خبرِ ، اسلام ستیزان ضد بشر و جنایتکار و ....
۱۴۰۴/۱۱/۱۸
گروگان موساد در جزیره فحشا مقابل رهبر ایران احساس حقارت میکند
رئیسجمهور آمریکا، طبق اسناد تکاندهنده «جزیره فحشای اپستین»، گروگان سرویس جاسوسی موساد است و اختیاری از خود ندارد. به همین علت هم بود که ترامپ، از نخستوزیر رژیم صهیونیستی تبعیت کرد و در آستانه دور ششم مذاکرات، خیانت حمله به ایران را مرتکب شد.
با وجود اثبات این بیاختیاری (و دمدمی مزاجی ناشی از آتو داشتن وی نزد لابی صهیونیستی)، جیدی ونس معاون رئیسجمهور آمریکا اخیرا وانمود کرد مشکل دیپلماسی، عدم دسترسی دیپلماتیک به رهبر انقلاب است!
جیدی ونس در گفتوگو با مگان کلی، مجری سابق فاکسنیوز اظهار کرد:
«کسی که در ایران تصمیم میگیرد، رهبر معظم است. رئیسجمهور واقعاً مهم نیست. به نظر میرسد وزیر امورخارجه ایران با رهبر ایران صحبت میکند و او شخصی است که ما با او ارتباط برقرار کردهایم. اما وقتی حتی نمیتوانید با کسی که مسئول کشور است صحبت کنید، دیپلماسی با آن کشور بسیار عجیب است. این، همه اینها را بسیار پیچیدهتر میکند. ترامپ میتواند تلفن را بردارد و با پوتین تماس بگیرد. او میتواند تلفن را بردارد و با شی تماس بگیرد. حتی با کشورهایی که ما با آنها روابط بسیار خصمانهای داریم. عجیب است که ما نمیتوانیم فقط با رهبری واقعی ایران صحبت کنیم. این واقعاً دیپلماسی را بسیار دشوار میکند.»
پس از فرافکنی شیطنتآمیز مقام آمریکایی، یکی از گردانندگان روزنامه توقیفشده هممیهن، به سخنان ونس ضریب داد و نوشت: «میلیونها رأیدهنده، رئیسجمهوری را با آن همه شوق و شور و امید و آرزو و همراه با دنیایی از جر و بحث و جدل و دعوا و نزاع انتخاب کنند، بعد رهبران خارجی اعلام کنند که «اختیار چندانی» برای مذاکره و توافق ندارد و آنها مجبورند با وزیر زیردست او که به نهادهای بالاتر وصل است، مذاکره کنند! واقعاً به آقای پزشکیان برنمیخورد؟».
اما واقعیت ماجرا چیست؟ اولا رهبر انقلاب با وجود بیاعتمادی مطلق به آمریکا بهویژه شخص ترامپ و استدلالهای قوی و مستند در اینباره، سال گذشته تمایل دولت آقای پزشکیان برای مذاکره را پذیرفتند و این مذاکرات پنج دور برگزار شد. هر دور هم ترامپ وانمود میکرد که مذاکرات در حال پیشرفت است! اما او پس از خیانت به میز مذاکره، اذعان کرد که به همراه نتانیاهو در حال نهائی کردن نقشه حمله به ایران بودهاند و از مذاکرات، صرفا به عنوان عملیات فریب ایران استفاده کردهاند. ترامپ همان کسی است که برجام را زیر پا گذاشت، دستور ترور سردار سلیمانی را صادر کرد و در کودتای ناکام اخیر هم پشت گروهکهای تروریست مسلح بود و با همه اینها، سرشکسته شد.
ثانیا، باید بررسی کرد که ترامپ در دیدار با مقامات کشورهای دیگر، چگونه رفتار کرده و چقدر به دیپلماسی و تعامل محترمانه وفادار بوده است؟ احترام گذاشته، یا توهین و تحقیر روا داشته و عقده شخصیت خود را به نمایش گذاشته است؟ او و زیر دستانش، در یکسال گذشته به جز سران روسیه و چین، به هر سیاستمداری که رسیدند (از اوکراین و اروپا تا کانادا و سوریه و لبنان و قطر و امارات و عربستان)، مورد توهین و تحقیر قرار دادند.
ترامپ در اجلاس شرمالشیخ که در رسانهها به عنوان «سیرک» تعبیر شد، سران حاضر را مجبور کرد یکی یکی بالای سن بیایند و نوبتی، با وی عکس بگیرند! او همچنین در توهین دیگری گفت: تعدادی از حاضران در جلسه، رهبران ضعیفی بودند؛ شما آنها را میشناسید. من نمیخواهم در مورد آنها حرف بزنم. من از بعضی از شما خوشم نمیآید، ولی نمیگویم!
ترامپ به جای میزبان (رئیسجمهور مصر)، اداره جلسه نمایشی را به دست گرفت. و به السیسی که دستش را برای دست دادن دراز کرده بود، بیمحلی کرد و دست نداد.
او با لحنی تمسخرآمیز، سراغ نخستوزیر انگلیس را گرفت و گفت: «انگلیس؟ نمایندهشون کجاست؟». استارمر دستش را بالا گرفت و ترامپ گفت بیا اینجا! استارمر به تصور اینکه نوبت سخنگفتن اوست، کنار ترامپ رفت. اما ترامپ گفت «خوشحالم که اینجا هستی» و دوباره او را به میان مقامات ایستاده در صف فرستاد. رنگ چهره استارمر هم مثل سیسی سرخ شد.
ترامپ به رئیسجمهور فرانسه که رسید، دست او را گرفت و گفت: «باورم نمیشود امروز چنین کمرمق باشی!». چهره ماکرون هم مکدر شد! ترامپ یکبار هم دست نخستوزیر ایتالیا را گرفت و در گوش او چیزی گفت که خانم ملونی قیافهاش برگشت و سعی کرد دستش را بیرون بکشد و فاصله بگیرد! ترامپ بار دوم گفت: در آمریکا، اگر به زنی بگویید زیباست، کار سیاسیتان تمام است اما من ریسک میکنم. اگر بگویم زیبا هستید، ناراحت نمیشوید؟ چون شما واقعاً زیبا هستید.
نوبت دست دادن با مقام اماراتی که رسید، ترامپ در مقابل خبرنگاران، او را به «مقدار نامحدودی پول نقد» تشبیه کرد و گفت: یک عالمه پول، پول بینهایت!
از سوی دیگر، در جریان سفر رهبران اروپایی (انگلیس، فرانسه، آلمان، ایتالیا و...) به واشنگتن، ترامپ آنها را مقابل میز خود نشاند و امر و نهی و تحقیر کرد. ترامپ همچنین گفته بود: «ما تعرفه سنگینی بر اروپا وضع کردیم. حالا میخواهند مذاکره کنند، اما تا وقتی سالانه مبلغ زیادی به ما پرداخت نکنند، مذاکرهای در کار نخواهد بود»!
او، عربستانسعودی را گاو شیرده خواند و باجهای ۴۵۰ میلیارد دلاری و ۶۰۰ میلیارد دلاری خواست.
ترامپ، رئیسجمهور صربستان را روی یک صندلی در مقابل خود نشاند- انگار که در حال بازجویی است- او همچنین، به شکلی بیسابقه، و به همراه معاونش ونس، زلنسکی رئیسجمهور اوکراین را مورد توهین و تحقیر قرار دادند.
معاون ترامپ سال گذشته با وجود شرکت در کنفرانس امنیتی مونیخ، حاضر به دیدار با صدراعظم آلمان نشد اما از اپوزیسیون راستگرا و افراطی دولت حمایت کرد. «ونس» در کنفرانس مونیخ هم چند بار به آلمان و اروپا اهانت کرد تا جایی که رئیس کنفرانس، از این اوضاع رقتبار بهگریه افتاد.
تنها یک سیاستمدار حکیم در دنیا، اجازه تحقیر ملت و دولت کشورش را به ترامپ نداد، بلکه با منطقی استوار، حقارت ترامپ را به رخش کشید؛ و او، رهبر انقلاب اسلامی ایران بود.
