به وب سایت مجمع هم اندیشی توسعه استان زنجان خوش آمدید
 
منوی اصلی
اوقات شرعی

اوقات شرعی به وقت زنجان

اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب:
آمار بازدید
بازدید امروز: 4,032
بازدید دیروز: 17,246
بازدید هفته: 78,933
بازدید ماه: 301,117
بازدید کل: 30,711,780
افراد آنلاین: 90
تقویم و تاریخ
جمعه ، ۱۷ مهر ۱٤۰۵
Friday , 9 October 2026
الجمعة ، ۲۸ ربيع الآخر ۱٤٤۸
مهر 1405
جپچسدیش
321
10987654
17161514131211
24232221201918
302928272625
آخرین اخبار
۱۰ / ۳ - با خورشید انقلاب(خاطراتی از رهبر معظم انقلاب) : رسیدگی به خانواده مستأصل ۱۳۹۶/۰۹/۱۱
با خورشید انقلاب(خاطراتی از رهبر معظم انقلاب)
رسیدگی به خانواده مستأصل

در سال 1374، خانمی به مطب من مراجعه کرد. کودک خردسالش نیز با وی بود. هر دو آنان بیماری سل داشتند. ناراحتی خانم بقدری بود که از حلقوم وی خون بیرون می‌آمد.
من هر دو آنها را معاینه کردم و برایشان نسخه نوشتم. چون نسخه را به دست آن خانم دادم، با کمال ناامیدی اظهار داشت: نسخه قبلی شما را هم دارم! من قبلاً هم به شما مراجعه کرده‌ام. به علت عدم توانایی مالی، قدرت تهیه دارو را ندارم! من چهار فرزند دارم که همگی بجز یک دختر ده ساله، همین بیماری را دارند. همسرم نیز فلج و خانه‌نشین است. تنها نان‌آور ما دختر ده ساله‌ام است که با قالی‌بافی، مبلغ اندکی برای خانه می‌آورد که آن هم کفاف خرید نان ما را نمی‌دهد.
من به وی گفتم: من موضوع را با دوستانم در میان می‌گذارم تا بلکه چاره‌ای بیندیشیم و مشکل تو و خانواده‌ات را حل کنیم.
آن خانم از مطب من خارج شد. من همچنان در فکر چاره‌جویی بودم که پس از گذشت ساعتی، دیدم دوباره به من مراجعه کرد، اما این بار با دفعه قبل خیلی تفاوت داشت؛ از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجید.
به من گفت: دیگر نیازی به تلاش شما نیست!
علت را پرسیدم، در جوابم گفت: وقتی که به منزل رسیدم، هیئتی به خانه ما آمدند. وضعیت ما را بررسی کردند و قرار شد فردا صبح، همه ما را برای درمان به بیمارستان ببرند!
گفتم: این هیئت از طرف چه کسی آمده بود؟
گفت: از طرف رهبر معظم انقلاب!
گفتم: چگونه از موضوع با خبر شده بودند؟
گفت: این روزها آقا به قم تشریف آورده‌اند. من ماجرای زندگی‌ام را طی نامه‌ای، خدمت ایشان توضیح دادم. نامه من به دفتر معظم له سپرده شد. نامه افراد اورژانسی در اولویت قرار گرفت و من نیز چون چنین وضعی داشتم. مورد لطف قرار گرفتم!
این برخورد برای من خیلی شیرین بود. انسان با این رفتارها به یاد اولیای الهی می‌افتد.
* دکتر وحیدی
(کتاب پرتوی از خورشید، علی شیرازی، چ 8، ص 118)