خبرِ ، اسلام ستیزان ضد بشر و جنایتکار و ....
۱۴۰۴/۱۱/۲۴
گزینههای ایران برای تلافی فوق تصور ترامپ و نتانیاهو است
«ایران گزینههای بیشتری از آنچه ترامپ و نتانیاهو تصور میکنند در آستین دارد».
این ارزیابی را نشریه وابسته به بنیاد آمریکایی «اوپن دموکراسی» به قلم پال راجرز منتشر کرد و در شرح آن نوشت: در حالی که اسرائیل تلاش میکند آمریکا را به جنگ با ایران سوق دهد، ارزش دارد که فکر کنیم تهران چگونه میتواند واکنش نشان دهد.
آیا آمریکا و ایران به سوی جنگ تمامعیار پیش میروند؟ بنیامین نتانیاهو بدون شک امیدوار است چنین باشد. با نزدیکشدن انتخابات عمومی امسال، نخستوزیر اسرائیل معتقد است با متقاعدکردن دونالد ترامپ، آمریکا باید ایران را مجبور به توقف کامل برنامه هستهای خود کند و توسعه و استقرار موشکهای بالستیک قابل دسترسی به اسرائیل را متوقف کند.
با وجود این و امیدهای نتانیاهو، وادار کردن ایران به کنارگذاشتن برنامه موشکهای بالستیک خود بعید است. یک رژیم بازرسی هستهای توسط سازمان انرژی اتمی ممکن است بهترین چیزی باشد که آمریکا میتواند امیدوار باشند. ادعای ترامپ مبنی بر اینکه حمله به پروژههای هستهای ایران کل این برنامه را نابود کرده، اغراق بزرگی بود.
ایران ممکن است با حملات هوایی، پهپادی و موشکی بمباران شود، اما دستکم دو قدرت منحصربهفرد خود را دارد. یکی واضح است: اگر تهران با چنین حملهای روبهرو باشد، پاسخ «گزینه سامسون» آن حملات شبهنظامی و پهپادی مداوم به کارخانههای تولید و صادرات نفت و گاز خواهد بود، از جمله بستن کانال حیاتی تنگه هرمز. تأثیر جهانی میتواند عظیم باشد؛ در حد جهش قیمت نفت در سال ۱۹۷۳که نقش مهمی در آغاز عصر نئولیبرالیسم جهانی داشت.
این حرکت افراطی است، اما یک راه سیاسی نیمه راه وجود دارد که کمتر شناخته شده است. یکی از نقاط قوت ایران در توسعه و تولید پهپادهای مسلح کوتاهبرد کمهزینه است که هزاران فروند را تولید کرده و نتیجهای ویرانگر دارد. این پهپادها میتوانند فاصله بسیار کوتاه تا تأسیسات نظامی متعدد آمریکا در کویت، قطر، بحرین و... را طی کنند.
با توجه به عزم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تقریباً قطعی است که این نهاد نظامی هماکنون دهها ذخایر مهمات مناسب را در مناطقی پنهان کرده و آماده استفاده است. همچنین توانایی قویای برای تولید پهپادهای مسلح در زمان جنگ در کارخانهها و کارگاههای کوچک متعدد در شهرها و شهرکهای سراسر کشور ایجاد میشود.
اگر ایران با جنگ فرسایشی روبهرو است، تنها کاری که باید انجام دهد این است که فقط چند نظامی آمریکایی را بکشد. خود جنگ احتمالاً باعث رکود اقتصاد جهانی خواهد شد که به اندازه کافی به ترامپ آسیب خواهد زد، اما از دستدادن جان جوانان آمریکایی در جنگی خارجی که توسط ترامپ آغاز شده، چیزی کمتر از یک فاجعه سیاسی نخواهد بود.
در همین حال روزنامه والاستریتژورنال تاکید کرد: توقیف نفتکش ایرانی به معنای کشیدن ضامن یک نارنجک است.
این روزنامه مینویسد: کاخسفید در یک دوراهی است: توقیف نفتکشهای ایران میتواند به یک جنگ نفتی تمامعیار در خلیجفارس منجر شود. «ناوگان سایه» ایران، شامل حدود یکهزار کشتی، شاهرگ حیاتی است که نفت را به دست مشتریان، بهویژه چین، میرساند. آمریکا با تحریم این کشتیها، زمینه توقیف آنها را فراهم کرده اما توقیف یک نفتکش ایرانی به معنای کشیدن ضامن یک نارنجک است. تهران در گذشته، از جمله در دهه هشتاد، نشان داده که در تلافی تردید نمیکند. گزینههای ایران شامل توقیف متقابلتانکرها یا مینگذاری تنگه هرمز، گذرگاه ۲۵درصد نفت جهان، است. این اقدامات میتواند بازارهای جهانی نفت را آشفته و قیمتها را سر به فلک بکشاند.
وبسایت شبکه الجزیره هم معتقد است که ایران جهان را با نفت ۳رقمی تکان میدهد. در تحلیل الجزیره خاطرنشان شده است: همزمان با ادامه مسیر دیپلماسی، وزن واقعی معادله در میدان انرژی و توازن قدرت منطقهای نهفته است؛ جایی که هرگونه تنش میتواند بازار جهانی نفت را با جهشهای سنگین مواجه کند. تهران در این مذاکرات ضمن سنجش جدیت واشنگتن، بر خطوط قرمز خود از جمله توانمندیهای موشکی تأکید کرده است. در مقابل، مقامهای آمریکایی از گزینههایی مانند توقیف نفتکشهای حامل نفت ایران سخن گفتهاند؛ گزینهای که به اذعان رسانههای آمریکایی، میتواند بازار جهانی نفت را دچار التهاب کند.
