به وب سایت مجمع هم اندیشی توسعه استان زنجان خوش آمدید
 
منوی اصلی
اوقات شرعی

اوقات شرعی به وقت زنجان

اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب:
آمار بازدید
بازدید امروز: 9,683
بازدید دیروز: 18,056
بازدید هفته: 27,739
بازدید ماه: 9,683
بازدید کل: 29,943,494
افراد آنلاین: 27
تقویم و تاریخ
یکشنبه ، ۰۱ شهریور ۱٤۰۵
Sunday , 23 August 2026
الأحد ، ۱۰ ربيع الأول ۱٤٤۸
شهریور 1405
جپچسدیش
654321
13121110987
20191817161514
27262524232221
31302928
آخرین اخبار
۴۳ - خاطره‌ای از شهيد رجبعلی آهنی: می‌خواهم حجله‌ها را گل‌باران کنم ۱۳۹۶/۱۰/۳۰

 خاطره‌ای از شهيد رجبعلی آهنی:

می‌خواهم حجله‌ها را گل‌باران کنم


  وقتی پیکر پاک دوازده شهید را در بیرجند تشییع می‌کردند. رجبعلی برای هر یک از شهدا در خیابان حجله‌ای درست کرد، گفت:
-«بیا برویم از محوطه بیمارستان امام رضا(ع) گل بچینیم.»
پرسیدم: «گل می‌خواهی برای چه؟»
جواب داد:«بعداً می‌فهمی.»
من رفتم و دسته گلی چیدم؛ وقتی برگشتم متوجه شدم که با خود نجوا می‌کند که:
- «ای کاش من هم لیاقت داشتم، خوشا به سعادت آن‌ها.»
گفتم: «چرا با خودت حرف می‌زنی؟»
 آهی کشید و ادامه داد:
-«اگه شما هم جبهه بودی و حماسه‌هایی رو که شهدا آفریدند می‌دیدی مجذوبشان می‌شدی. هرکدام از آنها به اندازه تمام جمعیت یک شهر ارزش داشتند.»
 دسته گل‌ها را از دستم گرفت، اما ناگهان یک رز قرمز که شاخه بلندی داشت را دور انداخت و طرف شیر آب رفت. اولش فکر کردم تشنه است، اما بعد متوجه شدم که دست‌هایش را می‌شوید. به طرف گل رز رفتم تا آن را از روی زمین بردارم؛ اما رجبعلی مانعم شد و گفت:
- «بر ندار! چون به خون دستم آغشته است.»
 گفتم:«خب! چه عیبی دارد؟»
 گفت: «حرمت خون شهید بالاتر از آنست که گل‌های حجله با خون من آغشته شود.»
آن وقت پس از سکوتی طولانی ادامه داد:
-«می‌خواهم حجله‌ها را گل باران کنم.»
*خاطره‌ای از شهید رجبعلی آهنی
*راوی: مرتضی قلی قائمی