به وب سایت مجمع هم اندیشی توسعه استان زنجان خوش آمدید
 
منوی اصلی
اوقات شرعی

اوقات شرعی به وقت زنجان

اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب:
آمار بازدید
بازدید امروز: 1,140
بازدید دیروز: 11,570
بازدید هفته: 1,140
بازدید ماه: 515,918
بازدید کل: 29,916,926
افراد آنلاین: 50
تقویم و تاریخ
شنبه ، ۳۱ مرداد ۱٤۰۵
Saturday , 22 August 2026
السبت ، ۹ ربيع الأول ۱٤٤۸
مرداد 1405
جپچسدیش
21
9876543
16151413121110
23222120191817
30292827262524
31
آخرین اخبار
۱۸۳۱ - دکترسید یحیی یثربی : مرگ‌اندیشی و آثار آن در کلام امیر المؤمنین‌(ع) ۱۴۰۵/۰۵/۲۶
 مرگ‌اندیشی و آثار آن در کلام امیر المؤمنین‌(ع)
   ۱۴۰۵/۰۵/۲۶

دکترسید یحیی یثربی

واژه مرگ، مانند کلمه زندگی، هستی و پیدایش، مفهوم روشن و عامی دارد که بر کسی پوشیده نیست. اما در آن سوی این مفهوم همگانی و روشن، چیزی قرار دارد که شاید هرگز برای کسی درست و دقیق معلوم نگردد و شناخته نشود. علی‌(ع) در اسرار و رموز مرگ می‌فرمایند: 
«هر که از مرگ بگریزد، در همین فرارش با مرگ رو‌به‌رو خواهد شد! چرا که اجل در کمین جان است و سرانجام‌گریزها، هم آغوشی با آن است! وه که چه روزگارانی در پی گشودن راز مرگ بودم! اما خواست خدا این بود که این اسرار همچنان فاش نشوند! هیهات! چه دانشی سر به مهر!» (نهج‌البلاغه، صبحی صالح‌،خطبه 149/ بند 1)
اما در میان این پدیده‌های میرا و فانی، تنها انسان است که از این سرنوشت، یعنی مردن خبر دارد. همه جانداران می‌میرند، ستارگان و کهکشان‌ها فرو می‌پاشند، اما نمی‌دانند که می‌میرند و نمی‌فهمند که خواهند مرد! جز انسان که می‌داند و می‌فهمد که خواهد مرد.
انسان هم از آغاز پیدایش مرگ، آگاه نیست‌،بلکه بتدریج با مفهوم مرگ آشنا می‌شود.
موجوداتی که مرگ ندارند و نیز موجوداتی که از مرگ خود آگاه نیستند، از مرگ دلهره نداشته نگران هم نیستند. اما انسان با آگاه شدن از مرگ، مخصوصا با آگاه شدن از مرگ خود، دچار اضطراب و نگرانی شده، چندین پرسش اساسی درباره مرگ، بر ذهن و اندیشه او سنگینی می‌کنند:
- مرگ یعنی چه؟- چرا باید مرد؟- چگونه می‌میریم؟- بعد از مرگ چه می‌شود؟- چه کسی یا کسانی از راز مرگ آگاهند؟- می‌توان مرگ را چاره‌جویی کرد؟- آیا روحی داریم که با مرگ نابود نشود؟- سرگذشت این روح- اگر باشد- پیش از پیوستن به جسم چه بوده است؟- سرنوشت این روح، پس از مرگ جسم، چه خواهد بود؟ و ده‌ها پرسش دیگر.
بشر از همان آغاز برای به دست آوردن پاسخ این پرسش‌ها تلاش کرده است. اگر چه پیامبران، فلاسفه و اندیشمندان، اولیا و عرفا و حتی افسانه بافان و اسطوره پردازان، هر یک به نوعی به این پرسش‌ها پاسخ داده اند؛ اما مرگ برای انسان همچنان یک معما و راز ناگشوده است.
اینک در مقاله حاضرکه از مجله قبسات، شماره 19 انتخاب شده برآنیم تا این راز را با مولای متقیان، امیر مؤمنان‌(ع)در میان نهاده، در حد فهم و توان خویش، از اشارات آن بزر مرد مرگ اندیش، برای حل این معما بهره‌ گیریم.