در سناریوهای محدود مانند حملات نمادین یا درگیریهای کوتاهمدت، برخی تحلیلگران افزایش قیمت نفت را در حد چند دلار یا جهش موقت تا محدوده ۸۰ دلار پیشبینی میکنند. حتی در سناریوی توقف کامل صادرات نفت ایران نیز برآوردهایی از میانگینهای ۷۰ تا ۹۰ دلاری مطرح شده است. اما جایی راهبردیتر وجود دارد: تنگه هرمز. این گذرگاه حیاتی که حدود
۲۰ میلیون بشکه نفت در روز معادل نزدیک به ۲۰درصد مصرف جهانی مایعات نفتی از آن عبور میکند، میتواند ورق بازار انرژی را به طور کامل برگرداند. هرگونه اختلال جدی در این مسیر، شوکی فوری و گسترده به بازار وارد خواهد کرد.» حتی بدون بستن تنگه هرمز، اگر ایران در صورت درگیری، تأسیسات نفتی منطقه را هدف قرار دهد و عرضه نفت خلیجفارس به طور چشمگیری کاهش یابد، قیمتها میتواند به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه صعود کند. این ارزیابی نشان میدهد که وزن ژئوپلیتیکی ایران در بازار انرژی، فراتر از سهم تولیدی صرف آن است. اگر سناریوی بستن تنگه هرمز محقق شود، یکچهارم عرضه نفت جهان و حدود یکپنجم عرضه گاز طبیعی جهان متوقف خواهد شد؛ رخدادی که میتواند قیمت نفت را تا ۱۳۰ دلار در هر بشکه بالا ببرد. چنین جهشی نهتنها بازار نفت، بلکه کل اقتصاد جهانی را با تکانهای شدید روبهرو خواهد کرد.
آمریکا در پی جنگ فرسایشی بدون جنگ است
محافل غربی و آمریکایی در گزارشهای مختلف، ناتوانی آمریکا در مقابل اقتدار ایران را و توسل به عملیات فریب را بررسی کردند.
سرهنگ داگلاس مکگرگور، مشاور ارشد پیشین وزیر دفاع آمریکا تصریح کرد: رئیسجمهور ترامپ احتمالاً به دنبال یک عملیات سریع «بزن و در رو» است؛ اما در مورد ایران چیزی به نام عملیات سریع وجود ندارد. نیروی دریایی ما با محدودیتهای شدیدی روبهروست؛ ما تنها برای ۱۰ روز تا ۲ هفته ذخیره موشکی داریم و فاقد ظرفیت تولید انبوه سریع هستیم. نیروی هوائی نیز پس از چند روز، از نفس خواهد افتاد. ورود به این درگیری نه تنها دستاوردی نخواهد داشت، بلکه با تخریب میز مذاکره، ایران و سایر کشورها را به تقویت توان بازدارندگی هستهای سوق میدهد.
اسکات ریتر افسر اطلاعاتی سابق پنتاگون هم تاکید کرد: ما امروز ظرفیت نظامی لازم برای حمله به ایران را نداریم. داریم درباره ایرانی صحبت میکنیم که هزاران سکوی پرتاب موشک و دهها هزار موشک دارد؛ ما نمیتوانیم این را مهار کنیم. هر حملهای یعنی نابودی اسرائیل و پایگاههای آمریکا در منطقه.
در همین حال، خبرگزاری انگلیسی رویترز در گزارشی نوشت: سامانه دفاعی پاتریوت در حالی در پایگاه العدید قطر مستقر شده که قبلا هم حریف ایران نشده و پیشینه شکست در برابر موشکهای ایرانی را دارد. در جنگ ۱۲روزه، موشک فاتح-۳۱۳ با عبور از این سپر گرانقیمت، رادوم ۱۵ میلیون دلاری نیروی هوائی آمریکا را منهدم کرد و ثابت کرد که زرادخانه رو به پایان پاتریوت، دیگر ضامن امنیت پایگاههای حیاتی واشنگتن نیست.
از سوی دیگر، ابراهیم ماجد، تحلیلگر عرب و چهره نزدیک به حزبالله در تحلیلی خاطرنشان کرد: آمریکا به دنبال «جنگ بدون جنگ» با ایران است و آنچه جریان دارد، استراتژی «فرسایش مدیریت شده» است. واشنگتن به جای ورود به یک تقابل مستقیم، راهبرد «فرسایش مدیریت شده» را در پیش گرفته است؛ راهبردی مبتنی بر جنگ ترکیبی که مرزهای ایران را به میدان فشارهای امنیتی، اقتصادی و فناورانه تبدیل کرده، در حالی که از عبور از خط قرمز خلیجفارس و شوک به بازار جهانی انرژی پرهیز میکند. هدف استراتژیک نیز اشغال سرزمین نیست، بلکه «فرسایش» است؛ تضعیف تدریجی کنترل دولت در حاشیه، تحلیل بردن منابع دفاعی و افزایش فشارهای داخلی و خارجی بدون ورود به جنگی تمامعیار. پاسخ ایران نشان میدهد بقا در چنین محیطی نه به پیروزی قاطع، بلکه به «تابآوری» وابسته است.
