به وب سایت مجمع هم اندیشی توسعه استان زنجان خوش آمدید
 
منوی اصلی
اوقات شرعی

اوقات شرعی به وقت زنجان

اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب:
آمار بازدید
بازدید امروز: 5,254
بازدید دیروز: 0
بازدید هفته: 5,254
بازدید ماه: 5,254
بازدید کل: 29,152,338
افراد آنلاین: 276
تقویم و تاریخ
پنج‌شنبه ، ۱۸ تیر ۱٤۰۵
Thursday , 9 July 2026
الخميس ، ۲٤ محرّم ۱٤٤۸
تیر 1405
جپچسدیش
54321
1211109876
19181716151413
26252423222120
3130292827
آخرین اخبار
۱۷۳- خاطره ای از آزاده شهید سید علی اکبر ابوترابی : بیایید بدرقه‌اش کنیم؟! ۱۳۹۸/۰۸/۱۸

 خاطره ای از آزاده شهید سید علی اکبر ابوترابی  :

  بیایید بدرقه‌اش کنیم؟!

در اردوگاه تکریت 17، یک سرگرد عراقی به نام حسن بود که بچه‌ها را خیلی اذیت می‌کرد. وقتی به اسرا خبر رسید که مأموریت این سرگرد عراقی تمام شده، همه خوشحال شدند. یکی از اسرا گفت: «یا امشب باید جشن بگیریم یا اینکه دسته جمعی نماز شکر بخوانیم.»
 صبح که شد حسن، ساک به دست از اتاق بیرون آمد. بچه‌ها نگاهش می‌کردند. یک دفعه حاج‌آقا ابوترابی آمد داخل جمع اسرا و گفت: «بیاید بدرقه‌اش کنیم.»
 خیلی ناراحت شدیم اما نمی‌خواستیم روی حرف حاج‌آقا حرفی بزنیم. با اکراه دنبالش رفتیم... حاج‌آقا با خوشرویی، جملاتی به عربی گفت.‌اشک در چشمان افسر جمع شده بود. نمی‌خواست ما بفهمیم. دستی به چشمش کشید. دم در که رسیدیم برگشت و نگاهی به بچه‌ها کرد. مخصوصاً به حاج آقا و ناخواسته دانه‌‌های‌اشک از چشمانش سرازیر شد. بهمان گفت: «شرمنده‌ام کردید.» و بعد خداحافظی کرد و رفت.
چند روز که گذشت، ارشد اردوگاه با چند کیسه شکر آمد و پیغامی آورد. گفت: «این‌ها را حسن برایتان آورده. گفت به شما بگویم این کیسه‌ها برای شماست. فقط مرا ببخشید.»
(روایتگر خاطره: آزاده سرافراز، سعید اسماعیلی، پایگاه اطلاع‌رسانی پیام آزادگان)