در شرایطی که صدای پیروزی ایران در میدان، رساتر از همیشه به گوش میرسد و دشمن در باتلاقی خودساخته دستوپا میزند، برخی صداهای داخلی با نسخههای تکراری و آزمودهشده، تلاش دارند مسیر افکار عمومی را از واقعیت میدان منحرف کنند.
بیش از سی روز از آغاز نبردی میگذرد که بسیاری آن را نقطه عطفی در معادلات منطقهای و حتی جهانی میدانند. جنگ رمضان، برخلاف تصور اولیه طراحانش، نهتنها به یک پیروزی سریع برای آمریکا و متحدانش تبدیل نشد، بلکه به صحنهای از فرسایش، شکست و استیصال آنان بدل گشت. آمریکایی که گمان میکرد با برتری هوائی و تکنولوژیک میتواند معادله را یکطرفه رقم بزند، امروز همانند حماری گرفتار در باتلاق، هرچه بیشتر دستوپا میزند، بیشتر فرو میرود.
تنها در یک روز(3آوریل2026)، آسمان ایران شاهد فرو ریختن بال و پر چندین «عقاب» آمریکایی بود؛ جنگندهها، بالگردها و هواپیماهایی که روزگاری نماد قدرت بلامنازع آمریکا در جهان معرفی میشدند، اینبار به نشانهای از شکست تبدیل شدند. رویای «آسمان باز» برای آمریکا، در برابر پدافند و قدرت پاسخ ایران، به جهنمی واقعی بدل شد. این واقعیت را نه میتوان انکار کرد و نه با روایتسازیهای رسانهای پوشاند.
در چنین شرایطی، طبیعی است که واشنگتن بهدنبال ساختن «روایت پیروزی از دل شکست» باشد. تاریخ سیاست خارجی آمریکا نشان داده که این کشور همواره تلاش میکند حتی در شکست نیز چهرهای پیروز از خود ارائه دهد. اما آنچه امروز بیش از همه قابل تأمل است، همصدایی برخی در داخل با همین پروژه است؛ کسانی که یا چشمان خود را بر واقعیت بستهاند یا عامدانه در زمین دشمن بازی میکنند.
آقای اخوندی پیشنهاد ظریف وطن دوستانه بود؟!
در همین چارچوب، اظهارات اخیر برخی چهرههای سیاسی از جمله محمدجواد ظریف، حسن روحانی و عباس آخوندی بار دیگر بحثبرانگیز شده است. ظریف در مقالهای پیشنهاد میدهد که تهران باید از «برتری خود» برای اعلام پیروزی و حرکت بهسوی توافقی بازدارنده استفاده کند. پس از آن، آخوندی نیز در حمایت از این دیدگاه، پیشنهادهایی چون اعلام پیروزی، ارائه طرح سیاسی به سازمان ملل، طراحی نظام امنیت منطقهای و حتی اصلاحات نهادی در داخل را مطرح میکند.
در همین راستا عباس آخوندی، وزیر راه و شهرسازی دولت روحانی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت:
پیشنهاد برادرم دکتر ظریف یک پیشنهاد وطندوستانه و مدبرانه است.
ایشان گام به گامحل و فصل سیاسی جنگ، در عین حال حفظ وضعیت تهاجمی ایران را پیشنهاد نمودهاند.
اینجانب نیز پیشنهادی همراستا با راهکار دیپلماتیک ایشان را در ۴ فروردین مبنی بر
۱- اعلام پیروزی از سوی ایران،
۲- ارائه پیشنهاد خود برای حل و فصل سیاسی جنگ به سازمان ملل
۳- طراحی یک نظام حکمرانی امنیت منطقه با همکاری کشورهای عمده منطقه و چین و
۴- تهیه طرح اصلاحات نهادی در ایران
را اعلام کرده بودم.
شاید از نظر امثال اخوندی و ژنرالهای خانه نشین، این پیشنهادها ممکن است ظاهری منطقی و حتی «وطندوستانه» داشته باشد، اما بررسی دقیقتر نشان میدهد که این نسخهها نهتنها تازگی ندارند، بلکه پیشتر نیز آزموده شده و نتیجهای جز خسارت برای کشور به همراه نداشتهاند.