همچنین، نشریه آمریکایی آتلانتیک تاکید کرد: آمریکا محاسبات غلط و کمبود قوا در مقابل ایران رو به رو است. برخلاف اولتیماتومهای آتشین دونالد ترامپ برای «نابودی هستهای» یا تسلیم تهران، واقعیتهای میدانی پنتاگون را به ترمز اضطراری واداشته است. مقامات نظامی دریافتهاند که ناوگروه فعلی «آبراهام لینکلن» برای اجرای یک عملیات هفتههای متوالی کافی نیست و اعزام ناوگروه دوم دستکم دو هفته زمان میبرد. این خلأ لجستیکی، همراه با فقدان بانک اهداف شفاف، کاخ سفید را مجبور کرد تا جنگ را به عقب براند؛ چرا که «آرمادای عظیم» وعده داده شده، هنوز روی کاغذ باقی مانده است. این، پارادوکس ضعف و بازدارندگی است. ماشین نظامی ایران، دستنخورده باقی مانده است. شکافی در بدنه سپاه پاسداران ایجاد نشده و زرادخانه موشکهای بالستیک و پهپادی ایران، حتی پس از ضربات محدود تابستان، همچنان قادر است تمام خاورمیانه را هدف قرار دهد. آغاز گفتوگوها در عمان با حضور دریادار «براد کوپر»، نشانگر تغییر فاز از جنگ قریبالوقوع به دیپلماسی اجبار است. متحدان آمریکا، بهویژه عربستان و امارات، از ترس حملات تلافیجویانه به زیرساختهای حیاتی و احتمال بسته شدن تنگه هرمز که ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند، از حمایت جنگ سر باز زدهاند.
اواخر ماه گذشته، رئیسجمهور ترامپ در شبکههای اجتماعی تهدیدی کاملاً آشکار به حاکمان ایران صادر کرد: به میز مذاکره بیایید و با «بدون سلاح هستهای» موافقت کنید، یا خطر پاسخ سریع و خشنی را بپذیرید که رئیسجمهور ونزوئلا، نیکولاس مادورو و همسرش را در نیمهشب از کاراکاس بیرون کشید. «زمان در حال اتمام است، این واقعاً حیاتی است!»
دو هفته بعد، ناگهان اینطور نیست. اکنون «عجلهای» برای انجام توافق وجود ندارد.
مقامات دریافتند که ایالات متحده نمیتواند حملهای بزرگ را به سرعتی که انتظار داشت انجام دهد بدون اینکه خطرات واقعی برای نیروهای آمریکایی، حمایت از متحدان و ثبات منطقهای وجود داشته باشد، دو مقام آمریکایی به ما گفتند. حتی با وجود اینکه ترامپ از «ناوگان عظیمی» که به سمت ایران میرود، صحبت کرده است، ایالات متحده به اندازه کافی کشتی و هواپیما در منطقه ندارد تا هفتهها حمله انجام دهد.
دو روایت صهیونیستها و مزدورانشان از «راهپیمایی انبوه» ملت ایران
راهپیمایی 22 بهمن امسال، در رسانههای رژیم صهیونیستی بازتاب گستردهای داشت؛ به ویژه از این جهت که پروژه بزرگ اسرائیل و آمریکا برای کودتا و آشوبافکنی نافرجام مانده بود.
کانال 13 عبری در گزارشی در این زمینه گفت: در ایران چهلوهفتمین سالگرد انقلاب اسلامی (امام) خمینی که چهره خاورمیانه را تغییر داد، گرامی داشته شد.
انبوهی از ایرانیها در سراسر ایران راهپیمایی کردند؛ در تهران نمایش موشکهای زمینبهزمین برگزار شد، همراه با برنامهای هنری که شامل تابوتهای نمادینِ ژنرالهای آمریکایی بود؛ از جمله فرمانده سنتکام، دریادار برد کوپر.
اینجا همان صحنههای همیشگیِ لگدمالکردن پرچمهای اسرائیل و آمریکا دیده شد. حضور فرمانده نیروی قدس، اسماعیل قاآنی، نیز در این مراسم برجسته بود. همچنین فرمانده سپاه پاسداران که در راهپیمایی شرکت کرده بود.
موضوع جالب توجه، ایرانیانی بودند که برای گرفتن سلفی با موشکهای زمینبهزمین ایرانی میآمدند؛ همچنین با بقایای موشکهای هواپرتاب اسرائیلی که به ادعای آنها در جنگ اسرائیل علیه ایران رهگیری شدهاند. رئیسجمهور ایران نیز، همچنان مواضع تندتری اتخاذ کرد.
کانال 12 هم گزارش داد: در ایران، حکومت چهلوهفتمین سالگرد انقلاب را جشن گرفت؛ مراسمی که شامل تهدید علیه آمریکا و اسرائیل هم بود و در عین حال یک خط قرمز روشن را تکرار کرد: برنامه موشکی، قابل مذاکره نیست. این گزارش ایرون شنایدر است. سالگرد انقلاب اسلامی، با شعارها و نمایش قدرت برگزار شد؛ مراسمی که امسال از فضای تهدیدهای نظامی و مذاکرات همزمان با دولت ترامپ جدا نبود.
