خبرِ ، اسلام ستیزان ضد بشر و جنایتکار و ....
۱۴۰۵/۰۶/۰۴

اعتراف رسانه غربی به ضربات ویرانگر ایران به مواضع جاسوسی آمریکا
«انبیسی» در گزارشی نوشت که ضربات ایران به مواضع اطلاعاتی و جاسوسی آمریکا در منطقه باعث خسارات گسترده شده است.
انبیسی نیوز در گزارشی اعتراف کرد که ایران با حملات تلافیجویانه خود میلیاردها دلار به مواضع جاسوسی، اطلاعاتی و تجهیزات نظارتی ارتش تروریست آمریکا در منطقه خسارت وارد کرده است.
این گزارش به نقل از چهار فرد آگاه از این موضوع، اعلام کرد که این حملات به ساختمانها و تجهیزات جمعآوری اطلاعات مورد استفاده سیا و سایر آژانسهای جاسوسی ایالات متحده آسیب گسترده رسانده است.
در این گزارش آمده است که انتظار میرود تعمیر یا جایگزینی این خسارات به میلیاردها دلار نیاز داشته باشد.
این منابع گفتند که مقیاس تخریب، بزرگتر از هرگونه خسارتی است که قبلاً توسط آژانسهای اطلاعاتی ایالات متحده متحمل شده است.
به گزارش تسنیم، از زمان تجاوزات ایالات متحده و رژیم اسرائیل به ایران در ماه فوریه، تنشها در منطقه افزایش یافته است. تهران در پاسخ به این حملات داراییهای ایالات متحده در منطقه را هدف قرار داده است.
منابع خبری، طبق روال ماههای گذشته، گزارش دادند که ارتش رژیم آپارتاید اسرائیل مناطقی از جنوب لبنان را با جنگنده و توپخانه هدف قرار داده است.
رژیم آپارتاید اسرائیل همچنان به نقض آتشبس و به ویران کردن جنوب لبنان ادامه میدهد؛ به گزارش سهشنبهشب ایرنا به نقل از شبکه المنار، جنگندههای رژیم اسرائیل، شهرک المنصوری را بمباران کردهاند. همزمان با این حملات، توپخانه رژیم صهیونیستی نیز این شهرک را با توپخانه هدف قرار داده است. همچنین ارتش رژیم اقدام به انجام یک انفجار شدید در شهرک صربین در بخش بنتجبیل استان نبطیه کرده است. هنوز گزارشی درباره هدف این انفجار منتشر نشده است. گفتنی است، رژیم صهیونیستی از ماه مارس سال جاری میلادی (اسفند 1404)، حمله گستردهای را علیه لبنان آغاز کرد که علاوه بر شهادت و زخمیشدن هزاران تَن از شهروندان لبنانی، بیش از یک میلیون نفر هم آواره شدهاند و همچنان بخشهایی در جنوب این کشور در اشغال این رژیم است.
«استفان والت» استاد روابط بینالملل دانشگاه هاروارد در مصاحبه با «تاکر کارلسون» مجری سرشناس آمریکایی با اشاره موقعیت راهبردی تنگه هرمز گفت اهمیت تنگه هرمز برای ایران مثل اهمیت دلار برای آمریکا در نظام مالی جهانی است.
