به وب سایت مجمع هم اندیشی توسعه استان زنجان خوش آمدید
 
منوی اصلی
آب و هوا
وضعیت آب و هوای زنجان
آمار بازدیدها
بازدید امروز: 5,206
بازدید دیروز: 9,199
بازدید هفته: 14,405
بازدید ماه: 49,283
بازدید کل: 28,595,911
افراد آنلاین: 17
اوقات شرعی

اوقات شرعی به وقت زنجان

اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب:
تقویم و تاریخ
یکشنبه ، ۱۰ خرداد ۱٤۰۵
Sunday , 31 May 2026
الأحد ، ۱٤ ذو الحجة ۱٤٤۷
خرداد 1405
جپچسدیش
1
8765432
1514131211109
22212019181716
29282726252423
3130
آخرین اخبار
قلب ایران در چهارراه ولی‌عصر(عج) می‌تپد این پرچم هرگز بر زمین نمی‌افتد ۱۴۰۵/۰۳/۰۹
روایتی از یک رویداد خودجوش مردمی
قلب ایران در چهارراه ولی‌عصر(عج) می‌تپد
این پرچم هرگز بر زمین نمی‌افتد 
۱۴۰۵/۰۳/۰۹

‫پرچمداری با قرآن اهدایی رهبر شهید | مریم شریفی | خبرگزاری فارس‬‎

‫پرچمداران ایران در قلب تهران - خبرگزاری آنا‬‎

‫قلب ایران در چهارراه ولی‌عصر می‌تپد | نرگس ناظری | خبرگزاری فارس‬‎

آن اوایل، یکی از خادمان پرچم، افرادی که برای پرچمداری به چهارراه می‌آمدند را با یک هدیه خاص، غافلگیر می‌کرد. او انگشتری که از رهبر شهید هدیه گرفته بود را در آن یک ساعت به آنها امانت می‌داد. این‌طور بود که تعدادی از همشهریان، توفیق پیدا کردند با انگشتری که آقا با آن نماز خوانده بودند، پرچمداری کردند. من هم موقع پرچمداری، یک یادگار از آقا داشتم...
برای آنها که تهران را فارغ از ترافیک و دود و دم و گرانی‌هایش، در قامت یک شهر قدیمی و زیبا و پرخاطره دوست دارند، خیابان ولی‌عصر(عج)، حکایتی دیگر است. و در این میان، یکی از پاتوق‌های دوست‌داشتنی این خیابان بلندبالا، محدوده چهارراه ولی‌عصر(عج) است که در مرکزی‌ترین نقطه تهران جا خوش کرده. از قدیمی‌های پایتخت بپرسید، برایتان می‌گویند که تا ۱۰۰سال قبل، تمام تهران پرطمطراق، خلاصه می‌شده در همین محدوده مرکزی و منطقه همجوارش؛ مناطقی که امروز در نقشه تهران به‌عنوان مناطق ۱۱ و ۱۲ شناخته می‌شوند.
اما دو ماهی می‌شود که محدوده مرکزی تهران، نه با تئاتر شهر زیبایش، بلکه با یک رویداد خودجوش مردمی به تمام ایران بلکه دنیا معرفی شده. حالا قلب تهران روی سکویی در وسط چهارراه ولی‌عصر(عج) می‌تپد؛ همان‌جایی که یک روز وسط جنگ و زیر بمباران‌های دشمن آمریکایی-صهیونی، پویش «پرچمدار ایران» متولد شد.
از روزی که چند جوان خوش‌فکر تصمیم گرفتند نماد عزت و اقتدار و ایستادگی ایرانی‌ها، یعنی پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران را در چهارراه ولی‌عصر(عج) بالا ببرند و تا پیروزی نهائی، ۲۴ساعته آن را در اهتزاز نگه دارند، ۶۰ روز می‌گذرد. حالا حدود 1500ساعت است که به همت صدها تهرانی عاشق، این پرچم مقدس حتی ثانیه‌ای پایین نیامده.