در نمایش تهدیدآمیز تهران، انواع تسلیحات، بهویژه موشکهای کروز و بالستیک، به نمایش گذاشته شد؛ همان سلاحهایی که ایران میگوید در صورت حمله، از آنها علیه آمریکا و اسرائیل استفاده خواهد کرد. خیابانهای پایتخت نیز شاهد حضور فرماندهان سپاه و ارتش بود. حتی چهرههایی که معمولاً کمتر دیده میشوند، مانند فرمانده نیروی قدس، اسماعیل قاآنی، در مراسم حضور داشتند. وزیر خارجه که مدیریت تیم مذاکرهکننده با آمریکا را برعهده دارد، نیز در این مراسم حضور داشت و بار دیگر خط قرمز بحثبرانگیز را تکرار کرد: برنامه موشکی موضوع مذاکره نیست.
کانال 11 عبری هم در گزارش خود درباره راهپیمایی 22 بهمن در سراسر ایران خاطر نشان کرد: در میدان آزادی در تهران و در مراسم سالگرد پیروزی انقلاب ایران، نمایش قدرتی گسترده برگزار شد. راهپیمایان در کنار نمایش موشکها و پرچمها تجمع کردند و پیام روشن بود: در چهلوهفتمین سالگرد تأسیس، جمهوری اسلامی همچنان ایستاده است.
رئیسجمهور پزشکیان بار دیگر موضع رسمی را تکرار کرد و گفت ایران به دنبال سلاح هستهای نیست، اما تأکید کرد تهران در مذاکرات در برابر خواستههای آمریکا عقبنشینی نخواهد کرد؛ از جمله درخواست برای محدود کردن برنامه موشکهای بالستیک.
گفتی است در حالی که رسانههای صهیونیستی، پوشش گستردهای به قدرتنمایی تاریخی و بهنگام ملت دادند، رسانههای مزدوری مانند اینترنشنال و بیبیسی فارسی و...، در کنار سانسور گسترده ویدئوهای خیرهکننده، از برچسبهای مسخرهای مثل «تصاویر فیک» و «حضور اجباری» استفاده کردند تا عصبانیت شدید خود را از تودهنی دردناکی که خوردهاند، پنهان کنند.
در همین حال، بشرا شیخ، تحلیلگر بیبیسی انگلیسی در ویدئویی که در شبکههای اجتماعی پربازدید شده، به حضور گسترده مردم ایران در راهپیمایی ۲۲ بهمن اذعان کرد و با اشاره به مشاهدات میدانی خود گفت: واقعیت، حضور میلیونی مردمی است که با چشمانم دیدم. آنچه درباره مردم ایران گفته میشود، با آنچه در صحنه مشاهده کردم تفاوت دارد.
آگهی سازمان سیا برای جذب جاسوس از میان افسران چینی
سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) ویدئوی جدیدی به زبان «ماندارین» منتشر کرده است که هدف آن جذب جاسوس از میان افسران نظامی چین است.
به گزارش «ایرنا» به نقل از از شبکه آمریکایی «سیبیاس»، این ویدئو یک افسر خیالی و میانرده ارتش چین را به تصویر میکشد که با «رهبری فاسد» دستوپنجه نرم میکند و در نهایت تصمیم میگیرد با آژانس اطلاعاتی آمریکا تماس بگیرد! این ویدئو جدیدترین بخش از عملیات جذب نیرو سازمان سیا است که چین را هدف قرار میدهد، کشوری که «جان راتکلیف»، رئیس سیا، آن را اولویت اصلی اطلاعاتی این آژانس در میان «رقابت قدیمی» توصیف کرده است. مقامی از سازمان سیا، که نامی از او فاش نشده است، گفت: «این کارزار تبلیغاتی شخصاً شی جینپینگ رئیسجمهور چین را هدف قرار نمیدهد، بلکه افرادی را در داخل چین هدف قرار میدهد که بهشدت نگران مسیر پیشروی کشور خود هستند...». راتکلیف اعلام کرده است: «سیا قصد دارد بر دامنه تلاشهای خود بیفزاید.»
حملات پیدرپی رژیم صهیونیستی به لبنان در سکوت و انفعال دولت
منابع خبری از یورش بامدادی رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان و تخریب کامل ۲ ساختمان در نتیجه این یورشها، حمله سه شهرک «مارون الرأس»، «مرکبا» و «اللبونه» و... خبر دادند.
رژیم آپارتاید اسرائیل، با نقض مکرر و گستاخانه آتشبسِ «نوامبر ۲۰۲۴»، لبنان را به میدانی برای تجاوزات بیوقفه خود تبدیل کرده است؛ طبق گزارشهای سازمان ملل، بیش از ۱۰ هزار نقض در کمتر از یکسال، شامل حملات هوایی، توپخانهای و اشغال پنج تپه مرزی، بیش از 110 غیرنظامی را به کام مرگ کشانده و هزاران تن را آواره کرده، در حالی که نیروهای اشغالگر با پرتاب نارنجکهای بیحسکننده و انفجار خانهها در روستاهایی چون عیطه الشعاب و کفرکلا، مرزهای لبنان را گرفتار کردهاند. این نقضها نهتنها نمادی از بیاعتنایی رژیم به قوانین بینالمللی و قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت است، بلکه استراتژیای سیستماتیک برای تضعیف مقاومت لبنان و تحمیل اشغال دائمی، با حمایت بیقیدوشرط غرب، بهشمار میرود. در این میان، دولت منفعل و کمابیش غربگرای لبنان، که به جای بسیج ملی و پاسخ قاطع به شکایتهای بیاثر در سازمان ملل بسنده میکند، با وابستگیاش به واشنگتن، لبنان را به گروگانی در دست تجاوزگران سپرده و فرصتهای بازسازی جنوب را از دست میدهد. این چرخه، نهتنها ثبات لبنان را تهدید میکند، چهبسا جرقهای برای شعلهور شدن خشم منطقهای است که سرانجام نتایج نامعلومی برای رژیم خواهد داشت.