جنگ آمریکا علیه ایران به گفته کارشناسان ظرفیت بسیار بزرگی به نام تنگه هرمز را برای ایران شکوفا کرد که ارزش و اهمیت آن برای ایران حتی از بمب هسته ای ایران بالاتر است. به گفته این کارشناسان، ایران در این جنگ هم به آمریکا و هم به همه کشورهای جهان نشان داد که توان و اراده بستن تنگه هرمز را دارد و همین مسئله با توجه به نقش و اهمیت راهبردی تنگه هرمز در بازار جهانی انرژی نشان میدهد که بازدارندگی تنگه هرمز برای ایران از بمب هستهای بسیار بالاتر است. رابرت کاگان که از وی به عنوان یکی از مهمترین تحلیلگران جریان نئومحافظهکار در آمریکا یاد میشود هفته جاری طی مقالهای در نشریه آمریکایی آتلانتیک درباره اهمیت تنگه هرمز برای ایران نوشته بود: برای ایران، کنترل تنگه نه یک امتیاز تجملی است و نه یک برگ چانهزنی. تنگه برای ایران قویترین و مطمئنترین ابزار بازدارندگی را فراهم میکند.کنترل تنگه همچنین کلید گشودن بسیاری از قید و بندهایی است که نظم جهانی تحت سلطه آمریکا طی دههها بر ایران تحمیل کرده و راهی برای برهمزدن نظام اقتصادی منطقهای و جهانیای است که با هدف کنار گذاشتن و فقیر نگه داشتن ایران طراحی شده است.» به گفته وی، ایران در حال تثبیت این اصل است که عبور از تنگه از این پس امتیازی خواهد بود که تهران میتواند اعطا کند، مشروط کند، به تأخیر بیندازد یا از آن جلوگیری کند. کشورهای دیگر نیز هماکنون شروع به پذیرفتن این ترتیبات کردهاند. هند، پاکستان، عراق، ترکیه، چین و دیگر کشورها در تلاش بودهاند با این شرایط به توافق برسند.
«استفان والت» استاد برجسته روابط بینالملل دانشگاه هاروارد نیز در مصاحبه با «تاکر کارلسون» مجری سرشناس آمریکایی، اهمیت تنگه هرمز برای ایران را مثل اهمیت دلار برای آمریکا در نظام مالی جهان می داند. «استفان والت» در این مصاحبه وابستگی بخش مهمی از اقتصاد جهانی به این مسیر انرژی را یکی از اهرمهای مهم ایران دانسته و می گوید: ایران میتواند از وابستگی دیگر کشورها به تنگه هرمز بهعنوان یک ابزار سیاسی استفاده کند؛ همانگونه که آمریکا از نقش دلار در نظام مالی بینالمللی و تحریمها بهعنوان ابزار فشار سیاسی استفاده میکند.با این حال، والت هشدار داده است که تهران نیز نباید در استفاده از این اهرم زیادهروی کند؛ زیرا در بلندمدت کشورهای دیگر میتوانند مسیرهای انتقال انرژی خود را تغییر دهند، خطوط لوله جدید ایجاد کنند و وابستگی خود به هرمز را کاهش دهند.
فقدان اعتماد ایران به آمریکا
این استاد دانشگاه هاروارد یکی از بزرگترین موانع دستیابی به توافق میان ایران و آمریکا را فقدان اعتماد دانسته و میگوید: پس از حمله نظامی، ایران دلیلی برای این باور ندارد که یک توافق جدید الزاماً مانع حمله بعدی آمریکا خواهد شد. از اینرو، حتی اگر مذاکراتی میان دوطرف آغاز شود، مسئله اصلی برای تهران این خواهد بود که چه تضمینی وجود دارد واشنگتن پس از مدتی بار دیگر به گزینه نظامی روی نیاورد. والت بر همین اساس معتقد است جنگ اخیر اعتماد میان دو کشور را بیش از گذشته از بین برده و دستیابی به یک توافق پایدار را دشوارتر کرده است. به گزارش فارس، وی با اشاره به حملات اولیه آمریکا و اسرائیل در جنگ با ایران و کشتهشدن شماری از رهبران ارشد ایران گفت: چنین اقداماتی میتواند هنجارهای موجود در روابط بینالملل را تضعیف کند. به گفته او، حذف رهبران یک کشور الزاماً به معنای ایجاد یک حکومت مطلوبتر نیست و حتی ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و قدرت را در اختیار جریانهای سختگیرتر قرار دهد. علاوه بر این، چنین اقداماتی اعتماد لازم برای مذاکره را از بین میبرد؛ زیرا کشوری که رهبرانش هدف حمله قرار گرفتهاند، چگونه میتواند به توافقی با طرف مقابل اعتماد کند؟
استفان والت در این مصاحبه با اشاره به سابقه بیش از چهاردههای روابط پرتنش تهران و واشنگتن گفت: ایران در مقاطعی، از جمله در دهه ۱۹۹۰ و پس از حملات ۱۱ سپتامبر، برای بهبود روابط با آمریکا تلاش کرده،اما این تلاشها در نهایت به نتیجه نرسیده است. به گفته این استاد دانشگاه هاروارد، یکی از عوامل مهم در تداوم این وضعیت، تعهد آمریکا به اسرائیل و تضاد عمیق میان اسرائیل و ایران بوده است. او همچنین تأکید کرد که برخی جریانهای حامی اسرائیل در آمریکا برای اقدام نظامی علیه ایران به ترامپ فشار وارد کردهاند.
