به وب سایت مجمع هم اندیشی توسعه استان زنجان خوش آمدید
 
منوی اصلی
آب و هوا
وضعیت آب و هوای زنجان
آمار بازدیدها
بازدید امروز: 18,891
بازدید دیروز: 8,437
بازدید هفته: 54,713
بازدید ماه: 183,164
بازدید کل: 28,357,642
افراد آنلاین: 126
اوقات شرعی

اوقات شرعی به وقت زنجان

اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب:
تقویم و تاریخ
چهارشنبه ، ۱۷ دی ۱٤۰٤
Wednesday , 7 January 2026
الأربعاء ، ۱۸ رجب ۱٤٤۷
دی 1404
جپچسدیش
54321
1211109876
19181716151413
26252423222120
30292827
آخرین اخبار
روزی نامه های غرب گدای ... ۱۴۰۴/۱۰/۱۵

روزی نامه های غرب گدای ...

  ۱۴۰۴/۱۰/۱۵

خبری که روزنامه‌های زنجیره‌ای سانسور کردند - مشرق نیوز

تحلیلگر صهیونیست: انسجام ملی در ایران بزرگ‌ترین تهدید علیه اسرائیل است
پژوهشگر مؤسسه مطالعات امنیت اسرائیل، ضمن بررسی پیامدهای جنگ 12 اعتراف ‌کرد رژیم صهیونیستی، به شدت از تقویت همبستگی اجتماعی در داخل ایران هراس دارد.
رز زیمت در این گزارش که مربوط به یک ماه قبل است، می‌نویسد: اسرائیل باید گزینه نظامی علیه ایران را نه به‌عنوان یک احتمال دور، بلکه به‌عنوان یک واقعیت دائماً حاضر در محاسبات تهران حفظ و تقویت کند.  تجربه جنگ نشان داده که ایران، ظرفیت بازسازی توان راهبردی هسته‌ای، موشکی و پدافندی دارد. تهدید نظامی اسرائیل باید همچنان فعال، باقی بماند. هدف، جلوگیری از تثبیت این تصور است که مرحله تقابل نظامی پشت سر گذاشته شده است.
جلوگیری از بازسازی برنامه هسته‌ای ایران، محور مرکزی راهبرد پساجنگ و مکمل «گزینه نظامی معتبر» است. آسیب‌های فعلی قابل ترمیم هستند و ایران همچنان از دانش فنی، نیروی انسانی و انگیزه لازم برای بازسازی برخوردار است. اسرائیل باید به‌صورت مستمر، چندلایه و ترکیبی فرآیند بازسازی هسته‌ای را مختل کند و تهران را در وضعیتی از ابهام، فرسایش و عدم قطعیت راهبردی فرو برد. 
موضوع سوم، همکاری نزدیک‌تر با آمریکا به عنوان شرط موفقیت راهبرد مهار ایران است و اسرائیل نباید اجازه دهد جنگ اخیر به یک «اپیزود بسته‌شده» در نگاه واشنگتن تبدیل شود. قفل‌کردن آمریکا در مسیر مهار بلندمدت‌، ضروری است تا هم تهدید نظامی باورپذیر باقی بماند و هم ابتکارات دیپلماتیک آمریکا به کاهش ظرفیت‌های ایران منجر شود.
چهارم، بهره‌برداری از شکاف‌های داخلی است. فشارهای اقتصادی، کاهش تاب‌آوری معیشتی، فرسایش اعتماد عمومی و اختلاف دیدگاه میان نخبگان سیاسی و امنیتی، ظرفیت تصمیم‌گیری منسجم در سطح کلان را تضعیف می‌کند و می‌تواند تمرکز حاکمیت را از اولویت‌های راهبردی خارجی منحرف سازد. چنین شکاف‌هایی اگر مدیریت و مهار نشوند، به‌تدریج به یک عامل بازدارنده درونی برای بازسازی توان راهبردی ایران