زلال بصیرت (۸) - انقلاب اسلامی؛ پدیدهای استثنایی(بخش پایانی) ؛ لزوم شکرگزاری نعمت رهبری ۱۳۹۲/۱۱/۲۳
انقلاب اسلامی؛ پدیدهای استثنایی(بخش پایانی)
زلال بصیرت
لزوم شکرگزاری نعمت رهبری
بسم الله الرحمن الرحیم
ما برای درک عظمت نعمت خداوند، ناچاریم به ضعفها و مشکلات اشاره کنیم. ما وقتی قدر نعمت سلامتی را میدانیم که اندکی بیمار شده باشیم. آن وقت میفهمیم سلامتی چیست. اگر کسی بیماری سختی پیدا بکند و یک دفعه شفا پیدا کند، آنگاه میفهمد شفا یافتن یعنی چه و چه شیرینیای دارد.
اگر در داخل کشور یکی از اقلیتها شورش میکردند، خیلی عجیب نبود و سرکوب آنها هم چندان مشکل نبود. البته الحمدلله ما با اقلیتهای مذهبی که در داخل کشورمان زندگی میکنند، هیچ مشکلی نداریم؛ خیلی دوستانه با آنها زندگی کرده و میکنیم؛ اما به فرض اگر اقلیتی، شورشی در داخل کشور میکردند، خیلی راحت میشد این شورش را سرکوب کرد. نظیر این مسئله کمابیش در زمان رژیم شاه اتفاق افتاده است. بعضی اطرافیان شاه گوشه و کنار شهر حرکتهایی شروع کردند ولی اینها خیلی راحت سرکوب شدند؛ اما امروز در داخل کشور با کسانی مواجه میشویم که روزی عالیترین مسئولیتها را در کشور داشتند و گاهی حکمی از امام دریافت کرده بودند و به یک معنا سالها سرنوشت مردم را در دست داشتند و در مقام یار امام، سردمدار انقلاب، رئیس حکومت بودهاند و طبعا در گوشه و کنار این کشور یاران، دوستان و همکارانی داشتهاند؛ چه آنهایی که از مقاصدشان آگاه بودند و چه کسانی که فریب همین عناوینشان را خورده بودند. بنابراین، گاه انسان با حرکتی مواجه میشود که در رأس آن چنین شخصیتهایی قرار دارند؛ در اطرافشان احزابی است که احزاب رسمی کشور هستند و بعضی از این احزاب، هشت سال سرنوشت کشور را در دست داشتند. یک چنین جریانی اتفاق بیفتد و در کنار آن از سالها پیش ارتباطاتی با دشمنان انقلاب برقرار شده باشد. دقیقاً ما نمیتوانیم بگوییم از چه سالی این برنامه طراحی شده بود؛ اما قرائنی وجود دارد که نشان میدهد از سالها پیش مقدمات این ارتباطات فراهم شده بود. آنها حتی به طور رسمی، هم کمک مالی و تبلیغاتی و هم کمک سیاسی دریافت کرده بودند و هم وعدههایی گرفته بودند که بعدها اگر پیروز شدید ما چه کمکهایی به شما خواهیم کرد. اینها کاملاً مطمئن شدند که به قول خودشان میتوانند یک تحول بنیادی در کشور به وجود بیاورند و به یک معنا کودتا کنند و بالاخره این نظام را براندازند.
