در جغرافیای ایثار، نام برخی آدمها فراتر از شناسنامههایشان قد میکشد. شهید ستوانیکم «رحیم مجیدیمهر» (که در گزارشهای اولیه با نام سپهر روشنی یاد شده بود)، یکی از همین نامهای بلند است؛ جوانی ۲۵ ساله، برآمده از بلوطزارهای مقاوم لوداب در کهگیلویه و بویراحمد، که تقدیرش چنین بود تا در سرمای استخوانسوز «بانه»، گرمابخش امنیت میهن شود.
او که با لقب «پیلافکن» در میان یارانش شناخته میشد، داوطلبانه آغوش گرم زاگرس را به مقصد صخرههای یخزده کردستان ترک کرد. روز ۸ دیماه ۱۴۰۴، وقتی شلاق کولاک و ریزش برف دو متری، دمای هوا را به ۱۸ درجه زیر صفر رساند، رحیم در قامت فرمانده تیم گشتزنی، سینه در برابر تازیانههای طبیعت سپر کرد تا سربازان تحت امرش آسیب نبینند. او در میان سپیدی مطلق کوهستان، سرخفام درخشید و در راه پاسداری از حریم ایران، به درجه رفیع شهادت نائل آمد. تکاندهندهترین فصل این زندگینامه، لحظه پیدا شدن پیکر مطهر اوست؛ در حالی که عکس فرزند خردسالش را در دستان یخزدهاش میفشرد و پشت آن نوشته بود: «مراقب پسرم باشید، تازه یاد گرفته بگه بابا...». این خطوط، نه یک وصیت ساده، که گواهی بر شکوه روح مردی است که میان عشق پدرانه و وظیفه خدمت به وطن، دومی را برگزید تا فرزندش و تمامی فرزندان این مرز و بوم، در سایه امنیتی پایدار قد بکشند. یادش گرامی و راهش پررهرو باد.