به وب سایت مجمع هم اندیشی توسعه استان زنجان خوش آمدید
 
منوی اصلی
اوقات شرعی

اوقات شرعی به وقت زنجان

اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب:
آمار بازدید
بازدید امروز: 4,217
بازدید دیروز: 10,743
بازدید هفته: 86,495
بازدید ماه: 396,076
بازدید کل: 30,329,415
افراد آنلاین: 22
تقویم و تاریخ
جمعه ، ۲۷ شهریور ۱٤۰۵
Friday , 18 September 2026
الجمعة ، ۷ ربيع الآخر ۱٤٤۸
شهریور 1405
جپچسدیش
654321
13121110987
20191817161514
27262524232221
31302928
آخرین اخبار
۳۷۰ - گفتگو با( امیر پوردستان )از همرزمان شهید: ابعاد شخصیتی شهید عبدالرحیم موسوی - بخش اول - فـرمانـده معـلـم ۱۴۰۵/۰۶/۱۴
گفتگو با( امیر پوردستان )از همرزمان شهید:  ابعاد شخصیتی شهید عبدالرحیم موسوی - بخش اول
فـرمانـده معـلـم
۱۴۰۵/۰۶/۱۴

جنگ 12 روزه منجر به شهادت تعدادی از فرماندهان نظامی و دانشمندان ایران عزیزمان شد و در پی آن با تدابیر رهبر شهید انقلاب اسلامی فرماندهان جدید در کمتر از چند ساعت جایگزین شدند تا امورات جنگ و فرماندهی به رغم برنامه‌ریزی و محاسبات رژیم صهیونیستی، آمریکا و جبهه غرب و ارتجاع عرب از هم فرو نپاشد تا به آنجایی‌که ادامه جنگ با فرماندهی و تدابیر جنگی جدیدی که به کار گرفته شد برای دشمن غیر ممکن و پر هزینه شد. 
در پی این اتفاق در همان روز اول جنگ و پس از شهادت رئیس ستاد کل نیروهای مسلح شهیدباقری، شهید عبدالرحیم موسوی فرمانده اسبق ارتش جمهوری اسلامی ایران در مسند رئیس ستاد کل نیروهای مسلح نشست و عنان فرماندهی و اتخاذ تدابیر جنگی برای مراحل جنگ در پیش گرفت که نتایج درخشان و پیروزی بخش همین فرماندهی کوتاه مدت در مسند رئیس ستاد کل نیروهای مسلح را در جنگ چهل روزه دیدیم؛ اما ایشان هم در همان روز اول جنگ 40روزه و تقریبا همزمان با شهادت رهبر انقلاب اسلامی به شهادت رسیدند. شناخت دقیق ابعاد شخصیتی و اعتقادی و اخلاقی و بالاخص شخصیت فرماندهی و نظامی چنین شخصیت‌هایی را باید از افراد نزدیک و همرزمان و دوستان ایشان جست‌وجو کرد که به انحاء مختلف و در کوران وقایع و اتفاقات و جنگها در کنار هم بوده‌اند.   امیر، سرتیپ احمدرضا پوردستان رئیس مرکز راهبردی آجا یکی از این اشخاص است.در ایامی که به نام ایام مذاکرات اسلام‌آباد مشهور شد و تفاهمنامه‌هایی نیز به ظاهر منعقد گردیده با هم در دفتر ایشان به گفت‌وگو نشستیم تا ضمن شناخت ماهیت جنگ امروز و اصالت فرماندهی در آن در قالب تاریخ شفاهی به شرحی که در ادامه ‌می‌آید به شناخت دقیق‌‌تری از «سپهبد شهید عبدالرحیم موسوی» برای بازگویی و ماندگاری تاریخ برسیم.
عزیزالله محمدی (امتدادجو)

امیر بزرگوار، ضمن عرض سلام و تشکر از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید؛ در صورت امکان به عنوان مدخل بحث از اصالت و وجوه واژه فرمانده در دین اسلام بفرمایید؟ 
 با سلام و خیر مقدم به شما و مخاطبینتان. حضرت ابراهیم‌(ع) که یکی از پیامبران اولوالعزم هستند، گفت‌وگو و نجوائی با خداوند دارند که اتفاقاً این نجوا در قرآن آیه 36 سوره ابراهیم آمده است: «پروردگارا! آن [بت]‌ها بسیاری از مردم را گمراه کردند، پس هر کسی از من [که یکتاپرست و حق گرایم] پیروی کند، یقیناً از من است، و هر کس از من نافرمانی کند [شایسته شدنش برای آمرزش و رحمت بسته به عنایت توست] زیرا تو بسیار آمرزنده و مهربانی.»
توجه کنیم، حضرت ابراهیم(ع) به خاطر نافرمانی بخشی از مردم امتش، دارند به خداوند گله می‌کنند، اما درعین‌حال دلشان برای آن‌ها می‌سوزد و نمی‌خواهند که خداوند برآن‌ها خشم بگیرد و آن‌ها را از خود براند و عذاب کند. این نگاه پدرانه، نگاهی درست و رشد دهنده است که یک مدیر و مسئول وفرمانده باید نسبت به زیردستانش داشته باشد.
نکته دیگری را عرض کنم، وقتی‌که اسدالله الغالب امیرالمؤمنین علی(ع)، مالک اشتر را به زمامداری مصر منصوب می‌فرمایند، مرامنامه‌ای را تنظیم و به او می‌دهند تا بر اساس آن مالک بتواند امارت و حکمرانی کند. (متن نامه 53 نهج‌البلاغه همان مرامنامه است). حضرت در این مرامنامه به طبقات مختلف اجتماع و راه‌های تعامل و رفتار حکمران با آن طبقات اجتماعی اشاره می‌کنند و در پایان به چند نکته مهم اشاره دارند که یکی از آن نکات که شاهد عرض من است را ذکر می‌کنم. 
حضرت علی‌(ع) می‌فرمایند: «ای مالک قلبت را کانون محبت زیردستانت قرار بده و قلب تو باید برای آن‌ها بتپد، محبتت را شامل حالشان کن و لطفت را از آن‌ها دریغ مکن. نباشد روزی را ببینم که تو مثل درنده‌ای بشوی که یک‌گوشه‌ای کمین می‌کند تا آن‌ها (زیردستان) را به خاطر غفلت و نافرمانی و یا خطایی که مرتکب شده‌اند، شکار می‌کند و مثل یک غنیمت می‌خورد و نابودشان می‌کند.» از این جملات و کلمات پرمغز و هدایتگر که در فرهنگ ملی و دینی ما کم هم نیستند، این معنا مستفاد می‌شود که نگاه فرمانده و مدیر و مسئول در نظام اسلامی باید چنین نگاهی باشد، نگاهی پدرانه، نگاهی دلسوزانه و تربیتی و در یک‌کلام نگاه معلمی. 
در نظام دینی اسلام زیرساخت مدیریت، اخلاق است و هدف اصلی و غائی مدیر و فرمانده، رشد و تعالی و بالا بردن افراد زیرمجموعه است. قرآن کریم در همین ارتباط در آیه 4سوره قلم و در وصف رسول مکرم اسلام(ص) می‌فرماید: (اِنَّکَ لَعلَی خُلُقٍ عَظیم) از بین همه صفات و ویژگی‌های برجسته پیامبر (ص)، از شجاعت، کرامت، شب‌زنده‌داری و تهجد، سخاوت، انفاق و بخشش، یتیم‌نوازی، رحم و شفقت، به طورخاص به اخلاق نیکوی ایشان اشاره می‌شود. این معنا برای ما درس بزرگی دارد و آن این است که یک مدیر و فرمانده قبل از هر ویژگی و خصلت پسندیده‌ای، باید اخلاق نیکو داشته باشد. متصف بودن یک فرمانده یا مسئول به اخلاق نیکو برکات فراوانی دارد که به نظر من اصلی‌ترین آن این است که مدیر می‌تواند به‌واسطه آن افراد را در کنار هم جمع کند. 
تعبیر زیبایی در کلام امیرالمؤمنین‌(ع) است که می‌فرمایند، مدیر مثل نخ تسبیح است و این توانائی را دارد که همه مهره‌ها را در کنار هم جمع کند و اگر روزی مدیر نباشد، مهره‌ها پراکنده می‌شوند طوری که با هیچ عاملی نمی‌توان آن‌ها را دورهم جمع کرد. برابر آیه فوق‌الذکر عامل اصلی که موجب این تجمع و در کنارهم بودن است اخلاق می‌باشد. اخلاق نیکو اکسیری است که مدیران و فرماندهان موفق از آن بهره‌مند هستند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز رشد و تثبیت ارزش‌های دینی در همه زمینه‌ها به‌ویژه در عرصه‌های مدیریتی و خصوصاً در مجموعه‌های نیروهای مسلح، مشاهده می‌کنیم که با هدایت‌ها و تدابیر حکیمانه حضرت امام خمینی(ره) و پس از ایشان امام خامنه‌ای شهید(ره) شیوه مدیریت و فرماندهی نوینی مبتنی بر آیات و روایات و سیره ائمه معصومین(ع) تعریف و تبیین شده و در بین نیروهای مسلح ترویج می‌گردد. حاصل این نوع مدیریت دینی ترویج‌شده، که در ذیل مکتب امامین انقلاب صورت می‌پذیرفت، تربیت نسلی از فرماندهان و مدیران بود که نوع رفتار و عملکردشان، خاطرات مردان و زنان تاریخ‌ساز صدر اسلام را زنده می‌کرد. نمونه‌های بلند و فاخری را می‌توان از این سبک مدیریتی به‌ویژه در سال‌های دفاع مقدس مشاهده کرد. فرماندهانی که با حاکمیت بر قلب و روح کارکنان توانستند هم‌ظرفیت‌های انسانی زیرمجموعه‌شان را احیا کنند و هم موفق شدند که پیروزی‌های بزرگی را درصحنه‌های مختلف رقم بزنند. 