مرگ چیست؟
اگر بشود چیزی را با ضدش معرفی کرد باید گفت که: مرگ پایان زندگی دنیوی است. چنان‌که علی‌(ع) می‌فرمایند: «الموت غایته» (همان، خ 106، بند 5)  و «بالموت تختم الدنیا.»(همان، خ 156، بند 4)
این تعریف در عین سادگی، واقعی‌ترین تعریف مرگ است. به هر حال این زندگی، یعنی زندگی دنیوی با مرگ به پایان می‌رسد. مرگ به همه مسئولیت‌ها، تلاش‌ها، آرزوها و هدف‌های دنیوی انسان پایان می‌بخشد. اما از این تعریف چیزی که می‌فهمیم آن است که مرگ‌،زندگی را به پایان می‌رساند؛ ولی درباره خود مرگ و دنیایی که با مرگ آغاز می‌شود چیزی به دست نمی‌آید. اکنون به ذکر نکاتی درباره مرگ می‌پردازیم:
مرگ و مشکلات بیان ناپذیرش
امام علی‌(ع) می‌فرمایند:«وان للموت لغمرات، هی افظع من ان تستغرق بصفة اوتعتدل علی عقول اهل الدنیا »؛ مشکلات مرگ چنان پیچیده و دردناکند که به وصف در نمی‌آیند و با قوانین خرد مردم این دنیا، سنجیده نمی‌شوند. (همان، خ 221، بند 34) و نیز می‌فرماید:«فغیر موصوف ما نزل بهم»؛ حالات و عوارضی که در دم مرگ پدید می‌آیند، قابل توصیف و بیان نیستند.(همان، خ 109، بند 18)
 در فلسفه این بیان ناپذیری، چند تبیین را می‌توان مطرح کرد:
اولا- مرگ یک تجربه شخصی است که شخص با این تجربه ارتباطش را با دیگران از دست می‌دهد. بنابراین نمی‌تواند تجربه‌اش را با دیگران به اشتراک بگذارد. ما کسی را پس از مرگش نمی‌بینیم تا از تجربه مرگش خبری بگیریم.
ثانیا- پدیده مرگ، چنان پیچیده و پر راز و رمز است که اگر مردگان هم به این دنیا باز گردند و بخواهند، جریان مرگ را توصیف کنند، نخواهند توانست:«فلو کانوا ینطقون بها لَعَیّوا بصفة ما شاهدوا اوما عاینوا.» (همان، خ 221، بند 16)
ثالثا- جهان باطن، به دلیل بطون نهادی خود، بر اهل ظاهر قابل شناخت نیست. یعنی جهان محسوس و دنیا، با جهان غیب و آخرت، از جنس هم نیستند و لذا تا در دنیاییم، از آخرت بی‌خبریم.
رابعا- اگر قرار است که انسان گرفتار در امتحان و ابتلا‌، براساس تشخیص و انتخاب خود مورد آزمایش قرار گیرد، حتما باید نوعی ابهام و پیچیدگی در کار باشد؛ وگرنه، همه انسان‌ها یکسان عمل خواهند کرد و ابتلا و امتحانی در میان نخواهد بود. مثلا اگر چنین بود که هر روز خداوند به نوعی برای مردم ظاهر می‌شد و همه مردم آشکارا قیامت و زندگی ارواح و نتایج اعمال را می‌دیدند؛ طبعا همه یکسان عمل می‌کردند. چنان‌که در حیات دنیوی غالبا آنجا که هدف‌ها روشن و نتیجه کار معلوم است، مردم دچار اختلاف نمی‌شوند.
به هر دلیل، مرگ در ‌هاله‌ای از راز و رمز قرار دارد:
آن حضرت می‌فرماید:«کسی نمی‌داند که مرگ چگونه وارد خانه می‌شود؟ چسان جان کسی را می‌ستاند؟ چگونه بر جنین در شکم مادر دست می‌یابد؟ او به سراغ جان جنین می‌رود؟ یا جان جنین، به اذن پروردگارش، خواست مرگ را گردن می‌نهد؟ یا آنکه مرگ از همان آغاز، در لایه لایه درون مادر جای دارد؟» (همان، خ 112)
 وصف عرفی مرگ
گاهی علی‌(ع) به وصف عرفی مرگ می‌پردازد و آن را برابر فهم توده مردم توصیف می‌کند. منظور من از توصیف عرفی، همین است که مرگ را پایان زندگی، پایان بخش آمال و آرزوها، و عامل نابودی لذات و کامجویی‌ها بدانیم.(همان، خ 230، بند 2 ) 
اینک نمونه‌هائی از وصف عرفی مرگ که بر زبان مولای متقیان علی‌(ع) جاری شده است: «شادابی زندگی را افسردگی پیری در پیش است. دوران عافیت به بیماری و درد پایان می‌پذیرد و سرانجام زندگی جز مرگ نیست؛ مرگی که دست انسان را از دنیا کوتاه کرده، راه آخرت را پیش پای وی خواهد نهاد. با تن لرزه‌ها، دردهای جانکاه، اندوه گلوگیر و نگاه فریاد خواه که از یاران و خویشاوندان و همسران کمک می‌خواهد، اما کاری از دست کسی بر نمی‌آید و‌گریه هم سودی ندارد. از افتادن در تنگنای گور و تنها و بی‌کس در گورستان ماندن چاره‌ای نیست. 
آنگاه کرم‌ها، تکه پاره تن او را برده و پوسیدگی، طراوت تن را لگد کوب کرده و گذشت روزگار همه آثار او را به باد فنا و فراموشی می‌سپارد. تن‌های نازنین می‌گندند و استخوان‌های محکم پوسیده می‌شوند، روح در زیر سنگینی اعمال می‌ماند و چیزی را که از غیب شنیده بود با چشم یقین می‌بیند. اما چه سود؟! که دیگر بر کارهای نیک چیزی نمی‌توان افزود و از لغزش‌ها چیزی نمی‌توان کاست. (همان، خ 83، بند 8- 7)
در وصف عرفی مرگ، این بیان مولای متقیان، در اوج زیبائی است که می‌فرمایند: «ان الموت لزائر غیر محبوب و واتر غیر مطلوب وقرن غیر مغلوب »؛ مرگ مهمانی است ناخوشایند! که ناخواسته از یار و دیارمان جدا می‌کند. حریفی که کسی هماوردش نیست.(آمدی، عبدالواحدبن محمد، غررالحکم و دررالکلم، تصحیح سید جلال الدین محدث ارموی، چاپ دانشگاه تهران، ج 2، ص 598)
مرگ از نگاه دیگر
آنچه گذشت، وصف عرفی مرگ بود. وصفی در حد فهم عموم و برای عامه مردم. اما وصف مرگ به همین جا ختم نمی‌شود. مرگ تنها گذرگاه جهان غیب است. پیامبر گرامی اسلام (ص)، زندگی دنیا را خواب و مرگ را بیداری نامیده است. یعنی مرگ دریچه‌ای است برای خروج از عالم خیال و ورود به جهان حقیقت و واقعیت.
علی‌(ع) هم می‌فرمایند:«ولو عاینتم ما قد عاین من مات منکم لجزعتم و وهلتم وسمعتم واطعتم ولکن محجوب عنکم ما قد عاینوا و قریب ما یطرح الحجاب»؛ آنچه را كه مردگان ديدند اگر شما مى ديديد، ناشكيبا بوديد و مى ترسيديد و مىشنيديد و فرمان مى برديد. ولى آنچه آنها مشاهده كردند بر شما پوشيده است و نزديك است كه پرده‌ها فروافتد.(نهج‌البلاغه، خ 20)
مرگ، ما را با دنیای تازه‌ای رو‌به‌رو می‌کند که همه عوالم آن برای ما شگفت انگیزاست. ورود به این دنیای جدید، تنها با برافتادن پرده‌ای امکان می‌یابد که به دست مرگ فرو افتد. آن حضرت می‌فرماید:«ای مردم این حقیقت را از خاتم پیامبران بشنوید که: هر که می‌میرد در حقیقت نمرده است و اگر در ظاهر پوسیده می‌شود در باطن چیزی از ما پوسیده نمی‌شود بلکه پایدار می‌ماند.» (همان، خ 87)
مرگ از همان آغاز حضورش، ارزش‌ها را وارونه می‌کند. ما در این دنیا، خلق را می‌بینیم و حق را نمی‌بینیم؛ با مجاز آشناییم و از حقیقت بیگانه و لذا ارزش‌ها و ارزشگذاری‌های ما براساس معیارهای حیات مادی و دانش محدود دنیوی است. با حضور مرگ، عالم غیب نمایان گشته، معیارها و بینشهای دیگری اساس ارزش‌ها و ارزیابی‌های ما قرار می‌گیرند. از این رو انسان دست پشیمانی می‌گزد و از دلبستگی‌های خود دست می‌شوید و آرزو می‌کند که‌ای کاش او به دنبال این دنیا نمی‌رفت. (همان، خ 109، بند 5)
 فلاسفه بزرگ اسلام همچون ابن سینا و سهروردی، تعلق روح را به جسم، مانع توجه او به کمال و نقص روحی خود دانسته و همین عامل را دلیل غفلت او از لذات روحانی و رنج‌های عقلانی می‌دانند. ابن سینا می‌گوید: «کمال نفس ناطقه در آن است که از لحاظ وسعت و عمق معرفت، تبدیل به جهان معقولی گردد که دقیقا موازی و مطابق با جهان عینی باشد و به حسن مطلق و خیر و جمال مطلق دست یابد. 
روح انسان اگر به چنین معرفتی دست یابد از بهجت و لذت وصف ناپذیری بهره مند می‌شود که مقایسه آن با لذایذ حسی، زشت و مسخره خواهد بود. اما این روح مادامی که گرفتار حجاب تن و اسیر جاذبه‌های حیات حیوانی است از این‌گونه لذت و بهجت باخبر نخواهد شد، چنان‌که اگر به این کمال هم دست نیابد، مادامی که در حجاب تن است احساس رنج نخواهد کرد تا زمانی که مرگ فرا رسد. با فرا رسیدن مرگ حجاب تن کنار رفته، موانع ادراک زائل می‌شود. در نتیجه روح انسان به کمال یا نقصان خود پی برده، غرق در لذت شده یا گرفتار رنج و عذاب خواهد شد؛ لذت و رنجی که هرگز با لذایذ و دردهای جهان مادی قابل مقایسه نیستند.» (ابن‌سینا، الهیات نجات، مقاله 2، فصل 37)
بیم مرگ
ترس از مرگ، کاملا طبیعی است. چنان‌که عشق و دلبستگی به زندگی کاملا طبیعی است. از هر چه بترسیم به خاطر آن است که به کمالات زندگی زیان دارد و یا اصل حیات و زندگی ما را تهدید می‌کند. ما از شکست‌ها، بدبختی‌ها، فقر، جهل و بیماری‌ها بیمناکیم برای اینکه با وجود نواقص و کاستی در زندگی و وسایل و اندام‌های خود، حالت طبیعی زندگی را از دست می‌دهیم. یعنی اگر چه اصل زندگی را داریم اما بیماری، شکست و ضعف و نقص، فعالیت حیاتی را با مشکل رو‌به‌رو کرده، ما را از بهره مندی کامل از ثمرات و لذایذ زندگی محروم می‌سازد. 
اما این کاستی‌ها و بیماری‌ها وقتی مخوف و خطرناک جلوه می‌کنند که ما را در معرض مرگ قرار بدهند! برای انسان، بیماری، بهتر از مرگ است. برای ‌این که بیماری اصل حیات را قطع نمی‌کند و تا ریشه در آب باشد امید ثمری هست. اما اگر به مرگ بینجامد چون ریشه زندگی را قطع می‌کند، خطرناک‌تر و ترسناک‌تر می‌شود. ترس از مرگ علل و جهات مختلفی دارد که ما با ملاحظه گنجایش مقاله به مواردی از آنها اشاره می‌کنیم:
علل ترس از مرگ
1. عشق به زندگی

