جنگی در پهنه منطقه و تأثیر در عرصه بینالملل
۱۴۰۴/۱۲/۰۹
حملات دیروز آمریکا و رژیم اسرائیل به ایران و متعاقب آن واکنش فراگیر ایران علیه رژیم و علیه پایگاههای آمریکا در منطقه بیانگر بُعد جدیدی از جنگ میان نظام رو به فروپاشی سلطه و جبهه مقاومت است. اگر به متن مباحث غربیها نگاه بیندازیم از منظر آنان این جنگ، در ردیف چند جنگ آخری است که پس از آن، جهان وارد نظم جدیدی میشود.
حملات دیروز نشان داد معادله میان انقلاب ایران و آمریکا از طریق نُرمهای رایج و تدابیر قابل حلوفصل نیست. آنکه جنگ را انتخاب میکند اعتراف مینماید که در اعمال قدرت سیاسی ضعف دارد و بدون تحمل خطر و پرداخت هزینه سنگین نمیتواند در معادلات بازی کند.
پاسخ فوری و گسترده ایران به این تهاجم نشان داد ایران در معادله نظامی نیز کارکرد خود را دارد. تا چند روز پیش حمله همهجانبه ایران مورد بحث بود و بعضی فاصلهای میان اظهارات و اقدامات ایران قائل بودند، پاسخ فوری و همزمان ایران در جغرافیای منطقه از حیفا تا میامی نشان داد نهتنها فاصلهای میان اظهارات و اقدامات ایران نیست، بلکه فاصلهای میان اراده و اقدام ایران هم نیست.
حمله مشترک آمریکا و رژیم اسرائیل به ایران در واقع ورود به دالان تاریک است این خود بر اهمیت ویژه ایران برای دشمن حکایت میکند. آمریکاییها میدانستند ایران نه افغانستان است نه عراق است و نه هیچ جای دیگر و با این وجود حمله کردهاند این بیانگر وضع اضطراری آنها در قبال ایران است. آمریکاییها برای حمله به افغانستان و عراق چندین ماه سپری کردند و بعد با گسیل صدها هزار نیروی نظامی و ترکیب حملات هوائی و زمینی وارد عمل شدند. در مواجهه با ایران اما از جنگی در ابعاد آنچه در عراق و افغانستان رخ داد، خبری نیست. ایران قوی است نمیتوان جنگی پرشدت و طولانی مدت با آن داشت. از اینرو دشمن آمریکایی صهیونی در مواجهه با ایران بهجای استفاده از واژه جنگ، از واژه عملیات استفاده میکند. از نظر آمریکا در مواجهه با ایران، عملیات از جنگ مطلوبتر است چرا که هم دامنه عملیات و پاسخ ایران قابل مدیریت است و هم هزینههای آن قابلتحملتر میباشد. اما این استراتژی یک نقطه ضعف مهم دارد؛ طرف مقابل باید مدل دفاع خود را براساس جنگ کمشدت تنظیم کرده باشد. جنگ و عملیات بهصورت مماس حرکت میکنند؛ هر عملیات میتواند به جنگ منجر شود. کمااینکه عملیات خردادماه آمریکا و رژیم اسرائیل بهدلیل پاسخ گسترده ایران به جنگی ۱۲روزه تبدیل شد و میتوانست بیش از این هم به درازا کشیده شود.
جنگ چیزی نیست که کشور ما به آن بهعنوان هدف و یا راهبردی برای رسیدن به هدف نگاه کند. جنگ پاسخ ماست به نیات سوء و عمل سوء آمریکا و در واقع همانطور که جنگ برای کشوری که راهبردش راهاندازی جنگ نیست، تحمیلی است، پاسخی که برای چنین کشوری ضرورت پیدا میکند هم تحمیلی است. این به آن معناست که پاسخ قاطع و فراگیر و مبتنی بر جنگ پرشدت فرسایشی یک انتخاب برای ایران نیست بلکه تنها راه ایران برای پایان دادن به جنگهای جدید علیه خود است. بر این اساس ایران در این جنگ نمیتواند به آتشبس در زمانی که دشمن متجاوز درخواست میکند پاسخ مثبت دهد. آتشبس باید مطابق راهبرد پایان دادن به جنگهای آینده و نه صرفاً این جنگ باشد. به این دلیل ما باید فضای داخلی خود را بر این اساس تنظیم کنیم نه براساس جنگ کمشدت و کوتاه.
