حامی تروریستها و اوباش دوباره در دولت پزشکیان حکم گرفت!
۱۴۰۵/۰۶/۰۶
.jpg)
معاون پیشین امور هنری وزارت ارشاد، که تنها در یک نمونه، در هفتههای گذشته، به اعدام تروریستها و اوباش کودتای دیماه 1404 اعتراض کرده بود، دوباره به دولت بازگشت.
نادره رضایی، معاون پیشین امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، پس از پایان حضور پرحاشیهاش در این وزارتخانه، بار دیگر به ساختار دولت بازگشته است.
او اینبار بهعنوان مشاور مسئولیتهای اجتماعی معاونت توسعه روستایی و مناطق محروم ریاستجمهوری فعالیت میکند و بر اساس اطلاعات موجود، در برخی تصمیمگیریها و موضوعات مرتبط با زیرمجموعههای این معاونت نیز نقش خواهد داشت.
اعتراض هنرمندان تئاتر و تئاتر عروسکی به حضور رضایی و عملکردش در معاونت هنری، حضور در جمعهای مختلف مخالفین کشور، بیتوجهی به حجاب و پوشش رسمی کشور در تعداد زیادی از برنامههای زیرمجموعه و ماجرای پرحاشیه کنسرت همایون شجریان نیز از آخرین اتفاقات مهم دوران مدیریت او بود و پس از آن، رضایی از معاونت هنری کنار رفت.
رضایی قبل از معاونت هنری ارشاد نیز جایگاهی مشابه با جایگاه فعلیاش را تجریه کرده بود، معاون مسئولیتهای اجتماعی ایرانخودرو و حضوری که تنها به ساخت یک فیلم ناموفق منجر شد تا کارنامه او در این حوزه نیز قابل دفاع نباشد. با این حال، حاشیههای او به دوران حضورش در وزارت ارشاد محدود نشد.
رضایی مدتی پیش و بعد از اعدام اوباش و قاتلان نیروهای امنیتی که در اصفهان به بدترین شکل تعدادی پلیس را سوزانده بودند، با انتشار استوری «نه به اعدام»، مخالفت خود را با اجرای حکم اعدام تروریستها اعلام کرد.
همه این اتفاقات در حالی رخ داده که شما با سوابق و نظرات رضایی شاید امکان استخدام موفق در یک شرکت کوچک دولتی را هم نداشته باشید. نام نادره رضایی همچنین به عنوان دبیرکل خانه رسانههای دیداری ایران مطرح شده است؛ حوزهای که در ماههای اخیر خود به یکی از پرتنشترین عرصههای فرهنگی تبدیل شده است.
توقف و بازگشت ناگهانی برنامه عادل فردوسیپور و همچنین بسته شدن صفحه «آزاد» وابسته به دبیرکل خانه رسانههای دیداری ایران، نمونههایی از حاشیهها و مناقشات این حوزه است. همراهی و ارتباط برخی چهرههای فعال این نهادهای صنفی و رسانهای با رضایی نیز بر حساسیتها درباره فعالیتهای او افزوده است؛ بهویژه حالا که او بار دیگر به ساختار رسمی دولت بازگشته و در جایگاهی قرار گرفته که میتواند در تصمیمسازیهای مرتبط با حوزه مسئولیت خود اثرگذار باشد.
به گزارش فارس، بازگشت نادره رضایی را میتوان یک انتصاب معمول اداری دانست، اما سابقه حضور او در وزارت ارشاد و مواضع اخیرش باعث شده این بازگشت بیش از یک جابهجایی ساده مدیریتی مورد توجه قرار گیرد.
قائمپناه و زنده شدن منطق «ترکمانچای»
معاون اجرائی رئیسجمهور در گیلان به مناظره با خود برخاست و پس از میراثداری منطق «ترکمانچای»، نشان داد که اطبا نیز از درد تناقض رنجور میشوند.
محمد جعفر قائمپناه روز چهارشنبه (4 مرداد 1405) در گیلان طی اظهاراتی «پارادوکسیکال» ثابت کرد که گرفتار تناقض است و از آن رنج میبرد؛ قائمپناه پس از طرح این پرسش که «چرا دشمن باید صنایع، پالایشگاه و راههای ما را بزند؟» با نقل قول از رهبری به ابهام خود پاسخ داده و گفت: «به فرموده رهبر شهید، آمریکا به دنبال بلعیدن ایران است».
معاون اجرائی رئیسجمهور در ادامه جلسه با زنده کردن منطق ترکمانچای اظهار داشت: «من اگر بودم و میدانستم که آمریکا میخواهد رهبرمان را شهید کند، دست از غنیسازی برمیداشتم»؛ این سخنان، منطق «باج دادن» را تئوریزه کرده و به عنوان «مصلحت» و «عزت» جا میزند؛ در مقابل «ایستادگی» را «شکست» معرفی میکند.