آبه شینزو نخستوزیر ژاپن، خرداد ۱۳۹۸ به تهران آمد تا ضمن رایزنی با مقامات ایرانی، پیغام دونالد ترامپ را تقدیم آیتالله خامنهای کند. او در ابتدای این دیدار گفت: من قصد دارم پیام رئیسجمهور آمریکا را به جنابعالی برسانم.
اما آیتالله خامنهای در پاسخ، فرمودند: «جمهوری اسلامی ایران هیچ اعتمادی به آمریکا ندارد و تجربه تلخ مذاکرات قبلی در چارچوب برجام را به هیچوجه تکرار نخواهد کرد... من، شخص ترامپ را شایسته مبادله هیچ پیامی نمیدانم و هیچ پاسخی هم به او ندارم و نخواهم داد... جمهوری اسلامی ایران بهمدت پنج، شش سال با آمریکا و اروپاییها در قالب 1+5 مذاکره کرد و به یک نتیجه هم رسید، اما آمریکا زیر توافق زد... ما این حرف را که آمریکا آماده مذاکرات صادقانه با ایران است، اصلاً باور نمیکنیم زیرا مذاکرات صادقانه از جانب شخصی همچون ترامپ، صادر نمیشود. صداقت در میان مقامات آمریکایی بسیار کمیاب است... بعد از توافق هستهای، اولین کسی که برجام را بلافاصله نقض کرد، شخص اوباما بود، همان کسی که درخواست مذاکره با ایران کرده و واسطه هم فرستاده بود».
توهم است که ترامپ تصور کند ایران تسلیم میشود
سردبیر نشریه انگلیسی میدلایست آی تاکید کرد ایران، ونزوئلا نیست. رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، تنها رئیس کشور یا فرمانده کل نیروهای مسلح و عالیترین مرجع سیاسی و دینی ایران نیست؛ او رهبر معنوی دهها میلیون شیعه در سراسر جهان است.
دیوید هرست در گفتوگویی اظهار کرد: اگر ترامپِ قلدرِ استعمارگر خیال میکند میتواند ایران را وادار به تسلیم و زانو زدن کند؛ این یک اشتباه مرگبار برای ترامپ است. قبل از شروع سومین جنگ خلیجفارس، ارزش دارد یک واقعیت بدیهی را بگوییم: ایران ونزوئلا نیست. ونزوئلا، هیچ کارت منطقهای برای بازی نداشت. اما دست ایران پُر است. رهبر معظم، نه تنها رئیس حکومت، بلکه فرمانده کل نیروهای مسلح، بالاترین مقام سیاسی و مذهبی است.
او همچنین رهبر معنوی دهها میلیون مسلمان شیعه در سراسر جهان است، از جمله میلیونها از ۳۶ میلیون شیعهای که در خاورمیانه زندگی میکنند. آیتالله خامنهای همچنین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را دارد. و این دومین تفاوت عمده با ونزوئلا است. در حالی که یک نیروی دلتای کوچک با مشعل کافی بود برای گرفتن مادورو، ۲۰ میلیون بشکه نفت خام، میعانات و محصولات پالایششده نفتی هر روز از یک تنگه آبی عبور میکند که در باریکترین نقطهاش ۳۳ کیلومتر عرض دارد. از آنجا همچنین ۲۲ درصد تجارت جهانی گاز طبیعی مایع عبور میکند.
اما بزرگترین تفاوت با ونزوئلا این است که ایران خیلی متفاوت از گذشته واکنش نشان میدهد. اگر دوباره حمله شود، اقدام ترامپ را نه به عنوان یک سیلی، بلکه به عنوان یک حمله وجودی به خود تفسیر میکند. این یعنی پاسخش بدون محدودیت با تلاشها برای درجهبندی یا محدود کردن جنگی که دنبالش میآید، خواهد بود. این یعنی دیگر هیچ پیامرسانی هماهنگشدهای نیست. پنج روز بعد از اینکه ترامپ در دوره اول ریاستش دستور ترور ژنرال قاسم سلیمانی را داد، ایران ۱۲ موشک به پایگاه عین الاسد شلیک کرد. اما اول به دولت عراق هشدار داد. این بار این کار را نمیکند.
دیپلماتهای ارشدش قبلاً گفتهاند که پاسخ نامتقارن خواهد بود و شرکای منطقهای آمریکا را هدف قرار میدهد. جنگی مثل این، محدود کردن جغرافیاییاش غیرممکن است. ایران دسترسی دارد که از قفقاز تا یمن، از لبنان تا افغانستان امتداد دارد. اجزای اصلی محور مقاومت همچنان در منطقه سر جایش هست.
مذاکرات بین ایران و آمریکا جمعه در عمان برگزار شد. قرار بود در استانبول برگزار شود. ایده این بود که مذاکره به یک مسابقه کشتی باز تبدیل نشود. اما رهبر معظم مخالفت کرد و فقط مذاکرات با آمریکا فقط روی مسئله غنیسازی هستهای میخواست. طرف آمریکایی بعد اعتراض کرد و تهدید به خروج کرد.
ایران قبلاً ناوگان موشکهای بالستیکش را از میز مذاکره برداشته. تسلیم کردنش کشور را بیدفاع میگذارد. ترامپ و اسرائیل مطالبه میکنند که روی میز باشد. ایران هم با شمشیر داموکلس بالای سرش مذاکره نمیکند. در نقطهای از مذاکره، تاکید میکند که ناوگان آمریکایی عقبنشینی کند به عنوان اثبات حسن نیت. برای هر پیشرفت یا پیشنهادی روی پروژه غنیسازی اورانیومشان.
ترامپ سابقه خیلی بدی با ایران دارد. از برجام خارج شد، توافق هستهای که بهترین و تنها راه نظارت بر برنامه غنیسازی اورانیوم ایران باقی ماند. حمله غافلگیرکنندهای پارسال راه انداخت در حالی که ایران باهاش حرف میزد. ایران حق دارد خواستار اثبات حسن نیت قبل از ادامه مذاکرات داشته باشد. این مسیر، چیز جدیدی برای ایران نیست، بل که حافظه تاریخی عمیقتری در پشت خود دارد. ۷۰ سال قبل، نخستوزیر ایران محمد مصدق در کودتای MI6 و CIA در ۱۹۵۳ سرنگون شد، کنترل نفت ایران به شرکت آمریکایی داده شد.
آیا کسی فکر میکند ایران امروز، به کنترل توسط شرکتهای آمریکایی برگردد؟ ترامپ فقط آخرین پیکربندی یک قلدر استعماری است که ایران خیلی خوب باهاش آشناست. ترامپ باید تاریخ را بخواند قبل از اینکه اشتباهی مرتکب شود که ممکن است پرهزینهترین اشتباه سیاست خارجی ریاستجمهوریاش بشود. ایرانی که انقلاب اسلامی، جنگ هشت ساله و تحریم و ترورها را از سر گذرانده، تسلیم نمیشود.
ایران در میز مذاکره اهرم فشار خیلی بیشتری دارد
بسیاری محافل سیاسی و رسانهای غرب معتقدند موضع اقتدار ایران در مذاکرات، ناشی از اقتدار منطقهای و نظامی آن است.
گزارشگر شبکه بیبیسی در مسقط گفت: بعد از سخنرانی رهبر عالی ایران درباره احتمال منطقهای شدن جنگ، کشورهای منطقه بهطور جدیتری به سمت دیپلماسی با ایران حرکت کردهاند. سیستم دفاعی اسرائیل آمادگی مقابله با حملات موشکی ایران را نداشت و به همین دلیل از حمله به ایران صرفنظر کرد. در جریان جنگ ۱۲ روزه، حملات موشکی ایران خساراتی به اسرائیل وارد کرد که پیش از این بیسابقه بوده است.