دشمن داخلی؛ خطرناکتر از دشمن خارجی
این خطر را با خطر صدام یا خطرهای دیگر نمیتوان مقایسه کرد. در حمله صدام وقتی امام میفرمود جبههها را پر کنید، مردم سر از پا نمیشناختند؛ به گونهای که امکان تجهیز کسانی که در جبههها شرکت میکردند نبود. همه میدانستند که دشمن مشترکی دارند که شناخته شده است؛ حتی اقلیتهای مذهبی از این مسئله آگاه بودند. ما کشتههای فراوانی از اقلیتهای مذهبی، به ویژه از ارمنیها و زرتشتیها در جنگ داریم. اینکه همه در برابر دشمن خارجی بسیج شوند، طبیعی بود؛ اما در داخل کشور فتنهای ایجاد شد، آن هم به دست کسانی که انتظار میرود از وفادارترین عناصر به اسلام، انقلاب و امام باشند و بسیاری از مردم آنها را با همین عنوان میشناختند و آرایی که به آنها دادند نیز به دلیل آن سابقهای بود که در زمان امام داشتند؛ اما یکباره مواجه شدیم با صحنههایی که دیدید چه فجایعی به بار آورد. آیا کسی باور میکرد روزی در جمهوری اسلامی در روز عزاداری سیدالشهدا(ع) به عزاداران آن حضرت حمله کنند و عدهای از آنها را به شهادت برسانند و رسماً به امام حسین جسارت کنند؟ به گمان بنده این فتنه به مراتب بارها از خطر صدام و صدامیان مهمتر بود؛ به ویژه آنکه اینها در تلاش بودند در مدت کوتاهی غائله را ختم کنند و نظام را براندازند.
فتنه 88، ویرانگرتر از فتنه صدام
در چنین جریانی، مردم ـ بیاطلاع از توطئههای شیطانی پشتپرده ـ فکر میکردند این اختلافات درباره کاندیداهای ریاست جمهوری است؛ ولی در واقع همه در یک خط و در نقطه مقابل خط ولایت قرار داشتند. در چنین شرایطی چه کسی میتوانست این کشتی طوفانی را به ساحل برساند؟ من با توجه به تجربهای که در طول بیش از شصت سال طلبگی کسب کردهام و از نزدیک نیز در بیشتر مسائل اجتماعی حضور داشتهام، صادقانه بگویم که به گمان بنده این فتنه به مراتب از فتنه صدام و امثال او سختتر، خطرناکتر و ویرانگرتر بود. شرایطی که همه را گیج و مبهوت کرده بود ـ علاوه بر گروههایی که کمابیش به یکی از این کاندیداها دلبستگی داشتند و کم هم نبودند، از شخصیتهای معروف هم زیاد بودند کسانی که آنها هم گیج و مبهوت بودند و خودشان نیز به یک معنا یکی از عوامل فتنه به شمار میآمدند. برای ما ثابت شد که همه این برکات و خاموش کردن این فتنه و رساندن این کشتی به ساحل نجات به برکت وجود یک نفر است، یعنی رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله خامنهای اداماللهظله. حالا در مقابل او چه باید بکنیم؟ به خدا قسم اگر در برابر او صدها جان فدا بشود، ارزش دارد.
شناخت نعمت؛ لازمه قدردانی از نعمت
آنچه را بیان کردم برای این بود که قدر نعمتهای خدا را بدانیم تا وظیفه خود را در برابر آنها بشناسیم و بفهمیم که چگونه باید شکر آن را بهجا بیاوریم. در آن شرایط بسیار سخت که نگرانیهایی که همه ما داشتیم، متراکم و انباشتهاش برای رهبری بود. تکتک ما هر چه از این موضوع نگران بودیم، همه اینها که انباشته میشد، برابر با نگرانی رهبر میشد. در چنین شرایطی، چه کسی میتواند اعصابش را کنترل کند و درست فکر کند که چه باید کرد؟ آن هم در برابر کسانی که بعضیهایشان ادعای دوستی و ارادت به ایشان هم داشتند. بالاخره در برابر انبوه نیروهایی که فریب خورده بودند و فرصتی نبود تا برایشان توضیح داده شود که شما اشتباه کردید و فریب خوردید، چه باید کرد؟ مگر به آسانی میشود هر حقیقتی را توضیح داد؟! مگر می توان با یک سخنرانی، فکر کسی را که مدتها دل به کسی بسته است، تغییر داد؟!