نسخههای سوخته در بازار بیاعتماد جامعه
واقعیت این است که اینگونه پیشنهادها، دیگر در میان افکار عمومی خریدار ندارد. جامعه ایران تجربهای به نام «برجام» را از سر گذرانده و بهروشنی دیده است که آمریکا نهتنها به تعهدات خود پایبند نبود، بلکه حتی در میانه مسیر مذاکره نیز دست به اقدام خصمانه زد. دو بار حمله در شرایطی که ایران آماده توافق بود، برای همیشه این گزاره را در ذهن مردم تثبیت کرد که اعتماد به آمریکا، راهحل نیست.
از همین رو، هر طرحی که بویی از بازگشت به همان مسیر بدهد، با بیاعتمادی جدی مواجه میشود. امروز، مطالبه اصلی جامعه نه «توافق به هر قیمت»، بلکه «اقتدار و امنیت پایدار» است؛ مفهومی که در میدان شکل میگیرد، نه پشت میزهایی که بارها زیر آن زده شده است.
نکته مهم دیگر این است که طرح چنین مباحثی در شرایطی که کشور نیازمند حداکثر انسجام است، عملاً به ایجاد شکاف در جبهه داخلی منجر میشود. دشمنی که در میدان نظامی ناکام مانده، اکنون بیش از هر زمان دیگری به اختلافافکنی در داخل امید بسته است. در چنین فضائی، هر سخنی که بتواند تمرکز کشور را از میدان اصلی منحرف کند، ناخواسته در خدمت اهداف دشمن قرار میگیرد.
میدان؛ تعیینکننده آینده
جنگ جاری یک ویژگی اساسی دارد: تعیینکننده نهائی آن، میدان است. این واقعیت نهتنها برای نخبگان داخلی، بلکه برای بازیگران بینالمللی نیز روشن شده است. قدرت نظامی ایران، بهویژه در هفتههای اخیر، نشان داده که قادر است معادلات را بهسرعت تغییر دهد.
در چنین شرایطی، طرح مباحثی درباره پایان سریع جنگ یا حرکت بهسوی توافق، پیش از آنکه شرایط میدان بهطور کامل تثبیت شود، میتواند به تضعیف موقعیت کشور منجر شود. تجربههای گذشته نیز نشان داده که هرگونه توقف زودهنگام، نهتنها به پایان تهدید نمیانجامد، بلکه زمینهساز دور جدیدی از فشارها خواهد شد.
از سوی دیگر، مسئولان و نهادهای تصمیمگیر که بهطور مستقیم درگیر مدیریت جنگ هستند، درک عمیقتری از شرایط دارند و بهخوبی میدانند که این نبرد باید با یک پیروزی قاطع به پایان برسد. هر نتیجهای کمتر از این، تنها به تداوم ناامنی خواهد انجامید.
فرامتن مقاله بازخوانی یک الگوی تکراری
آنچه در ظاهر بهعنوان یک پیشنهاد دیپلماتیک مطرح میشود، در لایههای عمیقتر، بخشی از یک الگوی تکراری است؛ الگویی که پیشتر نیز در مقاطع حساس تاریخ معاصر ایران مشاهده شده است. در این الگو، دشمن پس از ناکامی در میدان، فشار را بر جامعه افزایش میدهد تا افکار عمومی را دچار تردید کند.
سؤالاتی مانند «آیا ادامه جنگ ارزش دارد؟» یا «هزینهها بیش از فایده نیست؟» دقیقاً در همین چارچوب مطرح میشوند. این پرسشها، زمانی اثرگذار خواهند بود که از سوی برخی چهرههای داخلی بازتاب یابند و به یک جریان اجتماعی تبدیل شوند.
نمونه مشابه این وضعیت را میتوان در دوره تحریمهای فلجکننده مشاهده کرد؛ زمانی که با افزایش فشار اقتصادی، زمزمههای سازش و مذاکره بهعنوان تنها راهحل مطرح شد. در آن مقطع نیز، برخی نخبگان داخلی نقش مهمی در ترویج این دیدگاه ایفا کردند.
حتی در دوران دفاع مقدس نیز چنین تجربهای وجود داشت؛ جایی که با افزایش فشارهای خارجی، جریانی در داخل تلاش میکرد ادامه مسیر را زیر سؤال ببرد. این جریان که بعدها به «مجمع عقلا» معروف شد، عملاً در جهت تغییر مسیر تصمیمگیریها حرکت میکرد.