وبسایت شبکه آمریکایی سیانان هم با بیان اینکه «ترامپ با دوراهیهای سخت و بدون پیروزیهای آسان در قبال ایران روبهروست»، نوشت: این شوکی به ترامپ است. اگر آمریکاییها یک روزِ نهچندان دور با خبر آغاز جنگی تازه از خواب بیدار شوند، ترامپ دست به قمار بزرگی زده است. نظرسنجیها نشان میدهد رأیدهندگان آمریکایی بهطور قاطع نگران وضعیت اقتصادی و دشواریهای تأمین هزینههای خوراک و مسکن هستند. ترامپ، به اهدافی در ایران، عراق، یمن، سوریه، نیجریه و ونزوئلا حمله کرد. اما با سقوط میزان محبوبیت به زیر ۴۰ درصد و در سالی که انتخابات میاندورهای برای جمهوریخواهان تیره و دشوار به نظر میرسد، ترامپ ناگزیر است وضعیت آشفته خود را بسنجد. هرچه میگذرد سختتر میتوان دید که او بتواند به پیروزی سریع و بیدردسر دست یابد. سیانان تاکید کرد: ایران آماده است در پاسخ به هر حملهای ۵۰۰ موشک بالستیک خیبر را به اسرائیل شلیک کند.
در همین حال، اسکات ریتر افسر سابق اطلاعاتی آمریکا تاکید کرد: ترامپ از نظر سیاسی به شدت تحت فشار است و ایران در میز مذاکره اهرم فشار خیلی بیشتری دارد. آمریکا اگر میتوانست ایران را بمباران کند تا الان این کار را انجام داده بود؛ واقعیت این است که تا زمانی که ایران از خودش ضعف نشان ندهد آمریکا نمیتواند این کار را کند. تصویر اینکه به آمریکا میشود اعتماد کرد، ایران را به سمت شکست میکشاند.
«هیل» نشریه کنگره آمریکا نیز خاطرنشان کرد: فشار حداکثری و گزینههای نظامی نهتنها به تضعیف تهران منجر نشده، بلکه میتواند آمریکا را درگیر رویارویی پرهزینهای کند که در آن توان بازدارندگی موشکی و پهپادی ایران، خلیجفارس را به یکی از خطرناکترین میدانها تبدیل کند؛ سناریویی که دیپلماسی را بهمراتب عقلانیتر نشان میدهد.
در این میان، نشریه انگلیسی تلگراف نوشت: ایران، برای مواجهه با حمله احتمالی آمریکا، راهبردی چندمرحلهای طراحی کرده که هدف آن پرهزینهکردن هرگونه جنگ است. پاسخ ایران بلافاصله میدان نبرد را فراتر از مرزهایش گسترش میدهد و پایگاههای نظامی آمریکا در سراسر منطقه را هدف موشکها و پهپادها قرار میدهد. قدرتمندترین سلاح ایران جغرافیای آن است؛ کنترل بر تنگه هرمز که حدود ۲۱ درصد نفت جهان از آن عبور میکند. مینگذاری، حمله به نفتکشها و حتی مسدودسازی مسیر کشتیرانی از گزینههای مطرح برای فلجسازی بازار جهانی انرژی است.
از سوی دیگر، «لری جانسون» تحلیلگر سابق سیا اظهار کرد: ما دو ناو و چهار ناوشکن داشتیم، نتوانستیم موشکهای حوثیهای یمن را نابود کنیم؛ آن هم در حالی که آنها اصلاً انبار عظیمی از موشک ندارند. ایران ۱۸ نوع مختلف موشک بالستیک، 5 نوع موشک کروز و ۱۲ نوع پهپاد دارد پهپادهایی که میتوانند تا ۲۰۰۰ مایل پرواز کنند و موشک حمل کنند. ناوهای آمریکا در برابر انبوهی از موشکهای ضدکشتی بسیار پیشرفته ایران آسیبپذیر خواهند بود.
شبکه تلویزیونی LCI فرانسه نیز درباره توانمندیهای دفاعی ایران گفت: ایران با در اختیار داشتن موشک «خرمشهر ۴» از سطح بیسابقهای از توان رزمی و نظامی خود پرده برداشته و نشان میدهد که توان تلافی را دارد. ایران موشکهایی دارد که میتوانند به پایگاههای آمریکا در کشورهای خلیجفارس و یا حتی به تنگه هرمز هم برسند.
شبکه خبری کره جنوبی (یونهاپ) هم گزارش داد: ایران توان تلافیجویی مرگبار دارد. از هزاران موشک و پهپاد تا سناریوی حمله زنبوری در تنگه هرمز؛ پایگاهها، ناوها و حتی متحدان آمریکا در خاورمیانه در تیررساند. جایی که گستردگی جغرافیا و سناریوهای تلافیجویانه، دفاع را برای واشنگتن پیچیدهتر از همیشه کرده است.
همچنین پایگاه تخصصی نظامی «دیفنس سکیوریتی آسیا» در گزارشی، به بررسی تازهترین گمانهزنیها درباره قدرت پهپادی ایران پرداخت و نوشت: ادعاها مبنی بر اینکه ایران دارای ذخایر عملیاتی ۸۰ هزار پهپاد شاهد است، در کنار توانایی تولید ۴۰۰ پهپاد در روز، توانایی جنگ هوائی پهپادی تهران را به یک متغیر اصلی در شکلدهی ارزیابیهای توازن نظامی منطقهای و فرامنطقهای ارتقا داده است. اگر این گمانهزنیها از نظر عملیاتی دقیق باشد، ایران را با اختلاف زیاد در صدر فهرست جهانی دارندگان پهپادهایی از نوع «شاهد» قرار میدهد و این درحالی است که ذخایر هیچ دولت دیگری با این رقم قابل مقایسه نیست. ایران، قادر به تغییر شکل بازدارندگی، و موازنههای نظامی در خاورمیانه و آسیاست.
خالیبندی مذاکراتی ترامپ و روایت برعکس رسانهها
رسانهها و تحلیلگران جهانی، برخلاف فضاسازی ترامپ تصریح میکنند که ایران در مذاکرات اخیر مسقط، موضعی مقتدرانه و بدون عقبنشینی داشته است.
دونالد ترامپ چند ساعت پس از پایان مذاکرات مسقط مدعی شد: ما مذاکرات بسیار خوبی درباره ایران داشتیم و به نظر میرسد که ایران به شدت تمایل به دستیابی به توافق دارد. ایران مشتاق است به توافق برسد. باید ببینیم آن توافق چه خواهد بود. اما من فکر میکنم ایران بهشدت میخواهد به توافق برسد، و همینطور هم باید باشد. اگر به توافق نرسند، پیامدهای آن بسیار سنگین خواهد بود. اگر ایرانیها چیزی که الان پیشنهاد میدهند را همان اول پیشنهاد میدادند با آن موافقت میکردیم. ما یک نیروی دریایی عظیم، یک ناوگان بزرگ داریم که به آن سمت در حرکت است. خیلی زود آنجا خواهیم بود.
اما برخلاف این فضاسازی، مایک پمپئو، وزیر خارجه سابق در دولت اول ترامپ، در صفحه X (توئیتر) نوشت: «تنها نتیجه قابل قبول مذاکرات با ایران، نابودی قابل راستیآزمایی برنامههای هستهای و موشکهای بالستیک و حمایت از تروریسم است. (اما) اگر فکر میکنید آیتالله با این شرایط موافقت خواهد کرد، من یک پل در بروکلین برای فروش دارم.»
روزنامه وال استریت ژورنال هم در گزارشی خاطر نشان کرد: ایران به طور قاطع درخواست آمریکا برای خروج ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم از کشور و توقف کامل غنیسازی را رد کرد.
روزنامه گاردین نیز در اینباره گزارش داد: مواضع ایران در مذاکرات به شکل غافلگیرانهای محکم است. ایران در آستانه مذاکرات جدید، همان مواضع حداکثری پنج دور گفتوگوی پیشین را حفظ کرده و حاضر به عقبنشینی نشده است. ایران برخلاف انتظار برخی ناظران، نهتنها مواضع خود را تغییر نداده، بلکه همان چارچوب قبلی را با صراحت بیشتری دنبال میکند.