تبدیل می‌شوند. لذا باید این شکاف‌ها به‌صورت پیوسته رصد شده و در سطح ادراکی، رسانه‌ای و غیرمستقیم مورد بهره‌برداری قرار گیرند، به‌گونه‌ای که از تبدیل فشار خارجی به انسجام ملی جلوگیری شود. خطر اصلی برای اسرائیل نه صرفاً نارضایتی‌های پراکنده، بلکه لحظاتی است که تهدید خارجی موجب همبستگی اجتماعی در ایران می‌شود. راهبرد مطلوب آن است که فضای داخلی ایران در وضعیت تنش مزمن، چندپارگی روایت‌ها و رقابت درون‌نخبگانی قرار گیرد؛ و انرژی سیاسی و اجتماعی کشور به جای تمرکز بر بازسازی قدرت منطقه‌ای و راهبردی، صرف مدیریت بحران‌های داخلی و مهار نارضایتی‌ها شود.
اسرائیل باید بر اعتراضات در داخل ایران تمرکز کرده و آن را حوزه‌ای حساس از منظر محاسبات امنیتی در نظر بگیرد. هرگونه مداخله آشکار یا موضع‌گیری صریح که آن را به عامل بیرونی پیوند بزند، می‌تواند به همبستگی اجتماعی و بسیج ملی در ایران منجر شود و نتیجه‌ای معکوس برای اسرائیل ایجاد کند. بهره‌برداری از نارضایتی‌ها باید به‌گونه‌ای انجام شود که ماهیت داخلی را حفظ کند. هدف، تشدید تدریجی فرسایش اعتماد و افزایش فشار روانی و اجتماعی بر حاکمیت است، نه تبدیل اعتراضات به یک رویارویی آشکار میان ایران و دشمن خارجی. در این‌جا مدیریت هوشمند فضای ادراکی اهمیت می‌یابد که اعتراضات نه واکنشی به تهدید خارجی، بلکه به‌مثابه پیامد ناکارآمدی‌ داخلی بازنمایی شوند. همچنین تضعیف و مهار محور مقاومت منطقه‌ای همسو با ایران یکی از الزامات جلوگیری از بازسازی قدرت بازدارنده تهران است. تجربه جنگ نشان داده که این محورظرفیت ایجاد فشار چندجبهه‌ای را دارد. لذا باید در جهت تضعیف این محور اقدامات مؤثرتری انجام شود تا ایران به این جمع‌بندی برسد که اتکا به این شبکه دیگر ابزار مطمئنی نیست. 
هدف، افزایش هزینه‌های منطقه‌ای، کاهش آزادی عمل و جلوگیری از ادامه همراهی ایران با این محور به‌عنوان عمق راهبردی است تا ناچار شود منابع و تمرکز خود را از منطقه‌ به مدیریت فشارهای داخلی و دفاع مستقیم معطوف کند.
راهبرد حفظ فشار مستمر و فرسایشی به‌عنوان گزینه مطلوب‌تر نسبت به جنگ تمام‌عیار، قابل اجراست. جنگ گسترده اگرچه می‌تواند ضربات سنگینی وارد کند، اما خطر انسجام داخلی در ایران، مداخله بازیگران خارجی و افزایش هزینه‌های سیاسی و امنیتی برای اسرائیل را در پی دارد. در مقابل، فشار چندلایه و مداوم، شامل ابزارهای نظامی محدود، اطلاعاتی، اقتصادی و ادراکی، می‌تواند توان ایران را به‌تدریج تحلیل برده و ابتکار عمل راهبردی را از آن سلب کند. هدف، حفظ ایران در وضعیت فرسایش دائمی است تا امکان بازیابی نقش راهبردی، انباشت قدرت و برنامه‌ریزی بلندمدت به‌طور مستمر مختل ‌شود، بدون آنکه تقابل به سطح جنگ فراگیر ارتقا یابد.