جمله زیبایی را شهید والامقام سپهبد حاج قاسم سلیمانی دارند، ایشان می‌فرمایند، «فرماندهی در دفاع مقدس بیا بود نه برو» یعنی فرمانده قبل از سربازانش و جلوتر از آن‌ها در عرصه‌های خطر حرکت می‌کرد و وقتی به نقطه‌ای می‌رسید به آن‌ها اعلام می‌کرد که بیایید، نه اینکه خودش در نقطه امن و بی‌خطری مستقر شود و به سربازانش دستور بدهد که به دل خطر بروید. فرماندهان بزرگی همچون شهیدان علی صیاد شیرازی، حاج قاسم سلیمانی، محمد باقری، سید عبدالرحیم موسوی، حسین سلامی، منصور ستاری، محمد پاکپور، موسی نامجوی و.... همگی شاگردان چنین مکتبی هستند، که مکتب روح‌الله خمینی(ره) و مکتب امام خامنه‌ای(ره) می‌باشد. فرماندهانی که علاوه‌بر کسوت هدایت و مدیریت، همزمان در جایگاه پدر و معلم و رشد دهنده آن عده نقش‌آفرینی می‌کنند. 
با توجه به سوابق فرماندهی و حضور شما در جبهه‌های دوران دفاع مقدس هشت ساله سوابق آشنایی شما با شهید سپهبد موسوی به چه زمان باز‌می‌گردد؟
سابقه آشنایی من با فرمانده مؤمن و عزیزمان امیر شهید سپهبد سید عبدالرحیم موسوی، به سال 1359 و در حین دوره دانشجوئی سه ساله دانشگاه افسری امام علی(ع) که آن موقع دانشکده افسری نامیده می‌شد برمی‌گردد. آن شهید والامقام استخدامی سال 1358 و جزو اولین دوره دانشجویان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بودند و ما استخدامی سال 1359 و دومین دوره بودیم.
امیر شهید موسوی از همان دوره دانشجوئی به خاطر شخصیت ممتازشان که انسانی پرتحرک، برونگرا، ورزشکار، شوخ‌طبع، علمی و درعین‌حال یک جوان متدین و انقلابی بودند، خیلی زود توسط دیگران شناخته می‌شدند و من از همان ماه‌های اولیه دوره دانشجوئی و ابتدا در زمین چمن دانشگاه افسری و در اولین مسابقه فوتبالی که بین گردان ما که فتح نام داشت با تیم گردان ایشان که 22بهمن نامیده می‌شد، آشنا و به‌نوعی مأنوس گردیدم و این رفاقت و همراهی با هر بار مسابقه فوتبال یا دیدار در محوطه دانشگاه و یا در نمازهای جماعت بیشتر و بیشتر می‌شد.
فرهنگ‌سازمانی غالب در دانشکده افسری در آن روزها که باقیمانده از دوران قبل از انقلاب بود و عمدتاً در دانشجویان استخدامی قبل از انقلاب دیده می‌شد، بدین‌صورت بود که بیشتر دانشجویان سال‌های بالاتر، علاقه‌مند بودند که به نام ورزیدگی و ارتقای آمادگی جسمانی، دانشجویان سال‌های پایین‌تر از خود را مانور کنند، به‌عنوان‌مثال دور ساختمان‌ها بدوانند یا به انجام ورزش‌هایی سخت مثل کلاغ‌پر، شنای سوئدی و یا بارفیکس‌های متعدد مجبور کنند و بدتر از این‌ها زمانی بود که بعد از ناهار، جلوی غذاخوری می‌ایستادند و هر دانشجوئی که از غذاخوری خارج می‌شد، از همان‌جا سینه‌خیز یا کلاغ‌پر می‌بردند و آن‌قدر این حرکات ورزشی را تکرار می‌کردند که بعضاً می‌دیدیم برخی از دانشجویان ضعیف‌تر، دچار حالت تهوع می‌شدند.
امیر شهید موسوی اصلاً چنین روحیه‌ای نداشتند، بلکه ایشان به‌جای فشار آوردن و سختی دادن به دانشجویان دوره پایین تر، سعی می‌کردند که با نگاه پرورشی و تربیتی و از نظر فکری، اندیشه‌ای و اعتقادی، آن‌ها را ورزیده کنند، یعنی وقتی دانشجویی را می‌خواستند مانور کنند، ابتدا با شوخی و خنده که عادت ایشان بود و سپس با بیان یک جمله محبت‌آمیز و صمیمی، ترس، استرس و نگرانی مانور را از او می‌گرفتند و بعد با کلامی دوستانه شروع می‌کردند، صحبت‌هایی که جلوه و نمایی محاوره‌ای و رفیقانه داشت، اما در باطن یک کلاس درس اعتقادی و انقلابی و شناختی و تربیتی برای مخاطب بود و پنجره تازه‌ای را از نظامی‌گری در عصر انقلاب اسلامی به روی ذهن باز می‌کرد. آن شهید والامقام با نگاهی تکلیفی، علاقه‌مند بودند که روحیه دینی، انقلابی و سربازی خودشان را به مخاطبینشان منتقل کنند و البته تا حد بسیار بالائی موفق بودند. این روحیه مردمی و متفاوت ایشان خیلی زود معرفی و شناخته شد و توانست به‌عنوان یک الگو جای خود را بین دانشجویان سال‌های پایین‌تر باز کند و نفرات زیادی را در حلقه دوستان و علاقه‌مندانشان قرار دهد. امروز که به پشت سر نگاه می‌کنیم به‌وضوح می‌بینم که آن شهید والاقدر یکی از سرآمدترین و موفق‌ترین فرماندهان در حوزه پرورش، تربیت و ظرفیت‌سازی نیروهای انسانی بوده‌اند.  بعد از پایان دوره‌های دانشجوئی دانشگاه افسری و دوره کوتاه مقدماتی در مرکز آموزش توپخانه و موشک‌ اصفهان، ایشان که رتبه اول را در بین هم‌دوره‌هایشان کسب کرده بودند، این امکان را داشتند که بهترین و بی‌دردسرترین نقطه ارتش را در تهران یا اصفهان برای انجام ‌وظیفه انتخاب کنند، اما با توجه به روحیه انقلابی و دینی که داشتند پرخطرترین محل را برای خدمت انتخاب کردند، یعنی قرارگاه شمال غرب کشور و لشکر 28 پیاده کردستان.
الان که شما به گذشته نگاه ‌می‌کنید برداشت شما از این انتخاب ایشان چیست؟
من برای تقریب به ذهن و اهمیت و ارزش این انتخاب، به یک قطعه تاریخی باید اشاره‌کنم. عمده جوانان ما گروهک تروریستی داعش و جنایات وحشیانه او و سربریدن‌های متعدد این گروهک خبیث را به خاطر دارند و می‌دانند که در روزهای ابتدائی ظهور نامبارکش در سوریه و عراق، چه ترس و وحشتی را در دل همه انداخته بود به‌گونه‌ای که حتی ارتش این کشورها حاضر به مقابله با او نبودند.  شمال غرب کشور و خصوصاً کردستان قهرمان، که ضدانقلاب در آن نفوذ کرده بود، چنین حال و هوائی داشت، سربریدن و زنده‌زنده پوست کندن ارتشی‌ها و سپاهی‌ها توسط اشرار و ضدانقلاب، شاید خیلی از جوان‌ها را مجاب می‌کرد که به آن سمت نروند، چه اینکه بخواهند در برابر چنین جرثومه‌های خون‌ریز و سفاکی صف‌آرایی کنند.
 اما امیر شهید موسوی با همه امکان و موقعیتی که برای انتخاب محل‌های آرام و امن در تهران و مراکز استان‌ها داشتند، با علم و آگاهی، منطقه خطر و درگیری نظامی را در این جغرافیا انتخاب کردند، این انتخاب سرنوشت‌ساز، علاوه‌بر اینکه تعهد و علاقه‌مندی و ولایتمداری ایشان به‌نظام اسلامی را نشان می‌داد، سبب شد که مخاطبین پرشمار ایشان به صدق گفتار و رفتار و کردارشان ایمان بیاورند و تلاش کنند صادقانه و فداکارانه مثل الگویشان در این مسیر پرخطر انجام‌وظیفه کنند.
 این انتخاب به نظرم تأویل و تفسیر این کلام نورانی قرآن بود که می‌فرماید «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدواالله علیه» صداقت و وفاداری در عهدی که باخدا بسته بودند را به‌وضوح نشان می‌داد.بعد از حضور در لشکر 28کردستان و فرماندهی مقتدرانه آتشبار توپخانه و همزمان انجام فعالیت‌های متنوعی که علاوه‌بر شغل سازمانی از یک افسر انقلابی انتظار می‌رفت، خیلی زود در لشکر شناخته‌شده و همگان با دیده تحسین و احترام به ایشان نگاه می‌کردند. بارها دیده می‌شد که فرمانده توپخانه و فرمانده لشکر در بعضی از موارد ایشان را به جلسات خود دعوت و نظرخواهی می‌کردند. این جایگاه ویژه سبب شد که ستاد نیروی زمینی برای تربیت دانشجویان دانشگاه افسری ایشان را انتخاب و علی‌رغم میل قلبی‌شان که علاقه‌مند به حضور در یگان‌های عملیاتی بودند به دانشگاه افسری منتقل گردیدند.
حضور در دانشگاه افسری برای امیر شهید موسوی فرصت مغتنمی بود که همانند خدمت در یگان عملیاتی و این بار باظرافت و هنرمندی مبتکرانه، افکار و اندیشه‌های انقلابی و تحولی خود را برای تربیت دانشجویان که آینده‌سازان ارتش بودند پیاده‌سازی کنند. در این مسیر پرفرازونشیب، برای ایشان استراحت و تفریح و مرخصی معنایی نداشت، آنچه مهم بود کار بود و کار، لذا برای انجام ‌وظیفه وقت زیادی می‌گذاشتند. این شیوه انجام ‌وظیفه مؤمنانه و اثرگذار سبب شد که بتوانند اعتماد مجموعه کارکنان را جلب و به همین سبب جمعیت علاقه‌مندان دانشجویی در اطراف ایشان گسترده‌تر و مراجعات به ایشان برای سؤال، درد دل یا مشاوره بیشتر و بیشتر شد.