وبسایت شبکه المیادین در یادداشتی خاطرنشان کرد: اصرار ایران بر تمرکز مذاکرات بر پرونده هستهای، هدفی روشن را دنبال میکند و آن هدف، ایجاد پیوند مستقیم میان هرگونه تعهد هستهای و لغو تحریمهای آمریکا است. محدودسازی مذاکرات به پرونده هستهای، نوعی بازآرایی جایگاه قدرت ایران در عرصه داخلی و خارجی و چالشی مستقیم برای نفوذ سنتی آمریکا تلقی میشود. ایران توانسته شروط خود را بر میز مذاکرات تحمیل کند.
از طرف دیگر، «آرون ماته» روزنامهنگار یهودی آمریکایی تأکید کرد: مسئله واشنگتن با ایران نه هستهای است و نه صرفاً اسرائیل؛ مسئله، کشوری است که از دایره سلطه خارج شده. به یاد بیاورید که آمریکا در سال 1953 (1332) دولت ملی ایران (دولت مصدق) را سرنگون کرد زیرا مصدق میخواست اختیار نفت ایران دست کشور خودش باشد و این برای آمریکا و شریک انگلیسیاش غیر قابل قبول بود. بنابراین او را سرنگون کرده و دوباره دیکتاتوری شاه را برگرداندند. سپس شاه در سال 1979 سرنگون شد و ایران از کنترل آمریکا بیرون رفت. بنابراین از همان زمان عزم جدی برای تضعیف ایران و بازگرداندن سلطه آمریکا وجود داشته است. وقتی صدام به ایران حمله کرد، آمریکا از او حمایت کرد تا دهها هزار ایرانی را با سلاح شیمیایی به قتل برساند. آمریکا در اواخر دهه 1980 یک هواپیمای مسافربری ایران را سرنگون کرد. و سپس تحریمهای فلجکننده را بهکار بست. بنابراین مسئله قدیمیتر از موضوع اسرائیل است. دغدغه اصلی آمریکا تسلط بر خاورمیانه بود و اسرائیل، دنباله و ابزار این سلطهگری است. خواسته آمریکا فراتر از برنامه هستهای موشکی ایران است که بازدارندگی دفاعی تولید کرده است. هیچ کشور عاقلی پس از آنکه به او حمله شد، سلاح دفاعیاش را تسلیم نمیکند. پس هدف ترامپ، تحقیر ملی ایران است که در برابر سلطه آمریکا ایستاده است و خارج از کنترل آمریکا به حیات خود ادامه میدهد. آمریکا میگوید حق حاکمیت ملی ندارید؛ اما اگر بار دیگر بخواهد حمله کند، مطمئن نیستم که ایران بار دیگر خویشتنداری نشان بدهد و پایگاههای آمریکا در منطقه هدف قرار خواهد گرفت. ایران مانعی در برابر سلطه آمریکاست.
مرشایمر: تا جمهوریاسلامی هست جنگ فایده ندارد
استاد برجسته روابط بینالملل طی گفتوگویی در باب تحولات اخیر در ایران ضمن تأکید بر اینکه اغتشاشگران پیادهنظام آمریکا برای براندازی نظام سیاسی و تجزیه ایران بودند، توضیح میدهد که نتیجه اضمحلال این پیادهنظام آن است که آمریکا هرگز از طریق حمله نظامی به نتیجه مطلوب نخواهد رسید.
«جان مرشایمر»، نظریهپرداز برجسته روابط بینالملل و استاد دانشگاه شیکاگو بهعنوان بنیانگذار رویکرد «رئالیسم تهاجمی»، از منتقدان جدی مداخلهگرایی آمریکا و نظم لیبرال بینالمللی پس از جنگ سرد بهشمار میرود. او در گفتوگویی مفصل توضیح میدهد که اغتشاشات در ایران، چگونه و به چه دلیل توسط آمریکا و حمایت اسرائیل طراحی و اجرا شد. مرشایمر در نهایت تأکید میکند که «جنگ با ایران» هیچ پیروزی نخواهد داشت و ناامنی را عرصه جهانی تشدید خواهد کرد.
ترامپ فاقد توان و منطق لازم برای ایجاد نظم پایدار است
پروفسور مرشایمر در ابتدا مبنای نظری خود را برای تحلیل تحولات اخیر مطرح میکند. او سیاست خارجی ترامپ را «سیاستی دوگانه» توصیف کرده و میگوید در شرایط «گذار از نظم تکقطبی به چندقطبی»، ترامپ در مواجهه با قدرتهای بزرگ (چین و روسیه) میکوشد تنش را تقلیل داده و نوعی «توافق موقت» ایجاد کند، چون یقین دارد توانِ رویارویی مستقیم و تحمیل اراده بر این قدرتها را ندارد. این محدودیت، بهزعم مرشایمر، ترامپ را به سمت سیاستی کمهزینه سوق میدهد: «فشار حداکثری بر کشورهای متوسط و کوچک، حتی متحدان، از کانادا و اروپا تا ونزوئلا و ایران».
وی معتقد است: منطق این رفتار آن است که وقتی نمیتوان چین و روسیه را مستقیماً «کتک زد»، میتوان از طریق «ویپسـاو کردن» (فرسایش متناوب) قدرتهای میانی و ضعیف، محیط پیرامونیِ رقابت را به نفع آمریکا تغییر داد، هزینههای ژئوپلیتیکی را به دیگران منتقل کرده و بهطور غیرمستقیم منافع و حاشیه امنیتِ رقبا را تحت فشار گذاشت؛ یعنی به جای نبرد رو در رو با رأس هرم، با ضربه زدن به حلقههای پایینتر زنجیره و شرکای منطقهای/اقتصادی، توازن را دستکاری کرد.
مرشایمر توضیح میدهد ترامپ به نهادهایی همچون سازمان ملل و حتی ناتو، بهمثابه داراییهای قابل تخریب نگاه میکند، نه سرمایههای راهبردی قابل اصلاح. ترامپ با تخریب این نهادها، در واقع میکوشد زمین بازی را بههم بریزد تا قدرتهای بزرگ دیگر (بهویژه اروپا و بهطور غیرمستقیم چین و روسیه) در وضعیت نامطلوبتر، پرهزینهتر و کمثباتتری قرار بگیرند. اما نکته کلیدی مرشایمر این است که این تخریب، هرچند ممکن است در کوتاهمدت اثرگذار باشد، فاقد افق سازنده است؛ لذا مرشایمر تأکید میکند ترامپ نه توان و نه منطق لازم برای ساختن یک نظم جایگزین پایدار را دارد، چون نظمهای بینالمللی محصول اجماع و توازن قدرت میان قدرتهای بزرگ هستند، نه پروژههای شخصی مبتنی بر فشار، تهدید و هراس. به همین دلیل، هر سازوکاری که به اراده فردی ترامپ گره بخورد، با خروج او از قدرت فرومیریزد و تنها چیزی که باقی میماند، نظمی تضعیفشده اما نه جایگزینشده است.
مهندسی اغتشاشات با هدف تجزیه ایران
استاد برجسته روابط بینالملل در تشریح تحولات اخیر در ایران، تأکید میکند که اعتراضات اولیه و غیرخشونتآمیز در نتیجه فشارهای اقتصادی فزاینده شکل گرفت که حاصل تحریمهای هدفمند و دستکاریهای خرابکارانه در محیط اقتصادی ایران از سوی آمریکا بود. به عقیده او این اعتراضات ماهیتی اجتماعی– اقتصادی داشتند و نه نظامی یا مسلحانه و هرگز خواهان فروپاشی سیاسی کشور نبودند و لذا بهخودیِ خود ظرفیت تبدیل شدن به یک بحران امنیتی تمامعیار را نداشتند. اما با ورود صریح و مستقیم آمریکا و اسرائیل، این اعتراضات به یک ابزار ژئوپلیتیکی فعال تبدیل شد.
مرشایمر توضیح میدهد که سیآیای آمریکا، موساد اسرائیل، با کمک امآی6 انگلیس، در دل اعتراضات فعال شدند تا مسیر آن را از اعتراض مدنی به اغتشاش خشونتآمیزِ مهندسیشده تغییر دهند. هدف این مداخله، از نگاه مرشایمر، «خشونتآفرینی» بود تا هم مشروعیت نظام حکمرانی را فرسایش دهد و هم زمینهای عینی برای مداخله بیرونی فراهم کند. او تصریح میکند که این اغتشاشات نتیجه مستقیم طراحی، هدایت و تشدید عامدانه از بیرون بودند؛ پروژهای که قرار بود با سوار شدن بر نارضایتی اقتصادی، بحران را از داخل به نقطهای برساند که بتوان از آن برای اهداف بعدی استفاده کرد.