تهدیدهای توخالی آمریکا به روایت آتلانتیک
نشریه آمریکایی آتلانتیک هم در گزارشی با اشاره به راهبرد جدید فشار حداکثری آمریکا علیه ایران نوشته است: تهدیدهای اخیر آمریکا علیه ایران، بهویژه اعلام «تحریمهای ثانویه» برای خفهکردن اقتصاد ایران، بیش از آنکه یک راهبرد تهاجمی واقعی باشد، نمایشی از ضعف و بنبست است. به گزارش ایسنا در گزارش این نشریه آمده است: اسکات بسنت وزیر خزانهداری آمریکا تحریمهای ثانویه را علیه ایران اعلام کرد و گمان میبرد که میتواند با این ابزار به اصطلاح قدرتمند اقتصادی، ایران را از پای دربیاورد اما این تحریمها هم نمیتواند مانع از ایران شود. یکی از دلایل اصلی عدم موفقیت چنین تحریمهایی تناقض در تهدیدهاست. دولت ترامپ بارها «فشار حداکثری» را اعلام کرده، اما در عمل نه ایران تسلیم شده و نه متحدان کلیدی تهران از همکاری با ایران دست کشیدهاند.
به گزارش آتلانتیک به باور کارشناسان، ناکارآمدی تاریخی تحریمها همیشه مشخص بوده است. کارشناسان اقتصادی اشاره میکنند که تحریمهای آمریکا از انقلاب ۵۷ ایران تاکنون همواره در تغییر رفتار ایران شکست خوردهاند و تحریم جدید نیز سرنوشتی مشابه خواهد داشت. در پایان این گزارش آمده است: باید توجه داشت که قدرت چانهزنی تنها به داشتن ابزار تنبیه نیست، بلکه به اراده برای استفاده از آن بستگی دارد. دولت آمریکا با جابهجا کردن مهلتها و عقبنشینی از تهدیدها، به دشمنانش ضعف و محدودیت گزینههای خود را نشان میدهد. در عمل، گزینههای آمریکا برای پایان دادن به این جنگ روزبهروز کمتر میشود و این تهدید جدید بیش از آنکه راهگشا باشد، تلاشی برای یافتن راه خروج از باتلاق جنگ است.
اشتباه راهبردی آمریکا
روزنامه ایندیپندنت هم در سرمقاله دیروز خود با انتقاد از رویکرد دولت دونالد ترامپ در قبال ایران، آغاز جنگ اقتصادی جدید علیه تهران را نشانهای از شکست اهداف اولیه جنگ دانست و نوشت: «روز دی اقتصادی» نیز بعید است بتواند آمریکا را به اهداف خود برساند. این روزنامه با اشاره به تصمیم دولت ترامپ برای اعمال تحریمهای مالی بیسابقه علیه ایران، این پرسش را مطرح کرد که اگر قرار است واشنگتن در نهایت برای وادار کردن تهران به پذیرش خواستههای خود به فشار اقتصادی متوسل شود، اساساً هدف از حملات نظامی گسترده، تضعیف نیروهای متعارف ایران و تهدیدهای ترامپ علیه این کشور چه بوده است. ایندیپندنت همچنین مشارکت آمریکا در عملیات اسرائیل علیه ایران در 6 ماه گذشته را یک «اشتباه راهبردی» توصیف کرد و نوشت: پیش از آغاز این درگیری، تنگه هرمز برای کشتیرانی باز بود، عرضه نفت و گاز طبیعی وضعیت عادی داشت و اقتصاد جهانی در انتظار رشد بیشتر بود. این روزنامه معتقد است تحولات جدید عملاً نشان میدهد جنگ در دستیابی به اهداف اصلی خود ناکام مانده است.