در شروع سومین ماه فعالیت پویش پرچمدار ایران در مرکز تهران، در جمع همشهریانی که حول یک عشق مشترک جمع شده بودند، از قصه پرچم گفتیم و شنیدیم...
ساعت سه ظهر، ظلّ آفتاب، به محل پرچم می‌رسم؛ یک گُله جا درست وسط چهارراه همیشه شلوغ ولی‌عصر(عج). اما حتی تیغ آفتاب و حرارتی که از آسفالت به سمت صورت‌ها منعکس می‌شود هم باعث نشده دور پرچم معروف این روزهای تهران، خلوت باشد. می‌شنوم خانم میانسالی که بالای سکو، چوب پرچم را سفت توی دست‌هایش گرفته، خطاب به مرد موتوری می‌گوید: آرزوم بود چند دقیقه بتونم این پرچم رو نگه دارم. خدا حرف دلم رو شنیده بود که امروز اینجوری اتفاقی این توفیق رو نصیبم کرد...
خادم پرچم، سؤالم را از نگاهم خوانده که می‌گوید: «این خانم حدود یک ساعت قبل آمد این‌جا و با اصرار درخواست کرد یک عکس با این پرچم بگیرد. می‌گفت خانه‌شان خیلی دور است و دیگر گذرش به این محدوده نمی‌افتد. اما جوابم مثبت نبود...
می‌دانید، ما صرف عکس گرفتن با این پرچم را نمی‌پسندیم. ببینید، کسانی که می‌آیند این‌جا و نیم ساعت پرچم را نگه می‌دارند، از یک ماه قبل ثبت‌نام کرده و منتظر بوده‌اند تا نوبتشان برسد. چرا؟
‌چون این پرچم، فلسفه‌ای دارد. این پرچم مثل سرو، استوار ایستاده. من باید افتخار کنم که زیر سایه این پرچم ایستاده‌ام و برای دقایقی توفیق نگهداری از آن نصیبم شده. و این حس افتخار، متعلق به کسانی است که واقعاً مرارت می‌کشند و یک ماه در نوبت می‌ایستند. به نظر ما خیلی زیبنده نیست که فقط بیاییم یک عکس با این پرچم بگیریم و برویم.
وقتی با اصرارهای زیاد این خانم برای عکس گرفتن با پرچم مواجه شدم، گفتم: قبول اما به یک شرط. پرچمدار بعدی مشکلی برایش پیش آمده و من به‌عنوان خادم پرچم باید به جایش بایستم. به این شرط می‌توانید روی سکو بروید که ۱۰ دقیقه بایستید و پرچم را نگه دارید. آن وقت، خودمان از شما عکس هم می‌گیریم. خانم کلی خوشحال شد و گفت: از خدا می‌خوام. ۱۰دقیقه که چیزی نیست. بیشتر هم می‌ایستم.
خلاصه کل شیفت نیم ساعته را ایستاد و نشان داد واقعا هدفش خدمت به پرچم بوده. از من بپرسید، خدا برایش نوشته بود که امروز گذرش به این‌جا بیفتد و پرچمداری کند چون به ما اثبات شده که هیچ‌کس اتفاقی این‌جا نمی‌آید».
وقتی مهم‌ترین نمایش آقای کارگردان پای پرچم اجرا شد
خادم موسپید پرچم که مثل تمام خادمان، داستانش با پرچمداری شروع شده، یکی از کارگردانان و تهیه‌کنندگان پیشکسوت حوزه تئاتر است. برای روایت ماجرای پاگیر شدنش در پویش پرچمدار ایران بر‌می‌گردد به حدود دو ماه قبل و می‌گوید: «اولین باری که این پرچم را دیدم، ۱۵ فروردین بود. آن روز دعوت بودم به مراسمی در تئاتر شهر. تا به چهارراه ولی‌عصر(عج) رسیدم، چشمم افتاد به این پرچم. از روی کنجکاوی نزدیک آمدم و پرس‌و‌جو کردم.