وی همچنین در توضیح تهدیدات ترامپ مبنی بر بمباران ایران، تأکید میکند که این ادبیات و این تهدیدها هیچ نسبتی با رئالیسم ندارد و باید آن را در چارچوب یک پروژه هماهنگِ تغییر رژیم فهمید. از نگاه او، این تهدیدها بخشی از یک سناریوی ازپیشطراحیشده است که در آن آمریکا و اسرائیل تلاش کردند با استفاده ابزاری از ناآرامیهای داخلی، شرایط لازم را برای مداخله نظامی فراهم کنند. به تعبیر مرشایمر، داستان «بمباران به خاطر سرکوب معترضان» یک پوشش روایی است؛ هدف واقعی، سرنگونی جمهوری اسلامی و سپس تجزیه ایران بود.
قدرت مؤثر جمهوری اسلامی دلیل اصلی عقبنشینی ترامپ
دکتر مرشایمر در ادامه توضیح میدهد که جمهوری اسلامی توانست کنترل اوضاع را بهدست بگیرد و اغتشاشات را خنثی کند و بالتبع همینجا بود که تهدیدهای پرسر و صدای ترامپ درباره بمباران ایران در عمل پشتوانه عملیاتی خود را از دست داد.
او سپس پشتپرده عقبنشینی ترامپ از اقدام نظامی را تشریح میکند و دو عامل تعیینکننده را برجسته میسازد. نخست، ارزیابی صریح فرماندهان نظامی آمریکا که به ترامپ گفتند حمله نظامی بدون وجود یک جنبش داخلیِ فعال، به تغییر رژیم منجر نمیشود و صرفاً به تخریب گسترده در دو طرف میانجامد.
دلیل دوم که از نظر مرشایمر مهمتر توصیف میشود، موضع اسرائیل بود؛ نتانیاهو به ترامپ هشدار داد که اگر جمهوری اسلامی همچنان پابرجا بماند، پاسخ آن باران موشکهای بالستیک و کروز علیه اسرائیل خواهد بود؛ پاسخی که اسرائیل توان مهار آن را ندارد و تجربه جنگ ۱۲روزه بهخوبی این واقعیت را تأیید میکند.
تا زمانی که جمهوری اسلامی وجود دارد، گزینه نظامی راه به جایی نمیبرد
مرشایمر میگوید تهدیدهای ترامپ درباره «نابود کردن ایران» را ابزار فشار سیاسی و روانی در چارچوب پروژه تغییر رژیم توصیف میکند. از منظر رئالیسم، تا زمانی که نظام جمهوری اسلامی ایران پابرجاست و ظرفیتهای تلافیجویانه مؤثر، در اختیار دارد، استفاده از نیروی نظامی غیرعقلانی و پرهزینه است. بنابراین، این تهدیدها نه نشانه آمادگی واقعی برای جنگ، بلکه بخشی از یک بازی خطرناک بودند که با شکست فاز داخلیِ آن، ناگزیر فروکش کرد.
ترامپ در ایران به هیچ دستاورد راهبردی و مشخصی نمیرسد
استاد برجسته روابط بینالملل در پیشبینی آنچه که ممکن است رخ دهد توضیح میدهد رفتار بیمحابای ترامپ فقط ناامنی را در سراسر جهان تشدید میکند. با این حال، تأکید میکند که از منظر کارکردی و واقعگرایانه، ایده «وقفه برای آمادهسازی یک حمله بزرگتر» با منطق قدرت همخوانی ندارد.
به گفته مرشایمر، قدرت هوائی بهتنهائی، بدون نیروی زمینی یا یک جنبش داخلیِ فعال که نقش اهرم را ایفا کند، قادر به تغییر رژیم نیست. او تأکید میکند مادامی که جمهوری اسلامی پابرجاست، گزینههای تلافیجویانه جدی در اختیار دارد که میتواند شوک عظیمی به اقتصاد جهانی وارد کند و لذا حمله نظامی از منظر هزینه–فایده اقدامی غیرعقلانی و پرریسک است.
به گزارش فارس، وی برای تقویت دعاوی خود در باب محدودیتهای واقعی قدرت آمریکا به کمبود رهگیرها و فشار بر سامانههای دفاعی، ناتوانی آشکار در برابر انصارالله یمن و پراکندگی ناوگان آمریکا، اشاره میکند. مرشایمر توضیح میدهد که در ونزوئلا اساساً «تغییر رژیم واقعی» رخ نداد و صرفاً جابهجایی در رأس اتفاق افتاد، در حالی که ساختار قدرت دستنخورده باقی ماند. از نگاه او، تجربه تاریخی آمریکا نشان میدهد هر جا تغییر رژیم واقعی مدنظر بوده، نیروی زمینی و اشغال مستقیم در کار بوده است؛ چیزی که ترامپ آگاهانه از آن پرهیز میکند، چون به مهندسی اجتماعی و جنگهای طولانی اعتقادی ندارد.
به همین دلیل، مرشایمر اغتشاشگران در ایران را به مثابه «سربازان آمریکا در میدان» عملیات توصیف میکند و سپس نتیجه میگیرد که با از بین رفتن این پیادهنظام، تمام امکانات نظامی آمریکا، برای تغییر نظام سیاسی و تجزیه در ایران، به بنبست میخورد.
مرشایمر در پایان تأکید میکند ترامپ هرچند از نیروی نظامی بهطور مکرر و تهاجمی استفاده میکند، اما آن را در قالب ضربههای محدود و مقطعی نگه میدارد؛ الگویی که امکان اعمال فشار بر رقبا و کشورهای ضعیف را فراهم میکند، اما بهندرت به دستاوردهای راهبردی بزرگ و پایدار منجر میشود.
روزنامه تایمز اسرائیل در گزارشی نوشت که دور اخیر مذاکرات دیپلماتیک میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران با دستاورد برای تهران به پایان رسید.
آمریکا با شکست در جنگ ۱۲ روزه و جنگ تروریستی اخیر ناچار شده با دستورکار و شروط تهران یعنی تمرکز صرف بر پرونده هستهای و احترام به خطوط قرمز دفاعی و منطقهای، پای میز مذاکره بنشیند. این تحول نشانه برتری راهبردی ایران در بازی میان فشار و مذاکره و گواهی است بر اینکه جمهوری اسلامی توانسته از قدرت سخت و نرم خود و اقتدار همهجانبه در ترکیبی هماهنگ بهره گیرد تا نظام تصمیمسازی آمریکا به موضع انفعال بکشاند.
در همین شرایط، کسنیا سوتلووا، عضو سابق کنست رژیم صهیونیستی و کارشناس روزنامه تایمز اسرائیل، درباره مذاکرات روز جمعه ایران و آمریکا نوشت: «دوئل دیپلماتیک بین آمریکا و ایران در راند اول با پیروزی ایران به پایان رسید. تهران موفق شد مذاکرات غیرمستقیم با میانجیگری عمان را صرفاً به موضوع هستهای محدود کند و از گنجاندن مسائل حساس دیگر، مانند فعالیت گروههای نیابتی منطقهای و برنامه موشکی بالستیک، جلوگیری نماید. محل برگزاری مذاکرات نیز همانطور که ایران خواسته بود، در عمان و به قالب مدنظر تهران انجام شد».
سوتلووا ادامه داد: «پیش از آغاز مذاکرات، برخی مفسران و تحلیلگران امنیتی در اسرائیل هشدار داده بودند که احتمال حمله نظامی قریبالوقوع وجود دارد. این فضا باعث نگرانی گسترده در میان شهرکنشینان صهیونیست شد؛ بسیاری شبها را در پناهگاهها گذراندند و گزارشهایی از مراجعه برخی اسرائیلیها به بیمارستان به دلیل حملات عصبی منتشر شد. با این حال، به نظر میرسد دولت دونالد ترامپ فعلاً تصمیم گرفته است صبر کند و فرصت دیگری به مسیر دیپلماتیک بدهد».