تردد آزادانه نظامیان و مقامات صهیونیستی در خاک سوریه!
رژیم آپارتاید در سایه انفعال دمشق، حضور نظامی خود در جنوب سوریه را گسترش داده است: از تردد آزادانه نیروهایش به روستاهای درعا تا حضور علنی وزیر جنگ این رژیم در جبلالشیخ و اعلام ماندگاری نیروهای اشغالگر در خاک سوریه...!
استان درعا در جنوب سوریه بار دیگر شاهد ورود مستقیم نیروهای رژیم آپارتاید اسرائیل بود، اقدامی که نشان میدهد تجاوزات این رژیم به خاک سوریه صرفاً به حملات هوایی محدود نمانده و به حضور زمینی و بازرسی مناطق مسکونی نیز رسیده است. منابع محلی اعلام کردند یک گشتی ارتش رژیم صهیونیستی متشکل از بیش از ۱۰ خودروی نظامی وارد روستای «جمله» در ریف غربی درعا شده و پس از بازرسی چند منزل مسکونی، منطقه را ترک کرده است. اهمیت این رخداد در آن است که چنین تحرکاتی در شرایطی صورت میگیرد که دمشق عملاً با یک واقعیت تلخ مواجه است: نیروهای خارجی بدون دریافت مجوز، در بخشهایی از خاک سوریه رفتوآمد میکنند و حتی وارد مناطق مسکونی میشوند، بیآنکه با واکنشی بازدارنده مواجه شوند.
گفتنی است، رژیم صهیونیستی از زمان سقوط دمشق در آذر ۱۴۰۳، از خلأ امنیتی ایجادشده در سوریه برای گسترش دامنه اقدامات نظامی خود استفاده کرده است. بمباران گسترده تأسیسات دفاعی و هواپیماهای جنگی سوریه، پیشروی در منطقه قنیطره و اشغال بخشهایی از جنوب سوریه، از جمله ارتفاعات استراتژیک «جبلالشیخ»، بخشی از این روند بوده است. در میان مناطق جنوبی، درعا نیز به یکی از کانونهای نقض حاکمیت سوریه تبدیل شده است؛ بهگونهای که گزارشها از ۳۲ مورد نقض حریم این استان خبر میدهند. نکته قابلتوجه این است که اقدامات رژیم صهیونیستی در درعا تنها به پرواز جنگندهها محدود نیست و حملات توپخانهای، نفوذ زمینی و پروازهای فشرده نظامی را نیز شامل میشود؛ مجموعهای از اقدامات که نشان میدهد تلآویو در حال آزمودن میزان واکنش دمشق و تثبیت تدریجی حضور خود در جنوب سوریه است.
وزیر جنگ رژیم در خاک سوریه
همزمان با این تحرکات، یسرائیل کاتس، وزیر جنگ رژیم اسرائیل، نیز به همراه معاون رئیس ستاد ارتش، رئیس فرماندهی شمالی و شماری دیگر از مقامهای ارشد نظامی این رژیم وارد منطقه جبلالشیخ در خاک سوریه شد. حضور یک مقام بلندپایه سیاسی- نظامی رژیم اشغالگر در این منطقه، آنهم در حالی که تلآویو مدعی است صرفاً برای مسائل امنیتی در آنجا حضور دارد، معنایی فراتر از یک بازدید نظامی دارد. کاتس در جریان این حضور اعلام کرد نیروهای رژیم صهیونیستی تا زمانی که به ادعای او «تهدیدها علیه اسرائیل» وجود داشته باشد، جبلالشیخ و آنچه «منطقه امنیتی» میخواند را ترک نخواهند کرد. این اظهارات عملاً بیانگر تلاش تلآویو برای تبدیل یک حضور نظامی مورد مناقشه به یک واقعیت دائمی در جغرافیای سوریه است.
