به وب سایت مجمع هم اندیشی توسعه استان زنجان خوش آمدید
 
منوی اصلی
اوقات شرعی

اوقات شرعی به وقت زنجان

اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب:
آمار بازدید
بازدید امروز: 5,714
بازدید دیروز: 13,066
بازدید هفته: 77,249
بازدید ماه: 386,830
بازدید کل: 30,320,174
افراد آنلاین: 59
تقویم و تاریخ
پنج‌شنبه ، ۲۶ شهریور ۱٤۰۵
Thursday , 17 September 2026
الخميس ، ۶ ربيع الآخر ۱٤٤۸
شهریور 1405
جپچسدیش
654321
13121110987
20191817161514
27262524232221
31302928
آخرین اخبار
83 - «امید و شکست» خاطرات سال‌ها فعالیت اطلاعاتی- امنیتی یعقوب نیمرودی برای اسرائیل - ۱۴۰۵/۰۶/۱۵
«امید و شکست» خاطرات سال‌ها فعالیت اطلاعاتی- امنیتی یعقوب نیمرودی برای اسرائیل - 83  
 غافلگیری گورباچف 
 ۱۴۰۵/۰۶/۱۵

این هم موقعیت وزیر شوروی و موشه کاتساو وزیرحمل ونقل بود. هر دو هم نظر بودند که باید این شرایط تغییر کند. مشکل اصلی چگونگی رفع این گرفتاری بود. وزیر کاتساو گفت «من کسی را دارم که می‌تواند این کار را انجام دهد.» و به من اشاره کرد: «این شخص مناسب است. او راه درستی پیدا خواهد کرد. شما می‌خواهید پول به دست آوردید؟ او می‌داند چگونه این کار را انجام دهد.» اینچنین، بدون سؤال از من، برای این مأموریت اختصاص داده شدم. اما البته که بدون تردید آن را پذیرفتم. در گذشته، هنگامی که به عنوان مستشار نظامی در ایران خدمت می‌کردم، در عملیات مهاجرت سی هزار یهودی از ایران و عراق مشارکت داشتم. می‌دانستم که می‌توانم با چالش کنونی هم مقابله کنم.
«به مردم‌مان کمک خواهم کرد. ما می‌خواهیم یک شرکت ویژه برای پرواز جهانی تأسیس کنیم. مردم ما کمتر سختی بکشند. تو میانجی و تعیین‌کننده خواهی بود.» وزیر حمل‌ونقل پانیوکوف از پاسخ من به شوق آمد و با دست زدن به شانه‌هایم من را تأیید کرد. او قول داد که این موضوع را به میخائیل گورباچف رهبر اتحاد جماهیر شوروی انتقال دهد. در واقع بعد از گذشت چند روز، دوباره وزیر کاتساو و من را دعوت کرد و به ما اطلاع داد که گورباچف تأیید کرده است.
بلافاصله هنگامی که وزیر حمل‌ونقل موشه کاتساو، من را تشویق کرد، با وزیر پانیوکوف و همراهان او تماس گرفتم و به آن‌ها توضیح دادم که تا چه اندازه تصمیمی که گرفته‌اند درست است: «من تخمین می‌زنم که یک میلیون یهودی می‌خواهند به اسرائیل مهاجرت کنند. کشور اسرائیل برای هزینه هر مهاجر سیصد و سی دلار می‌پردازد. بنابراین شرکت مشترکی که تأسیس خواهیم کرد سیصد و سی میلیون دلار درآمد خواهد داشت. این تصمیم برای شما خوب است.» در گوش‌های وزیر کاتساو که با لبخند کنار من ایستاده بود زمزمه کردم، اسرائیل هم از این تغییرات، کم صرفه‌جویی نخواهد کرد، زیرا هزینه آژانس یهود به طور متوسط برای هر مهاجر هزار دلار است، پس اسرائیل کمتر از پانصد میلیون دلار صرفه‌جویی نخواهد کرد.
در جمع‌بندی این بازدید توافقنامه حمل‌ونقل هوائی بین اتحاد جماهیر شوروی و اسرائیل در مسکو امضا شد و برای تأسیس یک شرکت مشترک در مالکیت دو شرکت هواپیمایی ملی، «ایر فلوت» شوروی و «ال‌عال» اسرائیل، برای انجام پروازهای مستقیم به اسرائیل تصمیم گرفته شد. من به نمایندگی شرکت شوروی در اسرائیل و عضو هیئت مدیره شرکت مشترک که تأسیس خواهد شد، منصوب شدم. در پاسی از شب به هتل بازگشتم، باور داشتم که با تجربیات و توانایی‌ام موفق به کمک برای آسان‌تر رسیدن مهاجران از اتحاد جماهیر شوروی مستقیما به اسرائیل خواهم شد. به هتل رفتم که چند ساعت استراحت کنم، اما خودم را برای تجربه‌ای که در چهل و هشت ساعت آینده نصیب من خواهد شد آماده نکرده بودم_ کودتا به صورت زنده.
در 21 آگوست 1991 در فاصله هزاران کیلومتر از مسکو حوادث دراماتیکی رخ دادند. رهبر اتحاد جماهیر شوروی میخائیل گورباچف که در اقامتگاه تابستانی‌اش در شبه جزیره کریمه بود، توسط وزیر دفاع خود، مقامات کا‌گ‌ب(KGB) و دیگر وزرای دولتش که به او اعلام کردند بازداشت است و آن‌ها حکومت کشور را به دست گرفته‌اند؛ غافلگیر شد. همزمان‌تانک‌ها و وسایل نقلیه زرهی که در آن‌ها سربازان حامی کودتای راست بودند در خیابان‌های مسکو برای تسلط بر مجلس نمایندگان و تاسیسات تلویزیون و رادیو به حرکت درآمدند. در مقابل سربازان، حامیان دولت و در رأس آن‌ها بوریس یلتسین که تنها چهار ماه پیش به ریاست مجلس روسیه انتخاب شده بود مقاومت کردند و آن‌ها با جانشان از ورود سربازان به مجلس نمایندگان جلوگیری کردند. مسکو مانند یک شهر جنگی به نظر می‌رسید.‌تانک‌ها در هر گوشه خیابان و سربازهای مسلح در میدان‌های شهر بودند. ده‌ها هزار نفر از ساکنان به ساختمان مجلس هجوم بردند و به رئیس یلتسین و حامیانش پیوستند. سربازان، که دستور گشودن آتش در صورت نیاز را داشتند، تردید کردند و سرباز زدند. دولت گورباچف نجات یافت و بوریس یلتسین به قهرمان روسیه تبدیل شد.