مخالفت روزنامه رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت با حذف ارز ترجیحی
روزنامه وابسته به رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت، با حذف ارز ترجیحی به‌خاطر عوارض تورم‌زای آن مخالفت کرد! روزنامه اعتماد متعلق به الیاس حضرتی نوشت: حذف ارز 28500 تومانی اگر قرار است اصلاح باشد، باید به کاهش رانت، افزایش شفافیت و بهبود معیشت منجر شود و اگر قرار است فقط صورت‌مسئله عوض شود، نتیجه‌اش چیزی جز تورم بیشتر و بی‌اعتمادی عمیق‌تر نخواهد بود. 
همه می‌دانند که این ارز، به جای آنکه به سفره مردم برسد، در طول زنجیره واردات، توزیع و قیمت‌گذاری مستهلک شده؛ بخشی از آن رانت شد، بخشی فساد و بخشی هم در ناکارآمدی سیستم توزیع دود شد و به هوا رفت. از این زاویه، اصل تصمیم برای حذف آن، تصمیم عجیب یا ضداقتصادی نیست. 
حتی می‌شود گفت اگر این کار زودتر انجام می‌شد، هزینه کمتری به اقتصاد و اعتماد عمومی تحمیل می‌کرد. اما مشکل از جایی شروع می‌شود که سیاستگذار تصور می‌کند با حذف یک نرخ و جایگزینی آن با یک ابزار جدید، مسئله حل می‌شود. اقتصاد بارها نشان داده که نسبت به تصمیم‌های شتاب‌زده و نیمه‌کاره واکنش سخت می‌دهد.
آنچه امروز دولت به عنوان «انتقال یارانه از ابتدای زنجیره به انتهای زنجیره» معرفی می‌کند، منطقی است: به جای دادن ارز ارزان به واردکننده، اعتبار خرید را مستقیم به مردم بدهیم. اما بین «ظاهر منطقی» و «نتیجه واقعی» فاصله‌ای هست که اگر پر نشود، کل طرح زمین می‌خورد. براساس اعلام رسمی، قرار است به هر نفر ماهانه یک‌میلیون تومان اعتبار خرید کالاهای اساسی داده شود و در ابتدای اجرا، چهار ماه آن یک‌جا شارژ شود، اگر جمعیت هدف را حدود 80 میلیون نفر در نظر بگیریم، فقط همین شارژ اولیه رقمی حدود 320هزار میلیارد تومان هزینه دارد. ادامه ماهانه این طرح، سالانه به عددی نزدیک به یک‌میلیون میلیارد تومان می‌رسد. این عددها شوخی بردار نیستند. ارقام سنگینی‌اند که در اقتصادی با کسری بودجه مزمن، باید با دقت وسواس‌گونه مدیریت شوند. دولت می‌گوید این منابع از محل مابه‌التفاوت حذف ارز ترجیحی تامین می‌شود. یعنی همان دلاری که قبلاً با نرخ 28500 تومان تخصیص داده می‌شد، حالا با نرخ‌های بالاتر عرضه می‌شود و اختلاف ریالی آن به مردم برمی‌گردد.
روی کاغذ، این حساب ممکن است جواب بدهد. اما تجربه نشان می‌دهد که این مابه‌التفاوت‌ها معمولاً در عمل کامل و شفاف به مقصد اعلام‌شده نمی‌رسند. بخشی از آن صرف کنترل دستوری قیمت‌ها می‌شود، بخشی برای جبران کمبودها هزینه می‌شود و بخشی هم در بودجه عمومی حل می‌شود. اگر حتی بخشی از این طرح از مسیر خلق پول، تنخواه یا فشار به بانک‌ها تامین شود، نتیجه روشن است: تورم. از طرف دیگر، حذف ارز ترجیحی به صورت طبیعی هزینه نهاده‌ها را بالا می‌برد. این واقعیتی است که نمی‌شود با انکار یا شعار از آن فرار کرد. نهاده‌های دامی، غلات، روغن و سایر کالاهای پایه وقتی با نرخ بالاتر تامین شوند، قیمت تمام‌شده محصولات غذایی بالا می‌رود.
در چنین شرایطی، وعده‌هایی از جنس «اجازه افزایش قیمت نمی‌دهیم» نه‌تنها کمکی نمی‌کند، بلکه خطرناک است. کالابرگ به عنوان ابزار حمایت، ذاتاً بد نیست. اما مسئله اینجاست که وقتی تقریباً کل جمعیت کشور مشمول می‌شوند، هدفمندی قربانی می‌شود. دهک‌های بالا که فشار معیشتی واقعی ندارند هم سهم می‌گیرند و در نتیجه منابعی که می‌توانست به طور موثرتر به اقشار آسیب‌پذیر برسد، رقیق می‌شود. علاوه‌بر آن، تزریق یکباره حجم بزرگی از اعتبار خرید، تقاضا را بالا می‌برد. اگر عرضه، ذخایر و شبکه توزیع همزمان تقویت نشود، فشار تقاضا خودش به افزایش قیمت‌ها دامن می‌زند و بخشی از همان یارانه‌ای را که داده شده، بی‌سروصدا پس می‌گیرد.