در آخرین نقضها، خبرنگار شبکه «المنار» اعلام کرد نیروهای رژیم اشغالگر بامداد روز پنجشنبه پس از پیشروی به حومه شهرک «عدیسه» در نزدیکی «وادی هونین» در جنوب لبنان، ۲ ساختمان را منفجر کردند. براساس این گزارش، در پی این انفجارها، ۲ ساختمان به طور کامل تخریب و به آوار تبدیل شدند. منابع لبنانی همچنین اعلام کردند نیروهای دشمن صهیونیستی صبح پنجشنبه در جنوب لبنان پیشروی کرده و یک منزل را در مرکز شهرک «کفرکلا» منفجر کردند. خبرنگار المیادین در جنوب نیز اعلام کرد، بالگردهای اسرائیلی دو بمب را بر روی دو حفاری در شهرک «عیتا الشعب» پرتاب کردند. وی همچنین تصریح کرد اشغالگران اسرائیلی حوالی شهر «علما الشعب» را هدف رگبار گلولهای خود قرار دادند. رژیم صهیونیستی در ادامه اقدامات تجاوزکارانه و نقض آتشبس، اطراف دو شهرک «مارون الرأس» و «مرکبا» را در جنوب لبنان هدف حمله توپخانهای قرار داد. براساس گزارش منابع محلی، ارتش اشغالگر حومه شهرک «اللبونه» در جنوب لبنان را هم هدف حمله خمپارهای قرار داد. نظامیان صهیونیست در حریم هوائی منطقه «رأس الناقوره» نیز گلولههای منور شلیک کردند. وزارت بهداشت لبنان نیز اعلام کرد که یک شهروند لبنانی در پی حمله رژیم صهیونیستی با پهپاد به یک خودروی غیرنظامی در شهرک الطیری از توابع بنت جبیل در جنوب لبنان، به شهادت رسید.
پایگاه خبری بلومبرگ با اشاره به اشتباهات محاسباتی دولتهای آمریکا درباره ایران طی دهههای گذشته تاکید کرد که به نظر میرسد ترامپ هم اطلاعات دقیقی از ایران ندارد.
پایگاه خبری بلومبرگ طی گزارشی درباره میزان شناخت دونالد ترامپ از ایران نوشت، دونالد ترامپ تا چه اندازه درباره ایران، کشوری که برای دومین بار در کمتر از یک سال تهدید به حمله نظامی علیه آن کرده، شناخت دارد؟ این پرسش برای طعنه زدن به رئیسجمهور نیست، بلکه از این جهت مطرح میشود که فقدان درک پایهای از جوامع پیچیده خاورمیانه، دستکم از زمان سقوط شاه در سال ۱۹۷۹ و حتی پیش از آن، همواره تصمیمگیران آمریکایی را دچار خطا کرده است.
این گزارش افزود، پرسیدن اینکه کاخ سفید چه میداند، با توجه به اظهارات پراکنده و بعضاً متناقض ترامپ درباره دلایل اعزام ناوگروه به خلیجفارس نیز طبیعی است. او تاکنون مطالبات مختلفی را مطرح کرده است؛ توقف سرکوب «معترضان»، تسلیم کامل برنامه هستهای، محدود کردن برنامه موشکهای بالستیک و پایاندادن به حمایت تهران از شبکه نیروهای نیابتی در منطقه.
در ادامه این گزارش اشاره شد که این آشفتگی تنها در صورتی نشانه موفقیت آمریکا است که ترامپ در حال اجرای راهبردی «دیوانهوار اما حسابشده» باشد؛ رویکردی که هدفش برهم زدن تمرکز طرف مقابل، در حالی است که برنامهای دقیق برای رسیدن به نتیجه نهائی، در پشت صحنه در حال اجرا
باشد.
ایجاد حواسپرتی یکی از تواناییهای این رئیسجمهور (ترامپ) است.
او میتواند محاسبه کند که حتی اگر پایگاه سیاسیاش از جنگهای خارجی خوشش نیاید و متحدانش در خلیجفارس و ترکیه نگران تبعات باشند، پیروزیهای کوتاه و برقآسا پس از تحقق، معمولاً با اعتراض چندانی مواجه نمیشوند.
اما مشکل اینجاست که چنین پیروزیهایی نادرند و حتی اگر به دست آیند، مدیریت پیامدهای اجتنابناپذیر آنها نیازمند شناخت عمیق است.
منافع آمریکا و اسرائیل درباره ایران یکسان نیست
بلومبرگ در ادامه افزود، موضوع فقط به اطلاعات لازم برای یک عملیات نظامی موفق محدود نمیشود. اسرائیل تا حدی از نظر اطلاعاتی به آستانه لازم رسیده است اما منافع اسرائیل الزاماً با منافع آمریکا یکسان نیست و فروپاشاندن یک حکومت فرآیندی آشفته و پرهزینه است.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، بهطور غیرمعمولی درباره افزایش حضور نظامی آمریکا در خلیجفارس سکوت کرده است. به نظر میرسد او در اوج اغتشاشات ماه گذشته در ایران، زمانی که ترامپ تهدید به اقدام نظامی کرد، با حملهای نمادین و محدود موافق نبوده باشد؛ چراکه چنین حملهای میتوانست واکنش شدید ایران را بدون دستاورد راهبردی در پی داشته باشد. احتمالاً اسرائیل خواهان حملهای گستردهتر بود.
