به وب سایت مجمع هم اندیشی توسعه استان زنجان خوش آمدید
 
منوی اصلی
اوقات شرعی

اوقات شرعی به وقت زنجان

اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب:
آمار بازدید
بازدید امروز: 630
بازدید دیروز: 15,716
بازدید هفته: 630
بازدید ماه: 313,431
بازدید کل: 30,724,078
افراد آنلاین: 29
تقویم و تاریخ
جمعه ، ۱۷ مهر ۱٤۰۵
Saturday , 10 October 2026
السبت ، ۲۹ ربيع الآخر ۱٤٤۸
مهر 1405
جپچسدیش
321
10987654
17161514131211
24232221201918
302928272625
آخرین اخبار
۶۱۲ - علامه امینی و بسم الله ۱۳۹۹/۰۷/۱۱

 

علامه امینی و بسم الله  

۱۳۹۹/۰۷/۱۱


به نقل يكى از موثقين، مرحوم علامه امينى صاحب الغدير فرمودند:
در بغداد كنفرانسى از علما و شخصيت هاى برجسته بر پا شده بود. به مناسبتى مرا نيز دعوت كرده بودند. وقتى وارد سالن شدم ديدم همه صندلى‌ها ‌اشغال شده و ديگر صندلى خالى نبوده كه بر روى آن بنشينم، من هم عبايم را در وسط سالن پهن كرده و بر روى آن نشستم. (گويا تعمدى در كار بود كه به ايشان اهانت شود)، در اين هنگام پسر بچه اى سراسيمه وارد سالن شد، تا چشمش به من افتاد گفت : (هو هذا) او همين است؛ سپس بيرون رفت...در فكر فرو رفتم كه جريان چيست، ممكن است نقشه‌اى در كار باشد. بعدا معلوم شد مادر آن بچه غش كرده و قبلا دعانويسى كه عمامه‌اى شبيه علامه امينى داشته دعايى نوشته است و مادر او خوب شده بود. حالا بچه خيال كرده آن دعانويس همان آقاست، اندکی بعد همراه آن بچه شخصى آمد و به من گفت: آقا! دعا مى‌نويسى؟ گفتم: آرى، مى‌نويسم.
آنگاه كاغذى برداشتم و در آغاز آن (بسم‌الله الرحمن‌الرحيم) و سپس آيه اى از قرآن را نوشتم و كاغذ را پيچيدم و به او دادم و گفتم: ان‌شاء‌الله خوب مى شود.
وقتى رفت، گوشه عبايم را به صورتم انداختم و متوسل به مولايم حضرت على(ع) شدم و با گريه عرض كردم: السلام عليك يا مولى يا اميرالمؤمنين، در اين جلسه، آبروى من را حفظ كن در ميان افرادى كه حتى اجازه نشستن روى صندلى را به من ندادند، يا على! دستم به دامانت! ناگهان ديدم آن بچه به داخل سالن دويد و گفت: مادرم خوب شد. آنگاه مجلسيان به نظر احترام به من نگريستند و مرا با سلام و صلوات در بهترين جايگاه آن مجلس جاى دادند.
_______________________________________
کتاب: داستان‌ها و پندها، ج 9،ص 52 - 51.