علی‌(ع)می فرماید:«و اعلموا انه لیس من شی ء الا و یکاد صاحبه یشبع منه و یمله الا الحیاة فانه لا یجد فی الموت راحة»؛ توجه کنید که انسان سرانجام از همه لذت‌های دنیا سیر می‌شود، جز لذت زندگی؛ّ برای اینکه هیچ کس در مرگ آسایش نمی‌بیند.(نهج‌البلاغه، خ 133)
 چنان‌که گفتیم حتی عرفا و اولیای الهی این نکته را قبول دارند که نظام ادراکی یعنی هوش و حواس ما بر محور حیات دنیوی تنظیم شده‌اند، بنابراین تا از هوش و حواس بهره‌مندیم، حیات دنیوی و لذایذ آن ارج و منزلت خود را از دست نمی‌دهد. یک انسان متعادل، زندگی را دوست می‌دارد،به جهان و زیبائی‌های آن عشق می‌ورزد و آرزو می‌کند که بتواند برای همیشه زنده بماند. 
انسان در دشوارترین شرایط هم دل از زندگی برنمی کند و معذور هم هست برای اینکه عشق به زندگی یک عشق غریزی و نهادی است. 
انسان‌، زندگی را حتی در شرایط تلخ و ناگوار هم بر مرگ و تلخی‌های آن ترجیح می‌دهد. صائب تبریزی می‌گوید:
زهری است زهر مرگ که شیرین نمی‌شود
 هر چند تلخ می‌گذرد روزگار عمر
2. دست نیافتن به آرزوها و اهداف
امام علی‌(ع) مرگ را عامل دست نیافتن آدمی به آرزوها و اهداف خویش می‌داند و می‌فرماید: «فان الموت... مباعد طیاتکم»؛ مرگ میان شما و هدف‌هایتان فاصله می‌شود.(همان، خ 230، بند2)
بنابر تحقیقات آماری برخی از محققان غرب، بسیاری از افراد مورد سؤال، دلیل خود را برای‌گریز از مرگ، در این نکته دانسته‌اند که مرگ مانع تحقق هدف‌ها است.(دکتر عبدالخالق، احمد، قلق الموت، سلسله انتشارات عالم المعرفة، کویت، مارس 1987، ص 214)
 برای عده‌ای شماره سال‌های عمر مهم نیست، بلکه این مهم است که انسان به کدام هدف دست یافته است؟ به دانشمندی گفتند: تا کی می‌خواهی زنده بمانی؟ گفت: آن‌قدر که بتوانم نوشتن این دو کتاب را که در دست دارم به پایان برسانم.(همان، ص 6) به هر حال هر گونه آرزویی ممکن است با حلول مرگ، بر باد رود و لذا انسانی که به سرنوشت و مرگ بیندیشد، دل به فریب آرزوها نمی‌سپارد، چنان‌که امام علی‌(ع) می‌فرمایند: «لو رای العبد الاجل و مصیره، لابغض الامل و غروره»؛ اگر انسان اجل و عواقب آن را می‌دید، با آرزو و فریب آرزوها دشمنی می‌ورزید.» (نهج البلاغة، حکمت 334)
3. کیفیت مرگ
یکی دیگر از عوامل ترس از مرگ، نگرانی و ترس از چگونگی مرگ است. این چگونگی گاهی به خود مرگ مربوط است و گاهی به شرایط و موقعیت مرگ.
الف) ترس از چگونگی خود مرگ
چنان‌که گذشت، هیچ انسانی، مرگ را نیازموده است. بنابراین طبیعی است که انسان نگران چگونگی مرگ و جان دادن باشد. چون نمی‌داند که جان دادن چیست و جدائی جان از جسم چگونه است، مرگ با همه هیبت و سطوتش می‌آید و ما چیزی از آن نمی‌دانیم جز آنکه: «میهمانی است ناخوانده و ناخوشایند! هماوردی شکست ناپذیر که می‌کشد و قصاص نمی‌شود! دامش را همه جا گسترده، با لشکر درد و رنج محاصره‌مان کرده، از هر سو هدف تیر و نیزه مان قرار می‌دهد. کابوس مرگ، با قدرت تمام، به حریم هستی انسان تجاوز کرده. بی‌آنکه ضربتش خطا کند. در ‌هاله‌ای از ابهام و تیرگی و با لشکری از بیماری‌ها و دردهای جانکاه و با انبوهی از مشکلات، سایه سنگین خود را گسترده، طعم تلخش را می‌چشاند.» (همان، خ 230، بند 2)
ب) ترس از شرایط و موقعیت مرگ
انسان گاهی علاوه ‌بر خود مرگ، از شرایط خاص مرگ نیز نگران می‌شود، مانند مرگ تصادفی و نابهنگام، مرگ با بی‌ایمانی، مرگ در بستر، نه در میدان جهاد، مرگ پس از بیماری طولانی، کشته شدن به دست دیگران، مرگ در غربت و تنهائی و امثال اینها.
امام علی‌(ع) نگران مرگ در بستر استراحت و در مخالفت امر خداست و از این رو می‌گوید: «همانا گرامی‌ترین مرگها کشته شدن در راه خداست.سوگند بدان کسی که جان پسر ابوطالب در دست اوست، هزار مرتبه ضربت شمشیر خوردن بر من آسان‌تر است، تا در بستر مردن در غیرطاعت خدا.» (همان، خ 123، بند 1)
4. حوادث پس از مرگ
یکی دیگر از عوامل نگرانی و ترس و اضطراب مردم نسبت به مرگ، نگرانی از حوادث پس از مرگ است. قسمتی از این حوادث مربوط، به این دنیاست از قبیل: بی‌سرپرست ماندن کودکان، ازدواج همسران، تقسیم و تصرف اموال، کامیابی دشمنان، فروپاشی تن و... و قسمتی مربوط به آن دنیاست از قبیل: عذاب قبر و مشکلات حساب و کتاب اخروی. ابن سینا عوامل و اسباب ترس از مرگ را از دیدگاه اشخاص مختلف به شرح زیر مطرح می‌کند:
الف- عده‌ای از مجهول و مرموز بودن مرگ می‌ترسند.
ب- گروهی از معلوم نبودن سرنوشت انسان پس از متلاشی شدن بدن بیمناکند.
ج- بعضی‌ها از نابودی مطلق جسم و روح می‌ترسند.
د- برخی از درد و رنج جان دادن نگرانند.
ه- جمعی از عذاب بعد از مرگ می‌ترسند.
و- گروهی از جدایی از مال و جاه و لذایذ و خوشی‌های زندگی بیمناکند. (ابن سینا، مجموعه رسائل، رسالة فی دفع الغم من الموت)
5. نگرانی از نقص و کمبود عمل
انسان‌های با ایمان در هر شرایطی که باشند اعمال خود را ناچیز دیده و از این بابت نگرانند. علی‌(ع)می فرماید: «‌براى عاقل شایسته است که براى روز بازگشت تلاش کند و پیش از بیرون رفتن جانش و فرود آمدن در قبر بسیار توشه بردارد.»(آمدی، پیشین، ج 6، ص 440) همین افزودن بر زاد و توشه همیشه مورد تاکید انبیا و اولیا بوده است و توشه را هر چه زیادتر هم باشد نسبت به طولانی بودن راه ناچیز شمرده‌اند. 
علی‌(ع)می فرمایند: «آگاه باش که راهی سخت و دراز در پیش داری که توفیق شما در پیمودن این راه در گرو آن است که به شایستگی بکوشی و تا می‌توانی توشه برگیری و بار گناه خود را سبک گردانی که سنگینی آن در این راه دشوار، رنج آور است. پیشاپیش تا می‌توانی به آن سرای توشه بفرست. مستمندان را یاری رسان تا بدین وسیله توشه‌ای بر دوش آنان بگذاری که روز قیامت به تو باز گردانند. تا می‌توانی انفاق کن و برگ عیشی به گور خویش بفرست. اگر از تو وام خواهند غنیمت بشمار که اگر با وامی دست کسی را بگیری در روزهای سخت آن دنیا، دست تو را بگیرند. بدان که در پیش روی تو گردنه‌های صعب‌العبور وجود دارد که تا می‌توانی باید سبک بار بوده و توشه راه داشته باشی.» (نهج‌البلاغه، نامه 31، بند 9 )
6. کثرت گناه
یکی دیگر از عوامل نگرانی مؤمنان از مرگ، زیادی گناهان است. حضرت علی(ع)می فرمایند: «چنان مباش که به خاطر گناهان زیاد خود، مرگ را ناخوش داری.» (همان، حکمت 150)
بنابراین اگر گناهکار نباشی باید همانند مولا از مرگ باک نداشته باشی که تو به سوی آن بروی یا او به سوی تو گام بردارد.(نهج‌البلاغه، خ 155)
7. بیم از مرگ بی‌فضیلت
اگر چه همه اقسام مرگ، مرگند؛ اما به لحاظ فضیلت،مرگ با مرگ دیگر تفاوتی دارد از زمین تا آسمان. علی‌(ع)، آرزومند شهادت بود و مرگ در بستر را دوست نمی‌داشت. او در این باره می‌گوید: «مرگ چنان با سرعت و جدیت در تعقیب ماست که چه ایستادگی کنیم و چه بگریزیم، بر ما دست خواهد یافت. ارزشمندترین مرگ‌ها نزد من، کشته شدن با شمشیر (شهادت) است. سوگند به خداوندی که جان فرزند ابوطالب در دست اوست، اگر هزار شمشیر بر سرم بخورد، برایم آسان تر از آن است که در بستر بمیرم و نه در راه فرمان خدا.» (همان، خ 123، بند 1) البته برای مردم عادی، مرگ در وطن مالوف، خانه شخصی، در بستر و میان فرزندان و خویشاوندان مطلوب است؛ اما مرگ در میدان و شهادت در راه خدا چیز دیگری است.
