«... تظاهرکنندگان با مشتهای گره کرده و فریادهای رعدآسا وارد خیابانهای اطراف بازار شدند و با قوای ارتشی (شاه) مواجه گشتند. قوای مسلح به طرف مردم تیراندازی میکرد ولی مردم همچنان پیش میرفتند. من شخصا ناظر پیشروی شجاعانه تظاهرکنندگان به سوی رگبار گلوله بودم. ایمان مردم به حدی قوی بود که سینه خود را سپر گلوله میکردند و به پیروزی و موفقیت خود اطمینان داشتند ولی نظامیان با تانکهای سنگین و مسلسلهای ساخت آمریکا بیکار ننشسته بودند. من خودم شاهد بودم که سربازان با خونسردی هرچه تمامتر، مردم را هدف گلوله قرار داده، درو میکردند. یکی از تظاهرکنندگان در مقابل من به زمین افتاد و جان سپرد. وقتی خم شدم، جوان دیگری در برابر من غلتی زد و بر زمین افتاد و به دنبال خود نواری از خون برجای گذاشت. رهگذران جرات و فرصت کمک به زخمیشدگان را نداشتند ولی هنگامی که آتش خاموش شد و دود و آتش برطرف گردید، اجساد کشتگان ظاهر گشت و آنگاه بازاریان به سراغ یاران خود آمده با روزنامه، اجساد آنها را پوشاندند...به اطراف خود نگاه میکردم، قلب تهران به صبح بعد از طوفان شبیه است. هرچیزی قطعه قطعه و ویران شده، تمام ادارات تعطیل و شهر مانند یک قلعه نظامی تسخیر شده است. فجیعترین وضعی که در دوران بیست ساله گذشته دیدهام...»1
این جملات بخشی از گزارش خبرنگار خبرگزاری یونایتدپرس اینترنشنال (U.P.I) از قیام پانزده خرداد است که قتل عام مردم توسط مزدوران گارد شاهنشاهی یا همان بهاصطلاح «گارد جاویدان» را روایت میکند، آنگونه که خود آن خبرنگار شاهد قسمتی از جریانات 15 خرداد بوده، صحنههای خونین آن را در میان جمعیت تجربه کرد و عملا کشتار مردم توسط تانکها و مسلسلهای آمریکایی را مشاهده نمود.
خبرنگاران خارجی دیگر نیز از جنایت بزرگ شاه و آمریکا در 15 خرداد 1342، پرده برداشته و در نشریات خود نوشتند. روزنامه «لوموند» چاپ فرانسه نوشت:
«23 تانک سنگین آمریکایی در برابر اداره شهربانی و وزارت خارجه آماده عملیات هستند. تانکهای دیگری نیز همراه 6 جیپ مسلح به مسلسل، اداره پست و تلگراف را میپایند و سربازان به طور مدام، انگشتشان را روی ماشه میفشارند... بیمارستانهای تهران به وسیله نظامیان محاصره شده و به کسی اجازه ورود داده نمیشود. بیمارستانها از دادن هرگونه اطلاعی درباره تعداد زخمیها و کشتهها امتناع میورزند...»2
و روزنامه «دی ولت» چاپ آلمان هم درباره ماجراهای 15 خرداد 1342 چنین گزارش داد:
«...تهران – 5 ژوئن 1963: طبق احتمالی که داده میشد و صدها نفر از مردم کشته شدهاند، دولت عَلَم در تهران حکومت نظامی اعلام کرد. ارتش با تانک و مسلسل علیه طرفداران رهبر مسلمانان، خمینی که علیه اصلاحات شاه دست به اعتراض زدهاند، وارد عمل شد... تهران در تمام روز همانند شهری در حال محاصره جلوه میکرد... دولت عَلَم اعلام کرده که علیه نیروهای مخالف بدون ترحم پیش خواهد رفت. کاخ شاه در محافظت شدید است. نیروهای محافظ کلیه خیابانهایی را که به کاخ منتهی میشود، کنترل میکنند...»3
خورشید را ربودند
اما ماجرا از ساعت 3 بعد از نیمه شب 15 خرداد آغاز شده بود که دهها کماندو، چترباز و سرباز گارد جاویدان مجهز به سلاحهای آمریکایی و اسرائیلی، پس از محاصره شهر قم، وارد این شهر شدند و از در و دیوار و پشتبام منزل حضرت امام خمینی به خانه ایشان ریختند و در آن نیمه شب ظلمانی میهن، همانند خفاشان شب، خورشید فروزان نهضت را ربودند. فرزند برومند امام، آیتالله حاج مصطفی خمینی به میان کوچه دوید و فریاد زد: «مردم، خمینی را بردند.»