تک نرخی کردن ارز وقتی ارزشمند است که ارزش پول ملی حفظ شود
جمع کردن بساط چندنرخي ارز وقتي ارزشمند است که ارزش پول ملي ما حفظ شود و مردم بتوانند کالاهاي مورد نظر خود را با قيمت مناسب خريداري نمايند.
روزنامه جمهوری اسلامی از روزنامه‌های حامی دولت ضمن انتشار این تحلیل نوشت: وعده‌هائي که مسئولان درباره مشکلات اقتصادي و رفع تنگناهاي معيشتي مردم مي‌دهند هرچند خوبند ولي چندان کاربردي نيستند. با اين وعده‌ها که بيشترشان شعاري هستند و در عين حال که با نيت‌هاي پاک و صادقانه داده مي‌شوند ولي در ميدان عمل راهي به سوي گشودن گره‌هاي کور زندگي باز نمي‌کنند، نمي‌توان معضلات معيشتي را برطرف کرد.
وعده مي‌دهند يارانه را به حلقه آخر زنجيره‌ مي‌دهيم تا به دست خود مردم برسد و حلقه‌هاي اول با دريافت دلار آن را حيف و ميل نکنند. اين، يعني مردم کالاهاي مورد نيازشان را با قيمت دلار آزاد بخرند ولي تفاوت قيمت را از طريق يارانه دريافت کنند. چنين روشي بسيار معيوب، ناکارآمد و ناراضي‌ساز است. آنچه مردم را از نظر روحي به سيستم مديريتي کشور خوشبين مي‌کند مشاهده قيمت مناسب کالاهاست. اگر پرداخت، چند برابر قيمت باشد حتي اگر مابه‌التفاوت از طريق يارانه به مردم بازگردانده شود، گراني زمان خريد تأثير خود را بر روحيه‌ها خواهد گذاشت. از تمام اينها خطرناک‌تر تورمي است که با پو‌ل‌‌پاشي‌هاي ناشي از پرداخت يارانه‌ها به وجود مي‌آيد، عارضه‌اي که قابل مهار کردن نيست و به صورت اژدهاي هفت‌سر به تمام بخش‌هاي خدماتي و تبادلات سرايت خواهد کرد.
رئيس کل جديد بانک مرکزي که معتقد است بساط ارزهاي چند نرخي بايد جمع شود، حرف درستي مي‌زند ولي اگر منظور اين باشد که قيمت جهش يافته دلار تثبيت شود و کالاها با همان قيمت عرضه شوند، خطاي بزرگي است. هنر بانک مرکزي بايد اين باشد که قيمت دلار را به پائين‌ترين ميزان ممکن برساند تا ارزش پول ملي حفظ و در جايگاه واقعي تثبيت شود. جمع کردن بساط چندنرخي ارز وقتي ارزشمند است که ارزش پول ملي ما حفظ شود و مردم بتوانند کالاهاي مورد نظر خود را با قيمت مناسب خريداري نمايند.
روشي که تحت‌ عنوان «طرح جامع حمايت معيشتي و امنيت غذائي» براي حل مشکلات اقتصادي در پيش گرفته شده، نشان‌دهنده ناپخته بودن طرح و کارشناس نبودن طراحان آنست. وقتي طراحان فاقد پختگي لازم باشند، اجراي طرح با موفقيت همراه نخواهد بود. مردم مي‌خواهند در ميدان عمل با گراني مواجه نشوند.