8. بیم از مرگ پیش از توبه
از آنجا که انسان مدام در معرض خطا و گناه است، خدای مهربان براساس همین طبیعت غیر معصوم انسان، برای جبران وی، همیشه توبه و عذر او را پذیرفته، بر گناهانش قلم عفو می‌کشد. اما انسان به اقتضای هوا و هوس، از این فرصت هم غالبا بد بهره‌برداری می‌کند. بدینسان که او باز بودن در توبه را دستاویز ادامه اعمال خلاف خود قرار داده، به امید توبه، در ارتکاب گناه گستاخ و بی‌پروا می‌شود. اما در عمل، گناه‌، نقد شده و توبه نسیه می‌گردد. علی‌(ع)در این باره می‌فرمایند:«اگر پای لذت و شهوتی در میان باشد، به گناه شتافته و در توبه درنگ می‌ورزند.» (همان، حکمت 150) چنین انسان‌هائی غالبا هم قصد توبه دارند، اما به پیروی از هوس آن را به تاخیر می‌اندازند. گاه به توبه موفق می‌شوند و گاهی هم به وسیله مرگ غافلگیر شده، پیش از آنکه توفیق توبه و جبران نواقص خود را داشته باشند، از دنیا می‌روند.
9. ترس از مرگ در کفر و گمراهی
علی‌(ع)در خطبه‌ای پس از بحث ظریف و دقیقی درباره توحید و تقوا و پس از یک ارزیابی مفصل از دنیا و آخرت، سرانجام سخنش را با این آیه پایان می‌بخشد که«از خدا چنان‌که شایسته است، پروا کنید و بکوشید که جز بر مسلمانی نمیرید.» (آل عمران/103؛ نهج‌البلاغه، خ 114) بدون تردید از همه بدتر، مرگ در حال کفر و گمراهی است.آن حضرت با بیانی لبریز از احساس درد از مردمی که به چنین سرنوشتی گرفتارند می‌نالد.
شوق مرگ
امام علی‌(ع)می فرمایند:«و الله لابن ابی‌طالب انس بالموت من الطفل بثدی امه»؛ به خدا سوگند، پسر ابوطالب به مرگ‌، مشتاق‌تر است از اشتیاق کودک به پستان مادرش.»(نهج‌البلاغه، خ 5، بند 2)
چرا شوق؟
حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم            
 خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم
چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس
  که در سراچه ترکیب تخته بند تنم 
(حافظ)
اگر مرگ محمل انتقال از دنیای متغیر و فانی به جهان ثابت و باقی است، پس چرا بی‌صبرانه در انتظارش نباشیم. ما این دنیا را وقتی دوست می‌داشتیم که از دنیای برتر و بهتری خبر نداشتیم. اکنون می‌دانیم ک: «این دنیا برقش بی‌فروغ و اساسش بر دروغ است و اموالش در معرض غارت و تاراج است. چونان عشوه گر هرزه‌ای است که به کس وفا نمی‌کند و همچون مرکب سرکش از کسی فرمان نمی‌برد. دروغگویی خیانتکار، ناسپاسی حق نشناس و دشمنی حیله گر است. حالاتش ناپایدار، عزتش ذلت، جدی بودنش بازی و سرافرازی‌اش سرافکندگی است. سرای جنگ و غارت، تبهکاری و نابودی و ناخوشی و ناآرامی است. پیوند‌هایش به هجران پیوسته، راه‌هایش حیرت زا، پناهگاه‌هایش ناپیدا و سرانجام امیدهایش نومیدی است.»(همان، خطبه 191، بند 3) اما در آن سوی این جهان، جهانی است، ازلی و ابدی، که اگر انسان با آگاهی و آمادگی وارد آن جهان شود، به قول حضرت: «آنجا را سرای پایدار و محل امن و آسایش خواهد یافت. جایگاه پاکان و نیکان و اولیای برگزیده‌ای که قرآن کریم آنجا را ستوده و ساکنان آن را برگزیده و بزرگ داشته و انسان را به آنجا فرا خوانده و راهنمایی کرده است.» (آمدی، پیشین، ج 2، ص 320) آن حضرت در وصف بهشت می‌گوید:«اگر خیالی از بهشت را چنان‌که وصف شده تصور کنی از هر چه در دنیاست دلسرد می‌شوی اگر چه همه، زیبا و پر جاذبه باشند؛ و بر سر آرزوها و امیال نفسانی خود نسبت به لذت‌ها و مناظر زیبای آن جهان، پا می‌گذاری. اگر درباره درختان بهشتی اندیشه کنی که چگونه شاخه‌های آنها با وزش نسیم می‌رقصند و ریشه‌هاشان در توده‌های مشک پنهانند، بر کنار رودهای زلال و خوشه‌هایی از گوهرهای آبدار و میوه‌های گوناگونی که از هر طرف جلوه می‌کنند غرق حیرت می‌شوی. شاخه‌های پرمیوه بدون زحمت در دسترس تو قرار می‌گیرند تا هر چه خواهی بر چینی. مهمانداران بهشت و خدمتگزاران آن، لحظه‌ای از آن کاخ‌ها و ساکنانشان غفلت نکرده و مدام با طعام‌های لذیذ و شراب‌های گوارا پذیرایی می‌کنند. ساکنان آن دیار مورد تکریم خداوند بوده از هر گونه دگرگونی و انتقال در امانند. اگر تو دل را به آن مناظر زیبا متوجه کنی از دل و جان در اشتیاق آن سامان خواهی بود و چون مرگ و قبر، در و دروازه آن دیارند، آرزو خواهی کرد که از همین‌جا تو را بردارند و به گور سپارند.» (نهج‌البلاغه، خ 165، بند 7)
توصیف شوق مرگ
امام علی‌(ع)می فرماید:«و ان احب ما انا لاق الی الموت»؛ محبوب‌ترین چیزی که در انتظارش هستم مرگ است.» (همان، خ 180، بند 2)
یکی پرسید از سقراط کز مردن چه خواندستی
 بگفت ‌ای بی‌خبر مرگ از چه نامی زندگانی را
اگر زین خاکدان پست روزی بر پری بینی    
که گردون‌ها و گیتی‌هاست ملک آن جهانی را 
(پروین اعتصامی)
اگر مرگ را چنان دریابیم که علی‌(ع) دریافته بود؛ باید در عین نگرانی از کم توشه داشتن و در عین تلاش برای تدارک ذخیره آخرت، بی‌صبرانه در انتظار مرگ مطلوبی باشیم که ما را از تنگنای جهان خاکی به بیکران ساحت غیب انتقال دهد. آن حضرت می‌فرماید: «به پیشواز مرگ بشتابید؛ مرگی که اگر فرار بکنید شما را در می‌یابد و گر بر جای خود مانید باز هم به سراغتان می‌آید و اگر فراموشش کنید، او شما را از یاد نمی‌برد.»(نهج‌البلاغه، حکمت 203)
بنابراین دلبستگی انسان به زندگی دنیوی، براساس میزان مرگ اندیشی وی تنظیم می‌شود. اگر دنیا زده بود که به مرگ نمی‌اندیشد. بی‌تردید رویارویی چنین کسی با مرگ بسیار نامطلوب خواهد بود. برای اینکه چنین شخصی برای حیات اخروی آمادگی نداشته و ذخیره لازم را نیندوخته است. 
علی‌(ع) در نامه‌ای به حارث همدانی می‌فرمایند: «سخت بپرهیز از اینکه وقتی مرگ به سراغ تو آید در جست‌وجوی دنیا از خدا‌گریخته باشی.» (همان، نامه 69، بند 3) از طرف دیگر شوق مرگ، از محبت دنیا در دل انسان می‌کاهد:«هر که مرگ را در برابر خود مجسم کند، به امور دنیوی زیاد توجه نمی‌کند.» (آمدی، پیشین، ج 5، صص 330 و 365) اشتیاق انسان به مرگ یک حالت بسیار شگفت انگیز و اعجاز گونه است، برای اینکه هر انسانی چنان‌که گذشت به زندگی علاقه‌مند است و اگر کسی سودای مرگ در سر بپروراند حتما به مقامی رسیده که دیگران نرسیده‌اند و چیزهایی دریافته که دیگران در نیافته‌اند. در قرآن کریم آرزوی مرگ نشان عشق انسان به خدا است. 
خدای سبحان در خطابی به قوم یهود می‌فرماید:«بگو ‌ای یهودیان اگر از میان مردم تنها خود را دوستان خدا می‌دانید، پس آرزوی مرگ کنید اگر راست می‌گویید.» (جمعه/6) انسان وقتی واقعا مشتاق مرگ می‌شود که به یقین دریابد که او گر چه در این جهان خاکی پدید آمده است؛ اما از این جهان نبوده و به جهان دیگری تعلق دارد. چنین کسی در حقیقت به قول مولا علی‌(ع):«پیش از آنکه بدن از این جهان خاکی جدا شده باشد، با جان و دل از این خاکدان پرواز کرده است.»(نهج‌البلاغه‌، خ 203)