چنین محاسبهای ممکن است برای اسرائیل، که تهدید تهران را وجودی میداند، قابل درک باشد؛ اما وضعیت آمریکا متفاوت است.
ترکیه نگران موج احتمالی پناهجویان در صورت بیثباتی ایران است و کشورهای خلیجفارس بیم آن دارند که زیرساختهای نفتیشان هدف حمله قرار گیرد. این کشورها به یک نتیجه پایدار و باثبات در کل منطقه نیاز دارند، و رسیدن به چنین وضعیتی مستلزم درک عمیقتری از واکنش احتمالی سپاه پاسداران، رهبری سیاسی ایران و افکار عمومی این کشور در برابر حملات بیشتر هوائی است؛ حوزههایی که آمریکا در گذشته نشان داده اطلاعات کافی درباره آنها نداشته است.
کارتر هم درباره ایران در اوج اشتباه بود
جیمی کارتر در شب سال نوی ۱۹۷۷ میزبان شاه ایران بود و تنها چند روز پیش از آغاز اعتراضاتی که به سقوط او انجامید، ایران را «جزیرهای از ثبات» در منطقهای پرتلاطم توصیف کرد. او این سخن را بر اساس گزارشهایی بیان میکرد که به او اطمینان میدادند حکومت شاه پایدار است و نقش آیتالله روحالله خمینی و مذهب در سیاست ایران چندان مهم نیست. سازمان سیا حتی از بیماری سرطان شاه نیز بیاطلاع بود؛ آن هم در حالی که «آمریکا در آن زمان حضور گستردهای در ایران داشت».
به گزارش فارس، این سابقه نشان میدهد که تصمیمگیری درباره ایران، بدون دادههای دقیق و درک عمیق از پویاییهای داخلی آن، میتواند پیامدهایی پیشبینیناپذیر (برای ایالات متحده) داشته باشد. اگر واشنگتن قصد دارد از تکرار اشتباهات گذشته جلوگیری کند، شاید بیش از هر چیز به اطلاعات بیشتر و اعتمادبهنفس کمتری نیاز داشته باشد.
اعتراف معاون ترامپ به شکست راهبرد براندازی و تغییر رژیم، تیر خلاصی بر پیکر نیمهجان معاندان و معارضان مفلوک انقلاب و پایانی بر توهماتی بود که با حماسه بازدارنده ملّت در ۲۲ بهمن به بنبست کامل رسید. این تغییر لحن آشکار نشان داد که واشنگتن تحت فشار واقعیتهای میدانی و اقتدار ملی ایران، راهی جز عقبنشینی از فاز نظامی و پذیرش «ایران مقتدر» ندارد.
حماسه ماندگار و دشمنشکن ملّت ایران در ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، بار دیگر محاسبات اتاقهای فکر استکبار را به هم ریخت. در حالی که رسانههای جیرهخوار و اپوزیسیون اجارهای با وقاحت تمام، از دولت جدید ترامپ التماس میکردند تا با گزینه نظامی به ایران حمله کند، اظهارات صریح و بدون روتوش «جیدی ونس»، معاون رئیسجمهور آمریکا، همچون پتکی بر سر این جریان وطنفروش فرود آمد.
رهبر معظم انقلاب در پیام اخیر خود خطاب به مردم فرمودند: «در روز ۲۲ بهمن امسال کار بزرگی انجام دادید؛ ایران را سربلند کردید، همچون همیشه با پشتیبانی از جمهوری اسلامی بر قدرت آن افزودید و دشمنانی که در اظهارات و برنامهریزیهای خود در پی تسلیم ملت ایران بودند، مأیوس شدند.» و حالا این یأس را میتوان در لابهلای جملات دومین مقام عالیرتبه کاخ سفید به وضوح مشاهده کرد.
اعتراف جیدی ونس: براندازی به ما ربطی ندارد!
جیدی ونس در بدو ورود به فرودگاه باکو، در پاسخ به پرسش خبرنگاری درباره تمایل واشنگتن به براندازی نظام در ایران، با لحنی که نشاندهنده بنبست راهبردی آمریکا بود، گفت: « اگر مردم در ایران بخواهند نظام را سرنگون کنند، این موضوع به خودشان مربوط است نه ما؛ آن چیزی که ما بر روی آن تمرکز داریم جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای است.»
این سخنان ونس، در حقیقت ذبح آرزوهای اپوزیسیون حقیر در پای منافع واقعی و محاسبات سخت واشنگتن بود. اما نفاق آمریکایی آنجا آشکار میشود که این «عقبنشینی از سر ناچاری»، دقیقاً پس از شکست مفتضحانه فتنه دیماه صورت میگیرد. در جریان اغتشاشات دیماه، مقامات آمریکایی و صهیونیستی به جای ژستهای دیپلماتیک، عریان و بیپرده وارد میدان شدند؛ از پیامهای توئیتری شخص ترامپ در حمایت از آشوبگران گرفته تا لفاظیهای مقامات تلآویو که به پادوهای داخلی و مزدوران خیابانی دلخوش کرده بودند. با این حال، وقتی آتش فتنه با هوشیاری ملت خاموش شد، اکنون معاون ترامپ با چرخشی آشکار، «آب پاکی» را روی دست اپوزیسیون ریخته و از عدم دخالت سخن میگوید.