نگرانیهای داخل از یک طرف و خطر دشمنان خارجی که به دلیل وجود این فتنه در داخل، فرصت را غنیمت میشمارند از سوی دیگر، این نگرانی را مضاعف میکند. وقتی انسان میبیند دوستان و یارانش پراکنده شدند، بر نگرانیهای او افزوده میشود. چه قدرتی نیاز است تا انسان در یک چنین موقعیتی بفهمد چه باید کرد؟ به گمان بنده جز تضرع در پیشگاه الهی، هیچ چیز چارهساز این مشکل نبود. تضرعهای این بنده شایسته خدا (حضرت آیتالله خامنهای) در پیشگاه الهی باعث شد که خدا امدادهای خودش را نازل کند و در مدت کوتاهی همه این فتنهها خنثی و توطئهگران رسوا بشوند و اگر آبرویی هم به برکت انقلاب در طول دهها سال کسب کرده بودند از بین برود و حقانیت، قدرت، سلامت، صفا و عشق به اسلام در رهبر معظم انقلاب و یاران و طرفدارانشان آشکارتر بشود.
این امداد الهی به هیچ وجه کمتر از امدادهای الهی در هشت سال دفاع مقدس نیست و ما برای این نعمت عظیم الهی باید سر به آستان ربوبی بگذاریم و خدا را شکر کنیم که چنین رهبر فرزانه و حکیم، با تدبیر، دارای سعه صدر، صبور، مقاوم، شجاع، متکی به خدا و متوسل به وجود مقدس ولیعصر ارواحنا فداه به ما عطا کرد تا جامعه ما را از بزرگترین خطر نجات بدهد. هنگامی که انسان این نعمتها را میبیند، آنگاه به وجد میآید تا پیاده از راههای دور بیاید و اظهار ارادت کند. زمانی در حضور خود ایشان که دانشجویان بسیجی حضور داشتند چنین احساسی داشتم و خدمت ایشان عرض کردم که اگر این دانشجویان میدانستند که اگر از شهر خودشان به پهلو بغلتند و به طرف شما بیایند، میتوانند شما را زیارت میکنند، ابا نداشتند.
بنده به عنوان طلبهای که هفتاد و چند سال از عمرم میگذرد و بیش از شصت سال آشنایی با قرآن، حدیث، تاریخ و سیره اهلبیت (ع) دارم، در آنچه میدانم از تاریخ بشر از آغاز پیدایش تاکنون، کمتر نعمتی را میتوان با نعمتی که خدای متعال در این عصر به برکت رهبریهای امام و خونهای پاک شهیدان و فداکاریهای امثال شما عزیزان نصیب ما کرده است، مقایسه کرد.
بیانات آیتالله مصباح یزدی(دامت بركاته)در دیدار با کاروان پیادهروی عاشقان حسینی ـ زائران خمینی / 13 / 3 / 1389
اگر در داخل کشور یکی از اقلیتها شورش میکردند، خیلی عجیب نبود و سرکوب آنها هم چندان مشکل نبود. البته الحمدلله ما با اقلیتهای مذهبی که در داخل کشورمان زندگی میکنند، هیچ مشکلی نداریم؛ خیلی دوستانه با آنها زندگی کرده و میکنیم؛ اما به فرض اگر اقلیتی، شورشی در داخل کشور میکردند، خیلی راحت میشد این شورش را سرکوب کرد. نظیر این مسئله کمابیش در زمان رژیم شاه اتفاق افتاده است. بعضی اطرافیان شاه گوشه و کنار شهر حرکتهایی شروع کردند ولی اینها خیلی راحت سرکوب شدند؛ اما امروز در داخل کشور با کسانی مواجه میشویم که روزی عالیترین مسئولیتها را در کشور داشتند و گاهی حکمی از امام دریافت کرده بودند و به یک معنا سالها سرنوشت مردم را در دست داشتند و در مقام یار امام، سردمدار انقلاب، رئیس حکومت بودهاند و طبعا در گوشه و کنار این کشور یاران، دوستان و همکارانی داشتهاند؛ چه آنهایی که از مقاصدشان آگاه بودند و چه کسانی که فریب همین عناوینشان را خورده بودند. بنابراین، گاه انسان با حرکتی مواجه میشود که در رأس آن چنین شخصیتهایی قرار دارند؛ در اطرافشان احزابی است که احزاب رسمی کشور هستند و بعضی از این احزاب، هشت سال سرنوشت کشور را در دست داشتند. یک چنین جریانی اتفاق بیفتد و در کنار آن از سالها پیش ارتباطاتی با دشمنان انقلاب برقرار شده باشد. دقیقاً ما نمیتوانیم بگوییم از چه سالی این برنامه طراحی شده بود؛ اما قرائنی وجود دارد که نشان میدهد از سالها پیش مقدمات این ارتباطات فراهم شده بود. آنها حتی به طور رسمی، هم کمک مالی و تبلیغاتی و هم کمک سیاسی دریافت کرده بودند و هم وعدههایی گرفته بودند که بعدها اگر پیروز شدید ما چه کمکهایی به شما خواهیم کرد. اینها کاملاً مطمئن شدند که به قول خودشان میتوانند یک تحول بنیادی در کشور به وجود بیاورند و به یک معنا کودتا کنند و بالاخره این نظام را براندازند.