او میپرسد: «آیا زیباترین ناوگان جهان- تعبیری که ترامپ بارها برای نیروی دریایی آمریکا به کار برده- واقعاً برای یک حمله گسترده و همهجانبه کافی است تا به سرنگونی ایران منجر شود؟» سوتلووا با اشاره به عملیات «طوفان صحرا» در جنگ خلیجفارس ۱۹۹۱ یادآور میشود که برای آزادسازی کویت، ائتلافی بینالمللی متشکل از نزدیک به یک میلیون سرباز از ۳۵ کشور شکل گرفت، در حالی که اکنون چنین ائتلاف گستردهای علیه ایران وجود ندارد و بعید به نظر میرسد تشکیل شود.
به گزارش فارس، او با کنایه به ترامپ مینویسد که دستیابی به چنین هدفی نیازمند بسیج بسیار گستردهتر از یک ناوگروه دریایی است، حتی اگر «زیبا» باشد.
در پایان، سوتلووا دو سناریو را بررسی میکند: «ترامپ ممکن است به حملات محدود علیه نمادهای قدرت، چند پایگاه نظامی یا برخی تأسیسات هستهای اکتفا کند، اما چنین اقدامی احتمالاً تهران را به هدف نهائی (تغییر رژیم) نزدیک نمیکند و حتی ممکن است بازدارندگی آمریکا در برابر ایران و دیگر بازیگران منطقهای را تضعیف کند».
عراقچی: اورانیوم از ایران خارج نمیشود
خبر دیگر اینکه، سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان که بهمنظور شرکت در مجمع الجزیره به قطر سفر کرده است، در گفتوگو با شبکه الجزیره درخصوص مذاکرات روز شنبه ایران و آمریکا در مسقط گفت: مذاکرات با واشنگتن شروع خوبی بود و راه طولانی برای ایجاد اعتماد داریم.
وی تأکید کرد: مذاکرات با واشنگتن غیرمستقیم است و فقط به موضوع هستهای میپردازد.
غنیسازی حق مسلم ماست و باید ادامه یابد
وزیر امور خارجه کشورمان با تأکید بر اینکه «غنیسازی حق مسلم ماست و باید ادامه یابد»، اظهار داشت: حتی با بمباران هم نتوانستند توانمندیهای ما را نابود کنند. غنیسازی صفر درصد از محدوده مذاکرات خارج است. میزان غنیسازی به نیاز ما بستگی دارد و اورانیوم غنیشده از ایران خارج نمیشود.
وی افزود: صنعت موشکی هیچ وقت قابل مذاکره نیست، زیرا یک موضوع دفاعی است.
به گزارش تسنیم، عراقچی همچنین گفت: در زمان حاضر هیچ تاریخ مشخصی برای دور دوم مذاکرات تعیین نشده است، اما ما و واشنگتن معتقدیم که این نشست باید بهزودی برگزار شود.
وی گفت: احتمال جنگ همیشه وجود دارد و ما برای آن و برای جلوگیری از جنگ آمادهایم.
وزیر امور خارجه کشورمان اضافه کرد: ایران به کشورهای همسایه حمله نمیکند، بلکه به پایگاههای آمریکایی موجود در داخل آنها حمله میکند و بین این دو تفاوت زیادی وجود دارد. در صورت حمله واشنگتن، ما نمیتوانیم به خاک آمریکا حمله کنیم اما به پایگاههای آن در منطقه حمله خواهیم کرد.
المیادین: ایران چگونه قواعد بازی را بر آمریکا تحمیل کرد؟
در همین فضا، وبگاه شبکه المیادین با انتشار یادداشتی به قلم هبة دهينی در این باره که چرا ایران خواهان محدود کردن گفتوگوها به یک محور خاص یعنی پرونده هستهای است؟ نوشت: ایران، پس از جنگ ۱۲ روزه، که توانست طی آن به بازسازی و تقویت توان نظامی خود بپردازد، در برابر تهدیدات واشنگتن ایستاد و بهصراحت اعلام کرد: فقط درباره برنامه هستهای مذاکره میکنیم. پرسش این است که تهران به کدام پشتوانه اتکا کرده که توانسته چنین شرطی را بر روند مذاکره تحمیل کند؟».
آمریکا درباره پروندهای مذاکره میکند که مدعی نابودی آن در جنگ ۱۲ روزه بود
به باور نویسنده، شاید عجیب به نظر برسد که جنگی تحمیلی برای ایران، برایش به نقطه قوتی بدل شده باشد تا بتواند با دست بالا در مذاکرات حاضر شود؛ اما پس از ژوئن ۲۰۲۵، تهران دریافت که مجموعه توانمندیهای هستهای، سیاسی و نظامی خود، همراه با پشتوانه منطقهای و استراتژیک، به او این امکان را میدهد که چارچوب گفتوگو را خودش تعیین کند و اجازه ندهد پرونده هستهای با موضوعاتی مانند برنامه موشکی یا سیاستهای منطقهای و حمایتش از جنبشهای مقاومت پیوند بخورد؛ اموری که از منظرش کاملاً داخلی و مربوط به حاکمیت ملی است.
نویسنده ادامه میدهد: بنابراین، جنگ ۱۲ روزه، توازن قدرت بین دو طرف را تغییر داد. در اینجا، ما به قدرت نظامی اشاره نمیکنیم، بلکه به قدرت تحمیل شرایط و تأثیرگذاری بر توازن قدرت اشاره میکنیم، که به نقطهای منجر میشود که ایران از باز کردن پروندههای حاکمیتی خود به کاخ سفید خودداری میکند و فقط درباره آنچه که میخواهد مذاکره کند، سخن میگوید.
این امر عملاً مسئله هستهای را به محور اصلی مذاکرات مسقط تبدیل کرد. لذا کار به جایی رسید ایالات متحده با ایران بر سر چیزی وارد مذاکره شود که پیش از این به همراه اسرائیل ادعا میکرد آن را نابود و حذف کرده است
در ادامه این یادداشت آمده است: «نکته اصلی ماجرا اینجاست: جمهوری اسلامی برنامه هستهای خود را به یک ابزار چانهزنی مؤثر تبدیل کرده و توانایی خود را برای ایفای نقش کلیدی در مذاکرات غیرمستقیم بینالمللی با واشنگتن در مسقط نشان داده است. تهران راهبردی را اتخاذ کرده که واشنگتن را مجبور میکند با شرایط ایران پای میز مذاکره بنشیند و فشار نظامی و تحریمهای اعمال شده بر خود را نادیده بگیرد».
چرا فقط هستهای؟
اصرار ایران بر محدود کردن مذاکرات به پرونده هستهای، در واقع تاکتیکی برای تسهیل روند لغو تحریمهای آمریکا است.
تهران نمیخواهد دایره گفتوگوها به مسائل دیگر ـ همچون روابط با متحدان یا برنامه موشکیاش ـ گسترش یابد، زیرا این موارد را مسائل داخلی میداند.
از این رو، شرط ایران این است که هر تعهد هستهای احتمالی باید مستقیماً به لغو تحریمها گره بخورد؛ چراکه عمده این تحریمها اصلاً به بهانه هستهای وضع شدهاند. در نتیجه، تهران ابزار فشار واشنگتن را به ابزاری برای مذاکره بر ضد خودِ واشنگتن تبدیل کرده است.
نویسنده در ادامه تصریح میکند که این رویکرد تصویری دیپلماتیک از جمهوری اسلامی به نمایش میگذارد که اهل گفتوگوست و مسیرهای مسالمتآمیز را ترجیح میدهد، امری که آمریکا را زیر فشار فزاینده جهانی قرار میدهد تا بدون تحمیل شروط تازه، پای میز مذاکره بنشیند.
