خبرِ ، اسلام ستیزان ضد بشر و جنایتکار و ....
۱۴۰۴/۱۱/۲۶
نمایش مونیخ با نیم درصد ایرانیان مقیم خارج کشور
پروژه رسانهای ضدایرانی در حاشیه تحولات مونیخ با شکست عملیاتی مواجه شد و سناریوی طراحی شده توسط موساد به نتیجه نرسید. دادهها و فراخوانهای گسترده برای حضور در سیرک مونیخ نشان میدهد با وجود تبلیغات سنگین، مشارکت ایرانیان خارجنشین حداقلی بوده و برآوردها از حمایت کمتر از نیم درصد ایرانیان مقیم خارج کشور، حکایت دارد و برخلاف آمارهای دروغی که برای این تجمع بیان کردند حداکثر 30 تا 40 هزار نفر در این سناریوی طراحی شده توسط صهیونیستها حضور یافتند. واقعیت این است که همچنان اپوزیسیون فاقد پایگاه اجتماعی و ظرفیت میدانی است.
در سیرک مونیخ، رضا پهلوی که هیچکاره است و نقش تابلوی موساد را بهعهده او گذاشتهاند، با کشاندن مهاجرین و پناهندگان از اقصی نقاط اروپا و آمریکا به این سیرک، خواهان حمله نظامی به ایران نیز شده بود! و همین مواضع وطنفروشانه او باعث فاصله اپوزیسیون با بدنه اجتماعی مخالفین جمهوری اسلامی که کم و بیش با او همراهی میکردند، میشود. سیرک مونیخ در حالی برگزار شد که دولت آلمان به نیابت از موساد و سیا در تلاش بود یک تجمع بزرگ که تاکنون سابقه نداشته باشد برای ضدانقلاب تشکیل دهد، اما عدم استقبال ایرانیان مقیم اروپا که رقم آنها بالای یک میلیون و دویست هزار نفر است و فضای سرد محوطه برگزاری قابل توجه و تحلیل است.
این آبروریزی برای برگزاری این شو سیاسی آنقدر بالا بود که شبکه تروریستی اینترنشنال با کادر بسته فضای این تجمع را نمایش داد. از همین رو، برخی آن را با برگزاری یک سیرک خیابانی مقایسه کردند.
در کشور آلمان طبق برخی آمارها بین ۳۲۰ تا ۳۸۰ هزار ایرانی به صورت دائم یا موقت زندگی میکنند؛ اما این جمعیت قابلتوجه نگاهی به نشست پرزرقوبرق مونیخ نداشتند و طراحان این تجمع ناچار شدند از مهاجرین عرب، اوکراینی و پناهندگان دیگر کشورها استفاده کنند تا جایی که برخی افراد شرکتکننده با پرچم اوکراین، سوریه و... در این تجمع حضور داشتند. بر اساس مشاهدات میدانی، از محوطهای که برای تجمع هواداران رضا پهلوی در مونیخ رزرو شده بود، تنها دو باکس مربعی تکمیل شده بود و طبق دادههای ثبتشده در Google Earth، مساحت این محدوده در مجموع ۷۷۸۳ متر مربع برآورد میشودکه حداکثر میتواند 30 تا 40 هزار نفر را در خود جای دهد. ولی فقط بخش بسیار محدود و اندکی از محوطه پر شده بود.
نکته مهم دیگر اینکه بر اساس این تراکم جمعیتی و هزینههای بالای انجام شده از جمله غذای رایگان، اتوبوسهای دربستی و سرویسهای متعدد خدماتی میزان حامیان ربع پهلوی (بخوانید موساد) حدود نیم درصد ایرانیان مقیم خارج از کشور را شامل میشود.
هیل: آمریکا بعد از 47 سال نمیداند با ایران تسلیمناپذیر چه کند
نشریه وابسته به کنگره آمریکا میگوید آمریکا بعد از 47 سال هنوز هم نمیداند با حکومت انقلابی ایران که نه فرو میپاشد و نه تغییر میکند، چه کند.