دشمن داخلی؛ خطرناکتر از دشمن خارجی
این خطر را با خطر صدام یا خطرهای دیگر نمیتوان مقایسه کرد. در حمله صدام وقتی امام میفرمود جبههها را پر کنید، مردم سر از پا نمیشناختند؛ به گونهای که امکان تجهیز کسانی که در جبههها شرکت میکردند نبود. همه میدانستند که دشمن مشترکی دارند که شناخته شده است؛ حتی اقلیتهای مذهبی از این مسئله آگاه بودند. ما کشتههای فراوانی از اقلیتهای مذهبی، به ویژه از ارمنیها و زرتشتیها در جنگ داریم. اینکه همه در برابر دشمن خارجی بسیج شوند، طبیعی بود؛ اما در داخل کشور فتنهای ایجاد شد، آن هم به دست کسانی که انتظار میرود از وفادارترین عناصر به اسلام، انقلاب و امام باشند و بسیاری از مردم آنها را با همین عنوان میشناختند و آرایی که به آنها دادند نیز به دلیل آن سابقهای بود که در زمان امام داشتند؛ اما یکباره مواجه شدیم با صحنههایی که دیدید چه فجایعی به بار آورد. آیا کسی باور میکرد روزی در جمهوری اسلامی در روز عزاداری سیدالشهدا(ع) به عزاداران آن حضرت حمله کنند و عدهای از آنها را به شهادت برسانند و رسماً به امام حسین جسارت کنند؟ به گمان بنده این فتنه به مراتب بارها از خطر صدام و صدامیان مهمتر بود؛ به ویژه آنکه اینها در تلاش بودند در مدت کوتاهی غائله را ختم کنند و نظام را براندازند.
فتنه 88، ویرانگرتر از فتنه صدام
در چنین جریانی، مردم ـ بیاطلاع از توطئههای شیطانی پشتپرده ـ فکر میکردند این اختلافات درباره کاندیداهای ریاست جمهوری است؛ ولی در واقع همه در یک خط و در نقطه مقابل خط ولایت قرار داشتند. در چنین شرایطی چه کسی میتوانست این کشتی طوفانی را به ساحل برساند؟ من با توجه به تجربهای که در طول بیش از شصت سال طلبگی کسب کردهام و از نزدیک نیز در بیشتر مسائل اجتماعی حضور داشتهام، صادقانه بگویم که به گمان بنده این فتنه به مراتب از فتنه صدام و امثال او سختتر، خطرناکتر و ویرانگرتر بود. شرایطی که همه را گیج و مبهوت کرده بود ـ علاوه بر گروههایی که کمابیش به یکی از این کاندیداها دلبستگی داشتند و کم هم نبودند، از شخصیتهای معروف هم زیاد بودند کسانی که آنها هم گیج و مبهوت بودند و خودشان نیز به یک معنا یکی از عوامل فتنه به شمار میآمدند. برای ما ثابت شد که همه این برکات و خاموش کردن این فتنه و رساندن این کشتی به ساحل نجات به برکت وجود یک نفر است، یعنی رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله خامنهای اداماللهظله. حالا در مقابل او چه باید بکنیم؟ به خدا قسم اگر در برابر او صدها جان فدا بشود، ارزش دارد.