از اتاقم در هتل حوادث دراماتیک را دنبال می‌کردم، هنگامی که ‌تانک‌های حامیان کودتا واقعاً از زیر پنجره‌های اتاقم حرکت می‌کردند. در مرحله خاصی من و وزیر کاتساو برای بازدید از خیابان‌های مسکو رفتیم. احساس می‌کردیم که ما شاهدان زنده حوادث دراماتیکی هستیم که بر این کشور می‌گذرد. مسکو در آن ساعات به نماد مبارزه مردمی اتحاد جماهیر شوروی ضد حامیان رژیم کمونیست تبدیل شد، که می‌خواستند انقلاب بزرگی را که بر این کشور تحت سلطه گورباچف گذشته بود، متوقف کنند.
بعد از اینکه بادها در شهر آرام شدند فوراً اتحاد جماهیر شوروی را ترک کردم و به اسرائیل بازگشتم. با فرودم فعالیت برای پیشبرد توافقنامه‌ای که در مسکو بین دو وزیر حمل‌ونقل امضا شده بود را آغاز کردم. در مرحله اول با «سیمچا دینیتز»1 رئیس آژانس یهود که عملیات مهاجرت یهودیان اتحاد جماهیر شوروی تحت مسئولیت او انجام می‌شد تماس گرفتم و به او انجام پروازهای مستقیم از اتحاد جماهیر شوروی به اسرائیل را پیشنهاد دادم. این آژانس سیستم لجستیکی‌اش را فراهم خواهد کرد و من از هواپیماهای انتقال مهاجران محافظت خواهم کرد. همزمان جست‌وجوی افراد مناسبی را که برای اجرای این برنامه به من کمک کنند، آغاز کردم. به سرعت با سه نفر ارتباط ایجاد شد: مناخم لئوفر مدیرکل شرکت «خدمات هواپیمایی لئوفر»، که در پروازهای اجاره‌ای به اسرائیل و از آن متخصص بود، بوریس لیخاچف عضو هیئت مدیره هواپیمایی کشوری اتحاد جماهیر شوروی، و یان منوخین تاجر یهودی از مسکو. در اکتبر 1991 در ادامه توافقاتی که در مسکو امضا کردم، شرکت هواپیمایی «ایر لیکت» شرکت تابعه «ایر فلوت» شرکت هواپیمایی ملی اتحاد جماهیر شوروی را به نمایندگی در اسرائیل منصوب کردیم. هدفی که برای خودمان تعیین کردیم واضح بود: اجاره کردن کادرها و هواپیماها از «ایر فلوت» و انجام پروازهای مستقیم برای مهاجران به اسرائیل توسط آن‌ها. از آن هواپیماها همچنین برای اسرائیلی‌هایی[ساکنان اراضی اشغالی] که می‌خواستند از اتحاد جماهیر شوروی بازدید کنند استفاده خواهد شد.
با سرعت این مقدمات را به پایان رساندیم، و برای انجام سهم‌مان در توافقنامه آماده بودیم. ظرف مدت کوتاهی موفق به دریافت تأییدیه‌های منحصر به فردی برای اجرای پروازهای مستقیم شدیم، کادرها و هواپیماها را شناختیم و شروع به ایجاد سازوکار انتقال مهاجران در اتحاد جماهیر شوروی با این آگهی کردیم: ما امکانات پرواز مستقیم به اسرائیل را داریم و نه از طریق ایستگاه‌های حمل‌ونقل موجود.
این موضوع واقعاً استخوان‌هایم را سوزاند. در پروازهای مستقیم یک مأموریت ملی را در درجه اول دیدم و به خودم وعده دادم که من اولین کسی باشم که به انجام پروازهای مستقیم از اتحاد جماهیر شوروی به مسکو موفق خواهد شد. به منظور پیشبرد این موضوع، تصمیم گرفتم بودجه اولین پروازها را تأمین کنم تا آژانس [یهود] با به رسمیت شناختن ما به عنوان بدنه پرواز مهاجران از اتحاد جماهیر شوروی به اسرائیل موافقت کند. ولی این جا با یک مشکل غیر قابل پیش‌بینی مواجه شدم. باور نمی‌کردم که آژانس برای ایجاد مشکل تلاش کند، اما دقیقاً این اتفاق افتاد. من یک طراح شخصی بودم، یک یهودی صهیونیست که آماده بود زمان، انرژی و پولش را برای این موضوع اختصاص دهد. باور داشتم که با اینچنین دارایی‌هایی، اعضای آژانس، من را تأیید خواهند کرد، همکاری خواهند کرد و فرصت‌هایی را که این اتفاق برایشان بیفتد، افزایش خواهند داد. چه چیز دیگری باید انجام می‌دادم! هزینه‌های پرواز یک مهاجر از هزار دلار تنها به سیصد دلار کاهش می‌یافت. اما هرکسی در آژانس یهودیان و البته نه از کارکنان جدید الورود، تصمیم به انجام هر کاری برای خراب کردن طرح من گرفتند. در یک مرحله خاص، پروژه ما ملقب به «مهاجرت غیرقانونی» شد. برای تشخیص از «مهاجرت قانونی»، که از طریق مقامات این آژانس، دفاتر این آژانس و اردوگاه‌های حمل‌ونقل این آژانس انتقال داده می‌شد. مقامات آژانس برای عدم همکاری با ما، قرار ندادن مهاجران در اختیار ما و ندادن امکان دسترسی به مرکز مهاجران در اتحاد جماهیر شوروی که می‌خواستیم با آن‌ها به بازار پروازهای اسرائیل برسیم، دستور گرفته بودند.