اشتهای نظام سلطه بخصوص آمریکا وسیعتر از بذل و بخشش مسئولینی چون قائمپناه است؛ اما سیاست «بدیم بره» و منطق ترکمانچای، پاسخ همیشگی و ثابت این طیف سیاسی در مقابل زیادهخواهی غرب است؛ پاسخی که جنایات دشمن را متوقف نمیکند بلکه آن را به تاخیر میاندازد.
حسن روحانی، مرشد و مقتدای طیف یاد شده و الگوی این جناح سیاسی در مواجهه با کدخدای اصلاحات (آمریکا) در 15 مرداد 1394 طی مصاحبه پایانی بیست و یكمین سفر استانی خود به جنوب غرب استان تهران گفت: «بعضیها فکر میکنند مشکل ما با دنیا [آمریکا] فقط مشکل هستهای بود و حالا که این مشکل حل شد کار تمام است، اما ما باید با دنیا در سایر مسائل هم تعامل کنیم».
اعتراف رئیس دولت یازدهم و دوازدهم، مُبَیَّن این معناست که باج دادن به آمریکا مانع حرص، طمع و اشتهای فزاینده نظام سلطه نیست؛ لذا منطق بدیم بره و ترکمانچای را نمیتوان به اسم دلسوزی رواج داد؛ حراج داشتهها، ذخایر علمی و تاسیساتی که آینده نسل جوان را تضمین میکند را نباید ذیل پوشش میهندوستی پنهان کرد.
علی ایحال، پیش از این نیز قائمپناه در اظهارات جنجالی شهره بود؛ ادعای بدون سند او درخصوص اغتشاشات 1401 با ذوقزدگی، استقبال و موجسواری رسانههای معاند همراه شد؛ از اینرو لازم است که رئیسجمهور در مقابل اظهارات اخیر و ادعای قبلی معاون اجرائی خود موضعگیری کرده و مانع حضور این افراد در هیئت دولت شود.
بیغیرتی انقلابی (!) در لوای واقعگرایی!
اظهارات تأملبرانگیز دستیار رئیسمجلس در مقایسه قداست «خونخواهی» با قیمت «پوشک بچه»، یک موضع انحرافی است که با سنگرگیری پشت گرانیهای حاصل از شوکدرمانی، بهدنبال فرار از پاسخگویی و تقلیل قصاص به واژه «واقعگرایی» است.
اظهارات اخیر امیرابراهیم رسولی، دستیار رئیسمجلس، مبنی بر مقایسه قیمت پوشک بچه با خونخواهی و آرمانهای انقلاب، موجی از خشم و انزجار را در میان جریان جبهه انقلاب ایجاد کرده است.
«ما تا آخرین روز خونخواه رهبرمان هستیم امّا پوشکی که من برای فرزندم قبل از جنگ میخریدم ۳۶۰ هزار تومان بود و امروز همان پوشک ۸۶۵ هزار تومان است. باید آرمان و شعار را با واقعیات جامعه تطابق بدهیم.»
گره زدن قداست خون نایب امام زمان (عج) به نرخ پوشک، نهتنها تنزلدادن مقام والا و مطهر شهادت است، بلکه اهانتی آشکار به خط سرخ شهادت و دفاع مقدس است. باید از آقایان پرسید: حیا و خجالت کجا رفته است که آرمانهای مقدس نظام اسلامی را در چارچوب قیمت پوشک متر میکنید؟ فشار اقتصادی و تورم شکننده امروز محصول مستقیم سیاستهای مخرب خود شما در بستر شوکدرمانی و آزادسازی ارز است. متهمان اصلی ایجاد تورم سه رقمی و سفرههای خالی مردم، امروز در پشت واژه «واقعیتهای جامعه» سنگر گرفتهاند و ناتوانی اجرائی و تصمیمات غلط اقتصادی خود را به جنگ و آرمانخواهی حواله میدهند!
انفعال و محافظهکاری در لوای «واقعگرایی» همان نسخه خطرناکی است که پیشتر در پرونده شهدای هستهای، حاج قاسم سلیمانی و سید حسن نصرالله تجربه کردیم؛ خطایی بس گران که نتیجهای جز جسورتر شدن دشمن و باز شدن راه برای زنجیره ترورهای بعدی نداشت.
انتقام در منطق انقلابی و دینی، نه کلمات کلیشهای، بلکه صریحاً به معنای «قصاص» و برخورد با عاملان ترور است. تقلیل دادن فریضه انتقام و معامله قداست خون شهیدان با سوءمدیریتهای اقتصادی، انحرافی آشکار است که جبهه انقلاب هرگز در برابر آن سکوت نخواهد کرد.