 

چهار تحریف شبکه مزدور آمریکا درباره ماجرای ونزوئلا
شبکه سیاسی- رسانه‌ای مزدور غرب، تحولات ونزوئلا و نسبت آن با ایران را کاملاً وارونه روایت می‌کند. هدف این رویکرد، کتمان شکست بزرگ اسرائیل و آمریکا در برآوردن اهداف جنگ 12 روزه و عقده گشایی به نیابت از آنهاست.
این شبکه آلوده، پس از اقدام دزدانه و جنایتکارانه آمریکا در ربودن رئیس‌جمهور مردمی ونزوئلا سعی کرد تصویری تحریف شده ارائه دهد و از انرژی(!) این اقدام، برای جبران شکست وی در دو ساحت «میدان» و «خیابان» استفاده کند.
در حالی که 75 شهر آمریکا شاهد تظاهرات اعتراضی علیه اقدام غیرقانونی ترامپ بود و تظاهرات مشابهی در بسیاری از کشورها انجام شد، شبکه مذکور بلافاصله با ابراز شادمانی مدعی شد «یک دیکتاتور دیگر که ملت خود را، به‌رغم منابع عظیم نفتی، در فقر و بدبختی نگاه داشته بود، به زباله‌دان تاریخ پیوست».
اما ترامپ دیروز از خجالت همه غربگرایان درآمد و ضمن تحقیر اپوزیسیون گفت: «فعلا نفت می‌خواهیم و کاری با اپوزیسیون ونزوئلا نداریم».! او قبلا هم بارها به صراحت گفته بود دنبال نفت ونزوئلاست.
موضع صریح ترامپ، این پرسش را به میان می‌کشد که یک فعال سیاسی- رسانه‌ای مستقل، چگونه می‌تواند با یاغیگری ترامپ عکس یادگاری بگیرد و حال آن که او، چند ماه قبل، انیمیشنی را منتشر کرد که با جنگنده، مدفوع بر سر معترضان در خیابان‌های آمریکا می‌ریزد؟! میلیون‌ها آمریکایی که مورد توهین قرار گرفتند، جرم‌شان این بود که شعار داده بودند «ما شاه نمی‌خواهیم»!
در مورد ونزوئلا گفتنی است که این کشور، بزرگ‌ترین دارنده ذخایر نفت قاره آمریکا و هشتمین کشور دارنده منابع طبیعی در دنیاست. دولت‌های آمریکا با این ادعای استکباری که آمریکای لاتین حیاط خلوت آنهاست، در طول سال‌ها اصرار داشته‌اند این کشور نفت‌خیز را مستعمره خود کنند، اما به سد هوگو چاوز و سپس دولت نیکلاس مادورو خوردند.
در این زمینه، سایت غربگرای «عصر ایران» (وابسته به مدعیان اعتدال و اصلاحات) سه سال قبل اذعان کرد: «تحریم‌های آمریکا شکست خورده و اقتصاد ونزوئلا، در مسیر رشد قرار گرفته است. ونزوئلا شاهد رشد و بازگشت رونق اقتصادی است. به‌رغم استمرار تحریم‌ها، تدابیر دولتمردان ونزوئلا، این کشور را در مسیر توسعه قرار داده است. اقتصاد ونزوئلا در سه ماهه اول سال 2022 رشدی دو رقمی داشته و اگر این روند ادامه یابد، تولید ناخالص داخلی در سال جاری حدود 8 درصد رشد خواهد کرد.».
سازمان سیا با هزینه‌های هنگفت و حمایت از شورشیان تلاش کرد تا در ونزوئلا کودتا ترتیب دهد. سیا، ضمن استخدام خوان گوایدو، ۸۰۰ میلیون دلار هم به او داد، اما موفق به براندازی نشد. بی‌کفایتی اپوزیسیون موجب شد تا آمریکا راسا دست به کار شود.
شبکه رسانه‌ای تحریف، مرتکب فریبکاری دیگری هم شده است؛ اینکه آدم‌ربایی ترامپ را به نارضایتی مردم ونزوئلا نسبت دهد و حال آنکه ملت ونزوئلا با عبور از نامزدهای مورد حمایت آمریکا به مادورو رای دادند و دولت او با وجود تحریم و تورم چند صد‌درصدی، موفق به کاهش چشمگیر تورم شد و ضمنا تداوم مقاومتش موجب شد دولت قبلی آمریکا به خاطر نیازهای شدید نفتی، تحریم‌ها را لغو کند و از ونزوئلا نفت بخرد. مداخله ترامپ نیز در همین راستا (ترکیب فریب مذاکره و زور) صورت گرفت.
نکته سوم و چهارم درباره وارونه‌گویی‌های شبکه تحریف، زیر سؤال بردن روابط ایران با ونزوئلا، و همچنین، القای این تحلیل است که بعد از ونزوئلا، نوبت ایران است که آمریکا اقدام مشابهی را بکند! تحریف‌گران در این انگاره‌سازی، نه ماجرای خفت‌بار نابود شدن نیروی دلتا فورس در صحرای طبس را به یاد می‌آورند، و نه اسارت تفنگداران آمریکایی در خلیج‌فارس، مقابله ایران در توقیف نفتکش، سرنگونی گلوبال‌هاوک و موشکباران بی‌سابقه دو پایگاه مهم پنتاگون در عین‌الاسد عراق و العدید قطر را.