اولین پرواز مستقیم از مسکو به اسرائیل برای آغاز اکتبر 1991 برنامه‌ریزی شده بود. هواپیمای شرکت «ایر لیکت» به فرودگاه مسکو رسید، آماده پرواز سیصد مهاجر به صورت مستقیم به اسرائیل. به راستی این هواپیما با پرواز مستقیم به اسرائیل رسید، این اولین پرواز مستقیم بین مسکو و فرودگاه بن‌گوریون [تلآویو] بود، اما به جای سیصد مسافر تنها هشت مسافرسوار بر آن بودند! مقامات آژانس در مسکو به فرودگاه آمدند و با زور از سوار شدن مهاجران به هواپیما جلوگیری کردند. فقط یک خانواده، که قبلاً بر آن سوار شده بودند، از پیاده شدن امتناع کرد. بلافاصله تصمیم گرفتم که فوراً این هواپیما به اسرائیل پرواز کند، حتی با یک مسافر، حتی خالی، به منظور اینکه در اسرائیل همه این بی‌عدالتی بزرگ را ببینند که چگونه مقامات آژانس، این طرح صهیونیستی را که می‌خواست در درجه اول یک مأموریت ملی را پیش ببرد، خراب کردند. در واقع این هواپیما تقریباً خالی رسید و این بی‌عدالتی برملا شد. با افشای این واقعیت، در 19 اکتبر 1991 گزارشی در اخبار تلویزیون منتشر شد که تلاش‌های خرابکارانه [برای] پروازهای مستقیم از اتحاد جماهیر شوروی به اسرائیل را آشکار می‌کرد. خبرنگار موتی کیرشن باوم، ساعات طولانی با من نشست و به من اجازه داد که آزادانه ادعاهایم را منتشر کنم. [درباره] اعضای آژانس، توطئه‌هایشان و تلاش‌هایی را که برای خرابکاری پشت سرم انجام دادند، بی‌پرده صحبت کردم و به تلاش‌هایی که فعالیت‌های صهیونیستیِ من را به عنوان فعالیت تجاریِ صرف نشان دادند حمله کردم. گفتم «هیچ‌کس موفق نخواهد شد صهیونیست‌ها را از من دور کند.»
خوش شانس بودم که با وزیر حمل‌ونقل کاتساو در ملاقات مهم با وزیر حمل‌ونقل روسیه حضور داشتم. در زمان درست در جای درست بودم و آژانس نمی‌توانست این واقعیت را بپذیرد که من، به عنوان یک آدم شخصی، در جایی موفق شده‌ام که بدنه قدیمی و با تجربه شکست خورده است. آژانس، با تمام روابطش، و با حمایت دولت، موفق نشد پروازهای مستقیم به اسرائیل را سازماندهی کند و مجبور شد پول زیادی بپردازد و مهاجران را با سختی‌های بسیاری برای رسیدن به اسرائیل انتقال دهد و سپس من آمدم و ظرف چند هفته موفق به پروازهای مستقیم به نفع مهاجران و به نفع اسرائیل شدم. ده‌ها هزار مهاجر از فشار و خطر در ایستگاه‌های حمل‌ونقل نجات یافتند و برای اسرائیل پول زیادی صرفه‌جویی شد.
ما شانس زیادی آوردیم، که در مقابل خصومت‌ها و حسادت‌های آژانس، موفق به همکاری پرثمرتری از طرف اداره ارتباطات «نتیو» شدیم. این اداره بخش مربوط به دفتر نخست‌وزیر بود که در اتحاد جماهیر شوروی فعالیت می‌کرد و مسئول ارتباط بین [اسرائیل] و یهودیان آنجا بود. دو رئیس «نتیو»، «داوید برتف» و «یعقوب کادمی» که جایگزین او شد، چیزی را که در آژانس درک نکردند، درک کردند. اگر حمایت آن‌ها نبود، اگر ارتباط با انجمن‌های یهودیان که با کمک آن‌ها برقرار شد نبود، موفق به انجام این مأموریت ملی مهم که مسئولیتش را بر عهده گرفتم نمی‌شدم. به جز مقابله با اعضای آژانس مجبور به مقابله با مشکلات بوروکراسی عظیم در خود اتحاد جماهیر شوروی بودیم. درست است که این پروژه تاییدیه وزیر حمل‌ونقل و همچنین گورباچف را دریافت کرد، اما گرفتار بیش از یک مبارزه قدرت بین غول مرگبار، اتحاد جماهیر شوروی و جمهوری‌های مختلفی که بر خرابه‌های این امپراتوری کمونیستی تأسیس شده بودند، شدیم. به عنوان مثال، با این که وزیر حمل‌ونقل شوروی و مدیر فرودگاه اختیار تأیید شرکت ما را برای ایجاد پروازهای مستقیم از اتحاد جماهیر شوروی به اسرائیل داشتند، وزیر حمل‌ونقل روسیه مداخله و تلاش کرد این تصمیم را تغییر دهد. با فشار اعضای آژانس در روسیه، برای لغو مجوزی که برای پروازهای مستقیم به من داده بودند و انتقال آن به شرکت مشترک «آل عال» و شرکت «ایرفلوت» روسیه تلاش کردند. فقط مداخله فوری مدیر فرودگاه روسیه، به ما امکان ادامه پروازهای مستقیم را داد.
