زلال بصیرت (۴) - نیت؛ تعیینکننده ارزشکارها (بخش دوم) ۱۳۹۲/۱۰/۲۵
سؤالی که اینجا مطرح میشود این است که آیا کسی میتواند در همه امور مجرای فیض الهی شود؟ آیا کسی میتواند هم ثروتی به دست آورد و صرف دیگران کند، هم علم و مهارتی برای معالجه دیگران پیدا کند و هم در امور سیاسی و اجتماعی و همه اموری که ممکن است انسانی به انسان دیگر خدمت کند، انجام وظیفه کند؟ ظاهرا جمع همه اینها ممکن نیست.
سؤالی که اینجا مطرح میشود این است که آیا کسی میتواند در همه امور مجرای فیض الهی شود؟ آیا کسی میتواند هم ثروتی به دست آورد و صرف دیگران کند، هم علم و مهارتی برای معالجه دیگران پیدا کند و هم در امور سیاسی و اجتماعی و همه اموری که ممکن است انسانی به انسان دیگر خدمت کند، انجام وظیفه کند؟ ظاهرا جمع همه اینها ممکن نیست. مثلاً یک نفر در چند رشته پزشکی میتواند متخصص باشد؟ امروزه شاید نزدیک به صد رشته پزشکی، اعم از تخصص و فوق تخصص در جهان وجود دارد و هنوز نیز در حال گسترش است. در گذشته یک حکیمباشی همه بیماریها را معالجه میکرد، اما اکنون انواع متعددی از پزشکان متخصص و غیرمتخصص داریم. با این حال، آیا یک نفر میتواند در همه این رشتهها تخصص پیدا کند؟ به تحقیق چنین چیزی ممکن نیست. این فقط در رشته پزشکی است، تا چه رسد به اینکه کسی بخواهد در همه امور جهان متخصص شده و واسطه فیض شود. این شدنی نیست. بنابراین در مرحله انتخاب، باید دید کدام بهتر از دیگری است و چگونه میتوان بین بعضی از این امور جمع کرد.
ضرورت توجه به اولویتها
انسانها نیازهای فراوانی دارند که اگر کسی بتواند برای رفع آن نیازها تلاش کند، خدمت بزرگی کرده است. به طور کلی میتوان این نیازها را به دو دسته تقسیم کرد؛ نیازهایی که مربوط به جسم انسان است و نیازهایی که مربوط به روح آدمیان است. آنچه مربوط به جسم است، با رفتن از این دنیا موضوعیتی ندارد. مثلاً اثر هر خدمت پزشکی فقط برای همین دنیاست و انسانها تا زنده هستند میتوانند از این خدمت استفاده کنند و بعد از مرگ، دیگر زمینهای برای استفاده از آن باقی نمیماند، اما خدماتی که برای روح انسان میشود تا ابد باقی و اثر آن بینهایت است. بنابراین فیضهایی که مربوط به روح انسان است، بسیار مهمتر از فیضهایی است که مربوط به بدن اوست؛ البته این بهتر بودن باعث نمیشود که همه فقط به دنبال انجام خدمات معنوی باشند، زیرا در این صورت نیازهای دنیوی تأمین نمیشود و دیگر موضوعی برای تکامل روح انسان باقی نمیماند. بنابراین در حد ضرورت باید به مسائل جسمی و نیازهای مادی نیز پرداخت؛ زیرا در غیر این صورت جایی برای رشد معنوی انسان باقی نمیماند.
نکتهای که باید به آن توجه کنیم این است که انسان در همان جایی که خدمات مادی انجام میدهد میتواند برای خودش رشد ابدی و معنوی با آثار بینهایت فراهم بکند و آن وقتی است که این کار را برای خدا انجام بدهد. پزشکی که بیماری را معالجه میکند، به هر قصدی اینکار را انجام دهد ولو فقط به قصد پول باشد، بیمار معالجه میشود و دستمزدش را میگیرد و آن را مصرف میکند و تمام میشود: «أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَاتِكُمْ فِی حَیَاتِكُمُ الدُّنْیَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا؛(1) کار را برای دنیا کردید، مزدش را نیز گرفتید. دیگر چه میخواهید؟» اما اگر این کار را فقط برای خدا انجام دهد؛ همین معالجه میلیونها برابر ارزش، بلکه ارزش بینهایت پیدا میکند: مَا عِندَكُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ(2) این ارزش بر اثر همان نیتی است که در دل دارد و هیچ کسی نیز از آن خبر ندارد؛ میگوید: خدایا چون تو دوست داری، این کار را انجام میدهم. اموری که مربوط به این زندگی دنیوی است تمام میشود، اما اگر کاری برای خدا انجام شد تا ابد باقی میماند و ارزش هر کار، به نیت انسان، بستگی دارد و اختلاف ارزش کارها در اختلاف نیتهاست.