برنامه بالستیک؛ خارج از محدوده مذاکره
پرونده هستهای بخشی از توافقهای بینالمللی رسمی است، اما برنامه موشکی ایران جزئی از دکترین دفاعی کشور و مرتبط با امنیت ملی است؛ بنابراین، تهران آن را قابل مذاکره نمیداند. ورود این موضوع به گفتوگوها میتواند مسیر توافق را پیچیده کند، در حالی که محدود کردن مباحث به هستهای، چارچوب مذاکره را منسجمتر میسازد.
روابط با متحدان؛ خط قرمز دیگر
ایران همچنین نمیپذیرد که رابطهاش با متحدان منطقهای به پروندهای قابل مذاکره تبدیل شود. این روابط بخشی از اعتقادات و راهبردهای مشترک با نیروهای ضدسلطه آمریکایی- اسرائیلی به شمار میآیند، نه ابزار فشار یا معامله سیاسی. بنابراین، طرح چنین موضوعی از نظر تهران دخالت مستقیم در حاکمیتش تلقی میشود.
چرا ایران میتواند بر شرط خود پافشاری کند؟
فراتر از انتخاب، ایران اکنون توان اجرای چنین سیاستی را دارد. نظام مذاکره در پرونده هستهای اساساً بر «تبادل تعهدات مشخص و متقابل» استوار است؛ بنابراین هر دو طرف نیازهایی دارند که میتواند توازن ایجاد کند. افزون بر این، شکست مکرر تلاشهای آمریکا برای تغییر نظام در ایران، بهویژه پس از ناآرامیهای اخیر، جایگاه تهران را در میز مذاکره تقویت کرده است.
در مجموع، محدود کردن مذاکرات به پرونده هستهای تنها یک تصمیم تاکتیکی نیست، بلکه «بازآرایی موقعیت قدرت ایران در سطح حاکمیتی و بینالمللی» است؛ پاسخی مستقیم به نفوذطلبی واشنگتن و ابزاری برای تثبیت استقلال سیاسی کشور.
نویسنده با این استدلال، در خاتمه تاکید میکند: «در نهایت، فارغ از اینکه نتیجه مذاکرات مسقط چه باشد ـ موفقیت یا شکست ـ واقعیت تغییر نخواهد کرد: جمهوری اسلامی ایران توانسته معادله را به نفع خود بازنویسی کند و نشان دهد که نه زیر فشار میرود و نه از مواضع خود کوتاه میآید».
واکنش چین به مذاکرات هستهای ایران - آمریکا در مسقط
در همین شرایط، «لین جیان» سخنگوی وزارت امور خارجه چین روز جمعه طی یک کنفرانس مطبوعاتی و در پاسخ به سؤالی درباره مذاکرات هستهای آمریکا و ایران اظهار داشت: چین همواره در مورد این مسائل با همه طرفها در ارتباط بوده و ما امیدواریم دو طرف از طریق گفتوگو اختلافات خود را حل کنند و با هم برای حفظ صلح و ثبات منطقه بکوشند.
دستیار وزیر خارجه چین نیز در دیدار با «کاظم غریبآبادی» معاون امور حقوقی و بینالملل وزیر امور خارجه ایران، بار دیگر از حق تهران برای استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای حمایت و بر لزوم حلوفصل سیاسی و دیپلماتیک پرونده هستهای ایران تأکید کرد.
به گزارش تسنیم به نقل از رسانههای چینی، «لیو بین» در دیدار با کاظم غریبآبادی که به چین سفر کرده، گفت: چین همواره از حلوفصل مسالمتآمیز مسئله هستهای ایران از مسیر ابزارهای سیاسی و دیپلماتیک حمایت کرده است.
ترامپ: توافقی که به موضوع هستهای محدود شود قابل قبول است، به این شرط که هیچ سلاح هستهای وجود نداشته باشد
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا نیز پس از مذاکرات میان تهران و واشنگتن اظهار کرد: گفتوگوهای بسیار خوبی درباره ایران انجام شده است.
به گزارش انتخاب، ترامپ با بیان اینکه دفعه قبل آنها تصمیم گرفتند که توافق نکنند، اما احتمالا این بار متفاوت است، گفت: باید ببینیم، نسبت به دفعه قبل متفاوت خواهد بود. برای توافق با ایران وقت کافی داریم.
او افزود: ایران به سلاح هستهای دسترسی نخواهد داشت. آنچه لازم است با ایران از ابتدا اتفاق بیفتد نداشتن سلاح هستهای است.
ترامپ ادامه داد: با توجه به «نتایجی که امروز با ایران داشتیم، قرار است اوایل هفته آینده دوباره دیدار کنیم. آنها میخواهند به توافق برسند. ایران، همانطور که باید هم بخواهد، میخواهد به توافق برسد. آنها پیامدهای نرسیدن به توافق را میدانند. اگر به توافق نرسند، پیامدها بسیار شدید و سنگین خواهد بود. بنابراین خواهیم دید چه اتفاقی میافتد. خواهیم دید که همه چیز چگونه پیش میرود.
ادعای ترامپ اعترافی تلویحی به شکست همه ابزارهای فشار اوست. از جنگ 12روزه، تحریمهای به اصطلاح فلجکننده تا حمایت تمام عیار اغتشاشات داخلی هیچیک نتوانستهاند اراده راهبردی ایران را تضعیف کنند. وقتی او پس از شکست در جنگ ۱۲ روزه و ناکامی پروژههای تروریستی به میز مذاکره بازمیگردد، یعنی پذیرفته است که توازن قدرت تغییر کرده و راه تهدید دیگر نتیجهای ندارد. عقبنشینی تاکتیکی در قالب «مذاکره» پوششی برای حفظ آبرو پس از شکست سنگین در صحنه میدانی بود.
ترامپ تلاش دارد با زبان تهدید نشان دهد هنوز قدرت اعمال فشار دارد، اما واقعیت این است که معادلات منطقهای دیگر حول آمریکا نمیچرخد. محور مقاومت با حمایت ایران نهتنها جنگهای تحمیلی را دفع کرده بلکه هزینههای سیاسی و نظامی سنگینی به آمریکا و متحدانش تحمیل نموده است. تهدید به «پیامدهای شدید» سخنی توخالی است وقتی خود او از ترس شعلهور شدن یک جنگ منطقهای، به گفتوگو پناه برده است. این چرخش از تهدید به التماس گفتوگو نشان میدهد که ایران امروز طرف تصمیمگیر در میدان است، نه طرف تحتفشار. در نتیجه، ترامپ دیگر در موقعیت تهدید نیست بلکه در وضعیت ناچار به تعامل قرار دارد.
ترامپ به همین ترتیب، به سؤال دیگری مبنی بر اینکه آیا توافقی که به موضوع هستهای محدود شود، قابل قبول است؟ پاسخی داد که حکایتگر عقبنشینی و شکست آمریکاست. وی گفت: «بله، این قابل قبول است؛ اما از همان ابتدا یک شرط اساسی وجود دارد و آن این است که هیچ سلاح هستهای نباید وجود داشته باشد».
نگرانی شاباک از داوطلبی اسرائیلیها برای همکاری با ایران
ارزیابی تازه شاباک نشان میدهد تهدید اصلی امنیت رژیم صهیونیستی نه عوامل خارجی بلکه افزایش داوطلبانه اسرائیلیها برای ورود به فعالیتهای جاسوسی علیه رژیم است.
در جدیدترین ارزیابی انجامشده توسط شاباک (سازمان امنیت داخلی رژیم صهیونیستی) بر افزایش نگرانکننده تمایل و داوطلبی اسرائیلیها برای مشارکت در فعالیتهای جاسوسی تأکید شده است. بر اساس گزارش شاباک، این افراد با انگیزههای متفاوت، خود بهصورت فعال با عوامل اطلاعاتی ایران تماس میگیرند و آمادگی خود را برای انتقال اطلاعات اعلام میکنند.
به گزارش خبرگزاری «اسرائیل ۲۴» طی دو سال و نیم گذشته تلاشهای موفق ایران برای جذب جاسوس عمدتاً بر شهروندان یهودی اسرائیلی از اقشار مختلف جامعه، از جمله نظامیان، غیرنظامیان و افراد عادی، متمرکز بوده است. به گفته مقامات امنیتی اسرائیل، ایران بهدلیل دسترسی آسانتر این افراد به مراکز حساس و آشنایی آنها با ساختار اجتماعی و فرهنگی، جذب یهودیان اسرائیلی را در اولویت قرار داده است.