علی‌رغم تمام این سختی‌ها و با کمک سازمان «نتیو»، در 8 اکتبر 1991 موفق به پرواز مستقیم دیگری به اسرائیل شدیم. صد و پنج مهاجر جدید در فرودگاه کیشیناو بر هواپیمای «بوئینگ» مجارستانی که اجاره کرده بودیم، برای پرواز مستقیم به فرودگاه بن گوریون سوار شدند. من هم در این پرواز بودم. می‌خواستم خودم این رویداد هیجان‌انگیز را تجربه کنم و واقعاً هیجان‌انگیز بود. برای اولین بار از زمانی که دروازه‌های اتحاد جماهیر شوروی باز شدند، پرواز مستقیم به سوی سرزمین اسرائیل انجام شد. بلافاصله پس از پرواز، من در برابر مهاجران هیجان‌زده به عنوان «نگهبان یعقوب» معرفی شدم و به تشویق‌های مشتاقانه که اشک به چشمانم آورد، نائل شدم. این پرواز سه ساعت طول کشید. همچنین در اسرائیل این موضوع به عنوان یک رویداد استثنائی مورد قبول قرار گرفت. پرچم‌های اسرائیل، میزهای طویل تشریفات و وزیر جذب مهاجر «اسحاق پرتز»، که با احترام وارد شد و خودش از اولین مهاجرانی که با پرواز مستقیم از اتحاد جماهیر شوروی رسیدند استقبال کرد.
با دلگرمی از این موفقیت تصمیم به ادامه تلاش‌هایم برای اجرای پروازهای مستقیم گرفتم. آژانس به کارشکنی‌هایش ادامه داد و به ما امکان نداد به مرکز مهاجران برسیم و آن‌ها را برای استفاده از خدمات شرکتمان متقاعد کنیم. اینچنین در واقع همزمان دو گروه فعالیت می‌کردند_آژانس یهودیان، که به فرستادن مهاجران با قطارها و هواپیماها به اردوگاه‌های حمل‌ونقل در رومانی، وین و لهستان ادامه داد و شرکت ما که مهاجران را مستقیم به فرودگاه بن‌گوریون پرواز می‌داد. بعد از شکایت‌های مکرر و پی‌در‌پی من و دیگران و بعد از سماجت‌های من برای ادامه و تأمین بودجه این «مهاجرت غیرقانونی» از جیبم (که ده‌ها هزار دلار بود) مدیر فرودگاه اسرائیل متقاعد شد و با اعطای مجوز اجرای پروازهای مستقیم از کیشیناو و مسکو به شرکت ما موافقت کرد. ظرف یک ماه، در بیست پرواز مستقیم از کیشیناو، موفق به کوچ دادن تمام یهودیان آنجا به اسرائیل شدیم. در این ماجرا من فقط اعضای «نتیو» و در رأس آن‌ها مدیرکل یعقوب(یوشا) کادمی را تحسین می‌کردم، که بدون آن‌ها امکان اجرای این عملیات و تکمیل آن با موفقیت نبود. همچنین دکتر «یوری استرن» که بعدها معاون وزیر در دفتر نخست‌وزیر شد، برای تعیین محل مهاجران در مسکو به ما کمک زیادی کرد. این‌ها افرادی خوب و صهیونیست‌های واقعی بودند که من موفق به شناختن آن‌ها و کار کردن همراه با آن‌ها شدم و در کنار رضایت از حرفه‌ای بودن اعضای «نتیو»، حقارت مقامات بلند پایه آژانس یهود در اورشلیم[قدس اشغالی] چه قدر من را ناامید کرد. عملیات موفق و بی‌سابقه ما به سادگی رؤسای آژانس یهود را شگفت‌زده کرد، اما متاسفانه برای من روشن بود، که اعضای بلند پایه آژانس صلاحیت تشویق افراد برای انجامِ اقدامی به نفع اسرائیل را ندارند. به جای برداشتن کلاه [به نشانه احترام]، یا حداقل گفتن یک کلمه خوب، آن‌ها هر کاری برای شکست ادامه پروازهای مستقیم انجام دادند. آن‌ها در حقیقت نمی‌توانستند تحمل کنند حدود شش هزار یهودی از کیشیناو بدون هماهنگی با آن‌ها و بدون التزام به تشریفات اداری و امضای مجوزها مرسوم گذشته، به اسرائیل آمده‌اند. اشاره کردم که نفرتم را به آن افراد کوچک نشان دادم، سیاستمدارانی که در قدرتی با آن اهمیت نشسته‌اند و به جای تمرکز بر اصل، حساب‌هایشان را مدیریت می‌کنند و زمان گران را با حسابداری ارزان هدر می‌دهند.
علی‌رغم این وضعیت شرم‌آور، اعتقاد داشتم که عقل سلیم پیروز خواهد شد و در نهایت ادامه این عملیات تأیید خواهد شد و هزینه‌هایی که کردم به من بازخواهند گشت. در حقیقت بعد از گذشت مدتی آژانس دست از مخالفت‌های عجیب و غریب و ظلم‌هایش برداشت و توافق کرد به ما امکان دهد که خدمات شرکتمان را با هماهنگی با آن‌ها به مهاجران عرضه کنیم.
پانوشت:
1- م: سیمچا دینیتز( به انگلیسی: Simcha Dinitz) متولد 23 ژوئن 1929 یکی از مقامات رژیم صهیونیستی بود که در وزارت خارجه این رژیم رشد کرد و پس از مناصبی مانند مدیر دفتر وزیر امور خارجه و وابسته اطلاعاتی سفارت رژیم صهیونیستی در واشنگتن؛ از 1969 تا 1973 به عنوان مشاور سیاسی گلدا مایر، نخست‌وزیر وقت این رژیم فعالیت کرد. او از 1973 تا 1979 سفیر رژیم صهیونیستی در واشنگتن شد و نقش عمده‌ای در هماهنگی ارسال محموله‌های تسلیحاتی آمریکا به اراضی اشغالی در جریان جنگ یوم کیپور(جنگ اعراب علیه اسرائیل در اکتبر 1973) داشت. دینیتز در جریان مذاکرات کمپ دیوید میان اسرائیل و مصر با میانجی‌گری آمریکا یکی از اعضای هیئت اسرائیلی بود. او طی سال‌های 1984 تا 1988 نماینده کنست(مجلس اسرائیل) شد و از سال 1986 ریاست آژانس یهود را برعهده گرفت. در دوران ریاست او چیزی حدود یک میلیون یهودی(7 درصد از یهودیان جهان) از اتحاد جماهیر شوروی و سایر کشورها به اراضی اشغالی مهاجرت کردند. علاوه‌بر این، با هماهنگی او طی عملیاتی موسوم به «سلیمان» تنها در یک روز بیش از 14 هزار یهودی اتیوپیایی به اراضی اشغالی منتقل شدند. سیمچا دینیتز در سال 1995 به دو فقره دزدی متهم و مجبور به کناره‌گیری شد. اگرچه او ادعا می‌کرد این اتهام ناشی از یک اشتباه حسابداری است اما دادگاه او را در یک فقره مجرم شناخت. سیمچا دینیتز سرانجام 23 سپتامبر 2003 در سن 74 سالگی به جهنم رهسپار شد.

