در میان خیل فرماندهان و سرداران، نام شهید امیر علیزاده، فرزند برومند مشهد مقدس، حکایتی متفاوت دارد؛ حکایت مردی از جنس مردم، ساکن محله آیتالله عبادی، که مهربانیاش در کوچه پسکوچههای «آبکوه» و «قاسمآباد» زبانزد بود. این افسر مخلص نیروی هوافضای سپاه، در آخرین روز سال ۱۴۰۴، درست در لحظاتی که جهان مهیای نو شدن بود، با جانی تازه و روحی مشتاق، خلعت شهادت پوشید و سال نو را در محضر پروردگارش آغاز کرد. او که دوره مأموریتش به پایان رسیده بود، با اصراری بیمثال و با این کلام که «اگر کسی نبود، من جای خالی را پر میکنم»، بار دیگر راهی میدان نبرد شد. او مصداق عینی وفاداری بود؛ کسی که بیست روز پیش از شهادت، در آخرین طواف عاشقانه پیرامون مضجع شریف رضوی، خبر پروازش را به پدر بازگو کرده و حلالیت طلبیده بود. لحظه عروج او، آینه تمامنمای ایثار بود. در میان آتش و انفجار، امیر نه به فکر نجات خویش، که به دنبال آگاه کردن همرزمانش دوید تا جانهای بیشتری را حفظ کند. موج انفجار سوم، پیکر مطهر این جوان را در آغوش کشید تا او به یاران شهیدش بپیوندد. خبر شهادت او در اولین روز بهار، زمانی به خانوادهاش رسید که میهمانان میگفتند: «آمدهایم به خانواده شهدا سر بزنیم»؛ و چه هدیهای والاتر از شهادت برای سربازی که تمام عمر، آرزوی سربازی امام زمان(عج) را در سر داشت. او که آخرین طوافش را در توس به جای آورد، در میانه میدان چنان رقصید که زمین و زمان، مبهوت وفایِ عهدش شدند.