روزی نامه های غرب گدای ...
۱۴۰۵/۰۵/۲۴

از افشاگری کارلسون تا کوررنگی کاسبان سازش در میناب
اظهارات اخیر یکی از مدعیان اصلاحات، در انکار جنایت و وحشیگری آمریکا در بمباران مدرسه میناب و تکرار فرمول شکستخورده سازش، بار دیگر عمق خودتحقیری و نفوذ جریان غربگرا را برملا کرد.
در شرایطی که دشمن تمامقد برای ضربه زدن به هویت و امنیت ملی صفآرایی کرده، انتشار سخنان «علی.ب» استاد بازنشسته دانشگاه شهید بهشتی و از تحلیلگران جریان مدعی اصلاحات در نشست«بررسی توازن دیپلماسی و میدان در بزنگاههای تاریخ معاصر ایران»، بار دیگر پرده از عمق وادادگی جریان غربگرا برداشت.
وی با وقاحت تمام مدعی شده است که «ما راهی جز سازش نداریم»، «آمریکا کار وحشیگری نمیکند» و «حمله آمریکا به مدرسه میناب اثبات نشده است!»؛ اظهاراتی تاملبرانگیز که بیش از آنکه تحلیل سیاسی باشد، امتداد مستقیم اتاق جنگ روانی واشنگتن در داخل کشور است.
ادعای بیبدیل بودن مسیر سازش در حالی مطرح میشود که این نسخه موهوم، بارها در طول چند دهه گذشته توسط دولتهای مدعی اصلاحات آزموده شده و هر بار هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل کرده است. در دهه 80، توافق سعدآباد و تعلیق یکجانبه هستهای در نهایت با محور شرارت خوانده شدن ایران پاسخ داده شد. در دهه 90 نیز برجام که قرار بود فتحالفتوح باشد و ملت از سیب و گلابیهایش منتفع شوند، حاصلی جز خسارت محض و خروج یکجانبه آمریکا نداشت.
امتداد همین خط در دولت فعلی نیز آزموده شد و نتیجه عملی آن چیزی جز جنگ ۱۲ روزه و نبرد ۴۰ روزه رمضان نبود؛ اتفاقاتی که ثابت کرد سازشکاری نه تنها مانع تهدید نیست، بلکه اشتهای دشمن را برای تجاوز بیشتر میگشاید.
از سوی دیگر، ادعای عدم اثبات وحشیگری آمریکا در مدرسه میناب، اوج دهنکجی به خون ۱۶۸ دانشآموز مظلوم است. اگر بمباران دو مرحلهای یک مدرسه و شهادت دهها کودک بیگناه اسمش وحشیگری نیست، باید معنا و مفهوم کلمات را در لغتنامهها تغییر داد.
رسوایی این تطهیر زمانی بیشتر میشود که حتی تحلیلگران و رسانههای غربی نیز نتوانستند روی این جنایت سرپوش بگذارند؛ تا جایی که تاکر کارلسون مجری شناختهشده آمریکایی این حمله را لکه ننگ دولت آمریکا خواند و بن نورتون روزنامهنگار آمریکایی با استناد به گزارش رویترز تاکید کرد که دو بار بمباران یک مدرسه ابتدائی به فاصله ۴۰ دقیقه، یک کشتار جمعی کاملاً عمدی بوده و نمیتواند تصادفی باشد.
ریشه این حجم از خودتحقیری و بزککردن دشمن را باید در سالها سیطره امثال بیگدلی، زیباکلام، سریعالقلم، فاضلی و رنانی بر نظام آموزشی و هیئتهای علمی دانشگاههای کشور جستوجو کرد.
کسانی که با شستوشوی مغزی دانشجویان، جریانی غربگرا و بیگانه با هویت ملی تربیت کردهاند که تلخی خروجیشان پیش از جنگ رمضان و در بلند کردن پرچم شیر و خورشید در صحن دانشگاه به چشم آمد. عصر حسابکشی از جریان نفوذ فرا رسیده و زمان آن است که پاسخ مناسبی به بانیان داخلی تحریف و وابستگی داده شود.
پالس ضعف از اتاق عملیات کارگزاران
در شرایطی که آمریکا در مواجهه با اقتدار جمهوری اسلامی زمینگیر شده و گزافهگوییهای جدید ترامپ مبنی بر ادعای مضحک «اعلام تنگه هرمز بهعنوان بخشی از خاک آمریکا» نشانه ترس و پارس کردن دشمن از فرط عجز است، باز هم شاهد صدور پالسهای خفتبار ضعف از سوی جریان مدعی اصلاحات هستیم.
محسن هاشمی، رئیس شورای مرکزی حزب کارگزاران، در سرمقالهای با عنوان «ارزش راهبردی ایران را نسوزانیم» با حمله به استراتژی بازدارندگی کشور مدعی شده است: «تصور کنیم که استمرار جنگ فرسایشی الزاماً به بازدارندگی پایدار منتهی خواهد شد... اگر بهای این راهبرد گسترش فقر، فرسایش سرمایه اجتماعی و تخریب زیرساختها باشد، ایستادگی موفق در میدان نظامی هم میتواند به یک شکست راهبردی تبدیل شود.»
وی در ادامه با زیر سؤال بردن اهرم تنگه هرمز مینویسد: «قدرت آینده ایران نباید بر توان ایجاد اختلال در تجارت جهانی استوار باشد... ژئوپلیتیک نیز مانند اقتصاد قانون استهلاک دارد» و در نهایت نسخه پیچی میکند که: «اکنون زمان بازآرایی حکمرانی است.»
باید از مدعیان اصلاحات پرسید مراد از این «بازآرایی حکمرانی» چیست؟ آیا منظورشان، باز کردن بیقیدوشرط تنگه، تحویل دو دستی اورانیوم غنیشده و یک کلام خلعسلاح کامل ایران در برابر متجاوزان است؟
تجربه تاریخی ثابت کرده آنچه آمریکای دغلباز را پای میز مذاکره کشید، اقتدار نیروهای مسلح و اهرمهای قدرتی چون تنگه هرمز بود. اگر مذاکره کارساز بود، چرا در میانه همان گفتوگوها دو بار بمباران شدیم؟ اگر دیپلماسی دستاوردهای میدان را نقد میکرد، چرا ترامپ به تفاهمنامه محلی نگذاشت و فاتحه آن را خواند؟
تنگه هرمز ارزش راهبردی بالایی دارد اما نمیتوان به آن چوب حراج زد. آمریکا باید بداند این تنگه حیاتی فقط با فرمان ایران باز و بسته میشود. در هنگامی که دشمن مثل سگ ترسیده و پارس میکند، فرستادن پالس ضعف و ادعای «استهلاک قدرت»، تنها جسارت دشمن را بیشتر میکند. آقایان! اهرمهای ملی را ارزان نفروشید؛ قدرت ملی ناموس امنیت کشور است، نه کالای تجارت سیاسی!