به وب سایت مجمع هم اندیشی توسعه استان زنجان خوش آمدید
 
منوی اصلی
اوقات شرعی

اوقات شرعی به وقت زنجان

اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب:
آمار بازدید
بازدید امروز: 3,494
بازدید دیروز: 15,727
بازدید هفته: 37,277
بازدید ماه: 19,221
بازدید کل: 29,952,968
افراد آنلاین: 48
تقویم و تاریخ
دوشنبه ، ۰۲ شهریور ۱٤۰۵
Monday , 24 August 2026
الاثنين ، ۱۱ ربيع الأول ۱٤٤۸
شهریور 1405
جپچسدیش
654321
13121110987
20191817161514
27262524232221
31302928
آخرین اخبار
۳۱۶- خاطره ای از سردار شهید مهدی زین‌الدین : انگار نه انگار که مسئولیتی دارد! ۱۴۰۰/۱۰/۲۲

خاطره ای از سردار شهید مهدی زین‌الدین : 

انگار نه انگار که مسئولیتی دارد!  

۱۴۰۰/۱۰/۲۲

 
 طرح کانالیزه کردن منطقه‌های جنگی، از عملیات خیبر باب شد. یادم هست یکی از بچّه‌ها بود به نام شیخی. یک بعد از ظهری بود آمد. نقشه‌ کانال‌ها را نشانم داد و گفت: «آقا مهدی دستور داده هر طور شده باید منطقه رو امن کنیم. راهش هم همین کانال‌هاست.» 
بچّه‌ها با جان و دل روی کانال‌ها کار می‌کردند. از غروب آفتاب که آتش دشمن بی‌دقّت می‌شد شروع می‌کردند و نماز صبح دست از کار می‌کشیدند. 
مهدی خودش هم بین بچّه‌ها بود. انگار نه انگار که مسئولیتی دارد، که فرمانده است. بیل و کلنگ عوض می‌کرد و زمین را می‌کند. هر چقدر هم که التماسش می‌کردیم: «آقا مهدی، موندن شما این‌جا به صلاح نیست» گوشش بدهکار نبود. می‌گفت: «من باید این‌جا باشم. پیش شما. اگه خطری هست. سختی هست، با هم باشیم.» 
مهدی را کم‌تر توی سنگر فرماندهیش می‌توانستی پیدا کنی. بین بچّه‌ها بود. وسط درگیری‌ها، زیر آتش دشمن. گاهی فرمانده‌ لشکر را می‌دیدی که دوربین به دست خوابیده روی سینه‌ خاک‌ریز و دیده‌بانی می‌کند. گزارش شناسایی‌ها معمولاً دست‌خط خودش بود. این‌طور بودنش روحیه بود برای بچّه‌ها. هر وقت یک کم شل می‌شدیم و روحیه‌مان پایین می‌آمد، یک بار آمدن و رفتن مهدی کافی بود تا همه چیز برگردد سر جای اوّلش. توی جزیره هم که بچّه‌ها خسته شده بودند و عراقی‌ها میدان پیدا کرده بودند برای جولان دادن، مهدی آمد و اسلحه‌ یکی را گرفت و نشست توی سنگر. سنگرش جایی بود که دشمن کاملاً دید داشت. گلن‌گدن را کشید و شروع کرد به زدن نفرات دشمن؛ یکی یکی، چندتا چندتا. بقیه هم شیر شدند و نشستند توی سنگرهایشان شروع کردند به زدن عراقی‌ها. بعد مهدی گفت: «این‌ها نباید یه لحظه آرامش داشته باشن. هر تیری که زدن، شما دوتا جوابشون رو بدین.»
به نقل از کتاب «تو که آن بالا نشستی»؛ سردار شهید مهدی زین‌الدین 
 انتشارات روایت فتح