نشریه هیل در تحلیلی به قلم چاربل آ. آنتون و با عنوان «۴۷ سال پس از انقلاب ایران، واشنگتن هنوز استراتژی ندارد»، نوشت: مذاکرات بین آمریکا و ایران بار دیگر تحت فشار تناقضات موجود در حال فروپاشی است. مسیر دیپلماتیکی که رئیسجمهور ترامپ در عمان بازگشایی کرد، هرگز برای موفقیت ساخته نشده بود و همه افراد درگیر این موضوع را میدانستند. با این حال، واشنگتن اکنون به سمت رویاروییای پیش میرود که رئیسجمهور اصرار دارد به دنبال آن نیست، جنگی که نه به قصد بلکه به دلیل ساختار غیرممکن به وجود آمده است.
نویسنده با اذعان ضمنی به اینکه دولت آمریکا طفیلی و تابعی از سیاستهای رژیم صهیونیستی است، مینویسد: در قلب بنبست، دو نیروی غیرقابل تغییر قرار دارند: خطوط قرمز خامنهای رهبر ایران و نخستوزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو. (آیتالله) خامنهای اصرار دارد که غنیسازی اورانیوم یک حق حاکمیتی است که تحت معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای تضمین شده است. با این حال، او حاضر نیست درباره هیچ موضوعی فراتر از پرونده هستهای مذاکره کند. اگرچه رئیس سازمان انرژی اتمی ایران، محمد اسلامی، میگوید تهران آماده است اورانیوم ۶۰درصد غنیشده خود را در صورت لغو تمام تحریمها توسط آمریکا رقیق کند، حتی در این فضای محدود، رهبر ایران، هیچ نشانهای از امتیازاتی که ممکن است بپذیرد ارائه نکرده است.
در مقابل، حداقل خواسته نتانیاهو، نابودی کامل برنامه هستهای ایران است؛ صفر غنیسازی، صفر ذخیره، صفر زیرساخت. این مواضع، همپوشانی ندارند. هیچ زمین میانی دیپلماتیکی وجود ندارد. و ترامپ، که متعهد به جلوگیری از رسیدن ایران به آستانه هستهای است، وارد مذاکرات شد، در حالی که میدانست این شکاف قابل پر کردن نیست.
ترامپ با وجود ارزیابیهای اطلاعاتی که نشان میدهد زمان دستیابی ایران به سلاح هستهای در سالهای اخیر بهشدت کاهش یافته است، با بحثهای مذاکراتی در عمان موافقت کرد. او جنگ نمیخواهد، اما برای احتمال وقوع آن آماده میشود. فشار از سوی نتانیاهو و طرفداران براندازی در واشنگتن، همچنان دولت را به سمت موضع سختتری سوق میدهد. علاوهبر این، مذاکرات به برنامه موشکی بالستیک ایران یا شبکه شبهنظامیان آن که از یمن تا عراق، سوریه و لبنان گسترده است، نمیپردازد. با این حال، اینها برای تهران ابزار معامله نیستند؛ بلکه ستونهای ساختار قدرت جمهوری اسلامی هستند. نیابتیهای منطقهای ایران حفظ میشود و موشکها را هسته بازدارندگی و شبهنظامیان را موتور نفوذ میداند.
این واقعیت اصلی است: ایالاتمتحده در تلاش است رژیمی را (براساس میل خود) عادی کند که نمیخواهد عادی باشد. در ۴۷ سال گذشته، هر دولت- از ریگان تا اوباما- تلاش کرده جمهوری اسلامی ایران را به یک دولت معمولی تبدیل کند که طبق قواعد معمول بازی کند، همه شکست خوردهاند. ترامپ با خروج از توافق هستهای برای راضی کردن نتانیاهو و سختگیران در واشنگتن، به تثبیت همان دینامیکهایی کمک کرد که اکنون میخواهد آنها را معکوس کند.
نتیجه، یک پارادوکس استراتژیک است. ترامپ جنگ نمیخواهد. ایران جنگ نمیخواهد. اما هر دو طرف به سمت آن حرکت میکنند، زیرا دیپلماسی نمیتواند خواستههای دو طرف را برآورده کند. وقتی مذاکرات غیرممکن است و بازدارندگی تنها زبان باقیمانده است، اشتباه محاسباتی، محتملترین عامل فصل بعدی خواهد بود.