تعامل ایشان با سایر نیروهای انقلابی از جمله سپاه پاسداران با توجه به تازه تاسیس بودن این نهاد انقلابی در آن زمان، و تاکیدات رهبری بر تقویت سپاه چگونه بود؟
در ایام ابتدای انقلاب و باوجود گروهک‌های معاند و کثرت ترورها و بمب‌گذاری‌ها، ارتباطات خوبی بین سپاه پاسداران و دانشگاه افسری برقرارشده بود و همواره در روزهای آخر هفته تعدادی از دانشجویان دوره اول و دوم، با هدایت امیر شهیدموسوی و یکی دیگر از دانشجویان دوره اولی، به سپاه تهران می‌رفتند و با پوشیدن لباس سپاه، مسئولیت بخشی از تأمین امنیت دعای کمیل در مهدیه و یا نماز جمعه در دانشگاه تهران و برخی اماکن دیگر را عهده‌دار می‌شدند. من هم توفیق داشتم که بارها در این مأموریت‌ها شرکت داشته باشم.
نکته حائز اهمیت اینکه مقام معظم رهبری همواره نگاه ویژه‌ای به دانشگاه افسری داشتند که یک مرکز علمی و پشتوانه‌ای برای آینده ارتش بود و همیشه تعبیر زیبای ذخیره‌های امید را برای دانشجویان این دانشگاه به کار می‌بردند. این نگاه رهبر شهید(ره) و مطالعه ارزیابی افسران دانشگاه توسط معظم‌له سبب شد که امیر شهیدموسوی خیلی زود توسط رهبری شهید(ره) شناخته‌شده و به‌عنوان یکی از نفرات شاخص و برجسته روی ایشان برای آینده ارتش سرمایه‌گذاری شود. طی سلسله‌مراتب شغلی از فرماندهی گروهان دانشجویی تا فرماندهی کل ارتش و ریاست ستاد کل نیروهای مسلح، ناشی از همین اعتماد و اطمینان رهبری به ایشان می‌باشد. دل‌بستگی و علاقه‌مندی و تعلق‌خاطر امیر شهیدسیدعبدالرحیم موسوی به رهبر شهید(ره) و مؤانست و مجالست با ایشان به حدی بود که تاب جدائی و فراق را غیرممکن کرده بود طوری که حاضر نبودند لحظه‌ای را بدون حضور رهبری(ره) زنده باشند. این پرواز و همراهی به ملکوت در کنار رهبرشهید(ره) بدون شک نتیجه مجاهدت مؤمنانه و دعای خالصانه و ‌گریه‌های در خلوت آن امیر سربلند و ولایتمداراست.
هر گنج سعادت که خداداد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
با مواردی که برشمردید به نظر ‌می‌آید وجه مربی و یا معلم بودن در نزد ایشان بسیار پر رنگ و حتی منحصر فرد بوده آیا خاطره یا مصداقی از ایشان در این خصوص دارید و اینکه این نوع توجه ایشان به دانشجویان و یا کارکنان، ناشی از چه شناخت و یا دیدگاهی بود؟ 
جمله‌ای از شهید والامقام سپهبدعلی صیادشیرازی است که می‌فرماید، هنر فرمانده، فقط در اداره کردن یگان تحت امرش نیست، بلکه هنریک فرمانده، در رشد دادن و ارتقای ظرفیت‌های معنوی کارکنان است. یعنی در یک واحد نظامی، سرباز بعد از گذشت مدتی از حضورش در یگان، باید احساس کند که با گذشته تفاوت کرده و نکات جدید و موارد مهمی را آموخته است که هم در محیط خدمت و هم در فضای خانواده و اجتماع می‌تواند برایش مفید و مؤثر باشد. 
فرماندهی می‌تواند این‌طور عمل کند که خودش از هر دو صفت فرماندهی و معلمی، به‌صورت همزمان برخوردار و قدرت ترکیب و پیاده‌سازی همگام آن‌ها را داشته باشد، یعنی هم فرمانده باشد و هم‌ یک معلم و آموزگار.  به تعبیری دیگر، فرمانده معلم یعنی فرماندهی که علاوه‌بر هدایت و اداره یگان، بتواند زمینه و بسترهایی را فراهم کند که کارکنان زیردستش، همگام و هم‌راستا با کسب مهارت‌های حرفه‌ای، در حوزه‌های مختلف و به‌ویژه در دانش، اخلاق و معنویت رشد و ارتقا پیدا کنند و یا اگر خدای‌ناکرده صفت یا رفتار ناپسندی داشته باشند، در سایه این مدیریت تربیتی، از خود دور و زائل کنند. شهید سیدعبدالرحیم موسوی، به جهت برخورداری از معلومات دینی و علمی و همچنین بهره‌مندی از روحیه مذهبی و انقلابی، با بسیاری از روحانیون در خط امام خمینی(ره) و فرماندهان انقلابی ارتش خصوصاً شهیدان نامجو و صیاد شیرازی حشرونشر داشتند. 
این مؤانست و مجالست سبب شده بود که افق دیدی بسیار فراتر از یک دانشجوی معمولی دانشگاه افسری داشته باشند. به همین سبب هم در جایگاه ارشد دانشجویان در مدت تحصیل و هم در جایگاه فرماندهی گروهان و گردان و بالاتر در یگان‌های مختلف، با توسل و تمسک به این علم و آگاهی، تلاش می‌کردند دانشجویان و افسرانی در تراز نظام اسلامی تربیت کنند. نوعی از فرماندهی که از آن به فرمانده معلم تعبیر می‌شود. 
این شیوه فرماندهی که برگرفته از دانش تخصصی و آگاهی و شناخت دقیق زمان و تشخیص ضرورت‌ها و نیازهای محیط خدمتی بود، در حقیقت یک مکتب بود، مکتبی که سبب شد ایشان بتواند شاگردان زیادی را تربیت کند. شاگردانی که امروز به‌عنوان ظرفیت‌های تأثیرگذار، سکان‌دار بسیاری از بخش‌های مدیریتی و فرماندهی در ارتش جمهوری اسلامی ایران هستند. 
نکته محوری و حائز اهمیت این مکتب مدیریتی و فرماندهی برای تربیت و ارتقای کارکنان زیرمجموعه که آن شهید والامقام به آن توجه داشتند این بود که، ایشان فقط به سخنرانی و مکالمه‌های زبانی اکتفا نمی‌کردند، بلکه یقین داشتند که آنچه بیشتر برای زیردستانشان درس‌آموز است و آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اعمال و رفتار و منش صادقانه و خالصانه فرمانده است. اعمال و رفتاری که به دل‌وجان زیرمجموعه می‌نشیند و آن‌ها را متحول می‌کند. به مصداق کلام امام صادق‌(ع) که می‌فرمایند کونُوا دُعَاةً لِلنّاسِ بِغَیر ألسِنَتِکم اگر می‌خواهید کسی را دعوت به کاری کنید، با غیر زبانتان او را دعوت کنید.
نکته مهم و کلیدی در این شیوه مدیریتی، یعنی آموزش زیرمجموعه از طریق رفتار، این است که فرمانده باید فاصله خودش را با عناصر زیرمجموعه‌اش کم کند و به‌نوعی در میان آن‌ها حضورداشته باشد. فرمانده با این حضور در جمع کارکنان، عملاً می‌تواند به‌صورت غیر محسوس یک کارگاه آموزشی برگزار کند و در این کارگاه، شیوه‌های سخن گفتن، ادای احترام، حرمت نگه‌داشتن، همدردی با داغ‌دیده‌ها، شرکت در شادی کارکنان، تواضع و فروتنی، فداکاری، ازخودگذشتگی و هزاران مورد دیگر را می‌تواند به کارکنان تحت امرش یاد بدهد، برخلاف آن فرماندهی که فقط در دفتر کارش می‌نشیند و از طریق کنترل از راه دور فرماندهی می‌کند. چنین فرماندهی در لحظات حساس و مواضع خطر، کسی را در کنار خودش پیدا نخواهد کرد. 
امیر معلم و فرمانده ما سپهبدشهید موسوی چنین شخصیت نظامی بودند، شخصیتی که نفس در نفس کارکنان بودند و در هر شرایطی از آن‌ها دور نمی‌شدند، امکانات رفاهی و غذایی‌شان همانند کارکنان تحت امر بود و در یک جمله قبل از آنکه فرمانده باشند خادم بودند. امیر شهیدموسوی با این منش و رفتار بزرگوارانه و سپس برخورداری از کلام شیوا و محبت‌آمیز توانستند در قلب تک‌تک کارکنان نفوذ کرده و از این طریق شاگردان زیاد و یادگارهای ارزشمندی را تربیت و تقدیم ارتش، نیروهای مسلح و نظام اسلامی‌کنند. شاگردانی که تلاش می‌کنند صفات و خصائل پسندیده معلم و فرمانده خود را نصب‌العین قرار داده و همانند او عمل کنند. 
جامعیت آن شهید نسبت به موضوع تعالیم اسلامی و اخلاقی در آموزش ریشه در منش و سلوک ایشان داشته؛ شما چگونه این موضوع را ارزیابی ‌می‌کنید؟
امیر شهید موسوی در خانواده‌ای مذهبی و مقید به انجام تکالیف دینی به دنیا آمدند و رشد کردند. همجواری و زیارت‌های همیشگی و عارفانه و دل‌بستگی عمیق به آستان مقدس کریمه اهل‌بیت حضرت فاطمه معصومه(س)، این ایمان دینی را راسخ‌تر و عمیق‌تر می‌کرد. با شروع بارقه‌های انقلاب اسلامی ایشان با بصیرت و آگاهی در کنار سایر هم‌سن‌وسالان جوان خود و همراه با خیل امت انقلابی در تظاهرات و راهپیمایی‌ها شرکت فعال داشتند و تا لحظه پیروزی انقلاب و طلوع خورشید تابناک نظام اسلامی در کشور، لحظه‌ای میدان و صحنه مبارزه با رژیم ستم‌شاهی را رها نکردند و در این راه مقدس با فداکاری و شجاعتی مثال‌زدنی آماده پذیرش هر خطری بودند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ایشان همگام با سایر جوانان انقلابی شهر مقدس قم، هر جا که نیازی احساس می‌شد با علاقه‌مندی و مسئولیت‌پذیری حاضر می‌شدند، از فعالیت‌های تبلیغی و آموزشی گرفته تا نگهبانی از اماکن و یا برقراری امنیت و یا آموزش به نوجوانان و تلاش داشتند تا به رسالت و مسئولیت خطیری که انقلاب در این لحظه تاریخی بر دوششان گذاشته بود، به شایستگی عمل کنند.
