۱۷۸ - شهيد مطهرى : خاطره عبرتآموز شهید مطهری از دوران انتقال مرجعیت ۱۴۰۳/۰۳/۲۳
خاطره عبرتآموز شهید مطهری از دوران انتقال مرجعیت
۱۴۰۳/۰۳/۲۳
در سال ۱۳۲۵ كه مرحوم آقا سيد ابوالحسن فوت كرد و آقاى بروجردى مرجع شد،من در فاصله چند روز گفتم : تمام مشكلات من در باب خلافت حل شد، يعنى گذشته را در پرتو حال شناختم.
آقاى آقا سيد ابوالحسن بود و مرجع كل فى الكل و من حدود هشت سال بود كه در قم بودم و افراد زيادى را مى شناختم كه آدمهاى خوبى بودند.
يك مرتبه مى خواست يك قدرت بزرگ روحانى - مرجعیت- از مقامى به مقام ديگر منتقل شود، يك امتحان بسيار بزرگ. من يك مرتبه ديدم مثل اينكه حوزه قم زيرورو شد. يك حالت هول عجيبى به افراد افتاد.
حال، هر فردی گرايشى به يك آقا داشت. در راه گرايش به اين آقا و كوبيدن بقيه آقايان همه چيز فراموش شده بود، يك حالت جنون آميزى به وجود آمده بود.اين آن را تعديل مى كرد و آن يكى را تفسيق و ديگرى بعكس.
گفتم سبحان الله! بشر چه موجودى است!پس اگر روزى پيغمبرى بخواهد بميرد و يك خلافت به آن عظمت بخواهد منتقل شود، مىبيند آن عادلترين عادل ها تبديل مى شود به فاسقترين فاسقها.
از امتحانهايى كه در زمان حاضر براى بشر پيش مى آيد انسان مىتواند طبيعت بشر در گذشته را بفهمد، كه مىفهمد. همين ماها هم اگر بوديم از همين كارها مى كرديم. چيز عجيبى نيست كه انسان فكر مى كند آدمهاى خيلى استثنايى آمدند خلافت على (ع) را غصب كردند.
نه، اگر ماها هم بوديم همين كارها را مى كرديم. اين است كه همانطور كه انسان مسائل حال را در پرتو گذشته مى شناسد، مسائل گذشته را نيز در پرتو حال مى توان شناخت.
اين، سخن اساسى و درستى است.
* مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى(فلسفه تاریخ 1-4 )
ج15 ص171 - با ویرایش
در فکر خودت باش؛ مرگت نزدیک است!
مجلسی اول (پدر مرحوم مجلسی معروف) که او هم مرد بسیار جلیلالقدر و عالم و متقی و فوقالعادهای بوده و از شاگردان شیخ بهائی است نقل میکند که شش ماه قبل از وفات شیخ بهائی، روزی ما در خدمت ایشان به زیارت اهل قبور در تخت فولاد اصفهان- که قبر بابا رکن الدین در آنجا بوده - رفتیم. یک وقت دیدم ایشان رو کرد به ما و گفت: شما چیزی نشنیدید؟ گفتیم: نه.
دیگر سکوت کرد و حرفی نزد، راه افتاد و آمد. از آن روز ما دیدیم حال شیخ تغییر کرده، بیشتر به خود پرداخته، حال توبه و انابه پیدا کرده و یک حال دیگری غیر از حال سابق دارد. همه ما شاگردها حدس زدیم هرچه بود، آن روز اتفاق افتاد.
ایشان میگوید من از سایر شاگردها جسورتر بودم. قرار شد من از ایشان بپرسم که منشأ این تغییر حالت شما چیست؟ رفتم از ایشان پرسیدم، ایشان گفت: من آن روز وقتی از کنار قبر عبور میکردیم این صدا را از قبر شنیدم که «شیخ در فکر خود باش، مرگت نزدیک است، چرا به خودت نمیپردازی؟»
شیخ بهائی شش ماه بعد وفات کرد.
* استاد مطهری، آشنایی با قرآن، ج۴، ص۱۷۷