آمریکا باید با یک حقیقت دشوار روبهرو شود: نهتنها در مدیریت جمهوری اسلامی شکست خورده، بلکه هیچ جایگزین قابلقبولی برای آن نساخته است. پس از نزدیک به نیمقرن، واشنگتن هنوز استراتژی منسجمی برای مواجهه با رژیمی ندارد که نه در حال فروپاشی است و نه تغییر میکند، رژیمی که دقیقاً به این دلیل زنده مانده که حاضر نیست آنچه سیاست آمریکا مدتها فرض کرده باید باشد، شود.
تقریبا یکسوم ارتش اسرائیل تابعیت دوم دارند
براساس منابع مستند، تعداد کل نیروهای ارتش اسرائیل تقریباً به 176هزار و 500 سرباز فعال میرسد. البته این آمار به جز 300هزار نیروی ذخیرهای است که این رژیم در اختیار دارد و متناسب با شرایط جنگی به بخشی از آنها فراخوان میدهد. نیروی زمینی اسرائیل که شامل پیادهنظام، زرهپوش و توپخانه است، حدود 126هزار پرسنل فعال و حدود 400هزار نیروی ذخیره دارد. اما قطعا اسرائیل تنها رژیمی است که ارتش آن بیشترین تابعیت دوم را دارند.
آمارهای رسمی نشان میدهد در ارتش رژیم صهیونی دستکم 50هزار و 632 نظامی دارای تابعیت دوم یا بیشتر حضور دارند که از این میان، 12هزار و 135 نظامی تابعیت آمریکا را داشته و بیشترین سهم را تشکیل میدهند. همچنین بیش از 6هزار و 100 نظامی با تابعیت فرانسه و بیش از 5هزار نظامی با تابعیت روسیه در این ارتش حضور دارند. حضور گسترده همین نیروهای غربی است که وابستگی امنیتی و عملیاتی این رژیم را آشکار میکند. کاملا روشن است که این ترکیب، نقش نیابتی و کارکرد میدانی این رژیم برای راهبردهای آمریکا را برجسته میسازد.
یکی از دلایل شکست رژیم صهیونیستی در جنگ غزه و نابودی حماس را باید در عدم انگیزه نیروهای نظامی این رژیم به جهت تابعیت آنها به کشور دیگر دانست. بخش زیادی از خانوادههای این نیروها که تابعیت خارجی دارند با شروع جنگ غزه از سرزمینهای اشغالی فرار کردهاند و طبیعی است که انگیزهای برای فرزندان نظامی آنها که تابعیت آمریکا، فرانسه یا روسیه و... را دارند برای جنگیدن وجود نخواهد داشت و این پدیده یکی از معضلات جدی این رژیم در جنگهای آینده خواهد بود.
مجری مشهور آمریکایی با اشاره تبعات اقدام نظامی علیه ایران و همچنین تبعات بستن تنگه هرمز توسط ایران گفت: «یکی از آنها اختلال در عرضه جهانی انرژی و یک رکود جهانی است. این یک ریسک واقعی است. نمیگویم حتماً اتفاق میافتد، اما ایران همان جا است. درست آن طرف آب است. با وقوع سناریوی از کار افتادن سه تأسیسات مهم در منطقه، اقتصاد آمریکا سقوط میکند.
تاکر کارلسون، مجری آمریکایی در مصاحبه با برنامه ریالیتی چک (Reality Check)، بار دیگر اعتراض خود را نسبت به نقش رژیم صهیونیستی در سیاست خارجی آمریکا اعلام نموده و درباره تبعات جهانی تشدید تنشها با ایران هشدار داد.
وی با اشاره به تصمیمگیری اسرائیل برای سیاست خارجی آمریکا گفت: «وقتی دونالد ترامپ یک سال پیش، در ماه ژانویه تحلیف شد، اولین بازدیدکننده نتانیاهو بود. این اولین مورد از هفت دیدار در کاخ سفید در عرض یک سال بود.»