 

 

 

هدف بعدی؛ اوکراین

اوکراین، لیتوانی
همزمان، تصمیم به گسترش مرزهای جغرافیایی شرکت‌مان فراتر از کیشیناو و مسکو گرفتم. راه درست این بود با دولت‌های جمهوری‌های جدید، که همه آن‌ها توافقنامه‌های امضا شده با دولت اتحاد جماهیر شوروی در گذشته را به رسمیت نمی‌شناختند، مذاکره کنم. نزدیک پایان سال 1991، موفق به توسعه یک خط جدید شدیم: از ویلنا در لیتوانی مستقیم به اسرائیل. این پرواز توسط «هواپیمایی نیمرودی»، شرکت هواپیمایی شخصی من انجام می‌شد.
هدف بعدی اوکراین بود. در دسامبر 1991 تماس‌هایی با دولت اوکراین برای هدایت پروازهای مستقیم بین کیف به اسرائیل آغاز کردم. یک هواپیمای روسی اجاره کردم و هیئتی به ریاست وزیر صنعت، تجارت و خصوصی‌سازی، ویکتور آنتونف، به منظور اجرای مذاکرات در این‌جا درباره توافق هواپیمایی که امکان پرواز مستقیم مهاجران به اسرائیل را داشته باشد، به اسرائیل آوردم. بازدید این هیئت که علاوه ‌بر وزیر صنعت در آن معاون رئیس پارلمان اوکراین و رئیس شرکت بازرگانی دولتی اوکراین هم بودند، بسیار موفقیت‌آمیز بود. برای بازدید متقابل، به منظور امضای توافقنامه هواپیمایی در آنجا به اوکراین دعوت شدم. البته که این گام خاری در چشمان مقامات آژانس [یهود] و کسب و کار آن‌ها بود. قبل از این که این هیئت محترم برای بازگشت به اوکراین پرواز کند در هواپیما پنج تُن غذا و دارو بارگیری کردم، برای ادای احترام ویژه به ملت اوکراین، که هنوز از فاجعه وحشتناک نیروگاه هسته‌ای چرنوبیل1 نجات نیافته بودند و دولت اوکراین که برای توسعه روابط تجاری با اسرائیل اظهار آمادگی کرده بود.
در آغاز 1992 رئیس پارلمان اوکراین ولادیمیر‌گرینوف، و وزیر ویکتور آنتونف برای دیدار متقابل در اوکراین از من دعوت کردند. رئیس‌جمهور اوکراین لئونید کراوچوک، افتخار داد و با مقامات دولت حضور یافتند و به گرمی از من استقبال کردند و برای گسترش روابط اقتصادی با اسرائیل اظهار علاقه بسیاری کردند. همراه با من اهرون یاریو، گور (جورجی) شاشا، وکیل یحیال گاتمن، و همچنین ساموئل آدام و آبشالوم (آبشا) آدام، که این ملاقات ویژه با رئیس‌جمهور را ترتیب داده بودند، آمدند. بعد از این که فضا آرام شد، به رئیس‌جمهور گفتم که من از تنگدستی اوکراین آگاهی دارم و برای نشان دادن حسن‌نیتم آماده‌ام بودجه خرید یک میلیون گوسفند از استرالیا، در عوض فقط یک دلار برای هر گوسفند را به او بدهم. گوسفندها از استرالیا با هواپیماهای شرکت هواپیمایی ملی اوکراین پرواز خواهند کرد. رئیس‌جمهور از این پیشنهاد شوکه شد، اما از پذیرش آن، در اصل به خاطر حیثیتش امتناع کرد. زمان بیرون کشیدن یک کارت دیگر و غافلگیر کردن افرادی که با آن‌ها جلسه داشتم بود. قبل از این که به اوکراین برسم اطلاعاتی درباره رئیس‌جمهور اوکراین که به زودی قصد دیدار از ایران به منظور امضا کردن معامله بزرگ سلاح به مقیاس بیش از نیم میلیارد دلار را داشت دریافت کرده بودم. از این فرصت به منظور درخواست از رئیس‌جمهور برای افزایش مکالماتش در ایران درباره خلبان مفقود شده، رون آراد استفاده کردم. به او پاکتی که در آن عکس‌های رون آراد و سه سرباز ارتش اسرائیل که پس از نبرد سلطان یعقوب در 1982 مفقود شده بودند و جزئیاتی درباره چگونگی هر یک از این حوادث بود، تحویل دادم. به این سخنان بسنده نکردم. به رئیس‌جمهور اوکراین گفتم «من آماده‌ام مبلغ یک میلیون دلار به منظور کمک برای آوردن اطلاعاتی که بتواند به آزادی خلبان زندانی کمک کند بدهم.»
رئیس‌جمهور از اعتمادی که به او کمک کرده بودم تشکر کرد. از من پرسید «چه اتفاقی خواهد افتاد اگر در این مأموریت موفق نشوم؟ در هر صورت این پول را خواهم گرفت؟»
به او پاسخ دادم «من به افتخار هم صحبتی با تو قانع هستم.»