ایشان در کنار فعالیت‌های انقلابی و شرکت فعال در مراسم‌های مختلف و به‌ویژه نمازهای جماعت حرم حضرت معصومه(س) و دعای کمیل و توسل، از پیگیری و توجه به مباحث درسی و حفظ آمادگی برای ورود به دانشگاه‌های دولتی نیز غافل نبودند و با جدیت کامل آن را دنبال می‌کردند و بسیار تمایل داشتند که با ارتقای ظرفیت‌های علمی خود بتوانند در سطوحی بالاتر به‌نظام اسلامی خدمت کنند.در همین ایام خدمت‌رسانی انقلابی بود که یکی از دوستان نزدیکش خبر مهمی را به او داد، خبری که به‌نوعی مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. آن خبر این بود که حضرت امام خمینی(ره) فرموده بودند که: جوانان انقلابی بروند و در ارتش استخدام شوند.  امیر شهیدموسوی با همه توانائی فکری و ظرفیت‌های علمی که داشتند و حتی این امکان برای ایشان فراهم بود که در بهترین دانشگاه‌های دنیا به تحصیل ادامه بدهند، لکن نمی‌توانستند نسبت به این فرمان حضرت امام بی‌تفاوت باشند و یا اینکه با پیدا کردن محمل شرعی و یا بهانه‌ای خود را برای انجام ندادن آن راضی کنند‌. لذا با شجاعت و ازخودگذشتگی، منافع شخصی را فراموش کرده و زیر پا گذاشتند و فرمان امام خمینی(ره) را به‌عنوان یک تکلیف الهی و دینی نصب العین قرار دادند و با همه مخالفت‌هایی که از سوی برخی از دوستان و اعضای خانواده و حتی معلمین دبیرستان داشتند، با نگاه تکلیف محور در کنکور دانشکده افسری ثبت‌نام کردند و با قبولی با رتبه ممتاز، مجوز ورود به مراحل بعدی استخدام شامل مصاحبه، آزمون ورزشی و معاینات پزشکی را دریافت کردند. ایشان اعتقاد داشتند که اگر زمان به عقب برگردد و مسئله انتخاب شغل پیش بیاید باز ایشان خدمت در لباس سربازی نظام اسلامی را انتخاب خواهند، چراکه اعتقاد داشتند این سربازی، سربازی در لشکر بقیه‌الله الاعظم ارواحنا فداه است. 
نکته دیگری که لازم می‌دانم درخصوص تدین و اعتقادات عمیق دینی این شهید عزیز و بزرگوار بازگو کنم این است که، آن شهید در هر جایگاه و موقعیتی که بودند چه جنگ و چه صلح، برنامه کاری خود را با وقت اذان تنظیم می‌کردند. طوری برنامه‌ریزی می‌کردند که فعالیت‌های اداری و کاری و بازدیدها لطمه‌ای به نماز اول وقت نزند. 
در آخرین جلسه‌ای که همراه با فرماندهان نیرو در ستاد ارتش در محضرشان بودیم، موضوعی مهمی را یکی از فرماندهان نیرو مطرح کرد و چون آن موضوع در دستور کار جلسه نبود مباحث قدری طولانی شده و به درازا کشید و به اذان ظهر برخورد کرد؛ لکن همکاران طوری گرم مباحث بودند که وقت را فراموش کرده بودند، حتی بعضی از اعضای جلسه که زمان نماز را مطلع بودند اعتقاد داشتند که به جهت اهمیت موضوع ابتدا باید در این موضوع به نتیجه برسیم و سپس برای نماز جلسه را ترک کنیم. 
لکن امیرعزیز و شهید ما با شنیدن صدای اذان بلافاصله فرمودند آقایان توجه کنید به جهت برکت کار و جلب عنایت خداوند همین‌جا جلسه را قطع می‌کنیم و ان‌شا‌ءالله بعد از کسب فیض نماز اول وقت مباحث را ادامه خواهیم داد و با لبخند و ذکر صلواتی از جا بلند شدند.
شما در مقطعی فرمانده دانشگاه امام علی(ع) بودید و پیش از شما هم شهید موسوی عهده‌دار این مسئولیت بودند؛ انتقال تجارب و یا تجربه خاص و ویژه‌ای از طرف ایشان به شما به صورت مستقیم و یا خصوصی صورت گرفته بود؟
بعد  از  انجام سه روز مأموریت کاری و پیگیری‌های اداری در تهران، عازم یگان خدمتی‌ام یعنی لشکر 77 خراسان بودم که به‌صورت غیرمترقبه و ناگهانی و درحالی‌که در فرودگاه مهرآباد قصد سوارشدن به هواپیما را داشتم، تلفن همراهم زنگ خورد. پشت خط سرهنگ قائدی رئیس دفتر فرمانده نیرو بود، ایشان اطلاع داد که هر چه سریع‌تر به ستاد نزاجا برگردم و با فرمانده نیرو دیدار داشته باشم. بلافاصله فرودگاه را ترک و به سمت لویزان حرکت کردم. در دیداری که با امیر سرتیپ محمدی‌فر فرمانده محترم نیرو داشتم خیلی مختصر و کوتاه فرمودند که تو را برای فرماندهی دانشگاه افسری انتخاب کرده‌ام آماده‌باش که فردا باید معرفی بشوی. خیلی غافلگیر شدم و نمی‌دانستم خوشحال باشم یا ناراحت. ازیک‌طرف هم‌جواری با آستان مقدس حضرت رضا(ع) توفیقی بود که با دنیا و مافیها قابل مقایسه نبود و از سوئی دیگر خدمت در دانشگاه افسری که قلب تپنده نیروی زمینی موهبتی بود که نصیب هر فرمانده‌ای نمی‌شد. با این ذهنیت و با گفتن کلمه اطاعت می‌کنم دفتر فرمانده نیرو را ترک کردم و روز بعد در جمع کارکنان و اساتید معرفی شدم.  معرفی من در زمانی صورت پذیرفت که بنا بود در کمتر از یک ماه دیگر مراسم فارغ‌التحصیلی با تشریف‌فرمایی مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا(ره) انجام شود و من در این رابطه به جهات مختلفی استرس و نگرانی‌های زیادی داشتم، ازیک‌طرف هنوز مسئولیت لشکر 77 را بر عهده داشتم و فرماندهی برای لشکر تعیین نشده بود، از سوی دیگر خانواده‌ام در مشهد بودند و باید آن‌ها را به تهران که هنوز جایی برای سکنی نداشتند جابه‌جا می‌کردم ضمن اینکه خودم نمی‌توانستم در جمع‌کردن وسائل و جابه‌جایی به تهران در کنارشان باشم و مهم‌تر از همه نداشتن وقت کافی برای مراسم سنگین و پراهمیتی بود که در پیش روی ما قرار داشت. مراسمی که کوچک‌ترین کاستی یا نقصانی حتی در جزئیات آن موجب صدمه و لطمه به اعتبار و آبروی نیروی زمینی و ارتش می‌شد.
مدت بیست‌وچند روز تا موعد مراسم باقی‌مانده بود و من به جهت اغتنام فرصت و استفاده از دقایق و لحظه‌ها، به‌صورت شبانه‌روزی در دانشگاه بودم و به جزئیات کار نظارت داشتم، از آمادگی دانشجویان رژه رونده و ترفیع بگیر تا نصب چند ده هزار متر داربست‌های تأمینی، بنرهای تصاویر شهدا، آماده کردن سیستم‌های صوتی، جایگاه رهبری(ره) و فرماندهان رده بالا، رزمایش میدانی و سرود، کارگاه‌های کوهستان و اعتمادبه‌نفس، محل استقرار مهمانان خارجی، داخلی و خانواده‌ها و هزاران نکته دیگر. از همه دلهره‌آورتر که وقتی به یادش می‌افتادم تمام بدنم عرق می‌کرد، گزارش رسمی‌ای بود که در ابتدای مراسم می‌بایست محضر فرماندهی معظم کل قوا امام خامنه‌ای شهید(ره) ارائه می‌دادم. من یک افسر عملیاتی و با رسته پیاده بودم و در میدان جنگ و تمرین‌های رزمی و رزمایش و عمدتاً روی خاک مقدس بیابان‌های سرزمینم شکل‌گرفته و بزرگ‌شده بودم، لکن امروز و در این میدان، به‌جای تفنگ ژ3 و آرپی‌جی7، باید شمشیر تشریفاتی به دست می‌گرفتم و با لباس واکسیل دار، خیلی مرتب و اطو کشیده، نه برای یک فرمانده معمولی بلکه باید برای رهبری نظام(ره)در دو مرحله گزارش می‌دادم. یک مرحله به‌عنوان افسر میدان و بار دیگر به‌عنوان فرمانده دانشگاه افسری. در این مسیر پرفرازونشیب بعد از توسل به حضرت سلطان اباالحسن الرضا(ع)، آنچه آرامش زیادی به من می‌داد، حضور مداوم امیر شهید موسوی در دانشگاه بود.
 فرمانده محبوب و مقتدری که پیش از من، چهار یا پنج بار در کسوت فرمانده دانشگاه افسری چنین موقعیتی را تجربه کرده بودند و از تجارب گران بهائی بهره‌مند بودند. ایشان با لحن همیشگی و با خنده، یکی‌یکی موارد را مطرح می‌کردند و آن تجارب و نکته‌های ارزشمندی را که سال‌ها برای کسب آن زحمت و مرارت کشیده بودند باسخاوت و محبت و با بزرگواری در اختیار من قرار می‌دادند. انتقال این تجارب از سوی امیر شهید موسوی و عمل کردن به آن‌ها از طرف من و البته با عنایت خداوند متعال، آن مراسم از نظر نظم و آراستگی و اقتدار و تنوع کارگاه‌های رزمی، یکی از بهترین مراسم‌های تاریخ دانشگاه افسری شد و آن‌قدر جذابیت و شکوه داشت که توانست نظر مبارک رهبری نظام(ره)را تأمین کند، طوری که معظم‌له قبل از سوارشدن به خودرو با دست چپ مبارکشان و رو به من به‌عنوان سرباز ناچیزشان، سلام نظامی دادند و با لبخند و به شیوه فرماندهان فرمودند: خیلی خوب. جمله‌ای که هنوز حلاوت و شیرینی آن را احساس می‌کنم. جمله‌ای که مدال افتخاری بر سینه من نشاند. مدال افتخاری که اعتقاد دارم بخش زیادی از اکتساب آن مرهون نکات ارزشمندی بود که همکار و برادر شهیدم امیر سپهبد موسوی آن‌ها را به من ارزانی داشتند.