با دستگیری حضرت امام و پخش سریع خبر آن که به وسیله تلگراف، تلفن و پیکهای ویژه به سراسر ایران رسید، مردم مسلمان و معتقد به مرجعیت شیعه و رهبری امام، برای حمایت از قائد عظیمالشأن خویش، غیرتمندانه و عاشقانه به خیابانها ریختند و غریو «یا مرگ یا خمینی» سر دادند. به این ترتیب نقطه عطف تاریخی نهضت امام رقم خورد و ارتش شاه با تانک و توپ به خیابان آمد و مردم تظاهرکننده را بیمحابا به رگبار گلوله بست.
تبلیغات رسانههای زنجیرهای وابسته و همچنین برخی از شیفتگان سلطنت هنوز ادعا دارند که شاه به سان یک دیکتاتور نمیخواست ملتش را به گلوله ببندد و کشتار کند. اما گزارشهای روزنامهها و نشریات معروف اروپایی مربوط به همان روزها، روایتی متفاوت با این ادعا منتشر کردند.
سخنرانی عصر عاشورا
... و دستگیری حضرت امام خمینی از سرنوشتسازترین لحظه نهضت یعنی عصر عاشورای 1342 منشاء گرفت که امام در مدرسه فیضیه در حالی که از جانب مبارزانی همچون شهید حاج مهدی عراقی همراهی میشد، به منبر رفته و سخنرانی تاریخی خویش را ایراد کردند. سخنرانی که با حمله مستقیم به شخص شاه علناً یکی از اهداف نهضت را تعیین کرده، رسماً رودرروی شاه قرار گرفته و پرچم مبارزه را در جهت واژگون کردن رژیم سلطنتی و تاج و تخت شاهنشاهی به حرکت درآوردند.
سپهبد مبصّر معاون نعمتالله نصیری رئیس وقت شهربانی کشور، درباره آن روز چنین نوشته است:
«... بعدازظهر همان روز (دهم محرم مصادف با سیزدهم خرداد 1342) خمینی با شکوه و جلال بیمانندی که مانند آن را در ایران ندیده بودم، روی دست مردم عزادار به مسجد فرود آمد و به منبر رفت و سخنان برانگیزانندهای خطاب به باشندگان انبوه مسجد به زبان آورد...»
دستور شاه برای کشتار مردم
گزارش ساواک به تاریخ 16 خرداد 1342 ابعاد جلسه سخنرانی امام در 13 خرداد را چنین تشریح نموده:
«... روز عاشورا عصر، خمینی به مدرسه فیضیه قم آمد. جمعیت تمام صحن مدرسه فیضیه، صحن بزرگ حضرت، میدان جلوی صحن و صحن مسجد اعظم را گرفته بود. تمام پشتبامها پر از جمعیت بود که غالباً از شهرستانها آمده بودند. تعداد جمعیت را در حدود 200 هزار نفر میگفتند و اظهار میداشتند در تاریخ قم چنین جمعیتی دیده نشده است. دوازده بلندگو در مسجد اعظم، مدرسه فیضیه، صحن بزرگ جلوی میدان نصب کرده بودند و برای اینکه دولت برق را خاموش کرده بود، یک موتور آورده بودند و با استفاده از برق آن، بلندگوها کار میکرد. خمینی را مثل امام وارد کردند و تمام جمعیت، آنچنان صلوات میفرستادند که تا دو کیلومتر، صدای آن میرفت. خمینی منبر رفت و بلافاصله گفت بسماللهالرحمنالرحیم و شروع کرد به صحبت و بدگویی شدید و اظهار داشت... شاه! کاری نکن که مثل پدرت که قشون اجنبی از هر طرف به مملکت آمده و او را بیرون کردند، همه مردم خوشحال شوند... و بعد مرتب تکرار میکرد بدبخت، بیچاره، کاری نکن که بدهم تو را بیرون کنند و مرتب به شاه نصیحت میکرد و میگفت بیچاره، چرا این کارها را میکنی، سر عقل بیا و... یک ساعت صحبت کرد و از منبر پایین آمده...»