هنگامی که خارج شدیم، آبشالوم (آبشا) آدام به من نزدیک شد، و در حالی که چشمانش پر اشک بود به من گفت: «یعقوب، هیچ‌گاه مانند وقتی که به رئیس‌جمهور یک میلیون دلار از جیبت برای کمک اطلاعاتی درباره رون آراد پیشنهاد دادی هیجان‌زده نشده بودم. برای من، صهیونیستی بزرگ‌تر از تو در اسرائیل وجود ندارد. برکت بر تو باد.» بعدها وکیل یحیال گاتمن برای من تعریف کرد که یکی از وزرای کابینه اوکراین به او گفته بود که هرگز در گذشته با مورد مشابهی مواجه نشده است که یک تاجر شخصاً از جیبش برای یک مأموریت ملی که قرار است از بودجه کشورش تأمین شود، پیشنهاد دهد.
متاسفانه، سفر رئیس‌جمهور اوکراین به ایران لغو شد و پیشنهاد مجددی برای اوکراین نبود. در طول آن بازدید، با وزیر صنعت آنتونف توافقنامه‌ای امضا کردم که در آن دولت اوکراین اختیار نمایندگی‌اش در مذاکرات با دولت اسرائیل و با آژانس یهودیان برای اجرای پروازهای مستقیم مهاجران از اوکراین به اسرائیل را به من واگذار کرد. ارتباطات محکمی که با رئیس‌جمهور و سطح بالای دولت جدید اوکراین برقرار کردم، طرح‌های تجاری دیگری را هم برای من پیش برد. وزیر صنعت آنتونف به من اختیار داد برای مدیریت مذاکرات از طرف او با شرکت‌های اسرائیلی، در زمینه کمک به کشورش برای تبدیل کردن صنعت بزرگ سلاح از دوره سلطه شوروی بر صنعت داخلی_ که‌تانک‌ها به تراکتور و گاوآهن تبدیل شده بودند. از اوکراین با روابط و توافقات برگشتم و این واقعیتی بود که تأثیر بسیاری بر تصمیم گیران در آژانس یهودیان گذاشت. کمتر از یک ماه بعد از این که به اسرائیل بازگشتم، در فوریه 1992، توافقنامه‌ای بین من و نمایندگان آژانس امضا شد، که به من امکان فعالیت موفقیت‌آمیز پروازهای مستقیم مهاجران از اوکراین به اسرائیل را داد.
همزمان ارتباطات با لیتوانی را هم پیش بردم، و در می‌1992 در رأس یک هیئت اسرائیلی به ویلنا رسیدم و با رئیس‌جمهور لیتوانی، ویتایوتاس لاندسبرگیس ملاقات کردم. او گفت که آمادگی همکاری اقتصادی با اسرائیل را دارد. در پایان این ملاقات به فرودگاه ویلنا رفتم، بر روی باند یک هواپیمای «بوئینگ» جدید که توسط شرکت «هواپیمایی نیمرودی» اجاره شده بود توقف کرده بود و در داخل آن ده‌ها مهاجر نشسته بودند. اینچنین خط هواپیمایی مستقیم از ویلنا به اسرائیل را افتتاح کردیم. این خط در طول دو سال فعالیت کرد و هفته‌ای یک بار از آنجا یک پرواز مستقیم خارج می‌شد و مهاجران را به اسرائیل می‌آورد. با مهاجران از لیتوانی به اسرائیل بازگشتم. بر روی باند فرودگاه بن‌گوریون مورد استقبال وزیر حمل‌ونقل موشه کاتساو و معاون او افرایم گور قرار گرفتیم. هنگامی که مهاجران هیجان‌زده از سکوی هواپیما در سایه پرچم اسرائیل که در باد به اهتزاز درآمده بود پایین می‌آمدند، با افتخار لبخند زدم. در ماموریتی که خودم بر عهده گرفته بودم موفق شدم.
بعد از اینکه طرحم را اجرا کردم و صدها پرواز مستقیم از مسکو، کیشیناو، ویلنا و کیف را تأمین مالی کردم و نزدیک بیست و پنج هزار مهاجر را به اسرائیل آوردم، آژانس مجبور شد هزینه‌های مالی زیادی را که پرداخت کردم به من برگرداند و پروازهای مهاجران در آینده را به من اختصاص دهد. هنگامی که تأییدیه پرواز مستقیم یهودیان از مسکو به لاد را از پانیوکوف گرفتیم، در کنار وزیر کاتساو بودم. برای کشور اسرائیل میلیون‌ها دلار صرفه‌جویی کردم و مهاجران را از فراز و نشیب‌های بسیاری از حاشیه اتحاد جماهیر شوروی از طریق لهستان و رومانی نجات دادم. به جای آوردن مهاجران با هزار دلار، توسط شرکت‌های روسی‌ام مهاجران را با هزینه‌ سیصد و سی دلار برای هر نفر آوردم. اشتیاق صهیونیستی و استقامتم بر بنگاه و بوروکراسی غلبه یافتند. بار دیگر ثابت کردم که پیروز شدن طراحی که با انگیزه‌های صهیونیستی خالص فعالیت می‌کند سخت است و مشاهده کردید که در این عملکرد فقط رقابت تجاری نبود، بلکه در درجه اول یک مأموریت ملی بود. در ادامه پروازهای مهاجران به تدریج توسط دو شرکت هواپیمایی ملی _ «ال‌عال» از طرف اسرائیل و شرکت «ترانس‌ایر» از طرف روسیه اجرا شدند. ایستگاه‌های حمل‌ونقل که در بوداپست، ورشو، بخارست و وین فعالیت می‌کردند بعد از آن که دیگر نیازی به آن‌ها نبود بسته شدند.
پانوشت‌:
1- م: ۲۶‌ آوریل ۱۹۸۶ (۶ اردیبهشت ۱۳۶۵) راکتور هسته‌ای شماره 4 نیروگاه چرنوبیل در شمال اوکراین به علت اشتباه و محاسبات غلط کارشناسان؛ حین انجام یک آزمایش ایمنی منفجر شد. در نتیجه این انفجار علاوه ‌بر تخریب ساختمان و تأسیسات و آتش‌سوزی‌های جانبی؛ محیط گسترده‌ای از اطراف نیروگاه به امواج رادیواکتیو آلوده شد و ساکنین و امدادگران حاضر در منطقه دچار مسمومیت‌های پرتوی شدند. با وزش باد و شروع بارندگی آلاینده‌ها به قسمت‌هایی از خاک شوروی و غرب اروپا نیز منتقل شد. برخی رسانه‌ها فاجعه چرنوبیل را بدترین حادثه هسته‌ای در تاریخ عنوان کرده‌اند.