 
 (بخش دوم و پایانی)
از سربازی تا فرماندهی در آرزوی شهادت

آنچه امروز ایران اسلامی با آن مواجه است؛ توالی جنگ‌های تحمیلی 12 روزه و جنگ رمضان و جنگ 13 روزه موسوم به جنگ هرمز است که بارزترین ویژگی این جنگ‌ها از منظر داخلی و از منظر قریب به اکثریت کارشناسان، ابتدا مقاومت و اتحاد مقدس مردم ایران و سپس مدیریت و کنترل جنگ به صورتی که قدرتمندترین ارتش دنیا، یعنی! آمریکا با همراهی رژیم صهیونیستی و حتی ناتو و کشورهای عربی از عهده مبارزه با قدرت نظامی و رزمی ایران بر نیامده و هر بار با تغییر اهداف اعلامی اولیه و با تغییر راهبردهای نظامی و سیاسی تلاش دارد تا از مخمصه‌ای که خود مسبب ایجاد آن بوده به طور آبرومند خارج شود.
نکته حائز اهمیت در این فرآیند از همان روز آغاز جنگ 12 روزه و سپس جنگ رمضان استمرار مدیریت صحنه نبرد از سوی ایران به رغم شهادت رهبر انقلاب اسلامی و تعداد کثیری از فرماندهان بود که این مهم ناشی از تدابیر بسیار شگفت انگیز و آینده پژوهانه بر اساس راهبردهای کلان به وجود آمده.
یکی از فرماندهان بسیار مؤثر و شجاع در این عرصه نبرد که در روز اول جنگ رمضان و همزمان با قائد شهید امت به شهادت رسید؛ شهید سپهبد سید عبدالرحیم موسوی بود که در بخش اول گفت‌وگو با امیر سرتیپ احمد رضا پوردستان به ابعاد شخصیتی و اخلاقی و علمی این مجاهد انقلابی پرداختیم و حالا در ادامه سایر ویژگی‌های ایشان را از زبان رئیس مرکز مطالعات و تحقیقات راهبردی ارتش -که همواره گام به گام و پله به پله و لحظه به لحظه با آن شهید به پیش آمده و در موقعیت‌های گوناگون با او مانوس بوده- پی می‌گیریم.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)

مواجهه ایشان با امکانات و جایگاه سازمانی به تناسب شخصیت و اختیاراتی که داشتند با توجه به وسعت این امکانات و اختیارات چگونه بود؟
برای شرکت در جلسه معاونت آموزش به ستاد مشترک ارتش رفته بودم. بعد از اتمام جلسه، در نماز جماعت باشکوه ستاد ارتش که در مسجد زیبای پادگان برگزار می‌شد شرکت کردم. 
بعد از نماز جماعت و زمانی که تصمیم به بازگشت به دانشگاه افسری داشتم، حیفم آمد که تا این‌جا آمده‌ام به امیر شهید موسوی سری نزنم. ایشان در آن زمان رئیس ستاد مشترک ارتش بودند و می‌دانستم که سرشان خیلی شلوغ است و اصلاً شاید موفق به دیدارشان نشوم، لکن خواستم شانس خود را امتحان کنم. 
از پله‌های ستاد بالا رفتم و از رئیس دفترشان پرسیدم امیر تشریف دارند؟ ایشان که مرا می‌شناخت به‌سرعت بلند شد و ادای احترام کرد و آهسته گفت که امیر ناهار میل می‌کنند. خواستم برگردم که مجدد گفت صبر کنید، اگر امیر متوجه شوند که شما آمده‌ای و ما هماهنگ نکرده‌ایم با ما برخورد می‌کند، اجازه دهید حضورتان را خدمتشان عرض کنم. رئیس دفتر وارد اتاق امیر شدند و من دیدم که قبل از رئیس دفتر، خود امیر شهید از اتاق بیرون آمدند و مرا به داخل دعوت کردند. 
عرض کردم کاری ندارم فقط آمدم که لحظه‌ای شما را زیارت کنم. ایشان جلو آمدند و دست مرا گرفتند و با خود به داخل اتاق بردند و بعد سؤال کردند امیر پوردستان ناهار میل می‌کنید؟ وقتی متوجه نگاه من به ناهارشان که قدری نان با یک پیاله کوچک ماست بود، شدند، خندیدند گفتند، ناهار امروز این نیست، غذای امروز ستاد ارتش چلومرغ است، ولی من در ستاد مشترک غیر از این (نان و ماست) چیزی نمی‌خورم. برایم خیلی جالب و درس‌آموز بود که یک فرمانده و مسئول در چنین جایگاهی آن‌قدر در مصرف بیت‌المال دقت و وسواس دارد و پذیرائی‌شان از مهمان‌های خاص و عام صرفاً یک فنجان چای می‌باشد. البته این رعایت و پرهیزها که ریشه در اعتقادات و باورهای دینی ایشان داشت، فقط در مورد غذا نبود، بلکه در کلیه موارد و حتی در رابطه با امکاناتی که سازمان برای جایگاه شغلی ایشان مثل خودرو، منزل سازمانی، امکانات پذیرائی از مهمان و بسیاری موارد دیگر پیش‌بینی کرده بود را شامل می‌شد. 
در همین ارتباط ایشان شعار ویژه‌ای داشتند که خودشان بیشتر از هرکسی عامل به آن بودند و آن شعار یا بهتر عرض کنم راهبرد این بود که مسئولین و فرماندهان باید از حداقل امکانات سازمانی استفاده کنند نه اینکه شغل و مسئولیت را طعمه و لقمه بدانند که هم خودشان بی‌حساب استفاده کنند و هم به دوستان و بستگان به‌عنوان غنیمت تعارف کنند. در یک جمله ساده زیستی و عدم استفاده از امکانات سازمان برای امیر شهید موسوی یک شعار نبود بلکه با تمام وجود به آن اعتقاد و باور داشتند و عمل می‌کردند.
اگر شما بخواهید به لحاظ ویژگی‌های فردی، امیر شهید سپهبد موسوی را از سایر فرماندهان متمایز کنید به کدام ویژگی ایشان ‌می‌توانید اشاره کنید؟ و آیا ‌می‌توانید این ویژگی را با ارتقاء توان علمی و رزمی ارتش مرتبط بدانید؟
به نظر من آنچه که ایشان را از سایر فرماندهان در این رده و موقعیت شغلی متمایز می‌کرد، روحیه علمی و توجه وافر ایشان به نخبگان جوان و تبیین جایگاه علم و دانش و فن‌آوری در ارتش بود. جایگاهی که به‌شدت در ارتش مغفول و مهجور مانده بود و البته از مطالبات و دغدغه‌های مستمر مقام معظم فرماندهی کل قوای شهیدمان بود. رهبرشهید برای ایجاد جهش علمی و واردکردن ارتش به این سطح اثرگذار راهبردی، اوامر مؤکدی فرموده بودند اما متأسفانه مدت‌ها بود که فرامین ایشان روی زمین مانده بود. 
امیر شهید موسوی که در این زمان جانشین فرمانده کل ارتش بودند، با آگاهی از این مطالبه فرماندهی معظم کل قوا (ره)، باقوت و قدرت وارد میدان شدند و تلاش کردند که در حد بضاعت و توان برای امتثال امر رهبری شهید، ابتدا ظرفیت‌های موجود ارتش را که کم هم نبودند در این حوزه شناسایی و سپس سازوکارهای لازم و عملی، برای تبدیل این ظرفیت‌های بالقوه به فعل تبیین و تعریف کنند.
در این مورد و با تأیید امیر فرمانده کل ارتش، گردشکاری محضر فرماندهی معظم کل قوا(ره)تهیه و معظم‌له مجوز تأسیس مرکز مطالعات راهبردی ارتش را صادر فرمودند. نکته مهم و قابل‌ذکر این است که: فرماندهی معظم کل قوا(ره) با شناختی که از توانائی‌های امیر شهید موسوی به‌عنوان یک چهره برجسته علمی و پژوهشی ارتشی داشتند، به‌صورت ضمنی و غیر مکتوب، پرچم این حرکت عظیم دانشی و ماندگار را به دست ایشان دادند و در ذیل گردشکار تقدیمی امر فرموده بودند که، ارتش باید نو شود.این فکر را در ارتش جاری کنید.
هدف اولیه در این مرحله این بود که مرکز مطالعات با برخورداری از توان علمی جوانان نخبه و اندیشمند و انجام تحقیق و پژوهش نظام‌مند و همچنین برقراری ارتباط با سایر مراکز علمی و دانشگاهی، بتواند نقشه راه تحول و نو شدن ارتش را ترسیم کند و همزمان با ارتباط با سایر دستگاه‌های اطلاعاتی، امنیتی و انتظامی و همچنین مطالعه آینده و روند پژوهی، مانع از غافلگیری راهبردی ارتش بشود. 
به یاد دارم که یک روز عصر امیر شهید موسوی همراه با یکی از معاونین ارتش و به‌صورت غیرمترقبه وارد دفترم در ستاد نیرو شدند، بعد از صحبت‌های معمول و دوستانه گفتند که در حال حاضر مشکل اصلی مرکز مطالعات نداشتن مکان مستقل است و از من خواستند که اگر می‌توانم کمک کنم. 