از آنجا که بنا به فرمان امام در شهرهای مختلف روحانیون و علمای انقلابی بر منبر رفته و به ایراد سخنان افشاگرانه و روشنگرانه پرداخته بودند، صبح یازدهم محرم یعنی 14 خرداد 42، مزدوران ساواک شاه به منازل و مجالس روحانیون مبارزی چون استاد شهید مطهری، آیتالله شهید غفاری، آیتالله شهید سید علی حسینی خامنهای، محمدتقی فلسفی، شهید هاشمینژاد، موحدیساوجی، آیتالله مکارم شیرازی، شیخ عباسعلی اسلامی و... هجوم برده و مجموعاً 53 روحانی را دستگیر کرده و روانه سیاهچالهای مخوف خود کرد.
با دستگیری حضرت امام خمینی در 15 خرداد، ابتدا در قم، مردم با فریاد «یا مرگ یا خمینی» به خیابانها ریختند و سپس در تهران به تظاهرات پرداختند. پیشاپیش آنها 300 کفنپوش از دهقانان ورامینی حضور داشتند و همچنین زنان و مردان، کارگر و بازاری، دانشجو و دانشآموز و...دیگر قشرهای مردم مسلمان بودند که آن قیام تاریخی را به انجامی شگفتانگیز رساندند.
در روزهای 15 و 16 و 17 خرداد 1342 به جز تهران و قم، شهرهای دیگر ایران مانند شیراز هم شاهد تظاهرات خشمگین دهها هزار زن و مرد غیور و آزاده مسلمان بود که دلاورانه به مقابله با رژیم تا دندان مسلح شاه رفتند تا از رهبر در بندشان پشتیبانی نمایند.
ارتش شاه جلاد به دستور مستقیم وی به سوی راهپیمایانی که فقط برای دفاع از مرجع تقلیدشان به خیابانها آمده بودند، آتش گشود و بنا به گزارشهای مختلف حدود 15 هزار تن را به شهادت رسانید.
اینها علامت تمدن آقایان است
حضرت امام پس از خلاصی از زندان و حصر در سخنرانی 26 فروردین 1343 درباره اولین لحظاتی که از کشتار پانزده خرداد 1342 اطلاع یافتند، فرمودند:
«... خدا مىداند که مرا اوضاع 15 خرداد کوبید [گریه شدید حضار]. من حالا که آمدم به اینجا؛ آمدهام از قیطریه؛ مواجه هستم با یک منظرههایی؛ با بچههاى کوچک بیپدر [گریه شدید حضار]، با مادرهاى جوان از دست داده، و مادرهاى جوان مرده، با زنهاى برادر مرده، با پاهاى قطع شده [گریه شدید حضار]، با افسردگیها. اینها علامت تمدن آقایان است و ارتجاع ما. افسوس که دست ما از عالم کوتاه است؛ افسوس که صداى ما به عالم نمیرسد؛ افسوس که گریههاى این مادرهاى بچه مرده نمیرسد به دنیا [گریه شدید حضار]...»
ایشان همچنین در سخنرانی خودشان در 21 فروردین 1343 و در دیدار دانشجویان دانشگاه تهران و طلاب و اهالی قم درباره فاجعه پانزده خرداد 1342 فرمودند:
«... کشتارِ پانزده خرداد از اعمال یک قشون با ملّت بیگانه بدتر بود. آنها بچهها را نمیکشتند، زنها را نمیکشتند. امروز جشن معنی ندارد. تا ملّت عمر دارد، غمگین در مصیبت پانزده خرداد است. یکی از اولیای امور، ضمن سخنرانی، گفته بود: پانزده خرداد ننگ ملّت ایران است؛ ولی من صحبت او را تکمیل میکنم: پانزده خرداد ننگ ملّت بود؛ زیرا از پول همین ملّت، اسلحه تهیّه شد و با این اسلحه مردم را کشتند.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- نقل از بولتن جبهه ملی – شماره 3 – جمعه 17 خرداد 1342
2- روزنامه «لوموند» چاپ فرانسه- شماره 5719- تاریخ 7/6/1963
3- روزنامه «دی ولت» چاپ آلمان – شماره 129- ششم ژوئن 1963