 

«کادیش» در بابی‌یار

برای تشکر از مداخله من در پرواز مستقیم مهاجران از اتحاد جماهیر شوروی به اسرائیل، در آغاز ۱۹۹۴ برای سفر سران اقتصادی اسرائیلی از روسیه و اوکراین دعوت شدم. این سفر توسط انجمن جذب مهاجران ترتیب داده شده بود که با طرح و تشویق وزیر جذب مهاجر آن زمان، یائیر تسبان، آغاز به کار کرده بود. 
همچنین تسبان با همراهی وزیر دارایی، آبراهام (بیگا) شوخات، در رأس این هیئت بود و او تأییدیه نخست‌وزیر اسحاق رابین، آژانس یهودیان و دفتر ارتباطات «نتیو» را دریافت کرده بود. 
در ژوئن ۱۹۹۴ این هیئت بزرگ به روسیه رفت و از آنجا که در آن حدود صد نفر از سران اقتصادی اسرائیل شرکت داشتند، لقب «سفر قرن» را به دست آورد. 
این یک سفر آموزنده بود. با اعضای انجمن‌های یهودیان مسکو، سن‌پترزبورگ و کیف ملاقات کردیم. با تاجرانی از روسیه و اوکراین ملاقات کردیم و تحت تأثیر تمایل زیاد آن‌ها برای همکاری اقتصادی با اسرائیل قرار گرفتیم. در هر صورت، از آنجا که برای من همکاری تجاری با اتحاد جماهیر شوروی از سال ۱۹۹۰ آغاز شده بود، برایم چیز جدیدی نبود.
با رسیدن‌مان به مسکو، دوستانم از آکادمی علوم روسیه، پروفسور گنادی اوسیفف و پروفسور ایوانف، من را غافلگیر کردند. آن‌ها به افتخار من مراسم کوچکی، در حضور اعضای هیئت اسرائیلی، ترتیب دادند و در آن به من لباس و کلاه دانشجویان آکادمی روسیه را اعطا کردند.
همه اعضای هیئت از برخوردهای گرم با انجمن‌های یهودیان اشک‌شان جاری شد. در همه‌جا ما را با گرمی و محبت بی‌نهایت در برگرفتند. استقبال از شبات مشترک(۱)، نماز هیجان‌انگیز در کنیسه یهودیان در مسکو، که در آن صدها یهودی که دیگر ترسی برای ورود به دروازه‌های آن نداشتند را ملاقات کردیم و دیدار با نماینده رسمی کشور اسرائیل، نمایش عبری که انجمن یهودیان در سن‌پترزبورگ برای ما ترتیب دادند؛ همه این‌ها ثابت کردند که هفتاد سال سلطه کمونیست‌ها موفق به سرکوب احساسات قوی آن‌ها، احساس یهودی و اشتیاق ملت یهودی به سرزمین و وطنشان نشده است.
اما بیشتر از همه، بازدید از دره قتل‌عام بابی‌یار(۲) من را هیجان‌زده کرد. جنگل جوان و چمن‌زار سبز کانال‌های آبی را که در آن‌ها ده‌ها هزار نفر از ساکنان یهودی شهر کیف، پایتخت اوکراین، بلافاصله بعد از تسخیر توسط ارتش نازی در سپتامبر ۱۹۴۱ با خونسردی کشته شدند، پوشانده بود. 
فقط یک سنگ قبر کوچک در آنجا قرار داشت که به شکل ضعیفی به این قتل‌عام وحشتناک شهادت می‌داد. همه ما با اشک در مراسم «یادبود» ایستادیم، همه سران اقتصادی کشور اسرائیل. 
هنگامی که دعای «کادیش» و «دعا برای مردگان» در دره قتل‌عام انعکاس یافت، که یک نماد از هولوکاست یهودیان در جنگ جهانی دوم بود، گلویم گرفته بود. هنگامی که میلیون‌ها یهودی در اروپا کشته شدند، در سرزمین اسرائیل بودم. خانواده‌ام در هولوکاست آسیب ندید، اما باور ندارم که یک انسان، و به‌خصوص یهودی، وجود داشته باشد که در لحظه‌ای مانند این، احساس نکند خودش در دره قتل‌عام در بابی‌یار دفن شده است.
از میان اشک‌هایم متوجه گروه کشیشان اوکراینی شدم که در دو صف، که دور از ما نبود، نشسته بودند. لباس‌های کهنه و چروکیده پوشیده بودند و در سکوت نشسته بودند و با ما در این مراسم یادبود تأثیرگذار شرکت کرده بودند. این‌ها آخرین طرفداران امت‌های جهانِ اوکراین بودند، قهرمانانی شجاع که پنجاه سال پیش برای نجات یهودیان، جان خود و زندگی خانواده‌هایشان را به خطر انداختند. 
اکثر آن‌ها پیش از این فوت شده بودند و این‌ها که زنده مانده بودند، به این مراسم دعوت شده بودند که طی آن اسرائیل به آن‌ها تقدیرنامه و گل اهدا کرد. از دیدن این پیرمردها قلبم به درد 
آمد. 
فقط خدا می‌داند آن‌ها در چه خطراتی قرار گرفتند هنگامی که تصمیم به انجام این کار گرفتند و خانواده یا فرزندی یهودی را که غریب در دریای نفرت دیوانه‌وار فریاد کمک سر داده بود، نجات دادند. آن‌ها را فقیران و بینوایانی مشاهده کردم که در سکوت نشسته بودند و اشک‌هایشان از چشم‌هایشان جاری شده بود. 