جنگی که دشمنان ما راه میاندازند، «جنایت پایه» است کاری هم ندارند که درباره اقدام آنان، ملتها و تاریخ چه قضاوتی میکنند. جنگ جنایت پایه از مختصات جنگ وجودی است به این معنا که دولتها فقط در زمانی به چنین جنگی دست میزنند که موجودیت خود را در خطر ببینند. ولی در نهایت جنگها را نه با حجم جنایتها ارزیابی میکنند و نه با تاکتیک جنگ جنایتپیشه. کمااینکه الان که پای تحلیل جنگ هشتساله به میان میآید، جنایات حادث شده در آن مبنای تجزیه و تحلیل نیست بلکه رشادتها و ابتکارها مبنای تحلیلها و جمعبندیهای اهل نظر قرار میگیرد.
در جنگ جاری، جلسه مشترک مسئولان نظامی کشور مورد حمله قرار گرفت و شماری از منتظران به شهادت رسیدند. این یک رخداد دردناک است و برای ما یک ضربه مهم به حساب میآيد اما برای دشمن راهگشا نیست. شهادت دیروز تنی چند از فرماندهان نظامی، به شهادت جمعی از فرماندهان نظامی در خردادماه شباهت دارد. نصب سریع فرماندهان پس از آن و موفقیت آنان در اداره امور نظامی کشور نشان داد حذف فرماندهانی مثل شهید باقری یا شهید سلامی تاثیری در راهبرد نظامی ایران ندارد و کمکی هم به بهبود وضعیت نظامی دشمن در برابر ایران نمیکند. شهادت فرماندهان ارشد البته به کار تبلیغات و جنگ روانی میآید. دشمن میتواند با پخش مکرر تصاویر آنان در رسانه وانمود کند دست برتر را دارد اما در واقع معادله پیروزی و دست برتر را دو چیز تعیین میکند؛ اول تابآوری در مقابل تهاجم دشمن و خسارتهای وارد شده از سوی او و دوم قدرت و دقت آتش.
اسرائیل متکی به آمریکا و ناتو و بعضی دیگر دست به عملیات نظامی علیه ایران زده است و تا زمانی میتواند در مقابل ایران آرایش نظامی بگیرد که پشتیبانان آن پشتیبانی مؤثر کنند و او هم توان اداره جنگ را داشته باشد. این تابآوری رژیم اسرائیل در برابر ایران را بهشدت محدود میکند و دقیقاً به همین دلیل، اسرائیل و آمریکا استراتژی نظامی خود را بر مبنای جنگ محدود تنظیم کردهاند. این در حالی است که ایستادن ایران با تکیه بر عصای عاریهای نیست ایران جغرافیای خود را دارد، نیروی نظامی خود را دارد، تجهیزات نظامی خود را دارد و براساس تصمیم و صلاحدید خود میدان را اداره میکند. پس ایران راهبرد جنگی خود را باید داشته باشد و آن راهبرد حتماً با راهبرد دشمن تفاوت جوهری دارد.
همانطور که دیدید از لحظه آغاز جنگ، تماسها برای خویشتنداری و توقف جنگ شروع شد اما ما نباید بر مبنای تمایلات جناحهای خارج از دایره جنگ تصمیم بگیریم. آنان که جنگ راه انداختهاند باید با آسیب خیلی اساسی مواجه شوند تا دوباره جنگی راه نیندازند. ما همانطور که گفتهایم جنگ منطقهای میشود و به ابرتجهیزات دشمن در اعماق اقیانوس ضربه اساسی وارد میگردد از یکسو دامنه پاسخ را گسترده نگه داریم و ملاحظات قبلی در محدود نگه داشتن طرفهای درگیر را کنار بگذاریم. آتش باید نه فقط از جغرافیای ایران بلکه از منطقه غرب آسیا راهی نیروها و پایگاههای آمریکا گردد و ناوهای هواپیمابر که در عمق اقیانوس هند پناه گرفتهاند باید جزو اهداف اولویتدار ما باشند.
این جنگ فقط جنگ ایران نیست، فقط جنگ جبهه مقاومت هم نیست؛ جنگی علیه جهان اسلام و جنگی علیه منطقه است. همانطور که در اظهارات و اعلانات حزبالله، انصارالله و مقاومت عراق آمد، جنگ علیه ایران با هدف تسلط بر جهان اسلام صورت گرفته است. کیست که از یکطرف موقعیت ایران را در استقامت جهان اسلام نبیند و از سوی دیگر بتواند چشم خود را بر مورد حمله قرار گرفتن بخشهای فاخر و در واقع جبهه جهان اسلام طی بیش از دو سال اخیر ببندد. بنابراین در اینجا یک هجوم سنگین در اندازه توطئه سنگینی که علیه جهان اسلام راه افتاده است، نیاز میباشد.
سعدالله زارعی