 

 

 

 

رابطه مرگ‌اندیشی و عشق به زندگی

 

 

 

 

 

در نخستین بخش از مقاله پیش رو درباره چیستی مرگ و توصیف آن از زبان علی(ع)، علل ترس انسان از مرگ و توصیف اشتیاق آن حضرت به مرگ سخن گفته شد. اینک ادامه مطلب را پی می‌گیریم.
حقیقت زندگی از منظر مرگ
در این قسمت، مرگ را با نگاه آسمانی و عمیق مولای علی(ع) می‌نگریم؛ نگاهی که حقیقت را ناب و روشن می‌بیند.
زندگی، هم‌آغوش مرگ
حضرت، مرگ را از زندگی جدا نمی‌داند. آن که مرگ را نشناسد (همان، خ ۱۱۳، بند ۱) در حقیقت زندگی را نمی‌شناسد و کسی که زندگی را بشناسد، مرگ را نیز در حد توان شناخته است.
حیات دنیوی و هستی زمانی-مکانی این جهان خاکی، نهاد و درونمایه‌اش دو چیز است و بس: آمدن و رفتن، هستی و نیستی، کون و فساد. این نکته را فرزانگان تاریخ همیشه مورد تأکید قرار داده‌اند.
این حقیقت را اهل کلام با تعبیر تجدّد امثال و عرفای اسلام براساس عدم امکان تکرار در تجلی الهی و صدرالمتألهین براساس حرکت جوهری مطرح کرده‌اند. بنابراین مرگ نیز همانند زندگی، برای این جهان خاکی به منزله عنصر ترکیبی و درونمایه است.
علی(ع) در جای‌جای نهج‌البلاغه ما را به این حقیقت آشکار توجه می‌دهد که نمونه‌ای از آن‌ها را در این‌جا می‌آوریم:
«شما را از دنیاپرستی می‌ترسانم، زیرا منزلگاهی است برای کوچ کردن، نه منزلی برای همیشه ماندن. دنیا خود را با غرور زینت داده و با زینت و زیبایی می‌فریبد. خانه‌ای است که نزد خداوند بی‌مقدار است، زیرا که حلال آن با حرام و خوبی آن با بدی و زندگی در آن با مرگ، و شیرینی آن با تلخی‌ها درآمیخته است.»(همان، خ ۱۱۳، بند ۱)
در این بیان رسا، مولای متقیان ما را با حقیقت دنیا آشنا می‌سازد تا دل به آن نبندیم. برای اینکه منزلگاه سفر است، نه سرای اقامت. جلوه‌اش بر غفلت استوار است و جمالش بر فریب. بساطی است که نزد خدا ارج و منزلت ندارد زیرا که حلال آن با حرام آمیخته و خیرش همراه شر بوده و زندگی‌اش با مرگ هم‌آغوش است و تلخ و شیرینش جدا از هم نیستند.
علی(ع) در جایی دیگر می‌فرماید: «سروش غیب پیوسته آواز می‌دهد که سرانجام زایش مرگ، و پایان گردآوری، فروپاشی و نهایت آبادانی ویرانی است.» (همان، حکمت ۱۳۲)
و چه بیانی زیباتر و رساتر از اینکه: «ای مردم در حقیقت شما در این دنیا آماج تیرهای مرگید. هر جرعه این جهان خاکی، گلوگیر و هر لقمه‌اش پر از خرده استخوان است. در این جهان خاکی تا نعمتی از کف ندهید به نعمتی نمی‌رسید. از عمر شما، هر روز نو که ببینید بر ویرانی روز دیگر استوار است. هر برگ تازه و هر رویش تازه به دنبال خزان برگ دیگر و درو شدن گیاهان دیگر است. ریشه‌هایی در گذشته‌اند که ما شاخه‌های آنان هستیم و چگونه ممکن است که ریشه‌ها بروند و شاخه‌ها برقرار مانند.» (همان، خ ۱۴۵)
علی(ع) پس از بیان مؤکدی درباره جدی گرفتن مرگ و عوامل عبرت‌آموزی، در رابطه زندگی دنیا با حیات اخروی می‌فرمایند:
«در زندگی دنیوی، پیشتاز پرهیزکاران باشید و رفتار خود را هماهنگ با زندگی بهشتی خود سامان بخشید. زیرا که دنیا سرای همیشگی شما نیست. گذگاهی که بتوانید از آن زاد و توشه برگیرید. پس با تلاش پیگیر، اسب سفر را زین کرده نگهدارید.» (همان، خ ۱۳۲، بند ۳)
نقش مرگ در زندگی متعالی انسان
امام علی(ع) در بخشی از وصایای خویش به فرزندشان امام حسن(ع) می‌نویسند: «مبادا فریفته شوی که ببینی دنیاداران به دنیا دل می‌نهند و بر سر دنیا بر یکدیگر می‌جهند.» (همان، نامه ۳۱، بند ۷۸)
چنان‌که گذشت، حیات دنیوی ما یک واقعیت است و وابستگی انسان را به این حیات دنیوی نمی‌توان نادیده گرفت و تحقیر کرد و نیز باید حیات اخروی را هدف اصلی قرار داده، همه زندگی دنیوی را براساس تدارک سعادت اخروی تنظیم کرد. 
بنابراین، زندگی مشروع و مطابق عقل و منطق، آن است که در عین جدی گرفتن حیات زودگذر دنیوی بتواند برای حیات ابدی اخروی هم برنامه‌ریزی کند. 
مشکل اصلی انسان برای دست یافتن به حیات متعالی، جاذبه حیات دنیوی است. جاذبه‌های حیات دنیوی امکان دارد که هر انسانی را چنان به خود مشغول کند که اصلاً به یاد آخرت و زندگی دیگر نیفتد.
همه این جاذبه‌ها در نقش آرزوهای انسان جلوه‌گر می‌شود. بنابراین برای روشن شدن موضوع باید نخست درباره آرزوهای انسان بحث کرده سپس نقش مرگ را در رویکرد انسان به حیات معنوی توضیح دهیم:
انسان و آرزوها
امام علی(ع) درباره تأثیر آرزوهای نفسانی و دور و دراز بر زندگی انسان می‌فرمایند: «بدانید که آرزوهای نفسانی، عقل را به غفلت وادارد و یاد خدا را به فراموشی سپارد. پس آرزوی نفسانی را تکذیب کنید که فریب است و صاحبش فریفته شده.»(همان، خ ۸۶، بند ۱۳)
آرزوها اگر به‌موقع مهار نشوند انسان را به حیوان و حیات انسانی را به زندگی جانوری تبدیل می‌کند و این همان وضعیت خطرناکی است که نهایت سقوط انسان را نشان می‌دهد و او را زندانی این حیات حیوانی می‌سازد که از آن به «اخلاد» تعبیر می‌کنند. علی(ع) در بازگشت از جنگ صفین در یکی از روستاهای بین شام و عراق به نام «حاضرین» نامه مفصلی به فرزندش امام حسن نوشته است. به نظر می‌رسد که این نامه یک درد دل است از نوع همان درد دل‌ها که با چاه داشت! زیرا فضای نبرد صفین در طوفانی از آز و آرزومندی دنیوی انسان غرق بود. آن حضرت عملاً فریب خوردن و غفلت انسان‌ها را با چشم خود می‌دید. او می‌دید که چگونه معاویه، عمروعاص و صدها صحابی، به چیزی جز دنیا و لذایذ دنیوی نمی‌اندیشند و جز رؤیاها و آرزوهای جاه و مال، چیزی نمی‌فهمند. مرز نهایی دانش و اندیشه‌شان جز حیات حیوانی نبوده و هدف نهایی تلاش و کوششان جز جاه و مال نیست. از این جهت این خطبه، در عین حال که یک درد دل است، هشدار هم هست. با تعبیرات بسیار تند و صریح که نشان‌دهنده نگرانی‌های آن حضرت است. ایشان می‌فرماید: «مبادا که دنیازدگی مردم و سگ‌ستیزی آنان بر سر جاه و مال دنیا تو را بفریبد... این دنیازدگان همانند سگ‌های هارند که به جان یکدیگر افتاده‌اند. نیرومندشان ناتوان را می‌خورد و بزرگشان بر کوچکشان رحم نمی‌کند.»(همان، نامه ۳۱)
علی(ع) نحوه نگرش انسان به دنیا را معیار آگاهی و بینایی او می‌داند و می‌فرماید: «دنیا، آخرین نقطه دید کوردلان است که در آن سوی دنیا چیزی نمی‌بینند. اما صاحبان بصیرت، نور بینایی‌شان، ساحت دنیا را درنوردیده، سرای جاویدان را در آن سوی دنیا می‌بینند. به همین دلیل است که انسان آگاه به دنیا دل نمی‌دهد؛ در حالی که همین دنیا برترین منظور و مقصود کوردلان است. اهل بصیرت از دنیا توشه می‌گیرند؛ در حالی که اهل غفلت، همه چیز را وسیله به دست آوردن دنیا قرار می‌دهند و چون مدتی بدین‌سان بگذرد، یاد آخرت کلاً فراموش شده، جز آرزوها و اهداف دنیوی، چیزی مورد توجه انسان قرار نمی‌گیرد.» (همان، خ، ۱۳۳)
حضرت در این باره می‌فرمایند: «مرگ را کلاً از یاد برده و دل به آرزوهای فریبنده سپرده‌اید! به دنیا بیش از آخرت دل داده در عشق زندگی گذران، حیات جاودان را به دست فراموشی سپرده‌اید! شما که به ظاهر زیر پرچم دین خدا گرد آمده‌اید، دلیل پراکندگی‌تان، جز پلیدی درون و بداندیشی نیست. به یاری هم نمی‌شتابید، خیرخواه یکدیگر نیستید، چیزی به همدیگر نمی‌بخشید و همدیگر را دوست نمی‌دارید، از سود اندک دنیایی شادمان گشته و از زیان بسیار اخروی غمگین نمی‌شوید و چون از دنیای شما چیزی کم شود، چنان بی‌قرار و پریشان می‌شوید که آثار آن بر چهره‌تان آشکار می‌گردد. گویی که همیشه در این جهان ماندگارید و امکانات آن مدام در اختیار شما خواهد بود!... در غفلت از حیات اخروی همدل و در دنیازدگی همداستانید.»(همان، خ ۱۱۳)