کارلسون در ادامه بیان کرد: «چیزی که از آن عصبانی هستم این است که سیاستگذاران آمریکایی اجازه میدهند دستور کاری که ترامپ بهخاطر آن انتخاب شد، توسط یک دولت خارجی در یک کشور خارجی ربوده شود. حتی ۱۰ درصد از رأیدهندگان ترامپ به خاطر این که خواهان تغییر حکومت در ایران بودند به او رأی ندادند. در واقع، آنها علیه این موضوع رأی دادند.»
وی در این باره شرح داد: «آنها خواهان جنگهای خارجی کمتر بودند... به من بگویید خطرات (تغییر حکومت در ایران) چیست. در این مورد به من دروغ نگویید.»
مجری مشهور آمریکایی با اشاره تبعات اقدام نظامی علیه ایران و همچنین تبعات بستن تنگه هرمز توسط ایران گفت: «یکی از آنها اختلال در عرضه جهانی انرژی و یک رکود جهانی است. این یک ریسک واقعی است. نمیگویم حتماً اتفاق میافتد، اما ایران همان جا است. درست آن طرف آب است.»
کارلسون تأکید کرد که کشورهای منطقه غرب آسیا نیز خواهان تشدید تنشها نیستند و گفت: «آنها میفهمند که از نظر عملی، خواستن وقوع یک رویداد و دلیل وقوع آن بودن، دو مسئله متفاوت است و وقتی باعثِ آن شدی، باید با عواقبش زندگی کنی و پیامد اصلی در این منطقه اختلال در انرژی است که جهان و رشد اقتصادی آن را تغذیه میکند.»
وی با اشاره به حادثهای که در سالهای گذشته در پالایشگاه عربستان رخ داد، گفت: «اگر این تأسیسات از کار بیفتد چه خواهد شد؟...اینها برای اقتصاد جهانی ضروری هستند و ساخت این تأسیسات بسیار گران است و آنها آسیبپذیرند، البته از آنها محافظت میشوند. اما آیا پدافندها، برای محافظت از آنها در برابر زرادخانه عظیم موشکهای متعارف ایران کافی هستند؟ من نمیدانم.»
کارلسون با اشاره به سناریوی از کار افتادن سه تأسیسات مهم در منطقه، در صورت تشدید تنشها، گفت: «(در این صورت) چه بر سر اقتصاد آمریکا میآید؟ سقوط میکند. میتواند بهشدت افول کند. این یک خطر واقعی است. نمیگویم اتفاق خواهد افتاد. حتی از گفتنش هم متنفرم.»
مجری آمریکایی تأکید کرد که اخلال در نظام انرژی جهان، به آمریکا آسیب جدی خواهد رساند و گفت: «شما نمیتوانید هماکنون آن را مختل کنید. چون از آن، جان سالم بهدر نمیبرید. ما شاهد تغییر سطح زندگی مردم در ایالات متحده خواهیم بود که مردم اصلاً برای آن آماده نیستند. ما فقر زیادی و سپس پیامدهای سیاسی زیادی میبینیم. پس نکته این است که این موضوع بسیار بزرگی است.»
در هفتههای اخیر، دولتمردان آمریکایی از جمله رئیسجمهور این کشور، بارها مواضع خصمانهای علیه تهران گرفتهاند و از اقدام نظامی علیه ایران سخن گفتهاند.کارلسون که حامی دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا محسوب میشود، تأکید کرد: «تغییر حکومت در ایران به نفع آمریکا نیست.»
به گزارش فارس، وی با اشاره به مشکلات داخلی آمریکا گفت: «ما در ایالات متحده در سطح دولتهای ایالتی شاهد یک شورش واقعی هستیم. اینطور نیست که آنها روستاییهای عصبانی باشند که با تفنگ به هوا شلیک میکنند. این، آن نوع شورش نیست. این یک شورش واقعی است، بزرگترین ایالتهای ما در حال طغیان علیه قانون فدرال هستند. بله. به من بگویید اگر این ادامه یابد، چگونه یک کشور سرپا میماند. سرپا نخواهد ماند. به آن جنگ داخلی میگویند.»
اندیشکده کوئینسی با استناد به یک نظرسنجی در آمریکا تأکید کرد که دونالد ترامپ حمایت داخلی لازم برای اقدام علیه ایران را ندارد.