شناخت نعمت؛ لازمه قدردانی از نعمت
آنچه را بیان کردم برای این بود که قدر نعمتهای خدا را بدانیم تا وظیفه خود را در برابر آنها بشناسیم و بفهمیم که چگونه باید شکر آن را بهجا بیاوریم. در آن شرایط بسیار سخت که نگرانیهایی که همه ما داشتیم، متراکم و انباشتهاش برای رهبری بود. تکتک ما هر چه از این موضوع نگران بودیم، همه اینها که انباشته میشد، برابر با نگرانی رهبر میشد. در چنین شرایطی، چه کسی میتواند اعصابش را کنترل کند و درست فکر کند که چه باید کرد؟ آن هم در برابر کسانی که بعضیهایشان ادعای دوستی و ارادت به ایشان هم داشتند. بالاخره در برابر انبوه نیروهایی که فریب خورده بودند و فرصتی نبود تا برایشان توضیح داده شود که شما اشتباه کردید و فریب خوردید، چه باید کرد؟ مگر به آسانی میشود هر حقیقتی را توضیح داد؟! مگر می توان با یک سخنرانی، فکر کسی را که مدتها دل به کسی بسته است، تغییر داد؟!
نگرانیهای داخل از یک طرف و خطر دشمنان خارجی که به دلیل وجود این فتنه در داخل، فرصت را غنیمت میشمارند از سوی دیگر، این نگرانی را مضاعف میکند. وقتی انسان میبیند دوستان و یارانش پراکنده شدند، بر نگرانیهای او افزوده میشود. چه قدرتی نیاز است تا انسان در یک چنین موقعیتی بفهمد چه باید کرد؟ به گمان بنده جز تضرع در پیشگاه الهی، هیچ چیز چارهساز این مشکل نبود. تضرعهای این بنده شایسته خدا (حضرت آیتالله خامنهای) در پیشگاه الهی باعث شد که خدا امدادهای خودش را نازل کند و در مدت کوتاهی همه این فتنهها خنثی و توطئهگران رسوا بشوند و اگر آبرویی هم به برکت انقلاب در طول دهها سال کسب کرده بودند از بین برود و حقانیت، قدرت، سلامت، صفا و عشق به اسلام در رهبر معظم انقلاب و یاران و طرفدارانشان آشکارتر بشود.
این امداد الهی به هیچ وجه کمتر از امدادهای الهی در هشت سال دفاع مقدس نیست و ما برای این نعمت عظیم الهی باید سر به آستان ربوبی بگذاریم و خدا را شکر کنیم که چنین رهبر فرزانه و حکیم، با تدبیر، دارای سعه صدر، صبور، مقاوم، شجاع، متکی به خدا و متوسل به وجود مقدس ولیعصر ارواحنا فداه به ما عطا کرد تا جامعه ما را از بزرگترین خطر نجات بدهد. هنگامی که انسان این نعمتها را میبیند، آنگاه به وجد میآید تا پیاده از راههای دور بیاید و اظهار ارادت کند. زمانی در حضور خود ایشان که دانشجویان بسیجی حضور داشتند چنین احساسی داشتم و خدمت ایشان عرض کردم که اگر این دانشجویان میدانستند که اگر از شهر خودشان به پهلو بغلتند و به طرف شما بیایند، میتوانند شما را زیارت میکنند، ابا نداشتند.
بنده به عنوان طلبهای که هفتاد و چند سال از عمرم میگذرد و بیش از شصت سال آشنایی با قرآن، حدیث، تاریخ و سیره اهلبیت (ع) دارم، در آنچه میدانم از تاریخ بشر از آغاز پیدایش تاکنون، کمتر نعمتی را میتوان با نعمتی که خدای متعال در این عصر به برکت رهبریهای امام و خونهای پاک شهیدان و فداکاریهای امثال شما عزیزان نصیب ما کرده است، مقایسه کرد.
بیانات آیتالله مصباح یزدی(دامت بركاته)در دیدار با کاروان پیادهروی عاشقان حسینی ـ زائران خمینی / 13 / 3 / 1389