برای ساختمان مرکز، چند مکان را محضر امیر شهید موسوی پیشنهاد کردم و قرار شد که ایشان همراه با معاونت‌های مهندسی نزاجا و آجا از محل‌ها بازدید و هرکدام را که مدنظرشان بود اعلام تا در اختیارشان قرار داده شود. طلوع خورشید مرکز مطالعات راهبردی در ارتش زمینه و بستری شد که از طریق آن بتوان خدمات علمی گسترده‌ای را ارائه کرد از جمله:
-نقطه اتصال علمی ارتش ج.ا.ایران با سایر مراکز علمی نیروهای مسلح و کشور و حتی خارج از کشور
-نقطه اتکا و مامن و پشتیبانی برای اندیشمندان و نخبگان علمی ارتش
-انجام مشاوره‌های علمی به هیئت‌رئیسه و معاونین و فرماندهان ارتش ج.ا.ایران
-انجام پژوهش‌های علمی برای پشتیبانی دانشی از طرح‌ها و برنامه‌های ارتش ج.ا.ایران 
و ده‌ها خدمت دیگر که به جهت اطاله کلام از ذکر آن‌ها خودداری می‌کنم.
امروز خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزار هستیم که به برکت مجاهدت و ایستادگی و خستگی‌ناپذیری امیر شهید موسوی، نهال نوپای مرکز مطالعات راهبردی به درختی تناور و ثمربخش تبدیل‌شده است که نه‌تنها ارتش ج.ا.ایران بلکه کلیه سازمان‌ها و مجموعه‌های مرتبط از میوه، طراوت و سرسبزی آن بهره‌مند بوده و استفاده می‌کنند...
شما اشاره‌ای داشتید به وجه متمایز شهید موسوی نسبت به سایر فرماندهان در ارزش‌گذاری به ساحت دانشجویان امام علی(ع) و ارتقاء رزمی ارتش بر اساس اصول و مبانی علمی. با توجه به کثرت مشغله و توجه ایشان به موضوعات علمی؛ جمع این دو در نسبت با موضوع مسئولیت‌پذیری در مناصبی که داشتند را چگونه دیدید؟
به نظرم در شهریورماه سال 1387 بود که بعد از تشکیل جلسات متعدد کارشناسی و تخصصی و باوجود نظرات موافق و مخالف، گردشکاری تهیه و در آن امیر، فرمانده محترم وقت کل ارتش، پیشنهاد استقلال و انتزاع نیروی پدافند هوائی از نیروی هوائی را از فرماندهی معظم کل قوا(ره)درخواست و پس از مدتی مصوبه آن را دریافت کردند و از آن تاریخ نیروی پدافند هوائی به‌صورت یک نیروی مستقل اعلام وجود کرد. طبیعی بود که استقلال نیروی پدافند هوائی در شرایطی اعلام شد که این نیرو، به‌غیراز تجهیزات رزمی و عملیاتی که در اختیار داشت، بسیاری از زیرساخت‌های اصلی پادگانی و تأسیساتی را در اختیار نداشت. نواقص و کاستی‌های که مانعی جدی برای انجام مأموریت‌های مهم این نیرو بودند. از سوئی دیگر شیوه و نحوه اجرای انتزاع و انجام اقدامات احساسی و بدون برنامه‌ریزی قبلی که موجب سوءتفاهم شده بود، به‌گونه‌ای بود که مانع همراهی سخاوتمندانه نیروی هوائی و ترمیم کاستی‌ها می‌شد. وجود این شرایط، کار تفکیک و جداسازی ظاهری را برای هیئت‌رئیسه ارتش و هر دونیروی هوائی و پدافند هوائی سخت‌تر کرده بود. نکته مهم‌تر و حیاتی‌تر اینکه، مقام معظم فرماندهی کل قوا(ره) در زمان تصویب استقلال نیروی پدافند هوائی، انتظارات عملیاتی مهم و سنگینی را از ارتش مطالبه کرده بودند و این مسئله در کنار عدم اجرای آرام و بی‌سروصدای طرح تفکیک، دغدغه و نگرانی امیر فرمانده وقت ارتش را صدچندان کرده بود. 
به یاد دارم که امیر فرمانده وقت ارتش برای تولیت و اداره هر چه‌بهتر اوضاع و انجام سریع طرح تفکیک، به دنبال شخصیتی بودند که علاوه‌بر تخصص رسته‌ای، از مقبولیت و بصیرت بالائی برخوردار بوده و بدون جانبداری و مصلحت‌اندیشی جزیره‌ای که از آفت‌های هر سیستمی است، بتواند با نگاهی جامع و فراگیر کار را به انجام برساند. برای تحقق این مهم، گزینه‌هایی انتخاب شدند. زمانی که امیر فرمانده وقت ارتش موضوع را با جانشین خودشان یعنی امیر شهید موسوی مطرح کردند، آن شهید والامقام جمله‌ای فرمودند که نشان از عظمت روحی و بی‌علاقگی‌شان به مظاهر و مناصب دنیوی بود. ایشان خطاب به فرمانده ارتش فرمودند، من رسته‌ام توپخانه است و سال‌ها کار عملیاتی کرده‌ام و با پدافند هوائی هم آشنایی دارم، از طرفی چون سال‌ها رئیس ستاد ارتش بوده و الان هم که جانشین جنابعالی هستم، از مقدورات ارتش و نیروهای تابعه مطلع هستم و همچنین می‌دانم که مطلوب جنابعالی برای نیروی پدافند چه می‌باشد، لذا اگر اجازه می‌فرمایید من خودم مسئولیت فرماندهی نیروی پدافند هوائی را عهده‌دار بشوم. 
امیر فرمانده وقت ارتش با شنیدن این جملات دچار بهت و حیرت شدند و یک‌لحظه فکر کردند که اشتباه شنیده‌اند، لذا مجدداً سؤال کردند، یعنی شما می‌خواهید از جانشینی فرمانده کل ارتش عقب‌گرد کنید و فرمانده نیروی پدافند شوید؟ فکر نمی‌کنید دیگران درباره شما و اینکه تنزل جایگاه پیدا می‌کنید چه قضاوتی خواهند کرد؟ امیر شهید موسوی پاسخ می‌دهند: امیر فرماندهی عزیز، هدف من انجام کار ابتدا برای جلب رضایت خداوند و بعد برای پیشبرد امور ارتش است و قصد دارم این طرحی را که رهبری معظم(ره)تصویب کرده‌اند به ثمر برسانم و اهمیتی نمی‌دهم که دیگران در مورد من چه فکری می‌کنند. اگر اجازه می‌دهید، کارم را شروع کنم. فرمانده وقت کل ارتش فرمودند: در طول این چهل‌وچند سال خدمتم تابه‌حال چنین درخواستی را ندیده و نشنیده بودم که افسری تقاضای شغل پایین‌تر از موقعیت فعلی‌اش را داشته باشد، اما من یقین دارم و می‌دانم که این درخواست شما نشانه تقوا و ایمان و تعهد عمیقتان به ‌نظام اسلامی و ایفای وظیفه سربازی امام زمان(عج) است. 
لکن علی‌رغم اینکه می‌دانم جنابعالی توان انجام این کار را دارید اما نمی‌توانم با درخواست شما موافقت کنم. خداوند وجود سربازان فداکار و مؤمنی مثل شمارا که قوت قلب ملت هستید و آماده‌اید که بدون چشمداشت به جایگاه‌های ظاهری انجام‌وظیفه کنید، در سایه توجهاتش حفظ بفرماید.
مورد دیگر اینکه برای موضوعی در دفتر محل کار امیر شهید موسوی حاضرشده بودم. از موضوعات زیادی صحبت شد، من گزارشی از وضعیت مرکز مطالعات خدمت ایشان ارائه کردم. ایشان تشکر کردند و گفتند امیر پوردستان باورتان می‌شود اگر اختیار امور دست خودم بود الآن دوست داشتم در مرکز مطالعات انجام‌وظیفه کنم و گفتند که من به مباحث علمی و پژوهشی و بحث و تبادل‌نظر با اهل علم خیلی علاقه دارم. وقتی این موارد را عنوان می‌کردند، در ذهنم مصادیق عینی آن مجسم می‌شد. 
به یاد می‌آوردم که ایشان چگونه برای حل یک مسئله، ساعت‌ها با اهل نظر و تجربه جلسه می‌گذاشتند و در این جلسات چالشی اصلاً موضوع فرمانده و زیردست مطرح نبود و هرکسی این اجازه را داشت که صریح وقاطع نظر ایشان را رد کند بدون اینکه از این بابت خوف یا نگرانی داشته باشد.
نکته دیگری که در باب بی‌علاقگی ایشان به مناصب ظاهری باید عرض کنم و تقریباً بالاتفاق کسانی که ایشان را می‌شناسند آن را تأیید می‌کنند این بود که اگر به ایشان تکلیف می‌شد که از جایگاه فرماندهی کل ارتش که حضور دارند، به علت نیاز عملیاتی، مسئولیت فرمانده گردان توپخانه را در لشکر 28 کردستان عهده‌دار شوند، با اشتیاق می‌پذیرفتند و در نحوه انجام‌وظیفه ایشان تأثیری نداشت و با همان علاقه‌مندی کار را دنبال می‌کردند.
دوستی شما در طول خدمت با ایشان چگونه بود؟
تقدیر این‌گونه رقم خورده بود که امیر شهید موسوی و من، در مقاطع مختلف خدمتی با هم ارتباط داشته باشیم و یا اینکه در مشاغل و مسئولیت‌های شغلی، من به‌عنوان جایگزین ایشان باشم. که به بعضی از این موارد به‌صورت مختصر اشاره می‌کنم. 
بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه افسری و طی دوره مقدماتی، امیر شهید موسوی به لشکر 28 پیاده کردستان و پس از مدت کوتاه چندماهه، من به لشکر 92 زرهی خوزستان منتقل شدم. در طول جنگ به علت بعد مسافت شمال غرب با جنوب غرب ارتباط خاصی باهم نداشتیم، لکن بعد از جنگ که هردوی ما به‌عنوان فرمانده گردان (امیر شهید موسوی در دانشگاه افسری و من در آموزشگاه درجه‌داری) انجام‌وظیفه می‌کردیم در این مقطع ارتباط نزدیکی داشتیم و در خیلی از جلسات ستادی و یا مراسم‌های متعدد سان و رژه (روز ارتش و هفته دفاع مقدس) همدیگر را ملاقات می‌کردیم و بعضاً تجربیات خود را باهم به اشتراک می‌گذاشتیم. البته در این میان، سهم امیر شهید موسوی به جهت برخورداری از عقل و درایت و تجربه کامل‌تر، به‌مراتب از من بیشتر و سنگین‌تر بود.