این جملات، تکرار همان حقیقتی است که پیش از این «آنتونی بلینکن»، وزیر خارجه سابق دولت آمریکا نیز به آن معترف شده بود. بلینکن در پاسخ به سؤال خبرنگاری که از وی پرسید «آیا ایالات متحده باید سیاستِ تغییر رژیم در ایران را اتخاذ کند و باید برای حمایت از اپوزیسیون ایران چهکار کنیم؟» با اعتراف به شکاف عمیق میان توهمات ضدانقلاب و واقعیت مستحکم جامعه ایران گفته بود: «از نگاه من اولا، پویایی داخلی در ایران پیچیده است. ما از بسیاری جهات، منبع خوبی برای شناخت داخل ایران نیستیم. ما روابط دیپلماتیک نداریم و جدا شدهایم. البته تا جایی که میتوانیم اطلاعات به دست میآوریم. من فکر میکنم آنچه که شما توصیف کردید(ناامیدی مردم ایران از حکومت) یقینا منعکسکننده نیمی از جمعیت است؛ نه کل آن. تفاوتهای عمیقی بین بافت شهری و روستایی وجود دارد. عناصر محافظهکاری در ایران هستند که از نظر تعداد قابل توجهاند و با حکومت همراه هستند.»
او همچنین افزوده بود:
« اگر به ۲۰ سال گذشته نگاه کنیم، آزمایشهای ما برای تغییر رژیم، قطعاً موفقیت چشمگیری نداشته است. اما ما باید بر هر کاری که تغییر سیاست را انجام میدهد، تمرکز کنیم و این کشور را از کارهایی که منافع ما را تهدید میکند، بازداریم. کاری که ما در مقاطع زمانی مختلف سعی کردهایم انجام دهیم، این است که تا جایی که میتوانیم، افرادی در داخل ایران که خواهان آیندهای متفاوت هستند(براندازی) را توانمند سازیم.»
برداشتی که از سخنان این دو مقام گذشته و کنونی آمریکا میتوان داشت، این است که دشمن علیرغم حمایت علنی از پادوهای داخلی در جریان فتنههایی نظیر فتنه دیماه، وقتی با سد محکم حضور مردم در صحنههایی همچون راهپیمایی باشکوه ۲۲ دی و بهمن مواجه میشود، چارهای جز اعتراف به شکست نمیبیند. با این حال، این اعترافات نباید ما را از حیله دشمن غافل کند؛ چرا که آنها نشان دادهاند در کنار اعتراف به شکست، همچنان از هر ابزاری از جنگ و تهدید گرفته تا حقوق بشر و مذاکره برای ضربه زدن به منافع ملت ایران بهرهبرداری میکنند.
چرا گزینه نظامی و براندازی به بنبست رسید؟
امروز جبهه استکبار به سرکردگی آمریکا، در میانه دو سنگ آسیاب گرفتار شده است: از یکسو با اقتدار بازدارنده و نفوذ راهبردی ایران در منطقه مواجه است که هرگونه حماقت نظامی را به یک «خودکشی استراتژیک» تبدیل میکند، و از سوی دیگر با فروپاشی محاسباتی در شناخت ماهیت قدرت نرم نظام اسلامی روبهروست. مرور اعترافات صریح رسانهها و مقامات ارشد امنیتی جبهه دشمن، نشان میدهد که چرا «اتاق جنگ» واشنگتن به «اتاق انتظار» تبدیل شده و چرا واژههایی نظیر «براندازی» جای خود را به «ناچاری برای توافق» دادهاند. مواضع رسانهای ذیل، تنها گوشهای از این اعترافات سنگین به ناتوانی لجستیکی، سیاسی و اجتماعی در برابر ایران مقتدر است:
۱. تحلیل وبسایت «آتلانتیک» از ناتوانی لجستیکی آمریکا: این رسانه معتبر در گزارشی به نقل از مقامات دفاعی آمریکا مینویسد:
«اجرای یک عملیات گسترده، آن هم در بازه زمانی کوتاه، بدون پذیرش خطرات جدی برای نیروهای آمریکایی، بدون همراهی متحدان و بدون به خطر انداختن ثبات منطقهای ممکن نیست. ایالات متحده در حال حاضر کشتیها و هواپیماهای کافی برای اجرای یک کارزار چند هفتهای در اختیار ندارد.»
این گزارش همچنین بر قدرت بازدارندگی ایران تاکید کرده و میافزاید:
«ایران در اختیار داشتن موشکهای بالستیک دوربردی را که قادرند سراسر خاورمیانه را هدف قرار دهند حفظ کرده و صدها موشک کروز و پهپاد نیز در زرادخانه خود دارد. این توانمندیها حتی پس از بمباران سایت هستهای فردو و آسیب واردشده به سامانههای پدافندی ایران در تابستان، همچنان فعال هستند.»
۲. اعتراف صهیونیستها به شکست در «جنگ ۱۲روزه»: دنیس سیترینوویچ، رئیس پیشین دایره تحقیقات مرکز اطلاعات ارتش اسرائیل، آبان 1404در گفتوگو با بیبیسی فارسی پرده از توهمات تلآویو برداشت و گفت:
«باید واقعبین باشیم... در جنگ ۱۲ روزه تصور میکردیم تنها با بمباران هوائی میتوان حکومت ایران را تغییر داد، اما نتیجه برعکس شد؛ ایران از همان جنگ برای تقویت موقعیت خود بهره برد. جنگ ۱۲ روزه نشان داد ما از بیرون قادر به تغییر حکومت در ایران نیستیم. اپوزیسیون خارجنشین توان انجام کاری را ندارد. رضا پهلوی را شخصیتی نمیدانم که بتواند به ایران بازگردد و کنترل اوضاع را در دست بگیرد.»