واسطه فیض بودن در داشتن نیت الهی
پس از اینکه انسان تأثیر نیت را در ارزش کارها دانست، باید ابتدا خودش را اینگونه بسازد که از این نیتهای متعالی داشته باشد و سپس دیگران را به داشتن اینگونه نیتها ترغیب کند. داشتن این نیت کار سادهای نیست و به قول معروف نیت در آستین انسان نیست که هر وقت خواست، هر نیتی بکند. این کار مقدماتِ شناختی و انگیزشی بسیاری میخواهد تا اینکه این نیت از انسان بربیاید و هر کاری را نمیشود به هر نیتی انجام داد. اگر انسان بتواند این خدمت را برای مردم انجام بدهد که به آنها بیاموزاند که در همه خدماتی که ارائه میدهند نیت خدایی داشته باشند، این نیز نوعی وساطت است؛ مثلا هم پزشک است و برای خدا کار میکند و هم به دانشجویش یاد میدهد که این کار را برای خدا بکن.
اگر ما با دقت شخصیت خود را تحلیل کنیم، درمییابیم که بیش از نود درصد از دانش و یافتههای ما توسط دیگران به ما رسیده و آنها را عمدتا از معلمان یاد گرفتهایم. والدین نیز میتوانند غیر از وظیفه پدری و مادری، نقش معلم را داشته باشند، ولی استاد میتواند بیشتر از دیگران مؤثر باشد؛ مخصوصا اگر در موضوعی غیر از اخلاق و معارف تدریس کند و بتواند برای دانشجو اثبات کند که نصایح او از روی دلسوزی و خیرخواهی است، نه وظیفه شغلی. مثلاً اگر استادی که در دانشگاه درس ریاضیات تدریس میکند و دانشجویان او نیز فقط در فکر یاد گرفتن فرمولها و مسائل ریاضی از او هستند، برای دانشجو توصیههای اخلاقی داشته باشد و بگوید چون شما را دوست دارم و خیرتان را میخواهم اینها را به شما میگویم، دانشجو میفهمد که حرفه استادش در رشته ریاضی، این اقتضا را ندارد و این مطلب را از او بهتر قبول میکند.
شهید بهشتی و تدریس زبان
شهید بهشتی با اینکه استاد حوزه بود و در مسجد امام درس مکاسب میگفت، مدتی در دبیرستانهای قم دبیر زبان بود. اگر چه رشتهاش این نبود، اما در انجمن ایران و آمریکا، زبان انگلیسی را خوب یاد گرفت و با لباس روحانی در دبیرستان حکمت، انگلیسی درس میداد. او میگفت: اگر من به عنوان دبیر زبان انگلیسی مطلبی درباره دین بگویم دانشآموزان بهتر میپذیرند. وقتی معلم شرعیات درباره دین چیزی میگوید، دانشآموزان میگویند به لحاظ حرفهاش گفته است و باید بگوید، اما من که برای تدریس زبان انگلیسی سر کلاس میروم و به آنها میگویم: بچهها من درسم انگلیسی است و شما باید در این کلاس زبان یاد بگیرید، اما این مطلب دینی را نیز از روی دلسوزی به شما میگویم، آنها بهتر استقبال میکنند و اثر بیشتری دارد. بنابر این شهید بهشتی علاوه بر اینکه با تدریس زبان به آنها خدمت میکرد، خدمت دیگری هم در کنار آن داشت و آن اینکه به دانشجو درس دین و زندگی میداد. او بعدها با تلاش فراوان، دبیرستان دین و دانش را تأسیس کرد و خودش رئیس دبیرستان شد.
سخنرانی آیتالله مصباح یزدی(دامت بركاته) در جمع تعدادی از پزشکان مرتبط با دفتر پژوهشهای فرهنگی ـ23 /4 / 1391
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1). احقاف ،20. (2). نحل،96.
ضرورت توجه به اولویتها
انسانها نیازهای فراوانی دارند که اگر کسی بتواند برای رفع آن نیازها تلاش کند، خدمت بزرگی کرده است. به طور کلی میتوان این نیازها را به دو دسته تقسیم کرد؛ نیازهایی که مربوط به جسم انسان است و نیازهایی که مربوط به روح آدمیان است. آنچه مربوط به جسم است، با رفتن از این دنیا موضوعیتی ندارد. مثلاً اثر هر خدمت پزشکی فقط برای همین دنیاست و انسانها تا زنده هستند میتوانند از این خدمت استفاده کنند و بعد از مرگ، دیگر زمینهای برای استفاده از آن باقی نمیماند، اما خدماتی که برای روح انسان میشود تا ابد باقی و اثر آن بینهایت است. بنابراین فیضهایی که مربوط به روح انسان است، بسیار مهمتر از فیضهایی است که مربوط به بدن اوست؛ البته این بهتر بودن باعث نمیشود که همه فقط به دنبال انجام خدمات معنوی باشند، زیرا در این صورت نیازهای دنیوی تأمین نمیشود و دیگر موضوعی برای تکامل روح انسان باقی نمیماند. بنابراین در حد ضرورت باید به مسائل جسمی و نیازهای مادی نیز پرداخت؛ زیرا در غیر این صورت جایی برای رشد معنوی انسان باقی نمیماند.