اما درخصوص مناسبات سازمانی و جایگزینی‌ها باید عرض کنم که در چند موقعیت کاری من جایگزین ایشان شدم که برایم مایه افتخار و مباهات می‌باشد. البته انجام‌وظیفه و کارکردن در محیطی که قبلاً ایشان انجام‌وظیفه کرده بود حقیقتاً سخت و سنگین بود، چراکه نوع مدیریت و فرماندهی امیر شهید موسوی، فرماندهی بر دل‌ها و قلب‌ها بود و به همین خاطر کارکنان به ایشان علاقه‌مند بوده و دل‌بستگی زیادی پیدا می‌کردند و همین پیوند عاطفی و روحی کارکنان با آن امیر شهید، کار را برای فرمانده بعدی دشوار می‌کرد و او خیلی باید تلاش می‌کرد تا بتواند اعتماد یگان را به دست بیاورد. جایگزینی من با امیر شهید موسوی در سه مقطع اتفاق افتاد که به‌صورت خلاصه عرض می‌کنم.
 من برای اولین مورد در سال 1384 و در مراسم تودیع و معارفه در آمفی‌تئاتر دانشگاه افسری، توسط امیر فرمانده محترم نزاجا مرحوم سرتیپ محمدی فر به‌عنوان فرمانده دانشگاه افسری و به‌جای امیر شهید موسوی معرفی شدم. نکته قابل‌توجه این جلسه آن بود که متوجه شدم که کارکنان دانشگاه و جمع دانشجویان خیلی زیاد ایشان را دوست دارند و از رفتنشان چه میزان ناراحت و اندوهگین هستند.
بعد از اتمام جلسه معارفه، با امیر شهید به سمت دفتر فرماندهی دانشگاه حرکت کردیم. ایشان همه‌چیز را از قبل آماده کرده بودند، حتی یادداشت‌های خودشان را که می‌توانست به فرمانده جدید کمک کند به من دادند و شرح کاملی از آنچه که باید انجام شود، خصوصیات بعضی از فرماندهان و مسئولین دانشگاه، نحوه تعامل با دانشجویان و بسیاری موارد دیگر که برای من در بدو ورود بسیار ارزشمند و مهم بود. نکته مهم و حیاتی مراسمی بود که در کمتر از یک ماه دیگر در دانشگاه برگزار می‌شد و آن مراسم تحلیف دانشجویان دانشگاه‌های افسری ارتش بود که در محضر فرماندهی معظم کل قوا(ره)انجام می‌شد و دانشگاه افسری از هر نظر باید برای آن واقعه عظیم آماده می‌شد. در همین ارتباط هم امیر شهید مطالب ارزشمندی ارائه کردند ضمن اینکه به مجموعه کارکنان دانشگاه نیز سفارش کردند که با من همکاری و تعامل لازم را داشته باشند.
 مرتبه دوم در آذرماه سال 1395 بود. امیر شهید موسوی از آجا منتقل و به‌عنوان جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و در کنار شهید والامقام سپهبد باقری مشغول انجام‌وظیفه شدند. این بار نیز قرعه فال به نام من خورد و من از مسئولیت فرماندهی نیروی زمینی به‌عنوان جانشین فرمانده کل ارتش و به‌جای برادر عزیزم امیر شهید موسوی مشغول انجام‌وظیفه شدم. 
با حضور در دفتر جانشین ارتش این بار نیز مثل دانشگاه افسری ایشان دست‌نوشته‌ها و مستندات زیادی را آماده کرده بودند که به من دادند و یک توجیه کلی از وضعیت ستاد ارتش و وظایف خاصی که جانشین ارتش بر عهده‌دارند ارائه کردند. نکته قابل‌توجه این بود که ایشان گفتند هر زمان که احساس کردید مسئله یا سؤالی هست که من باید برای شما شفاف‌سازی و یا تشریح کنم بفرمایید تا بیایم و مطرح کنم. این نکته بزرگواری و درعین‌حال دلسوزی ایشان را برای انجام هر چه‌بهتر کار نشان می‌داد.
و مرحله سوم، مرکز مطالعات راهبردی میراث گران‌بها و یادگار ارزشمند امیر شهید موسوی برای ارتش بود. آن شهید والامقام با تلاش‌ها و مجاهدت‌های علمی فراوان و استفاده از نظرات خبرگان و نخبگان و طی مراتب سخت اداری و سازمانی و نهایتاً با تصویب فرماندهی معظم کل قوا(ره)موفق شدند نهال مرکز مطالعات را در زمین ارتش جمهوری اسلامی ایران غرس کنند. اقدام شایسته‌ای که حقیقتاً از عهده هرکسی برنمی‌آمد. آن شهید والامقام نسبت به مرکز مطالعات تعلق‌خاطر زیادی داشت و همواره طوری با عشق و علاقه از مرکز مطالعات راهبردی صحبت می‌کردند که انسان احساس می‌کرد ایشان دارند از یکی از فرزندان عزیزشان سخن می‌گویند. به یاد دارم زمانی که قرار شد من مسئولیت ریاست مرکز مطالعات را بر عهده بگیرم ایشان مرا به دفترشان دعوت و فرمودند، امیر پوردستان باور کنید که این مرکز آن‌قدر برای من محترم و عزیز است که نمی‌توانم آن را به دست هرکسی بسپارم و گفتند حتی دوست دارم بعد از فرماندهی کل ارتش، مجدداً برگردم و رئیس مرکز مطالعات بشوم. بعد گفتند اطمینان دارم که این مرکز می‌تواند پنجره‌های جدیدی به روی ارتش باز کند و آن را متحول کند و در ادامه توصیه‌های دیگری نیز فرمودند. زمانی که من در مرکز مطالعات حاضر شدم با یک بررسی اجمالی به فعالیت‌های انجام‌شده و کارکنانی که برای انجام‌وظیفه جذب‌شده بودند به صحت گفتار امیر شهید موسوی یقین پیدا کردم و به این باور رسیدم که این مرکز به‌عنوان یک پیشران علمی می‌تواند ارتش را به جایگاه واقعی خودش نزدیک کند.
سلوک عبادی شهید موسوی را چگونه تشریح می‌کنید؟
زمستان سال 1404 جلسه‌ای با حضور فرمانده کل ارتش امیر سرلشکر شهید موسوی و فرماندهان نیروهای تابعه و برخی از معاونین ارتش در ساختمان مرکز مطالعات راهبردی و در قسمت کانون ارزیابی و رشد سرمایه‌های انسانی برقرار بود. جلسه ساعت 9 صبح شروع شد و بنا بود که ساعت 11 تمام شود، لکن به جهت طرح بعضی از مسائل توسط فرماندهان و اعضای هیئت‌رئیسه، قدری طولانی‌تر شده و تا یک ربع به دوازده ادامه پیدا کرد. با اتمام جلسه تقریباً همه اعضا محل را ترک کردند و به محل کارشان برگشتند. بعد از رفتن همکاران، من در کنار امیر شهید موسوی بودم که رو به من فرمودند این‌طوری نمی‌رسم. سؤال کردم امیر به کجا نمی‌رسید؟ گفتند که بنا داشتم بعد از جلسه به ستاد ارتش بروم نماز را بخوانم، لباسم را عوض کنم و بعد با توجه به قراری که گذاشته‌شده به دیدار خانواده شهدا بروم، الان اگر بخواهم به ستاد بروم با توجه به طول مسیر و ترافیک شهری، ممکن است دیر برسم و خانواده‌های شهدا معطل شوند.
پیشنهاد کردم همین‌جا نماز را بخوانیم، ناهار را میل کنید و سپس برای زیارت خانواده شهدا تشریف ببرید، که فرمودند، نه من اهل ناهار خوردن نیستم، بروم زودتر وضو بگیرم و نماز بخوانم.
برحسب‌تصادف آن روز روحانی عقیدتی سیاسی که امام جماعت هم بود، مرخصی بودند و در نمازخانه مرکز، نماز جماعت نداشتیم، لذا وقتی‌که امیر موسوی برگشتند، بنا شد که نماز را در اتاق کوچکی در همان محل کانون ارزیابی که شاید گنجایش چهار نفر را داشت اقامه کنند. من قبل از امیر شهید موسوی در آن اتاق مستقر و سجاده‌ام را پهن کردم و برای اینکه کار به تعارف نکشد، سجاده ایشان را به‌عنوان امام جماعت جلوتر پهن کردم. حدس من درست بود چون زمانی که بعد از وضو برگشتند و سجاده‌ها را مشاهده کردند، با شوخ‌طبعی همیشگی و با اشاره به سجاده‌ها گفتند این‌طوری که نمیشه، من عرض کردم امیر شما هم سید هستید و هم فرمانده ما، چه‌بهتر از این‌که به شما اقتدا کنیم. به یادم آمد دفعه قبل که به امیر شهید موسوی در نماز اقتدا کردم در نمازخانه پادگان ایرانشهر بود. البته آنجا روحانی جوانی امام جماعت بود اما اصرار کرد که امیر نماز را اقامه کنند. بعد این نماز به‌اتفاق سایر کارکنان نماز جعفر طیار را خواندیم که در آن گرمای طاقت‌فرسا عرق همه ما درآورد. نکته جالب این نماز دو نفره آن بود که کارکنان کانون ارزیابی در دفاترشان نماز را خواندند و این عکس را یکی از محافظین امیر با گوشی همراهش گرفت و من نمی‌دانستم که این آخرین نماز جماعتی است که در کنار امیر شهید خواهم بود.