نقش مرگ در رویکرد انسان به حیات معنوی
امام علی(ع) می‌فرمایند: «بی‌قین بدان که تو هرگز به آرزویت دست نخواهی یافت و از اجل روی نتوانی برتافت و به راه کسی هستی که پیش از تو می‌شتافت.»(همان، نامه ۳۱، بند ۸۴)
دل دادن انسان به دنیا یک امر کاملاً عادی است. این دلدادگی، باعث می‌شود که انسان به کلی از حیات اخروی خود، غفلت ورزد. دنیا را اصیل، ارجمند و جاودانه پنداشته، جز همین زندگی دنیوی به چیزی نیندیشد.
از دیدگاه مولای متقیان مرگ‌اندیشی انسان را از اسارت حیات دنیوی و فریب لذایذ مادی نجات می‌بخشد. در همین عبارت کوتاهی که از آن حضرت در آغاز این مسئله نقل کردیم، همین نکته مطرح شده است. اساس زندگی دنیا و شیرینی آن، دل دادن به آرزوهاست. همه انسان‌ها با امیدها و آرزوهایشان دلخوشند. اگر برای فردا، ماه و سال و سال‌های آینده، آرزویی نداشته باشیم، شوق و علاقه به آینده را از دست می‌دهیم. این همه، برای روزها، ماه‌ها و سال‌های آینده، دل بسته و برای رسیدن به آنها لحظه‌شماری می‌کنیم، به خاطر آن است که آن روزها و ماه‌ها و سال‌ها، بستر کامیابی‌ها و به آرزو رسیدن‌های ما هستند.
زان شبی که وعده کردی روز وصل
روز و شب را می‌شمارم، روز و شب 
(مولوی)
اگر این وعده‌ها و آرزوهای وصال و امید نباشند، ما روز و شب به شمارش لحظه‌ها نمی‌پردازیم.
بنابراین اساس حیات دنیوی همین آرزوهاست. اما علی(ع) به فرزندش یادآور می‌شود که: *«به آرزویت نمی‌رسی»!(نهج‌البلاغه، نامه ۳۱)
این هشدار یعنی چه؟ اگر آرزوها دست‌یافتنی نباشند که انسان به آنها دل نمی‌دهد و این همه آرزوی گوناگون خودمان و دیگران که به آنها دست می‌یابیم پس معنی این هشدار چیست که انسان به آرزویش نخواهد رسید. برای روشن شدن مطلب باید توجه داشت که چنان‌که گفتیم، اساس زندگی و دلخوشی‌هایش، همین آرزوهاست و انسان همیشه دو نوع آرزو دارد. آرزوهای کوتاه‌مدت و درازمدت. معمولاً آن قسمت از آرزوهای کوتاه‌مدت و یا درازمدت که انسان به آنها می‌رسد جنبه هدف بودن و شورآفرینی خود را از دست می‌دهد و غالباً انسان به هر آرزویی که می‌رسد شور و اشتیاقش را نسبت به آن از دست می‌دهد و موضوع برایش یک امر عادی می‌شود و از آن مهم‌تر اینکه همین آرزوی برآورده شده، خود منشأ ده‌ها آرزوی دیگر واقع می‌شود. 
مثلاً اگر جوانی به آرزوی خود، در مورد ازدواج برسد، دیگر این ازدواج برای او عادی شده و در عین حال زمینه آرزوهای متعدد دیگر را فراهم می‌آورد؛ از قبیل آرزوی داشتن فرزند، خانه دلخواه، امکانات مناسب، شغل آبرومند، موقعیت اجتماعی و... و نکته دوم همان است که علی(ع) به دنبال همین مطلب مطرح کرده و به فرزندشان می‌نویسند: «لحظه‌ای پس از فرا رسیدن اجل زنده نخواهی ماند.»
علی(ع) و درس مرگ‌اندیشی
علی(ع) مرگ را حقیقتی می‌داند که هیچ‌گونه شوخی و بازی را برنمی‌تابد، با صدای بلند فرا می‌خواند و به سرعت ما را پیش می‌راند.(همان، خ ۱۳۲) 
در این مسئله جای تردید نیست. آنچه می‌خواهیم تا حدودی توضیح دهیم، ارتباط مرگ و زندگی است. این موضوع بسیار مهم یعنی زندگی در ارتباط با مرگ را بر پایه تعالیم فوق‌بشری مولای علی(ع)، در ادامه بررسی می‌کنیم:
رابطه مرگ‌اندیشی و عشق به زندگی
۱- زندگی زیباست
چنان‌که گذشت، زندگی برای همه جانداران و به خصوص برای انسان زیبا و دوست‌داشتنی است و ارج و منزلت زهد و پرهیز هم از همین‌جاست. یعنی اگر زندگی جاذبه نداشت و لذایذ آن مورد عشق و علاقه انسان نبود، تکلیف به زهد و پرهیز از آن لذایذ معنی و منزلتی نداشت. کسی را به نخوردن سم و کثافت تکلیف نمی‌کنند و پرهیز انسان هم از سموم و مواد تلخ و ناگوار، یک امر طبیعی است و هیچ کس نمی‌تواند به این امر افتخار کند و انتظار پاداش و تحسین داشته باشد.
بنابراین زندگی و لذایذ آن برای همه، زیبا و جاذبه دارند. ارج و منزلت تقوا و پرهیز هم در همین است که انسانی پا بر سر تمایلات و شهواتش می‌گذارد.
در مورد انفاق پیاپی مولای علی(ع) به مسکین و یتیم و اسیر، برای نشان دادن اهمیت این کار، قید بسیار لطیفی در آیه مربوطه آمده است که: «وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ»(انسان/۸) غذای خود را با اینکه به آن علاقه داشتند می‌بخشند. 
بدیهی است که بخشیدن غذای اضافی و چیزی که آدم دلش نمی‌خواهد، چندان اهمیتی ندارد، این اهمیت دارد که کسی با سه شبانه‌روز گرسنگی و با تمام میلش به طعام، آن را به دیگران ببخشد.
بنابراین دل دادن انسان به زندگی کاملاً طبیعی است چنان‌که افراط در این دلدادگی که ما آن را دنیازدگی می‌نامیم کاملاً طبیعی است. 
بعثت انبیا و تلاش اولیا بیشتر متوجه همین هدف است که انسان را از افراط در عشق به دنیا باز دارد و اصولاً آزمایشی بودن زندگی دنیا از همین‌جاست، یعنی این زندگی در حال عادی فریبنده و جذاب است و انسان‌ها را از توجه به دنیای دیگر باز می‌دارد و لذا درگیری انسان با این زندگی جنبه آزمایش دارد یعنی هرکه بتواند خود را از گرفتار شدن به دنیا نجات دهد شایسته پاداش بزرگی است یعنی حیات جاودان.
۲- مرگ‌اندیشی، تنها عامل رهایی از ابتذال
مولای علی(ع) این نکته ظریف یعنی ابتذال و روزمرگی انسان را در نامه‌ای به عبدالله بن عباس، چنین توضیح می‌دهند: «گاه آدمی را دست یافتن به چیزی که برای او مقدّر بوده، شادمان می‌سازد و گاه از دست دادن چیزی که دست یافتن به آن برایش مقدّر نبوده است، غمگین می‌کند. پس باید شادمانی تو به چیزی باشد که برای آخرتت به دست آورده‌ای و اندوهت به چیزی باشد که از آخرتت از دست داده‌ای. به آنچه از دنیا به دست آورده‌ای فراوان شادی مکن و بر آنچه از دنیایت از دست می‌دهی، تأسف مخور و زاری منما و باید همه همّ تو منحصر به کارهای پس از مرگ باشد!» (همان، نامه ۲۲)
چقدر از جریان عادی روزگار دلخوش شده‌ایم! مانند آمدن بهار و گذشتن پاییز و آب شدن برف و تولد فرزند و پا گرفتن و زبان باز کردن او، به ثمر نشستن باغچه‌مان و امثال اینها! و چقدر نگران حوادثی بوده‌ایم که هرگز اتفاق نیفتاده‌اند، اینها همه نشان دنیازدگی انسان و روزمرگی و ابتذال زندگی اویند.
علی(ع) برای پیشگیری از این‌گونه دنیازدگی و روزمرگی، عبدالله بن عباس را چنین راهنمایی می‌فرمایند:
«در هدف‌هایی که داری برترین هدف این نباشد که به لذتی دستیابی یا انتقامی بگیری بلکه تلاش کن تا باطلی را از میان برده حقی را زنده کنی. به آن دلخوش باش که چیزی برای آن دنیا ذخیره کرده‌ای و از این اندوهگین باش که چیزی در این دنیا بر جا می‌گذاری. همت خود را متوجه دنیای پس از مرگ بگردان....(همان، نامه ۶۶) ابن عباس! اگر از آخرت چیزی به دست آوردی جا دارد که دلخوش باشی و اگر به زیان اخروی دچار شدی جا دارد که اندوهگین شوی اما آنچه از دنیا به دست بیاوری دلخوشت نکند و اگر چیزی از دنیای تو کم شود بی‌تابی نکنی. هم و همت خویش را صرف دنیای پس از مرگ کنی.» (همان)