در زمینه اهمیت روابط اقتصادی ایران با ونزوئلا، خبرگزاری اصلاح‌طلب ایلنا تابستان سه سال قبل نوشت: «ونزوئلا با هدف کشت فراسرزمینی، یک میلیون هکتار زمین کشاورزی در اختیار ایرانی قرار داده است. این کشور برای کشت محصولات استراتژیکی چون ذرت و سویا مناسب است؛ ارزش اقتصادی سویا به مراتب از گندم بالاتر است. کشت سویا در هکتار حاشیه سود 150 درصدی دارد، در حالی که سود گندم کمتر از 30 درصد است. کشت سویا و ذرت درآمد قابل توجهی را متوجه ایران می‌کند.»
همچنین رسانه آمریکایی رادیو فردا یک ماه قبل در گزارشی تصریح کرد: «روابط ایران و ونزوئلا که بر پایه مخالفت با ایالات متحده، همکاری‌ نفتی و دور زدن تحریم‌ها، و برخی توافق‌های راهبردی استوار است، از دو دهه پیش با همکاری‌ گسترده در حوزه‌های انرژی، ساخت‌وساز، مبادلات امنیتی و حمل‌ونقل شروع شد. شرکت‌های ایرانی وارد پروژه‌های راه‌اندازی کارخانه‌های سیمان، ساخت مسکن و توسعه پتروشیمی شدند. با روی کار آمدن مادورو، این همکاری‌ بیشتر شد. ایران و ونزوئلا، شبکه‌ای از شرکت‌ها و بانک‌های واسط ایجاد کردند که نه‌تنها امکان انتقال منابع ارزی را به ایران فراهم کرد، بلکه زمینه‌ای برای پروازها به کاراکاس را از سال ۲۰۱۹ ایجاد کرد. این روابط از اتحاد سیاسی ایدئولوژیک، به یک شراکت امنیتی- اقتصادی رسیده است».
وبسایت دویچه وله آلمان هم دو هفته قبل در گزارشی اذعان کرد: «همکاری‌های ایران- ونزوئلا طی سه دهه، از همدلی سیاسی و شعارهای ضدآمریکایی عبور کرده و به همکاری‌های نفتی، مالی، صنعتی و امنیتی رسیده است. در سال‌های اخیر اما وارد مرحله‌ تازه‌ای شده که صحنه اصلی آن آب‌های آزاد، مسیرهای دریایی ونفتکش‌هاست. همکاری‌ها به‌سرعت گسترش یافت. پروژه‌های صنعتی و مسکن‌سازی آغاز شد، خطوط مونتاژ خودرو راه افتاد و حتی بحث انتقال فناوری مطرح شد. ایران، کارخانه سیمان، پروژه‌های بزرگ مسکن و خطوط خودروسازی در ونزوئلا راه‌اندازی کرد. هزاران واحد مسکونی ساخته شد و هزینه‌ها از طریق طلا یا تهاتر پرداخت شد. زمانی که ایران در سال ۲۰۱۰ با کمبود بنزین روبه‌رو شد، ونزوئلا محموله‌های سوخت فرستاد. ده سال بعد، همین مسیر به شکلی معکوس تکرار شد وایران، پنج نفتکش حامل بنزین و فرآورده‌های نفتی به ونزوئلا فرستاد. از سال ۲۰۲۱، ایران میعانات گازی، بنزین و قطعات پالایشگاهی به ونزوئلا می‌فرستاد تا نفت فوق‌سنگین این کشور قابل صدور شود. در مقابل، ونزوئلا متعهد بود نفت سنگین یا سوخت معادل، گاهی حتی بیش از مقدار دریافتی، به ایران تحویل دهد. در کنار نفت، طلا یکی از ابزارهای اصلی تسویه حساب بوده است. بخشی از پروژه‌های مسکن‌سازی، ساخت کشتی و حتی فروشگاه‌های زنجیره‌ای ایرانی در ونزوئلا با طلا تسویه شده‌اند».
مفهوم دیگر این روابط، حضور مؤثر ایران در منطقه‌ای است که استعمارگران آمریکایی تا دو دهه قبل، آنجا را حیاط خلوت خود می‌پنداشتند و حتی شوروی را هم تحمل نمی‌کردند.
رئیس‌جمهور ونزوئلا پیش از این گفته بود: «مارس و‌آوریل ۲۰۱۹ با سردار سلیمانی آشنا شدم. او زمانی به ونزوئلا آمد که از حملات سایبری آمریکا علیه تأسیسات برق رنج می‌بردیم. واقعاً نمی‌دانستم که او چقدر عالی است، اما صحبتی که با او داشتم بسیار دلنشین بود. او پیشنهاد کمک داد و دو یا سه روز بعد، کارشناسان ایرانی برای تعمیر تأسیسات برق به ونزوئلا آمدند».