با توجه به اینکه ایشان توجه ویژه‌ای به دانشگاه امام علی(ع) داشتند و جایگاه اساتید و پیشکسوتان را هم قطعا ‌می‌دانستند برخورد ایشان با اساتید و پیشکسوتان چگونه بود؟
یکی از ویژگی‌های برجسته امیر شهید موسوی احترام به معلمین و فرماندهان و مدیرانی بود که برای اعتلای ارتش و ارتقای ظرفیت‌های کارکنان زحمات و تلاش‌های فراوانی کرده بودند و غبار بازنشستگی و دوری از محیط خدمت، زمینه فراموشی آنان را فراهم ساخته بود. ایشان در هر موقعیت و جایگاهی که بودند فرماندهان قدیمی و معلمین خود را فراموش نمی‌کردند و به انحای مختلف مراتب سپاس و قدردانی خود را به آن‌ها اعلام می‌کردند. شاید بتوان قله این ادای احترام و ارادت را درزمانی دانست که ایشان فرماندهی کل ارتش را بر عهده داشتند. در هر مأموریتی که در استان‌های مختلف کشور حضور پیدا می‌کردند در کنار بازدیدهای متداول نظامی و دیدار با خانواده شهدا، فضای خاصی را برای تجلیل و قدردانی از اساتید و بازنشستگان ایجاد می‌کردند. این مراسم معمولاً ضیافت بدون تشریفات شام یا ناهاری بود که با حضور تعدادی از پیشکسوتان برگزار می‌شد. در این محفل سربازی ایشان ضمن گوش دادن به صحبت‌ها و بعضاً مطالبات و یا پیشنهادهای اساتید و فرماندهان قدیمی، از زبان خودشان و از لسان همه کارکنان ارتش از آن‌ها تشکر و قدردانی می‌کردند.
به یاد دارم آخرین مراسم تجلیل از اساتید و پیشکسوتان در سالن همایش دانشگاه افسری یک روز قبل از حمله هوائی آمریکا و رژیم صهیونیستی در خرداد 1404 برگزار شد. در این مراسم حدوداً سی نفر از اساتید قدیمی دانشگاه افسری و تعدادی از فرماندهان بازنشسته شرکت داشتند. در این همایش امیر سرلشکر حسین حسنی سعدی به نمایندگی از پیشکسوتان سخنرانی کردند و خاطراتی را از حضور اثربخش دانشجویان دانشگاه افسری در خرمشهر و سوسنگرد و در روزهای آغازین جنگ بیان کردند و بعد از سخنرانی ایشان کلیپی از رشادت‌های ارتش همراه با تصاویر شهدا پخش شد. من با یک نفر فاصله در کنار امیر شهید موسوی نشسته بودم. همزمان با پخش این ویدئو ایشان حال عجیبی پیدا کردند و آن‌چنان شدید و بی‌صدا‌گریه می‌کردند که امکان پاک کردن اشک‌ها برایشان مقدور نبود. من قدری نگران شدم و احساس کردم ایشان با این تأثر و غم فراوان، الآن نمی‌توانند سخنرانی کنند. خیلی سریع از بطری آب کنار دستم، لیوان را پر کردم و در مقابلشان قراردادم، اما آن‌چنان از تصاویر شهدا و مرثیه‌ای که خوانده می‌شد متأثر بودند که متوجه نشدند. من همزمان که به ایشان نگاه می‌کردم یقین پیدا کردم که این اشک، اشک احساس تکلیف است، اشک احساس مسئولیت در برابر خون شهیدان و خانواده‌های آنان است. اشک کسی است که باآن‌همه خدمت‌رسانی خالصانه به خانواده شهدا و پیشکسوتان، نگران است که آیا توانسته به وظیفه‌اش عمل کند؟
با توجه به شهادت ایشان، نکات پایانی اگر درخصوص شخصیت و نحوه شهادت ایشان دارید بفرمایید؟
انتخاب خدمت سربازی و پوشیدن جامه رزم در بحبوبه انقلاب و جنگ تحمیلی، حضور در مناطق شمال غرب کشور و مقابله سینه‌به‌سینه با ضدانقلاب و گروهک‌های معاند، حضور در عرصه‌های خطر و قرار داشتن در لیست ترور موساد، لحظه‌ای و ذره‌ای در نحوه انجام‌وظیفه ایشان تأثیر نداشت، بلکه عزم ایشان را برای خدمت صدچندان می‌کرد. 
امیر شهید موسوی با علم و بصیرت و آگاهی این مسیر را انتخاب کردند و مشتاقانه و بدون هراس در عرصه‌های خطر وارد می‌شدند و به همین سبب، بارها و بارها تا مرز شهادت هم پیش رفتند، لکن تقدیر الهی آن‌گونه رقم خورده بود که ایشان پس از انجام مجموعه گسترده‌ای از خدمات و اقدامات اثرگذار و تربیت ده‌ها و بلکه صدها شاگرد، که هرکدام ظرفیت‌های ثمینی برای نیروهای مسلح و نظام اسلامی هستند، به ملاقات رب العالمین نائل گردند. ذکر مصادیق شهادت‌طلبی ایشان به علت تعدد فراوان آن‌ها، خارج از توان من است، لکن به یک مورد آن اشاره می‌کنم.
در رزمایش جنوب شرق کشور در سال 1393 که تقریباً بخش زیادی از نیروها و ستاد ارتش در آن شرکت فعال داشتند و هدایت عملی آن با جانشین فرمانده کل یعنی امیر شهید موسوی بود، سازمان حفاظت‌واطلاعات ارتش در نامه‌ای سری و مستقیم به فرماندهان اطلاع دادند که یکی از سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه با کمک عناصر داخلی قصد ترور فرماندهان را دارد. در این رابطه ضمن شرح و بسط موضوع، توصیه‌های تأمینی زیادی را ذکر کرده بود. دریافت این نامه امنیتی، طبیعتاً انجام بعضی از فعالیت‌ها عملیاتی و حتی بازدیدهای ضروری شبانه را نه متوقف، بلکه محدود می‌کرد. بازدیدهایی که برای انجام آن‌ها لازم می‌شد که مسئول یا فرمانده و تیم همراه چند ساعت در یک جاده تاریک بیابانی و بی‌آب‌وعلف و با احتمال کمین یا بمب‌های کنار جاده‌ای قوی، رانندگی کنند. 
مسئله ترور و حضور تروریست‌ها در منطقه رزمایش که وسعتی بالغ ‌بر چند ده هزار کیلومترمربع را شامل می‌شد، تیم حفاظتی امیر شهید موسوی را به‌شدت نگران کرده بود، چراکه می‌دانستند امیر شهید موسوی، به جهت جایگاه شغلی برجسته، حتماً در رتبه اول لیست ترور قرار دارند و از طرفی دیگر می‌دانستند که امیر شهید موسوی کسی نیست که به خاطر ترس از ترور و تروریست‌ها بپذیرند که کسی در انجام‌وظیفه و فعالیت‌هایش محدودیت ایجاد کند. 
نکته مهم و جالب‌تر اینکه، تیم حفاظتی ایشان با توجه به تجارب قبلی، حتی باید مراقبت می‌کردند که ممکن است ایشان بدون اطلاع محافظین پشت فرمان بنشینند و به تنهائی برای سرکشی و بازدید بروند. چراکه قبلاً اتفاق افتاده بود که محافظین با خیال راحت از اینکه امیر داخل سنگر هستند و خطری ایشان را تهدید نمی‌کند، در مواضعشان استراحت می‌کردند، درحالی‌که امیر شهید موسوی به تنهائی سوار بر خودرو و در دل شب عازم بازدید بودند. 
این روحیه جسارت و شجاعت و شهادت‌طلبی، روحیه‌ای بود که ایشان در اوان جوانی و در مقابله با ضدانقلاب، بارها و بارها تجربه کرده و راه‌های مقابله با آن را هم می‌دانستند. لذا آنجائی که ضرورت‌های عملیاتی ایجاب می‌کرد، ایشان در منطقه ناامن کردستان و در فضائی که ضدانقلاب هم در مقابل و هم در پشت هر سنگ و بوته‌ای در جاده‌ها سنگر گرفته بود، همانند پدری مهربان که نگران فرزندانش است، با به خطر انداختن سلامتی و جانش، از تاریکی شب تا صبح، به تک‌تک سربازانی که در جای‌جای منطقه مستقر بودند، سرکشی می‌کردند و امید می‌دادند.
علاقه‌مندی به جهاد درراه خدا و عشق به شهادت، ریشه‌ای عمیق در اعتقادات دینی و باورهای عاشورائی امیر شهید موسوی داشت. ایشان این میدان و معرکه جدال حق و باطل را فرصتی طلائی و زودگذر می‌دانستند و همیشه می‌فرمودند، اگر می‌گوییم (کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا)، امروز همان روز دهم ماه محرم و ایران عزیز ما ارض مقدس کربلاست. چقدر بعد از زیارت عاشورا خطاب به حضرت اباعبدالله(ع) عرض کرده‌ایم که آقاجان «یا لَیتَنا کُنا مَعَک»، ای‌کاش ما هم در کنار شما بودیم. امروز عرصه و میدان همان کربلا است و فرزند امام حسین‌(ع) هدایت و رهبری را بر عهده ‌دارند و همیشه سفارش می‌کردند این فرصت را از دست ندهید که اگر از دست بدهید باید بنشیند و حسرت بخورد. شهادت می‌دهیم که ایشان به عهد صادقانه‌ای که باخدای خود بسته بود وفادار ماند و عمل کرد. 
امیر بزرگوار سپاسگزاریم از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید و نکته نظرات خودتان را ارائه دادید.
 ضمن آنکه من هم از شما سپاسگزارم و آرزوی موفقیت و پیروزی برای ایران عزیزمان و جوانان این مرزوبوم دارم؛ دوست دارم در انتها این قطعه شعر از خانم طاهره رستمی را هم از باب ارادت و دلتنگی برای شهید سپهبد عبدالرحیم موسوی زمزمه کنم:
با خنده‌ای که عکس تو در بر گرفته است
دیوار خانه چهره دیگر گرفته است
بی‌شک شبیه کوچه ما، کوچه‌های عرش
از نام پر شکوه تو زیور گرفته است
حالا منم، کنار تو، این‌جا که پر زدی
این‌جا که خاک، بوی کبوتر گرفته است
‌ای انعکاس دست علی، برق ذوالفقار
افلاک، پشت نام تو سنگر گرفته است
اینجا، نماز چلچله‌ها رو به دست توست
دستی که رنگ غیرت حیدر گرفته است
چشمان من همیشه همین جا کنار توست 
این‌جا که خاک، بوی کبوتر گرفته است