به وب سایت مجمع هم اندیشی توسعه استان زنجان خوش آمدید
 
منوی اصلی
اوقات شرعی

اوقات شرعی به وقت زنجان

اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب:
آمار بازدید
بازدید امروز: 11,994
بازدید دیروز: 30,778
بازدید هفته: 100,649
بازدید ماه: 147,607
بازدید کل: 29,133,343
افراد آنلاین: 195
تقویم و تاریخ
پنج‌شنبه ، ۱۸ تیر ۱٤۰۵
Thursday , 9 July 2026
الخميس ، ۲٤ محرّم ۱٤٤۸
تیر 1405
جپچسدیش
54321
1211109876
19181716151413
26252423222120
3130292827
آخرین اخبار
۱۰ - پشیمانی از گذران عمر و تکاثرطلبی ۱۳۹۷/۰۹/۱۷

پشیمانی از گذران عمر و تکاثرطلبی

Image result for ‫سکه های طلای قدیمی‬‎

چون هنگام وفات عمر و عاص وزیر و همه‌کاره معاویه رسید، می‌گریست، فرزندش گفت: ای پدر این گریه چیست؟ از سختی مرگ می‌گریی؟ گفت: از مرگ ترس ندارم، ترس بعد از مرگ است که چه بر سر من خواهد گذشت.
عبدالله گفت: تو صاحب رسول خدائی و روزگار را به نیکوئی برده‌ای؟ گفت:‌ ای فرزند من با سه طبقه از مردم روزگار بودم. اول کافر بودم و از همه کس بیشتر با رسول خدا دشمنی داشتم، اگر آن‌وقت می‌مردم بی‌شک به جهنم می‌رفتم. بعد با رسول خدا(ص) بیعت کردم و او را نیک دوست می‌داشتم اگر آن روز می‌مردم جای من در بهشت بود.
بعد از پیامبر (ص) به کار سلطنت و دنیا مشغول شدم و نمی‌دانم عاقبتم چه خواهد بود... چون عمر و عاص به دستگاه معاویه وارد و به دنیا مشغول بود، به اندازه هفتاد پوست گاو پر از پول و طلای سرخ ذخیره کرده بود. چون این مقدار را حاضر ساخت به فرزند خود گفت: کیست این مال را با آن وزر و وبالی که در اوست بگیرد؟
فرزندش گفت: من نمی‌پذیرم چون نمی‌دانم مال کدام شخص است که به صاحبش بدهم. این خبر به معاویه رسید، گفت: این اموال را با همه خرابی‌هایش می‌پذیرم و آن را از مصر به دمشق نزد معاویه حمل کردند.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــ
ناسخ‌ التواریخ، جلد امام حسن (ع)، ص 29