ابن عباس می‌گوید بعد از سخنان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از هیچ سخنی به اندازه این راهنمایی مولا سود نبردم.
۳- مرگ پایان زندگی نیست
انسان با مرگ‌اندیشی به حیات جاودانه پس از مرگ پی می‌برد و می‌داند که حیات با اوصاف و شرایط خوشبختی و بدبختی پس از مرگ نیز ادامه دارد. نه تنها زندگی پس از مرگ همراه با خوشبختی یا بدبختی ادامه می‌یابد بلکه جاودانه هم می‌باشد و لذا باید بیشتر از حیات دنیوی مورد توجه قرار گیرد.
علی(ع) در این‌باره می‌فرماید: «آنگاه که فرمان خداوند به ایجاد دگرباره جهان بپیوندد آسمان را به حرکت در آورده و می‌شکافد و زمین را چنان می‌لرزاند که کوه‌ها از جا کنده شده به یکدیگر خورده از هیبت و سطوت خداوند فرو می‌پاشند. خداوند انسان‌ها را از دل خاک بیرون کشیده پس از آن همه پوسیدگی و پراکندگی، تر و تازه در یک جا فراهم می‌آورد. سپس به حسابشان رسیدگی کرده و اعمال و رفتار آشکار و نهانشان را بررسی می‌کند و سرانجام آنان را به دو گروه تقسیم می‌کند:
* گروهی که آنان را در ناز و نعمت قرار می‌دهد.
* گروه دیگری که آنان را کیفر داده و به جزای اعمالشان می‌رساند.
اما نیکوکاران را در جوار رحمت خود جای داده و در بهشت برین جاودانه‌شان می‌سازد؛ سرایی که ساکنان آن با کوچ بیگانه‌اند و از هر گونه آفت و گرفتاری و بیم و ترس، بیماری و خطر و سفر و دردسر در امانند.
و اما گنهکاران در بدترین جایگاه قرار گرفته با غل و زنجیر گردنشان، سر به پا چسبیده، با جامه‌های آتشین در بر، درون آتشی سوزان و شعله‌های هراس‌انگیز؛ جایگاهی که هرگز راه رهایی ندارد و زنجیر از اسیران آن با هیچ تاوانی برداشته نمی‌شود. نه آن خانه را خرابی در پیش است و نه ساکنان آن را اجلی پایان‌بخش زندگی.»(همان، خ ۱۰۹، بند ۶)
۴- امکان مرگ‌اندیشی
امام علی(ع) می‌فرمایند: «آیا نشانه‌ها که از گذشتگان به جای مانده، شما را از دوستی دنیا باز نمی‌دارد؟ و اگر خردمندید مرگ پدرانتان که در گذشته‌اند، جای بینایی و پند گرفتن ندارد.»(همان، خ ۹۹، بند۲)
انسان با نظام ادراکی خود به گونه‌ای است که می‌تواند آسان به مرگ‌اندیشی برسد. برای رهایی از دنیازدگی و صعود از سطح زندگی جانوری، امکانات گوناگونی در اختیار انسان هست، از جمله:
الف) تجربه شخصی
علی(ع) می‌فرماید: «مگر شما در جای گذشتگان به سر نمی‌برید؛ گذشتگانی که عمرشان بیشتر، آثارشان پایدارتر، آرزوهایشان درازتر، افرادشان بیشتر و لشکرشان انبوه‌تر بود. دنیا را تا حدّ پرستش دوست می‌داشتند اما رخت بربستند و رفتند، بی‌توشه‌ای و مرکبی. شنیدند که دنیا، سپر بلای آنان شده باشد یا به گونه‌ای یاری‌شان دهد و مهربانی‌شان کند نه هرگز! بلکه سرانجام دنیا آنان را بر زمین زده پوست و گوشتشان را درید. با حوادث سخت و مصیبت‌های گران، پست و خوارشان گردانید. دنیا با آن مهربانان به‌ستیزه برخاست هر چه آنان عشق و ایثار ورزیدند، جز بی‌وفایی و کینه ندیدند، همه از دنیا رفتند در حالی که جز گرسنگی توشه‌ای نداشتند و جز سختی پیش رویشان نبود، سراپا تاریکی و پشیمانی.» (همان، خ ۱۱۱، ۴)
ب) هشدار انبیاء و اولیاء(ع)
امام علی(ع) بر عوامل آگاهی و هوشیاری انسان نسبت به دنیا و آخرت تأکید کرده و می‌فرمایند: «اگر چشم بینا داشته باشید، حقیقت پیش چشم شماست و اگر گوش شنوا داشته باشید، از هر سو ندای هدایت بلند است، اگر طالب هدایتید، از هر طرف عوامل هدایت در کارند. سخن بی‌پرده می‌گویم که عوامل عبرت و آگاهی از هر سو، بی‌پرده با شما سخن می‌گویند. شما را از ناشایستگی و فساد باز می‌دارند و بدانید که پیام الهی را پس از فرشتگان، جز از زبان انسان نخواهید شنید!» (همان، خ ۲۰) و اینک موضع انبیاء و اولیا در قبال دنیا و آخرت؛ و چه سرمشقی بهتر و روشن‌تر از اینها! علی(ع) در این باره می‌فرمایند: «راه و رسم پیامبر اسلام بهترین الگو و سرمشق شماست، ببین چگونه آن حضرت از دنیا کناره گرفت و بدی‌ها و زشتی‌های آن را شناخت. سفره دنیا را از بزم او برچیده در بزم دیگران گستردند. از پستان دنیا شیر نخورد و با زیورهای آن خود را نیاراست.
و اگر خواستید در مرحله دوم موسی کلیم‌الله را در نظر بگیرید. آنجا که می‌گفت: «پروردگارا هر خیری به من برسانی نیازمندم.»(قصص/۲۴) به خدا سوگند خواسته موسی در آن لحظه جز یک تکه نان نبود تا بخورد. زیرا که او از سبزه‌های زمین تغذیه می‌کرد تا آنجا که بر اثر لاغری سبزی گیاه از پوست شکمش پیدا بود.
و اگر می‌خواهید سومین نفر حضرت داوود را در نظر بگیرید؛ صاحب مزامیر و آوازخوان بهشتیان، کسی که از لیف خرما زنبیل می‌بافت و به اطرافیانش می‌گفت، کدامتان این را می‌فروشد تا از بهای آن نان جوی تهیه کنیم.
و اگر می‌خواهید از عیسی بن مریم بگویم که سر بر سنگ می‌نهاد و پوشش پشمین داشت و نان خشک می‌خورد. نان خورشش گرسنگی بود و چراغش ماه و پناهگاهش در زمستان شرق و غرب زمین، میوه و گل او علف چهارپایان بود، نه دل به همسری داده بود و نه اندیشه فرزندی داشت، ثروتی نداشت که سرگرمش کند و آز و طمعی نداشت تا به ذلت بیفتد، پاهایش سواری او و دو دستش خدمتکارانش بودند.
باز هم راه و رسم زندگی پیامبر اسلام را بنگرید که بهترین سرمشق است و محبوب‌ترین بنده خدا کسی است که به راهی رود که پیامبر رفته است.
پیامبر اسلام همیشه از دنیا به ناگواری بهره برده و گوشه‌چشمی به دنبال آن نداشت، لاغرترین پهلو و گرسنه‌ترین شکم را داشت... بر خاک غذا می‌خورد، چون بردگان می‌نشست، پای‌افزار خود را خود وصله می‌زد و جامه‌اش را با دست خود می‌دوخت، بر الاغ برهنه سوار می‌شد.
از این‌جا می‌توان فهمید که نباید به دنیا دل داد... و گرنه خطر بدبختی در پیش است. چون محمد راهنمای دنیای دیگر و مژده‌رسان بهشت و ترساننده از دوزخ بود. وه چه بزرگ است این کرم و احسان خداوند که چنین راهنمایی فرا راه ما قرار داده است. پیشتازی که باید از او پیروی کرد و پیشوایی که باید راه او را برگزید.
به خدا سوگند من خود این پیراهن پشمین را آن‌قدر وصله زدم که از پینه‌کننده آن شرمسارم. یکی به من گفت آن را دور نمی‌اندازی؟ گفتم: دست بردار! صبحگاهان کسانی سرافرازند که شب را راه رفته باشند.»(نهج‌البلاغه، خ ۱۶۰)
بدین‌سان، این بزرگواران با گفتار و کردارشان به ما هشدار می‌دهند که گرفتار دنیا نشده و به مرگ و دنیای پس از مرگ بیندیشیم.
ج) بصیرت باطن
امام علی(ع)، در تحلیل انحراف بنی‌امیه می‌فرمایند: «بنی‌امیه با نور حکمت، درون خود را روشن نساختند و برای دست یافتن به روشنایی‌های معرفت، نکوشیدند، بلکه زندگی را همچون چهارپایان به سر برده و مانند صخره‌های سخت، از تعلیم و تربیت بهره نبردند.» (همان)
پس برای آنکه چنین نپندارند که غفلت در این دنیا یک امر عادی است و اندیشیدن به جهان دیگر و دست یافتن به حکمت و معرفت دشوار و غیر ممکن است می‌فرمایند: «رازهای پنهان بر اهل بصیرت چهره می‌گشاید و راه حق حتی برای گمراهان نیز روشن است. جهان پس از مرگ بی‌پرده رو در روی انسان است و همه نشانه‌های خود را برای هوشیاران و جویندگان حق آشکار کرده است.»(همان)