نکتهای که باید به آن توجه کنیم این است که انسان در همان جایی که خدمات مادی انجام میدهد میتواند برای خودش رشد ابدی و معنوی با آثار بینهایت فراهم بکند و آن وقتی است که این کار را برای خدا انجام بدهد. پزشکی که بیماری را معالجه میکند، به هر قصدی اینکار را انجام دهد ولو فقط به قصد پول باشد، بیمار معالجه میشود و دستمزدش را میگیرد و آن را مصرف میکند و تمام میشود: «أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَاتِكُمْ فِی حَیَاتِكُمُ الدُّنْیَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا؛(1) کار را برای دنیا کردید، مزدش را نیز گرفتید. دیگر چه میخواهید؟» اما اگر این کار را فقط برای خدا انجام دهد؛ همین معالجه میلیونها برابر ارزش، بلکه ارزش بینهایت پیدا میکند: مَا عِندَكُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ(2) این ارزش بر اثر همان نیتی است که در دل دارد و هیچ کسی نیز از آن خبر ندارد؛ میگوید: خدایا چون تو دوست داری، این کار را انجام میدهم. اموری که مربوط به این زندگی دنیوی است تمام میشود، اما اگر کاری برای خدا انجام شد تا ابد باقی میماند و ارزش هر کار، به نیت انسان، بستگی دارد و اختلاف ارزش کارها در اختلاف نیتهاست.
واسطه فیض بودن در داشتن نیت الهی
پس از اینکه انسان تأثیر نیت را در ارزش کارها دانست، باید ابتدا خودش را اینگونه بسازد که از این نیتهای متعالی داشته باشد و سپس دیگران را به داشتن اینگونه نیتها ترغیب کند. داشتن این نیت کار سادهای نیست و به قول معروف نیت در آستین انسان نیست که هر وقت خواست، هر نیتی بکند. این کار مقدماتِ شناختی و انگیزشی بسیاری میخواهد تا اینکه این نیت از انسان بربیاید و هر کاری را نمیشود به هر نیتی انجام داد. اگر انسان بتواند این خدمت را برای مردم انجام بدهد که به آنها بیاموزاند که در همه خدماتی که ارائه میدهند نیت خدایی داشته باشند، این نیز نوعی وساطت است؛ مثلا هم پزشک است و برای خدا کار میکند و هم به دانشجویش یاد میدهد که این کار را برای خدا بکن.
اگر ما با دقت شخصیت خود را تحلیل کنیم، درمییابیم که بیش از نود درصد از دانش و یافتههای ما توسط دیگران به ما رسیده و آنها را عمدتا از معلمان یاد گرفتهایم. والدین نیز میتوانند غیر از وظیفه پدری و مادری، نقش معلم را داشته باشند، ولی استاد میتواند بیشتر از دیگران مؤثر باشد؛ مخصوصا اگر در موضوعی غیر از اخلاق و معارف تدریس کند و بتواند برای دانشجو اثبات کند که نصایح او از روی دلسوزی و خیرخواهی است، نه وظیفه شغلی. مثلاً اگر استادی که در دانشگاه درس ریاضیات تدریس میکند و دانشجویان او نیز فقط در فکر یاد گرفتن فرمولها و مسائل ریاضی از او هستند، برای دانشجو توصیههای اخلاقی داشته باشد و بگوید چون شما را دوست دارم و خیرتان را میخواهم اینها را به شما میگویم، دانشجو میفهمد که حرفه استادش در رشته ریاضی، این اقتضا را ندارد و این مطلب را از او بهتر قبول میکند.
شهید بهشتی و تدریس زبان
شهید بهشتی با اینکه استاد حوزه بود و در مسجد امام درس مکاسب میگفت، مدتی در دبیرستانهای قم دبیر زبان بود. اگر چه رشتهاش این نبود، اما در انجمن ایران و آمریکا، زبان انگلیسی را خوب یاد گرفت و با لباس روحانی در دبیرستان حکمت، انگلیسی درس میداد. او میگفت: اگر من به عنوان دبیر زبان انگلیسی مطلبی درباره دین بگویم دانشآموزان بهتر میپذیرند. وقتی معلم شرعیات درباره دین چیزی میگوید، دانشآموزان میگویند به لحاظ حرفهاش گفته است و باید بگوید، اما من که برای تدریس زبان انگلیسی سر کلاس میروم و به آنها میگویم: بچهها من درسم انگلیسی است و شما باید در این کلاس زبان یاد بگیرید، اما این مطلب دینی را نیز از روی دلسوزی به شما میگویم، آنها بهتر استقبال میکنند و اثر بیشتری دارد. بنابر این شهید بهشتی علاوه بر اینکه با تدریس زبان به آنها خدمت میکرد، خدمت دیگری هم در کنار آن داشت و آن اینکه به دانشجو درس دین و زندگی میداد. او بعدها با تلاش فراوان، دبیرستان دین و دانش را تأسیس کرد و خودش رئیس دبیرستان شد.
سخنرانی آیتالله مصباح یزدی(دامت بركاته) در جمع تعدادی از پزشکان مرتبط با دفتر پژوهشهای فرهنگی ـ23 /4 / 1391
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1). احقاف ،20. (2). نحل،96.