به وب سایت مجمع هم اندیشی توسعه استان زنجان خوش آمدید
 
منوی اصلی
اوقات شرعی

اوقات شرعی به وقت زنجان

اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب:
آمار بازدید
بازدید امروز: 3,563
بازدید دیروز: 15,716
بازدید هفته: 3,564
بازدید ماه: 316,365
بازدید کل: 30,727,009
افراد آنلاین: 120
تقویم و تاریخ
شنبه ، ۱۸ مهر ۱٤۰۵
Saturday , 10 October 2026
السبت ، ۲۹ ربيع الآخر ۱٤٤۸
مهر 1405
جپچسدیش
321
10987654
17161514131211
24232221201918
302928272625
آخرین اخبار
۴۷ - خاطره‌ای از شهید حسن آقاسی‌زاده شعرباف: سیلی ۱۳۹۶/۱۱/۱۴

خاطره‌ای از شهید حسن آقاسی‌زاده شعرباف

سیلی



سیلی
سال پنجم درس می‌خواند. یک روز همان طور‌که دست بر صورتش گذاشته بود، با ناراحتی وارد خانه شد. از پلک‌های پف کرده‌اش فهمیدم ‌گریه کرده است. او را کنار کشیدم و پرسیدم:
- «حسن! چرا ناراحتی؟»
جواب داد:
- «معلم سر کلاس بهم سیلی زد.»
نگران شدم و دوباره پرسیدم:
- «چرا؟»
دوباره جواب داد:
- «نمی‌دونم!»
پسرم آن روز چیزی نگفت، اما وقتی روز بعد از همکلاسی‌اش علت را جویا شدم فهمیدم حسن سر کلاس اعلامیه توزیع کرده بود. معلم پرسیده بود:
-«آقاسی‌زاده! چه چیزی بین بچه‌ها پخش کردی؟»
 حسن جواب داده بود:
-«چیزی نیست.»
آن وقت معلم از شاگردان پرسیده بود و بچه‌ها هم چون حسن را دوست داشتند گفته بودند:
-«ما چیزی ندیدیم.»
معلم حسن را جلوی تخته‌سیاه برده و گفته بود:
- «باید بگویی چه چیزی رو رد کردین؟»
 و جواب سکوت او سیلی بود که به صورتش زده شد.
همان سیلی باعث شد تا حسن با سیل خروشان مبارزات همراه شود؛ سیلی که کاخ ظلم را فروریخت.
* خاطره‌ای از شهید حسن آقاسی‌زاده شعرباف
* راوی: تقی آقاسی‌زاده شعرباف، پدر شهید