمترین ویژگیهای پیامبر اکرم(ص) مهربانی و محبت ایشان به همگان، بهویژه جوانان بود. جوانان به مقتضای سن و مشکلات این دوران ممکن است گاهی پرخاش کنند و سخنان ناشایستهای بگویند یا رفتار نابخردانهای انجام دهند. پیامبر خدا در مواجهه با این افراد با کمال آرامش و مهربانی رفتار میکردند.
برای نمونه یکی از همسایگان آن حضرت که مردی یهودی بود، هر روز به هنگام عبور آن حضرت، از بالای بام به بهانه ریختن خاکروبهها در کوچه، خاکستری همراه با آتش بر سر و صورت آن حضرت میریخت. این برنامه هر روز ادامه داشت. روزی آن شخص بیمار شد و پیامبر(ص) به قصد عیادت به منزلش رفتند و هیچگونه کنایهای به آن مرد نزدند. مرد یهودی که از رفتار پیامبر تعجب کرده بود، پرسید: «این برخورد شما، جزو دین اسلام است یا ناشی از اخلاق شخصی شماست؟» حضرت محمد پاسخ دادند: «جزو دین اسلام است.» آن مرد همان جا و در حضور رسول خدا مسلمان شد.(۱۸)
پیامبر(ص) وقتی با اقتدار وارد مکه شدند، همه کسانی را که به ایشان ستم کرده بودند، عفو کردند و از هیچکسی انتقام نگرفتند؛ در حالی که قریش و مشرکان مکه از آغاز ظهور اسلام تا آن روز درباره رسول خدا از هیچ دشمنی و آزاری فروگذار نکرده بودند. ایشان در مقابل کسانی که میگفتند: «امروز روز کشتار و جنگ است»، اعلام کردند: «امروز روز رحمت است.»(۱9) همچنین وحشى، قاتل حضرت حمزه(ع)، هند، مثلهکننده حضرت حمزه(ع) و عبدالله بن سعد بن ابى سرح مرتد را عفو کردند.
جمعبندی
در این مقاله به برخی دیگر از روشهای تعامل پیامبر اکرم(ص) با مردم بهویژه جوانان اشاره کردیم که عبارتند از: «راهنمایی غیرمستقیم»، «ارتباط چهرهبهچهره»، «الگوپردازی»، «توجه همزمان به دنیا و آخرت» و «بخشش و مهربانی.»
از مجموع این مقاله و مقاله پیشین به این نتیجه رسیدیم که اگر دغدغهمندان دینی میخواهند جوانان را بیش از پیش به دین و دینداری علاقهمند کنند، باید روشهایشان را در سه حوزه بینشی، گرایشی و کنشی با روشهای پیامبر اعظم(ص) هماهنگ کنند.
در حوزه بینشی با «تقویت ایمانی و استدلال برهانی» و «پاسخگویی به سؤالات و شبهات»، باورهای مذهبی و دینی در جوانان نهادینه میشود تا عمیقاً به اصول دین ایمان داشته باشند.
در حوزه گرایشی و اخلاقی با «مهربانی»، «خوشرویی»، «تکریم شخصیت»، «راهنمایی غیرمستقیم» و «الگوپردازی»، زیبایی، شیرینی و سودمندی دین و دینداری روشن میگردد و مکارم اخلاقی جوانان تقویت میشود و آنان گرایش بیشتری به دین پیدا میکنند.
در حوزه کنشی و رفتاری باید پیامبرگونه با «عملگرایی»، «هماهنگی گفتار و کردار»، «اصلاح اقتصاد و معیشت» و «توجه همزمان به دنیا و آخرت»، جوانان را به سوی اعمال عبادی و مناسک سوق داد.
از: پاسدار اسلام، شماره (۴۸۵-۴۸۶) و (۴۸۷-۴۸۸)
پینوشتها:
۱- در دیدار با مهمانان کنفرانس وحدت اسلامی، ۲۴/۷/۶۸.
۲- کلینی، کافی، ج.۲، ص۶۳۱.
۳- بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج.۳، ص ۵۶۱ برابر تفسیری دیگر، آیه بر عصمت پیامبر(ص) دلالت دارد، زیرا خدا میفرماید: اگر ما قلب تو را بر حق و حقیقت تثبیت نکرده بودیم (و در پرتو نور عصمت ثابت قدم نشده بودى) نزدیک بود کمى به آنها اعتماد کنى و تمایل نشان بدهی، ولی از آنجا که خداوند قلب پیامبر(ص) را بر حق ثابت نگه داشت، پس محال بود که به کافران متمایل شود (رک: علامه طباطبایی، المیزان، ج.۱۳، ص. ۱۷۳؛ تفسیر نمونه، ج.۱۲، ص. ۲۱۱.
۴- طبرسی، خصال، ج.۲، ص۵۴۳.
۵- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج.۴۳، ص۳۱۹.
۶- همان، ج. ۱۹، ص۸.
۷- زخرف، ۳۱.
۸- ابنحبیب، محمد، المحبر، ص ۱۶۱؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۱۷۰.
۹- وی سالها پس از نزول آیه یادشده، در سال نهم هجری مسلمان و عاقبت به خیر شد.
۱۰- احزاب، ۲۱.
۱۱- رک: مجلسی، بحارالأنوار، ج.۱۰، ص۴۴۵.
۱۲- محدث نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسایل، ج.۴، ص.۲۳۲.
۱۳- کلینی، کافی، ج۵، ص۳۳۹.
۱۴- رشیدرضا، تفسیر المنار، ذیل آیه ۱۰۴ آلعمران.
۱۵- کلینی، کافی، ج. ۵، ص.۵۲۱ نور، ۳۰.
۱۶- مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج.۷، ص۶۳.
۱۷- القلم،۴.
۱۸- مکارم شیرازی، امثالالقرآن، ج.۱، ص. ۲۰۲.
۱۹- مجلسی، بحارالانوار، ج.۲۱، ص.۹۱.