نفوذ معنوی و فرهنگی ایران (فراتر از همکاری‌های اقتصادی) به جایی رسید که مردم ونزوئلا، تصاویر سردار سلیمانی را کنار قهرمانان آمریکای لاتین سر دست گرفتند. پوسترهایی منتشر شد که حاج قاسم سلیمانی پیشاپیش قهرمانان آمریکای لاتین (کاسترو، بولیوار، چاوز و چه‌گوارا) حرکت می‌کند. روی پوستر نوشته بود «چهره‌ها، زمان‌ها و کشورها تغییر می‌کنند، اما هدف یکی است».
معنای دیگر ماجرا، همان چیزی است که به شکل جویده جویده، در ادبیات مقامات صهیونیست و آمرزیکایی دیده می‌شود. نتانیاهو دو هفته قبل مدعی شد «ایران پس از آنکه تهدید هسته‌ای و موشکی آن را از بین بردیم، دیگر یک ابرقدرت منطقه‌‌ای نیست». ترامپ هم در گفت‌و‌گو با تایم مدعی شده بود «حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران موجب شد که ایران دیگر قلدر منطقه نیست». فارغ از مهمل بودن ارزیابی اخیر نتانیاهو و ترامپ، معنای مستتر در کلام آنها این است که به ابرقدرتی ایران اذعان داشته اند؛ و این نقطه مقابل ماموریتی است که به پادوهای سیاسی و رسانه‌ای خود، درباره ضعیف‌نمایی ایران سپرده‌اند.
دو ماه قبل ژنرال تامیر ‌‌هایمن، رئیس مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (رئیس سابق اداره اطلاعات نظامی ارتش) در میزگرد بررسی فعالیت‌‌های ایران در آفریقا گفت: «ایران، خود را بازیگر جهانی مشروع می‌داند؛ کشوری با تاریخ طولانی و وارثِ یک امپراتوری‌ که باید شکوهش را پس بگیرد؛ شکوهی که بر اثر مداخلات غرب ربوده شده و دولتی دست ‌نشانده به جایش گذاشته شده بود. اکنون، دوره احیای نقش جهانی است. تا آنجا که اطلاع دارم، ایرانی‌‌ها هرگز تسلیم نمی‌‌شوند و در برابر فشار خارجی سر فرود نمی‌آورند. من ندیده‌ام کنار بکشند و رها ‌کنند. مدام خود را بازآفرینی می‌‌کنند و ستون‌‌های پیشین امنیت ملی‌ را باز تعریف می‌کنند. اگر یکی از ستون‌ها تضعیف شود، راهی برای ظرفیت‌‌سازی جایگزین پیدا خواهند کرد. اگر شبکه نیابتی و حضور جهانی ‌‌شان دچار چالش شود، خود را بازآفرینی خواهند کرد».
بر خلاف انگاره‌سازی‌های توهمی غربگرایان، اندیشکده آمریکایی «شورای آتلانتیک» به تازگی نوشت: «اقدام نظامی ایالات متحده در ونزوئلا، با پیشنهادهای دیپلماتیک (کاهش تحریم‌ها و گام‌های عادی‌سازی روابط) که قبل و در حین استفاده از زور روی میز نگه داشته می‌شدند، همزمان بود. عملیات ترامپ برای برکناری مادورو، پیام‌های ضدونقیضی را در رابطه با وضعیت خاورمیانه مخابره می‌کند. با این حال، عملیات ماه‌ها طول کشید تا برنامه‌ریزی شود و هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که ایالات متحده توانایی یا قصد انجام کاری مشابه در ایران را داشته باشد. دولت ترامپ باید از خطرات لفاظی‌های مبهمی که نمی‌توان با عمل دنبال کرد، آگاه باشد».
موید تحلیل شورای آتلانتیک، درخواست آتش‌بس در جنگ 12 روزه از سوی اسرائیل و آمریکاست و این درخواست در حالی رخ داد که به اذعان محافل آمریکایی و صهیونیستی، نه هدف براندازی محقق شد (بلکه ملت ایران منسجم‌تر و از آمریکا متنفر‌تر شدند)، نه برنامه هسته‌ای ایران از بین رفت و نه توانمندی نظامی ایران مهار شد. محافل غربی اتفاق نظر دارند که ایران از نظر نظامی، موشکی و اطلاعاتی و مهارت ضربه زدن به نقاط راهبردی، به مراتب قدرتمند‌تر از قبل از جنگ است.
در جمع‌بندی می‌توان گفت که آویزان شدن غربگرایان ایران از پروژه ونزوئلا و تقلا برای تحریف ماجرا، تلاشی برای سرپوش گذاشتن بر شکست در خیابان (راه‌اندازی اغتشاش) پس از شکست آمریکا در میدان است. سند روشن این ادعا، فعالیت بازارها بر خلاف فشار کارفرمایان صهیونیستی -آمریکایی برای تعطیلی بازار و اصناف است.