امروز نیز نشانههایی از تکرار همان الگو دیده میشود. ترکیب فشار خارجی و تردیدافکنی داخلی، همچون دو لبه یک قیچی عمل میکند که هدف آن قطع خط مقاومت است. خطی که بهگواه واقعیتهای میدان، تنها مسیر تأمین امنیت پایدار برای کشور است.
واکنشها؛ از نقد تا هشدار
در واکنش به این تحرکات، برخی چهرههای سیاسی مواضع تندی اتخاذ کردهاند. علی خضریان، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، در اظهاراتی صریح، مقاله ظریف را نشانهای از «بیوطنی» دانسته و تأکید کرده است که چنین مواضعی در شرایطی که حتی غیرایرانیها نیز جنایات دشمن را محکوم میکنند، قابل درک نیست.
او همچنین با اشاره به تجربه برجام، یادآور شده که تصمیمات گذشته، خسارتهای جدی برای کشور به همراه داشته و نباید اجازه داد همان مسیر بار دیگر تکرار شود. بهگفته او، این احتمال وجود دارد که چنین مواضعی در راستای ایجاد روزنهای برای فرار دشمن از فشارهای فعلی باشد.
اینگونه واکنشها نشان میدهد که حساسیت نسبت به حفظ انسجام ملی و جلوگیری از تکرار اشتباهات گذشته، در میان بخشی از نخبگان جدی است.
ضرورت انسجام؛ عبور از حواشی
در نهایت، آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، حفظ وحدت و تمرکز بر مسئله اصلی است. جنگی که در جریان است، نهتنها یک تقابل نظامی، بلکه آزمونی برای انسجام ملی نیز محسوب میشود.ملت ایران در بیش از یک ماه گذشته، نشان داده که آماده ایستادگی و حمایت از میدان است. این سرمایه اجتماعی، بزرگترین پشتوانه کشور در این نبرد است و نباید با طرح مباحث حاشیهای تضعیف شود.
واقعیت این است که هیچ پایان آسانی برای این جنگ وجود ندارد. امنیت پایدار، نیازمند هزینه و ایستادگی است. هرگونه تلاش برای کوتاه کردن مسیر، ممکن است در کوتاهمدت جذاب بهنظر برسد، اما در بلندمدت تبعات سنگینی خواهد داشت.
سخن آخر
جنگ رمضان به نقطهای رسیده که برتری ایران در میدان، بیش از هر زمان دیگری آشکار است. آمریکا و متحدانش، که روزی خود را قدرت بلامنازع میدانستند، امروز در شرایطی قرار گرفتهاند که حتی روایتسازی نیز نمیتواند شکستهایشان را پنهان کند.
در چنین شرایطی، طرح پیشنهادهایی که بوی عقبنشینی یا اعتماد به دشمن را میدهد، نهتنها کمکی به حل مسئله نمیکند، بلکه دقیقاً در زمین دشمن بازی کردن است. اینگونه مواضع، عملاً به طرف مقابل «گرا» میدهد و او را در تنظیم راهبردهایش یاری میکند.تجربههای گذشته، از برجام گرفته تا مقاطع حساس تاریخی، بهروشنی نشان داده که هرگاه از موضع قدرت فاصله گرفتهایم، نتیجهای جز خسارت نصیب کشور نشده است. امروز زمان آن است که آمریکا در جای خود نشانده شود؛ وقتی ادب شد، آنگاه امتیاز نیز خواهد داد.
بهتر است مدعیان دیپلماسی، بهجای ارائه نسخههای تکراری، میدان را به نیروهای مسلح قهرمان و مردمی بسپارند که بیش از یک ماه است بار اصلی این نبرد را بر دوش کشیدهاند. اکنون زمان اتحاد است، نه اختلاف؛ زمان تمرکز بر اصل مسئله است، نه پرداختن به حواشی.
اگر این انسجام حفظ شود، بیتردید پایان این مسیر، نهتنها پیروزی در یک جنگ، بلکه تثبیت جایگاهی جدید برای ایران در معادلات منطقهای و جهانی خواهد بود.