۳. تحلیل نشریه آمریکایی «کامان دریمز» درباره بیاثر بودن فشار خارجی: این نشریه با صراحت اعلام میکند که حمله نظامی به ایران به هیچ عنوان موجه نیست:
«ایرانیها میتوانند بین نارضایتیهای داخلی و تجاوز خارجی تمایز قائل شوند. حمله ناگهانی اسرائیل یا آمریکا نمیتواند خواست آنها را برآورده سازد. تغییر رژیم در ایران نمونهای کلاسیک از این است که باید مراقب بود چه آرزویی میکنید؛ زیرا نتیجه ممکن است آن چیزی نباشد که انتظار میرود.»
همچنین این نشریه تاکید میکند که ادعای ترامپ درباره «تعهد دائمی ایران به عدم غنیسازی»، در حالی که آمریکا از برجام خارج شده بود، نشان داد:«ایران در پایبندی به تعهدات خود قابل اتکاتر از ایالات متحده بوده است.»
۴. اعتراف «تولسی گابارد» به هزینههای بیفایده: مدیر اطلاعات ملی دولت ترامپ در آبان ۱۴۰۴ در بحرین اعتراف کرد:
«نتیجه سیاستخارجی آمریکا برای براندازی و تغییر رژیمها، هزینههای تریلیون دلاری و ایجاد تهدیدهای امنیتی بزرگتر بودهاست. دولت ترامپ سیاست تغییر رژیم را کنار گذاشته و اکنون تمرکز اصلی واشنگتن بر ثبات منطقهای و کنترل فعالیتهای هستهای ایران است.»
5. اعتراف رسانه انگلیسی به «تصویر غلط غرب از ایران»: روزنامه «ساندی تلگراف» لندن در بهمن ماه1404 در تحلیلی به قلم «جوزف پاوییت» پرده از واقعیتهای مادی ایران برداشت و نوشت:
«تحلیلهای غربی درباره ایران ریتم آشنایی دارد. هر موج اعتراض با پیشبینیهای مطمئن از فروپاشی قریبالوقوع ایران همراه میشود. تیترها از سیستمی حرف میزنند که در آخرین نفسهایش است، از مردمی که هر لحظه آماده سرنگونی حاکمانشان هستند. وقتی این اتفاق نمیافتد، داستان بهآرامی محو میشود تا اعتراض بعدی همان فرضیات را دوباره زنده کند....تحلیل غربی بهطور مداوم ماهیت دولت ایران را اشتباه درک میکند... جمهوری اسلامی کشوری را اداره میکند که از نظر اجتماعی بسیار توسعهیافتهتر، از نظر نهادی کارآمدتر و از نظر سیاسی پیچیدهتر از کاریکاتور دولت شکستخورده است.»
این نشریه با مقایسه دوران پهلوی و انقلاب میافزاید:
«ایران اکنون سیستمهای متروی زیرزمینی بیشتری نسبت به بریتانیا دارد. برخلاف دوران شاه که مدرنسازی محدود به نخبگان تهران بود، جمهوری اسلامی بهطور گسترده در برقرسانی روستایی، کلینیکهای بهداشتی و جادهها سرمایهگذاری کرد. بوروکراسی در ایران همچنان کار میکند و کشور در آستانه فروپاشی نیست.»
عبور از فاز «براندازی» به «مذاکره»
مجموع این مواضع و اظهارات بیکم و کاست رسانهها، مقامات واشنگتن و تلآویو، نشاندهنده یک واقعیت بزرگ است: ایران مقتدر، فراتر از محاسبات دشمن است.حضور میلیونی مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن، نه تنها یک راهپیمایی باشکوه و حماسی، بلکه یک شگفتانه و «عملیات بازدارنده» عظیم بود که باعث شد ترامپ تنها دو هفته بعد از تهدیدات تند خود، لحنش را تغییر داده و بگوید:«برای رسیدن به توافق هیچ عجلهای وجود ندارد.» این تغییر لحن، ناشی از ارزیابیهای میدانی فرماندهانی چون «برد کوپر» است که به خوبی میدانند هرگونه حماقت نظامی، به معنای بسته شدن تنگه هرمز و نابودی امنیت انرژی جهان است.
حقیقت آن است که آمریکا میان «گزینه نظامی پرخطر» و «براندازی ناممکن»، راهی جز بازگشت به میز مذاکره (آن هم از موضع نیاز) ندارد. اپوزیسیون نیز که روزی برای حمله نظامی «لحظهشماری» میکرد، اکنون با اظهارات جیدی ونس، به زبالهدان تاریخ پرتاب شده است؛ چرا که کدخدایشان هم فهمیده است که با دم شیر نباید بازی کرد.
دشمن فهمیده است که هزینه هرگونه ماجراجویی، فراتر از توان تحمل آنهاست. دوران سودای براندازی به سر آمده و ایران مقتدر با تکیه بر ایمان مردم، واشنگتن را ناچار به پذیرش واقعیت کرده است. این پیروزی، ثمره ایستادگی ملتی است که به تعبیر امام امت، «دشمن را مأیوس کرد.»