به وب سایت مجمع هم اندیشی توسعه استان زنجان خوش آمدید
 
منوی اصلی
اوقات شرعی

اوقات شرعی به وقت زنجان

اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب:
آمار بازدید
بازدید امروز: 1,044
بازدید دیروز: 0
بازدید هفته: 1,044
بازدید ماه: 1,044
بازدید کل: 29,148,129
افراد آنلاین: 212
تقویم و تاریخ
پنج‌شنبه ، ۱۸ تیر ۱٤۰۵
Thursday , 9 July 2026
الخميس ، ۲٤ محرّم ۱٤٤۸
تیر 1405
جپچسدیش
54321
1211109876
19181716151413
26252423222120
3130292827
آخرین اخبار
۱۱۵۲ - دلنوشته خانم مجری از آخرین گفتگوی تلویزیونی شهید رئیسی ۱۴۰۳/۰۳/۰۱

دلنوشته خانم مجری از آخرین گفتگوی تلویزیونی شهید رئیسی

۱۴۰۳/۰۳/۰۱

دلنوشته خانم مجری از آخرین گفتگوی تلویزیونی شهید رئیسی
بعد هم گفتند این بار خیلی فاصله افتاده از گفتگویم با مردم، قول داده بودم زود به زود باشد، دیر شده! دفعه بعد باید زودتر قرار گفتگو بگذاریم! قول داده ام به مردم!

گروه فرهنگی جهان نيوز: فضه سادات حسینی، گوینده خبر صداوسیما و مجری آخرین گفتگوی تلویزیون رئیس جمهور در صفحه ایکس خود نوشته است:

من حاج آقا را ورای جایگاه سیاسی، علمی و اعتقادیشان، مثل پدرم دوست داشتم. هم دقیقا همسن بودند و هم به لحاظ ظاهری شبیه. خیلی برایم عزیز بودند. تقریبا همه هم از این موضوع خبر داشتند. برای گفتگوی آخر که همین چندروز قبل رفته بودم، چشمهای حاج آقا خیلی قرمز بود، خیلی خسته بودند.
دلم خیلی برایشان میسوخت ولی مثل همیشه با لبخند و آرامش آمدند داخل سالن. باهمه سلام علیک کردند. با نیروهای خدماتی، عوامل برنامه، کارکنان دفتر، با همه، تک به تک مثل همیشه خسته نباشید گفتند به همه و بابت زحماتی که میکشند، تشکر کردند. در طول گفتگو و بعد از برنامه هم چند بار قدردانی کردند.

وقتی گفتگو تمام شد عکاس آمد گفت: حاج آقا اجازه بدید یه عکس دیگه بگیرم، عکس آخره! حاج آقا خندیدند و گفتند ۸۰۰ تا عکس از من گرفتی!

یکی از مسئولان دفتر گفت حاج آقا عکس آخر فرق میکند! نشستند، لبخند زدند و عکس آخر را گرفتند …

باز با همه صحبت کردند، خدا قوت گفتند و تاکید کردند خیلی ‏زحمت میکشید!

بعد هم گفتند این بار خیلی فاصله افتاده از گفتگویم با مردم، قول داده بودم زود به زود باشد، دیر شده! دفعه بعد باید زودتر قرار گفتگو بگذاریم! قول داده ام به مردم!

موقع رفتن هم وقتی رسیدند مقابل یکی از نیروهای خدماتی، گفتند از برنامه صبح تا حالا دارید زحمت میکشید، خسته شدید!

یکی از همراهانشان گفت: تازه حاج آقا فردا هم میان استادیوم، جشن روز دختر! حاج آقا گفتند خیلی زحمت میکشن، خسته میشن!

به همه حواسشان بود جز خودشان!

حاج آقا! شما خستگی را خسته کردید!

خواب به چشمهایتان حرام بود!

حاج آقا، آن شب هم خواستم بگویم: میشه یه عکس باهاتون بگیریم؟! باز هم رویم نشد! و به دلم ماند حسرت یک عکس با شما! گفتم دفعه بعد حتما میگویم اما …
خیلی دلم میسوزد حاج آقا
خیلی مظلوم بودید
خیلی آزارتان دادند
خیلی طعنه شنیدید
خیلی زحمت کشیدید
شبانروز تلاش کردید
برای همه ما
برای مردم
ولی کاش اینقدر زود نمیرفتید
البته حالا دیگر فرصت استراحت دارید
فقط حواستان به ما هم باشد از بهشت
به این دختر بیقرارتان هم
سفرتان به سلامت خادم مهربانِ امام الرئوف
دخترتان - فضه سادات

عکس آخر فکر کنم همین بود، با همین لبخند مهربان