شاباک هشدار داده است که این موفقیتها به اعتبار و امنیت ملی اسرائیل لطمه زده و بخشی از راهبرد گستردهتر ایران برای نفوذ در داخل سرزمینهای اشغالی بهشمار میرود؛ راهبردی که عمدتاً از طریق شبکههای اجتماعی، بهویژه پیامرسان تلگرام، و با ارائه پیشنهادهای مالی وسوسهانگیز دنبال میشود.
پروندههای جدید جاسوسی اسرائیلیها علیه رژیم صهیونیستی
در همین راستا، دو پرونده جاسوسی اخیر که هماکنون در دستگاه قضائی رژیم صهیونیستی در حال بررسی است، ابعاد این تهدید امنیتی را برجسته میکند.
نخستین پرونده به یک سرباز لشکر «گیوعاتی» مربوط میشود؛ موردی که به گفته یکی از مقامات ارشد امنیتی اسرائیل، «یکی از جدیترین پروندههای جاسوسی تا امروز» بهشمار میرود.
این سرباز در سپتامبر ۲۰۲۵ بازداشت شد و تحقیقات نشان میدهد از ژوئیه همان سال با عوامل اطلاعاتی ایران در ارتباط بوده است. وی متهم است تصاویر و اطلاعات محرمانهای از پایگاههای حساس نظامی، انواع سلاحها و تجهیزات ارتش رژیم صهیونیستی را در اختیار طرف ایرانی قرار داده باشد. دادستانی نظامی رژیم علیه او به اتهامهایی از جمله «تماس با مأمور خارجی» و «انتقال اطلاعات به دشمن» کیفرخواست صادر کرده است.
پرونده دوم مربوط به فردی به نام «لاکاچائو دامساس» از شهر ریشون لتصیون است. بر اساس کیفرخواست، وی در ازای دریافت پول از یک مأمور خارجی مرتبط با ایران، اقدام به تصویربرداری از منزل نفتالی بنت، نخستوزیر پیشین رژیم صهیونیستی، کرده است.
این متهم در جریان بازجوییها مدعی شده که بهدلیل مشکلات مالی و پس از مشاهده آگهیهای شغلی در پیامرسان تلگرام وارد این ماجرا شده و در مراحل اولیه از هویت واقعی طرف مقابل خود آگاهی نداشته است. به گزارش فارس، این موارد بخشی از موج فزاینده بازداشتها و پیگردهای قضائی علیه صهیونیستها در ماههای اخیر است؛ همزمان شاباک با کمک رسانههای صهیونیست با راهاندازی کمپینهای گسترده، در تلاشاند تا با اشاره به پیامدهای قضائی و امنیتی، شهرکنشینان را از عواقب جاسوسی بترسانند.
خالیبندی مذاکراتی ترامپ و روایت برعکس رسانهها
رسانهها و تحلیلگران جهانی، برخلاف فضاسازی ترامپ تصریح میکنند که ایران در مذاکرات اخیر مسقط، موضعی مقتدرانه و بدون عقبنشینی داشته است.
دونالد ترامپ چند ساعت پس از پایان مذاکرات مسقط مدعی شد: ما مذاکرات بسیار خوبی درباره ایران داشتیم و به نظر میرسد که ایران به شدت تمایل به دستیابی به توافق دارد. ایران مشتاق است به توافق برسد. باید ببینیم آن توافق چه خواهد بود. اما من فکر میکنم ایران بهشدت میخواهد به توافق برسد، و همینطور هم باید باشد. اگر به توافق نرسند، پیامدهای آن بسیار سنگین خواهد بود. اگر ایرانیها چیزی که الان پیشنهاد میدهند را همان اول پیشنهاد میدادند با آن موافقت میکردیم. ما یک نیروی دریایی عظیم، یک ناوگان بزرگ داریم که به آن سمت در حرکت است. خیلی زود آنجا خواهیم بود.
اما برخلاف این فضاسازی، مایک پمپئو، وزیر خارجه سابق در دولت اول ترامپ، در صفحه X (توئیتر) نوشت: «تنها نتیجه قابل قبول مذاکرات با ایران، نابودی قابل راستیآزمایی برنامههای هستهای و موشکهای بالستیک و حمایت از تروریسم است. (اما) اگر فکر میکنید آیتالله با این شرایط موافقت خواهد کرد، من یک پل در بروکلین برای فروش دارم.»
روزنامه وال استریت ژورنال هم در گزارشی خاطر نشان کرد: ایران به طور قاطع درخواست آمریکا برای خروج ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم از کشور و توقف کامل غنیسازی را رد کرد.
روزنامه گاردین نیز در اینباره گزارش داد: مواضع ایران در مذاکرات به شکل غافلگیرانهای محکم است. ایران در آستانه مذاکرات جدید، همان مواضع حداکثری پنج دور گفتوگوی پیشین را حفظ کرده و حاضر به عقبنشینی نشده است. ایران برخلاف انتظار برخی ناظران، نهتنها مواضع خود را تغییر نداده، بلکه همان چارچوب قبلی را با صراحت بیشتری دنبال میکند.
وبسایت شبکه المیادین در یادداشتی خاطرنشان کرد: اصرار ایران بر تمرکز مذاکرات بر پرونده هستهای، هدفی روشن را دنبال میکند و آن هدف، ایجاد پیوند مستقیم میان هرگونه تعهد هستهای و لغو تحریمهای آمریکا است. محدودسازی مذاکرات به پرونده هستهای، نوعی بازآرایی جایگاه قدرت ایران در عرصه داخلی و خارجی و چالشی مستقیم برای نفوذ سنتی آمریکا تلقی میشود. ایران توانسته شروط خود را بر میز مذاکرات تحمیل کند.
از طرف دیگر، «آرون ماته» روزنامهنگار یهودی آمریکایی تأکید کرد: مسئله واشنگتن با ایران نه هستهای است و نه صرفاً اسرائیل؛ مسئله، کشوری است که از دایره سلطه خارج شده. به یاد بیاورید که آمریکا در سال 1953 (1332) دولت ملی ایران (دولت مصدق) را سرنگون کرد زیرا مصدق میخواست اختیار نفت ایران دست کشور خودش باشد و این برای آمریکا و شریک انگلیسیاش غیر قابل قبول بود. بنابراین او را سرنگون کرده و دوباره دیکتاتوری شاه را برگرداندند. سپس شاه در سال 1979 سرنگون شد و ایران از کنترل آمریکا بیرون رفت. بنابراین از همان زمان عزم جدی برای تضعیف ایران و بازگرداندن سلطه آمریکا وجود داشته است. وقتی صدام به ایران حمله کرد، آمریکا از او حمایت کرد تا دهها هزار ایرانی را با سلاح شیمیایی به قتل برساند. آمریکا در اواخر دهه 1980 یک هواپیمای مسافربری ایران را سرنگون کرد. و سپس تحریمهای فلجکننده را بهکار بست. بنابراین مسئله قدیمیتر از موضوع اسرائیل است. دغدغه اصلی آمریکا تسلط بر خاورمیانه بود و اسرائیل، دنباله و ابزار این سلطهگری است. خواسته آمریکا فراتر از برنامه هستهای موشکی ایران است که بازدارندگی دفاعی تولید کرده است. هیچ کشور عاقلی پس از آنکه به او حمله شد، سلاح دفاعیاش را تسلیم نمیکند. پس هدف ترامپ، تحقیر ملی ایران است که در برابر سلطه آمریکا ایستاده است و خارج از کنترل آمریکا به حیات خود ادامه میدهد. آمریکا میگوید حق حاکمیت ملی ندارید؛ اما اگر بار دیگر بخواهد حمله کند، مطمئن نیستم که ایران بار دیگر خویشتنداری نشان بدهد و پایگاههای آمریکا در منطقه هدف قرار خواهد گرفت. ایران مانعی در برابر سلطه آمریکاست.