وبگاه رسپانسِبل استِیتکرفت (Responsible Statecraft) متعلق به اندیشکده کوئینسی اعلام کرد که دولت آمریکا برخلاف جنگ عراق، حمایت لازم برای اقدام نظامی علیه ایران را ندارد.
بر اساس این گزارش، هنگامی که رئیسجمهور اسبق آمریکا جورج بوش در سال ۲۰۰۳ به عراق حمله کرد، طبق نظرسنجی گالوپ، ۷۲ درصد از آمریکاییها از آن جنگ حمایت میکردند.
اما اکنون کمتر از یکچهارم آمریکاییها از تشدید تنشها حمایت میکنند. مؤسسه اساسآراس/دانشگاه مریلند در یک نظرسنجی از شرکتکنندگان پرسید: «آیا شما موافق یا مخالف حمله آمریکا به ایران تحت شرایط فعلی هستید؟» در پاسخ، تنها ۲۱ درصد موافق بودند و ۴۹ درصد مخالف و ۳۰ درصد دیگر نیز گزینه «نمیدانم» را انتخاب کردند. این یعنی ۷۹درصد آمریکاییها از چنین اقدامی حمایت نمیکنند.
این نظرسنجی بین ۵ تا ۹ فوریه انجام شده و بر اساس آن، حتی جمهوریخواهان (همحزبیهای ترامپ) نیز دیدگاه مثبتی به این اقدام ندارند و ۶۰درصد آنها از جنگ با ایران حمایت نمیکنند. پیش از این، در نظرسنجی اکونومیست و یوگاو که در بازه ۳۰ ژانویه تا ۲ فوریه ۲۰۲۶ انجام شده بود نیز بیشتر آمریکاییها دخالت نظامی در ایران را رد کرده بودند.
به گزارش فارس، افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه غرب آسیا، علاوهبر مخالفتهای داخلی، با انتقاد کشورهای مختلف منطقه و جهان نیز مواجه شده و جامعه بینالملل درباره پیامدهای اقدام نظامی علیه ایران، به آمریکا هشدار داده است.
تقریبا یکسوم ارتش اسرائیل تابعیت دوم دارند
براساس منابع مستند، تعداد کل نیروهای ارتش اسرائیل تقریباً به 176هزار و 500 سرباز فعال میرسد. البته این آمار به جز 300هزار نیروی ذخیرهای است که این رژیم در اختیار دارد و متناسب با شرایط جنگی به بخشی از آنها فراخوان میدهد. نیروی زمینی اسرائیل که شامل پیادهنظام، زرهپوش و توپخانه است، حدود 126هزار پرسنل فعال و حدود 400هزار نیروی ذخیره دارد. اما قطعا اسرائیل تنها رژیمی است که ارتش آن بیشترین تابعیت دوم را دارند.
آمارهای رسمی نشان میدهد در ارتش رژیم صهیونی دستکم 50هزار و 632 نظامی دارای تابعیت دوم یا بیشتر حضور دارند که از این میان، 12هزار و 135 نظامی تابعیت آمریکا را داشته و بیشترین سهم را تشکیل میدهند. همچنین بیش از 6هزار و 100 نظامی با تابعیت فرانسه و بیش از 5هزار نظامی با تابعیت روسیه در این ارتش حضور دارند. حضور گسترده همین نیروهای غربی است که وابستگی امنیتی و عملیاتی این رژیم را آشکار میکند. کاملا روشن است که این ترکیب، نقش نیابتی و کارکرد میدانی این رژیم برای راهبردهای آمریکا را برجسته میسازد.
یکی از دلایل شکست رژیم صهیونیستی در جنگ غزه و نابودی حماس را باید در عدم انگیزه نیروهای نظامی این رژیم به جهت تابعیت آنها به کشور دیگر دانست. بخش زیادی از خانوادههای این نیروها که تابعیت خارجی دارند با شروع جنگ غزه از سرزمینهای اشغالی فرار کردهاند و طبیعی است که انگیزهای برای فرزندان نظامی آنها که تابعیت آمریکا، فرانسه یا روسیه و... را دارند برای جنگیدن وجود نخواهد داشت و این پدیده یکی از معضلات جدی این رژیم در جنگهای آینده خواهد بود.