ابن سینا می‌گوید: «عارفان و اهل معنی در همین دنیا و در پوشش‌های جسمانی خویش چنانند که گویی جان از تنشان جدا شده و به عالم بالا رفته‌اند.»(ابن سینا، الاشارات و التبیهات، نمط نهم) آری این تجربه به تواتر رسیده است که انسان در همین حیات دنیوی می‌تواند وارد عالم معنی شده و از حیات اخروی آگاه شود.
علی(ع) هم در مواردی از امکان چنین اطلاعی از غیب و عالم پس از مرگ خبر داده است. در موردی می‌فرمایند: «دوستان خداوند، کسانی هستند که بر خلاف مردم دنیا که ظاهر را می‌بینند، آنان باطن دنیا را می‌بینند و برخلاف مردم که به دنیای زودگذر می‌پردازند، آنان به جهانی باقی پس از مرگ می‌پردازند.»(نهج‌البلاغه، حکمت ۴۳۲)
مرگ، معنا و سامان زندگی
امام علی(ع) می‌فرماید: «أَمَا وَاللَّهِ إِنَّی لَیَمْنَعُنِی مِنَ اللَّعِبِ ذِکْرُ الْمَوْتِ وَ إِنَّهُ لَیَمْنَعُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ نِسْیَانُ الْآخِرَةِ»؛ آگاه باشید به خدا سوگند که یاد مرگ مرا از شوخی و کارهای بیهوده باز می‌دارد، ولی عمروعاص را فراموشی آخرت از سخن حق باز داشته است» (همان، خ ۸۴)
الف) زندگی زیباست ولی هدف نیست
زندگی دوست‌داشتنی و زیباست! هر زنده‌ای به‌طور غریزی، برای استمرار زندگی (بقا) تلاش می‌کند. در مسیر این تلاش‌ها است که نیازهای زندگی را برآورده می‌کند و به حیات خود استمرار می‌بخشد. هیچ زنده‌ای، در هیچ لحظه‌ای زندگی را کافی ندانسته و از آن سیر نمی‌شود.
مولای علی(ع) فرموده است: «انسان از همه چیز سیر و خسته می‌شود، جز زندگی، زیرا که در مرگ لذت و آسایشی نیست! زندگی همانند دانش و فرزانگی است که دل با او می‌تپد و دیده به یاری او می‌بیند و گوش در سایه او می‌شنود! زندگی، هر عطشی را فرو نشانده و پایه توانگری و سلامت است.» (همان، خ ۱۳۳، بند۵)
آری اگر زندگی نباشد، توانی نیست و لذتی وجود ندارد. این حیات و شعله فروزان آن است که اساس همه گونه تلاش، لذت و توان می‌باشد.
زندگی را دوست می‌داریم، با تمام وجودمان و در قلمرو ناخودآگاهی و خودآگاهی‌مان، در شادی و غم، در سلامت و بیماری و حتی در بستر بیماری‌های سخت و طولانی هم زندگی را دوست می‌داریم اما در نهایت باید توجه داشت که زندگی زیبا و دوست‌داشتنی است، اما هدف نیست.
ب) نقش مرگ در فهم زندگی
معروف است می‌گویند که ارزش و اهمیت هر چیز را با ضد آن می‌توان شناخت. یکی از مصداق‌های این گفته همین مسئله زندگی و مرگ است. ما عمق زندگی را تنها در سایه توجه به مرگ می‌فهمیم. اگر زندگی دائمی بود، کمتر کسی به چیز دیگری غیر از خود زندگی توجه می‌کرد. برای اینکه هر چه از این زندگی بگذرد و هر چه بیشتر با کامیابی همراه باشد به همان اندازه بیشتر دلچسب و فریبنده خواهد بود. همین انسان نسبت به طول عمرش، وابستگی‌اش به زندگی بیشتر می‌شود. و پیران بیش از جوانان دلبسته زندگی هستند. به قول صائب:
ریشه بید کهنسال از جوان افزون‌تر است
بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را
(دیوان صائب)
به قول برزویه طبیب، زندگی دنیا و لذت‌های آن مانند آب شور است که هر چه بیش خورده شود تشنگی غالب‌تر گردد و آدمی در کسب آن مانند کرم پیله است که هر چه بیشتر بتابد، بند سخت‌تر گردد و رهایی دشوارتر.(نصرالله منشی، کلیله و دمنه، باب برزویه) این نکته ظریف را علی(ع) در نامه‌ای به معاویه تذکر می‌دهد: «... دنیا انسان را چنان به خود سرگرم می‌کند که نمی‌تواند به چیزهای دیگر توجه کند. دنیازدگان هر چه از دنیا کامیاب‌تر گردند به همان نسبت بر دلبستگی و آزمندی‌شان افزوده می‌شود و هرگز به داشته‌ها دلخوش نکرده به دنبال چیزهایی خواهند بود که هنوز به دست نیاورده‌اند.» (نهج‌البلاغه، نامه ۴۹)
در این میان آنچه انسان را از دنیازدگی باز داشته و او را به مسائلی بالاتر از زندگی جانوری متوجه می‌سازد همین مرگ است و ناپایداری حیات دنیوی. لذا علی(ع) در پایان نامه به معاویه و به دنبال تذکر آن نکته ظریف می‌افزاید: «اما سرانجام کار جز آن نیست که از هر چه دلبسته‌ای دل برداری و همه رشته‌ها را پنبه کنی!» (همان)
انسان تنها در سایه توجه به مرگ است که در ارزیابی دنیا تجدید نظر می‌کند و در نتیجه می‌تواند خود را از دنیازدگی نجات بخشد. چون دنیا با توجه به مرگ ارج و منزلت خود را از دست می‌دهد.
ج) مرگ‌اندیشی، عامل تعادل و سامان زندگی
این مرگ‌اندیشی که از مکتب علی می‌آموزیم هرگز انسان را به پوچ‌گرایی و ترک دنیا نمی‌کشد. هدف از مرگ‌اندیشی این نیست که انسان از دنیا و لذت‌های آن به هیچ وجه بهره‌مند نشود. برای اینکه پیدایش انسان در این دنیا اقتضا می‌کند که انسان با این دنیا پیوند داشته باشد، زندگی دنیا را براساس سعادت اخروی خود تنظیم کند و این جهان را مزرعه جهان دیگر قرار دهد. در مکتب علی(ع) انسان می‌تواند هم دنیا را داشته باشد هم آخرت را.
بنابراین منظور اصلی از مرگ‌اندیشی چیزی جز تعدیل زندگی دنیوی و سامان بخشیدن آن نیست. ما نباید دنیا را جانشین آخرت سازیم یا با فکر آخرت حیات دنیوی را نادیده بگیریم بلکه باید این دو را در ارتباط با یکدیگر در نظر گرفته دنیا را تا آنجا که به سعادت آخرت آسیب نزند داشته باشیم. علی(ع) می‌فرمایند: «آن کس که از دنیا به مقدار کم قناعت کند زمینه ایمنی خود را فراهم آورده است و آن کس که در بهره‌مندی از دنیا افراط کند به نابودی خود کوشیده است.» (همان، خ ۱۱۱، بند ۳)
علی(ع) در نامه‌ای به محمد بن ابی‌بکر، هنگامی که او را به حکومت مصر برگزید در مورد اعتدال در زندگی چنین نوشت: «آگاه باشید ای بندگان خدا، پرهیزکاران از دنیای زودگذر به سلامت گذشتند و آخرت جاودانه را گرفتند. با مردم دنیا در دنیایشان شریک گشتند، امّا مردم دنیا در آخرت آنها شرکت نکردند. پرهیزکاران در بهترین خانه‌های دنیا سکونت کردند و بهترین خوراک‌های دنیا را خوردند و همان لذّت‌هایی را چشیدند که دنیاداران چشیده بودند و از دنیا بهره گرفتند آنگونه که سرکشان و متکبّران دنیا بهره‌مند شدند. سپس از این جهان با زاد و توشه فراوان و تجارتی پر سود، به سوی آخرت شتافتند. لذّت پارسایی در ترک حرام دنیا را چشیدند و یقین داشتند در روز قیامت از همسایگان خداوندند، جایگاهی که هر چه درخواست کنند، داده می‌شود و هر گونه لذّتی در اختیارشان قرار دارد.»(همان، نامه ۲۷)به عبارت دیگر منظور از مرگ‌اندیشی، چیزی جز این نیست که انسان با زندگی متعادل و تنظیم‌شده دنیوی خود، در عین برخورداری از حیات دنیوی و لذایذ آن به حیات معنوی و اخروی خود نیز بیندیشد و توشه بردارد. علی(ع) پس از یک بیان نسبتاً مفصل و رسا در بی‌اعتباری دنیا و غفلت انسان و بی‌توجهی او به این همه عوامل عبرت‌آموزی؛ نقش مرگ را در حیات دنیوی انسان، چنین مطرح می‌کنند: «هوشیارانه مرگ را که اساس کامجویی شما را فرو می‌پاشد و اسباب تلخ‌کامی شما را فراهم می‌آورد و آرزوهای شما را بر باد می‌دهد، هنگام قصد کار خلاف فراموش نکنید و از خداوند برای انجام واجبات و سپاس نعمت‌هایش یاری جویید.»(همان، خ ۹۹) در بیان فوق علی(ع) برای تنظیم حیات دنیوی به گونه‌ای که انسان بتواند شکرگزار بوده و واجبات و محرمات را رعایت کند، دو عامل مؤثر می‌داند:
- مرگ‌اندیشی.
- یاد خدا و استعانت از او.