«عفو» و «صَفح» در سیره رسول خدا(ص)
۱۴۰۳/۱۲/۲۴
انَس بن مالک که در خانه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خدمت میکرد، میگوید رسول اکرم(ص) در بسیاری از اوقات روزه میگرفتند و بعد هم غذای بسیار سادهای، چه هنگام سحر و چه افطار میخوردند و معمولًا افطاری ایشان یک مقدار شیر بود که من تهیه میکردم. یک شب که ایشان با عدهای از صحابه بودند خیلی دیر به منزل آمدند، آنقدر دیر که من خیال کردم ایشان در منزل یکی از اصحاب افطار کردهاند. من هم شیر را خودم خوردم وبعد هم رفتم و خوابیدم. وقتی که رسول اکرم(ص) آمدند حس کردم که ایشان هنوز افطار نکردهاند (ظاهراً انس بن مالک از کسی پرسید که آیا رسول اکرم امشب جایی مهمان بودند و او گفت نه). هیچ چیز دیگری هم در دسترس نبود. رفتم و خودم را مخفی کردم. ایشان وقتی دیدند چیزی موجود نیست رفتند و خوابیدند. انس که خود قصه را بازگو کرده است و نه رسول اکرم، میگوید: رسول اکرم(ص) تا زنده بودند چیزی در این مورد به روی من نیاوردند.
این را میگویند صفح. قرآن میفرماید عفو کنید و صفح کنید. صفح با عفو تفاوت دارد. وقتی کسی کار خطایی میکند هم استحقاق معاقبه و مجازات دارد و هم استحقاق ملامت. عفو، گذشت از مجازات است ولی صفح یک درجه بالاتر است. صفح این است که انسان نه تنها آن مجازات معمول را انجام نمیدهد بلکه اصلًا نامش را هم نمیبرد، به روی طرف هم نمیآورد، اسمش را هم نمیبرد و لهذا اولیاءالله همیشه مقامی بالاتر از عفو دارند یعنی عفو آنها بهصورت صفح است.
* استاد مطهرى، آشنایی با قرآن، ج ۷، ص ۲۰۴
استخفاف روزه و اعمال عبادی
بعضى روزه را به شكلى مىگيرند(حالا اين شوخى است) كه- العياذ باللَّه- اگر من به جاى خدا بودم اصلًا روزه اينها را قبول نمیكردم.
من افرادى را سراغ دارم كه اينها در ماه رمضان شب تا صبح را نمیخوابند اما نه براى اينكه عبادت كنند، بلكه براى اينكه مدت خوابشان پر نشود؛ تا صبح هى چاى مىخورند و سيگار مىكشند، اول طلوع صبح كه شد نمازشان را مى خوانند و مىخوابند،چنان بيدار مىشوند كه نماز ظهر و عصر را با عجله بخوانند و بعد بنشينند سر سفره افطار.
آخر اين چه روزه اى شد؟!
آدم شب تا صبح را نخوابد براى اينكه در حال روزه حتماً خواب باشد و رنج روزه را احساس نكند. آيا اين استخفاف به روزه نيست؟!
به عقيده من مثل فحش دادن به روزه است، يعنى اى روزه! من اينقدر از تو تنفر دارم كه مىخواهم رويت را نبينم! ما حج - بجا میآوریم- ولى به آن استخفاف مى كنيم، روزه مىگيريم و به آن استخفاف مىكنيم،نماز مىخوانيم و به آن استخفاف مىكنيم، اذان مىگوييم و به آن استخفاف مىكنيم. حالا چطور به اذان استخفاف مىكنيم؟... خيلى افراد صيّت(خوشصوت)هستند و مىتوانند خوب اذان بگويند اما اگر به آنها بگويى آقا برو يك اذان بلند بگو، نمىگويد. چرا؟
چون خيال مىكنند اين كسر شأنش است؛ من اينقدر پايين هستم كه مؤذّن باشم؟!
آقا! بايد افتخار كنى كه يك مؤذّن باشى. علىبن ابىطالب مؤذّن بود، در همان وقتى كه خليفه بود هم مؤذّن بود. اين استخفاف به اذان است كه يك نفر ننگش بكند كه مؤذّن باشد يا مؤذّنبودن را بسته به شأن اشخاص بداند و بگويد: من كه از اعيان و اشراف هستم، از رجال و شخصيتها هستم، من ديگر چرا مؤذّن باشم؟ اينها همه استخفاف است.
* مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى (آزادى معنوى) ج۲۳، صص: ۵۱۴-۵۱۳
با تلخیص و ویرایش