 

تکذیب خبرسازی رسانه آمریکایی

معاون سخنگوی وزارت امورخارجه خبرسازی نیویورک‌تایمز را تکذیب کرد.
محسن شمسی‌زاده، معاون سخنگوی وزارت امور‌خارجه ادعای رسانه آمریکایی نیویورک‌تایمز درباره برگزاری یک نشست ویژه وزیر امورخارجه با مدیران رسانه‌ها در روز پنجشنبه را تکذیب کرد. وی طی پیامی در شبکه ایکس نوشت: روزنامه نیویورک‌تایمز در مطلبی ادعا کرده که آقای عراقچی روز پنجشنبه جلسه‌ای با رسانه‌ها داشته و در مورد اهمیت وضعیت بقا صحبت کرده و رسانه اسرائیلی اینترنشنال هم این را با تیتر بزرگ پردازش کرده است. ظاهراً برخی طرف‌های غربی اصرار دارند از هر موضوع پیش‌پا افتاده‌ای بهانه‌ای برای دروغ‌پردازی و التهاب‌زایی درست کنند. اینکه وزیر یا سخنگو جلسات مرتب و دوره‌ای در رابطه با موضوعات سیاست‌خارجی با اصحاب رسانه و خبرنگاران داشته باشند امر کاملاً معمول و مرسومی است. اما چنین جلسه‌ای با این مختصاتی که در این رسانه آمریکایی ادعا شده در پنجشنبه گذشته برگزار شده، اساساً وجود خارجی نداشته است.



 

 

 

 

 

تاریخ خبر: ۱٤۰٤/۱۰/۱۶، ۰۶:۲۰:٤۹       بازدیدها: 120