به وب سایت مجمع هم اندیشی توسعه استان زنجان خوش آمدید
 
منوی اصلی
اوقات شرعی

اوقات شرعی به وقت زنجان

اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب:
آمار بازدید
بازدید امروز: 8,531
بازدید دیروز: 15,727
بازدید هفته: 42,314
بازدید ماه: 24,258
بازدید کل: 29,957,995
افراد آنلاین: 46
تقویم و تاریخ
دوشنبه ، ۰۲ شهریور ۱٤۰۵
Monday , 24 August 2026
الاثنين ، ۱۱ ربيع الأول ۱٤٤۸
شهریور 1405
جپچسدیش
654321
13121110987
20191817161514
27262524232221
31302928
آخرین اخبار
۵۹۰ - درمکتب امام (ره) : موظفیم انجام وظیفه کنیم‏ ۱۳۹۸/۰۷/۲۴

درمکتب امام (ره) :

  موظفیم انجام وظیفه کنیم‏

موظفیم انجام وظیفه کنیم‏
‏‏حالات امام فرق نمی‌کرد. امام چه در نجف، چه در پاریس و چه در تهران حالاتشان یکسان بود و نهضت را پیروز می‌دانستند. حتی در پاریس هم عدۀ زیادی مراجعه می‌کردند و می‌پرسیدند:چه وقت پیروز می‌شویم و تا کی باید کشته بدهیم؟ جواب امام این بود که ما موظفیم انجام وظیفه کنیم و اگر ما انجام وظیفه کردیم چه انقلاب ما به ثمر برسد و چه نرسد پیروزیم. حالات امام در تمام این مراحل هیچ تفاوتی نداشت. ‏‎۱
‏‏چرا مانع جوان‌ها می‌شوید؟
‏‏وقتی نهضت داشت اوج می‌گرفت، اعلامیه اول امام برای اتمام حجت به شاه‌، نرم بود. ولی بعد ایشان دیدند که با نرمی نمی‌توان با ‌اشخاص درشت برخورد کرد. به همین دلیل قدم به قدم درشتی و با صراحت حرف زدن را بیشتر کردند و کم کم نهضت اوج گرفت و در مردم بیداری پدید آمد. به‌خصوص جوان‌ها مطالب را زود گرفتند و در همان اوایل زود به جوش آمده بودند. این رفتار جوان‌ها به نظر با اخلاق آرام بزرگان خانه مثل پدرها سازگار نمی‌آمد و پدران گاه آزرده می‌شدند. یک روزی پدری دست پسر خود را گرفت و به محضر امام آمد و گفت آقا شما ایشان را نصیحت کنید که یک مقدار معتدل حرکت کند که نظم و آرامش خانه به هم زده نشود. امام نظرات پدر را شنیدند، نظرات پسر را هم گوش کردند، بعد به‌جای آنکه به پسر نصیحت کنند به پدر عتاب کردند که: ‏جوان‌ها راه خودشان را یافته اند، چرا مانع می‌شوید؟ چرا نمی‌گذارید به راه خودشان بروند و از این خمودگی بدر آیند، از این رخوتی که از غرب به شما تحمیل شده بدر آیند. جوانها دارند درمی آیند شما هم سد راه و مانع سیر نشوید.۲
ــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- حجت‌الاسلام والمسلمین فردوسی‌پور – اطلاعات هفتگی – ش 2027 – ص 19
۲- آیت‌الله خزعلی – پا به پای آفتاب – ج 3 – ص 41