آیا اسرائیل نمی‌توانست کمی شرایط زندگی این قهرمانان را گذشته از این بهبود دهد که حقوق ماهانه بازنشستگی آن‌ها مبلغ پنج دلار بود؟ آیا این قهرمانانی که دیدم، ما فرزندان کشته‌شدگان و نجات‌یافتگان را مجبور نمی‌کرد که از آن‌ها مراقبت کنیم تا تصویر انسانیت از بین نرود؟ این پیرمردها در عوض آنچه انجام دادند، فقط تقدیرنامه و گل دریافت کردند. قلبم به درد آمد. احساس کردم که باید کاری انجام دهم. در پایان مراسم «یادبود» درخواست اجازه صحبت کردم. از قبل برای صحبت‌هایم برنامه‌ریزی نکرده بودم. حین سخنرانی کوتاه‌ام، به احترام این مراسم، بر فراز صخره کانال آب که ده‌ها هزار نفر از ملت من در عمق آن دفن شده بودند، اعلام کردم که من ده هزار دلار به آن چند نفر از طرفداران امت‌های جهان کمک می‌کنم - پانصد دلار برای هر نفر، نزدیک ده سال حقوق بازنشستگی آن‌ها.
کسی سخنان مرا به روسی ترجمه می‌کرد. حالت چهره سالخورده‌ها همه‌چیز را می‌گفت. آن‌ها با عجله مرا احاطه کردند، از جیب‌هایشان تصاویر بازماندگانشان را بیرون آوردند و کنار صفحات کوچک چسباندند. 
در آن‌ها اسامی افرادی بود که نجات یافته بودند و برخی از آن‌ها در اسرائیل زندگی می‌کردند. باز هم در همان روز به زاوی ماگن، سفیر اسرائیل در اوکراین، ده هزار دلار نقد دادم؛ دو هزار دلار که در پاکت بود و مابقی هشت هزار دلار را از یکی از مقامات ارشد انجمن یهودیان در کیف قرض گرفتم که حتی او هم در مراسم حضور داشت. از سفیر خواستم که بر تقسیم پول میان حسیدی‌های(۳) ملت‌های جهان که در مراسم حضور دارند، مراقبت کند. زاوی ماگن موافقت کرد تا با شور بسیار این درخواست را انجام دهد.
پس از اینکه به اسرائیل برگشتم، نامه مهیج بعدی را از جانب او دریافت کردم: «سفیر اسرائیل در کی‌یف قدردانی عمیق خود را در مورد عمل عالی شما و نمایش رفتار بشردوستانه و محبت انسانی به آن‌ها که از طریق اعطای کمک مالی به حسیدی‌های ملت‌های جهان در زمان بازدیدتان در اوکراین اثبات کردید، اظهار می‌کند. فراتر از کشف هویت شخصی این افراد، عمل تو نجابت روح دارد؛ به این منظور در مورد همان معجزه، حس سپاس و قدردانی را اظهار کرده که ما اسرائیلی‌ها در قبال حسیدی‌های ملت‌های جهان احساس می‌کنیم. همچنین ما این کمک شایسته را عملی برای نزدیکی قلوب میان دو ملت می‌بینیم و پیرامون همه این‌ها سپاس بسیارمان را به تو می‌فرستیم.» مشاور سفیر، زئو بن اریه، در ادامه گزارش تقسیم پول‌های کمک به اوکراینی‌های نیازمند را به من داد. باور داشتم که یک‌بار کمک کافی نیست. باید راهی یافت که با آن اسرائیل به کار گرفته شود تا متعهد به کمک به همان حسیدی‌های ملت‌های جهان که زنده مانده‌اند شود. تنها کسی نبودم که این‌گونه می‌اندیشید. 
اکثر شرکت‌کنندگان «جنبش قرن» مثل من فکر می‌کردند. با تشویق آن‌ها تصمیم گرفتم به وزیر اقتصاد نامه‌ای بنویسم و به او پیشنهاد دهم که انجمنی تأسیس کنیم که با سرمایه‌گذاری مشترک وزارت اقتصاد و تاجرانی همچون من فعالیت کنند و به آن دلاوران، درآمد ماهانه حداقل صد دلار را وعده دهیم. این‌ها مبالغی است که هم ما و هم دولت مشکلی نخواهیم داشت تا عهده‌دار آن‌ها شویم. به موازات مراجعه‌ام به وزیر اقتصاد، دو شرکت‌کننده دیگر در «جنبش قرن»، ساموئل گلوماو، مدیرکل انجمن شرکت‌های بیمه در اسرائیل، و زاوی الدورتی، مدیرکل خدمات رستوران‌ها و کافه‌ها، نامه‌های مشابهی به وزیر مهاجرت و جذب، «یئیر زاوان»، فرستادند و درخواست کردند تا به این ابتکار عمل بپیوندد. اما این شخص هیچ کاری در ارتباط با موضوع انجام نداد و این ابتکار عمل‌ها تحقق نیافتند. در بابی‌یار احساس کردم که دایره‌ای در زندگی‌ام بسته شد. به‌عنوان کسی که همچون نوزاد به اسرائیل مهاجرت کرده، اسرائیل را بنا کرده، با آن ساخته شده و برایش جنگیده است. 
اما این طبیعی بود که کمی از خوبی‌ای را که با اسرائیل به آن دست یافتم [به کسانی] ارزانی کنم که زندگی‌شان را به خاطر عامه مردم به مخاطره انداختند. من از این ناراحت شدم که ابتکار عمل شخصی‌ام [به شکل] دولتی ادامه پیدا نکرد.
پانوشت‌ها:
۱- م: منظور نویسنده اعمال عبادی روز شنبه یهودیان است. روز شنبه (با تلفظ شبُات در عبری: שבת) یکی از روزهای مقدس آیین یهود است.
۲- م: بابی‌یار نام دره‌ای در شهر کیف اوکراین است که صهیونیست‌ها ادعا می‌کنند در جریان جنگ جهانی دوم تعداد زیادی از یهودیان در آنجا تیرباران شده و به قتل رسیده‌اند. تاکنون تحقیقات مستقلی برای راستی‌آزمایی ابعاد این ماجرا صورت نگرفته است.
۳- م: حسیدی‌ها؛ شاخه‌ای از یهودیان ارتدوکس هستند.