تهدید از فراز جبلالشیخ
کاتس حتی پیام خود به دمشق را به شکلی صریحتر بیان کرد و گفت: رئیسجمهور سوریه هنگام بیدار شدن و نگاه کردن به جبلالشیخ باید ارتش اسرائیل را در آنجا ببیند. فارغ از ادعاهای امنیتی تلآویو، چنین ادبیاتی بیش از آنکه بیانگر یک اقدام موقت دفاعی باشد، نشانه تلاش برای تحمیل یک وضعیت جدید بر سوریه است. رژیم اسرائیل سالهاست با استناد به مفهوم مبهم «تهدید امنیتی»، دامنه عملیات نظامی خود را توجیه میکند؛ اما مسئله اینجاست که همین منطق میتواند هرگونه تجاوز و حضور نظامی را به اقدامی ظاهراً دفاعی تبدیل کند. حتی اظهارات کاتس درباره مقابله با تلاش ترکیه برای استقرار در سوریه نیز نشان میدهد تلآویو فراتر از دفاع از مرزهای ادعایی خود، برای تعیین حدود حضور دیگر بازیگران در خاک یک کشور مستقل نیز برای خود حق قائل است.
انفعال دمشق، جسارت تلآویو
در واکنش به ورود کاتس، وزارت خارجه سوریه اقدام رژیم صهیونیستی را محکوم و عبور او از مرزهای بینالمللی سوریه را غیرقانونی و نقض توافقنامه ۱۹۷۴ دانست و از جامعه بینالمللی خواست اسرائیل را به عقبنشینی از خط مرزی وادار کند. این موضع دیپلماتیک اگرچه از منظر حقوقی قابلتوجه است، اما در برابر روندی که با پیشروی زمینی، حملات هوایی و استقرار نظامی همراه شده، پرسش مهمتری را پیشروی دمشق قرار میدهد: صرفاً محکوم کردن تجاوز تا چه زمانی میتواند جای سیاست بازدارنده را بگیرد؟ در شرایطی که نظامیان رژیم صهیونیستی بهصورت زمینی وارد روستاهای سوریه میشوند و وزیر جنگ این رژیم در خاک سوریه حاضر میشود، فاصله میان «اعتراض دیپلماتیک» و «ممانعت عملی» بیش از پیش آشکار شده است. همین خلأ، میتواند محاسبات تلآویو را برای ادامه فشار بر سوریه جسورتر کند. قطر نیز در واکنش به ورود غیرقانونی وزیر جنگ رژیم آپارتاید اسرائیل به خاک سوریه، این اقدام را نقض آشکار حاکمیت و تمامیت ارضی سوریه دانست و خواستار اقدام فوری جامعه جهانی برای متوقف کردن تجاوزات اسرائیل شد. دوحه همچنین بر لزوم پایبندی به توافق آتشبس سال ۱۹۷۴ و قطعنامههای بینالمللی تأکید کرد. با این حال، تجربه سالهای اخیر نشان داده است که محکومیتهای سیاسی، بدون هزینه عملی برای رژیم صهیونیستی، الزاماً مانع استمرار اقدامات آن نمیشود. اکنون مسئله فقط یک ورود غیرقانونی یا یک حمله مقطعی نیست؛ موضوع، روندی است که در آن اسرائیل با بهرهگیری از خلأ قدرت و ضعف واکنش دمشق، در حال گسترش حضور خود در جنوب سوریه است. اگر این روند بدون ایجاد بازدارندگی متوقف نشود، «منطقه حائل» میتواند از یک عنوان موقت به پوششی برای تثبیت اشغالگری جدید در خاک سوریه تبدیل شود.