تا برایم گفتند این پرچم از ۹ فروردین در این نقطه به اهتزاز درآمده و قرار است با همراهی مردم تا پایان جنگ، ۲۴ ساعته آن بالا باشد، گفتم: میشه اسم منم بنویسید؟ اسمم را در دفترشان نوشتند و فردایش، پرچم یک ساعت در دست من بود.
تا نوبتم تمام شد و پرچم را تحویل دادم، گفتم: دوست دارم یک بار دیگر هم پرچمداری کنم. از آنجا که هنوز پویش پرچمدار چندان شناخته نشده بود و سر دوستان خلوت بود، استقبال کردند و به دلخواه خودم، هفته بعد را انتخاب کردم. برای دفعه سوم اما از این خبرها نبود و با کلی خواهش و تمنا، بعد از ۱۰، ۱۲ روز نوبت به من رسید.
دفعه چهارم دیگر بین پرچمدارها قبولم نکردند! آن‌قدر با بچه‌ها رفیق شده بودم و آن‌قدر محبت داشتند که پیشنهاد کردند به جمع پشتیبان‌ها و خادمان پرچم ملحق شوم. من هم با طیب خاطر قبول کردم».
با یک پا هم می‌شود پرچمداری کرد
این‌طور بود که «عمو حجت»ِ بچه‌های تئاتر، شد بزرگ‌ترِ اهالی پرچم چهارراه ولی‌عصر(عج) و قوت قلبشان در ماموریت شبانه‌روزی داوطلبانه‌ای که برای خودشان تعریف کرده بودند: «کم‌کم که مشتاقان پرچمداری بیشتر شدند، یک ربات برای ثبت‌نام متقاضیان راه انداختیم. اما این هم چاره‌ساز نبود. از یک جایی به بعد، استقبال مردم به حدی زیاد شد که برای کوتاه‌تر شدن زمان انتظار، نوبت پرچمداری را از یک ساعت به نیم ساعت کاهش دادیم. با این حال، خود من یک ماه در نوبت بودم تا سوم خرداد دوباره توانستم پرچمداری کنم. باز هم تا یک ماه آینده، نوبت‌ها پر شده. حالا منتظرم ربات باز شود تا بتوانم برای ۷ تیر- روز تولدم – دوباره نوبت بگیرم.»
حالا از عمو حجت بپرسید، به تعداد آدم‌های عاشقی که در این روزها بعد از کلی انتظار آمده و پای این پرچم ایستاده‌اند، قصه برای روایت کردن دارد: یک روز منتظر پرچمدار شیفت بعدی بودیم که دیدیم آقای میانسالی با عصا از راه رسید. تازه فهمیدیم پرچمدار ما، همین مهمانی است که یک پا ندارد و جانباز ۷۰ درصد است.
آن قهرمان بزرگ، هیچ حرفی درباره خودش نزد. هیچ کمکی هم نخواست. با همان یک پا، با هر مشقتی بود، روی سکو رفت و پرچمداری کرد.
وقتی حافظ کل، نیم ساعت پای پرچم قرآن خواند
می‌دانید، ما سعی می‌کنیم کمتر با دوستانی که برای پرچمداری می‌آیند، حرف بزنیم. درواقع نمی‌خواهیم خلوتشان را به هم بزنیم چون هرکس در آن نیم ساعت کنار پرچم، حال و هوای خاص خودش را دارد. بارها دیده‌ایم آن بالا ذکر می‌گویند.
مثلاً یک حافظ کل قرآن آمده بود و تمام مدت پرچمداری‌اش، آن بالا داشت قرآن می‌خواند. بعضی‌ها زیارتنامه می‌خوانند، بعضی‌ها صلوات می‌فرستند. بعضی‌ها حتی از همان فرصت استفاده می‌کنند و پای پرچم، کتاب می‌خوانند».
از ‌آنجا که تهران به دلیل مرکزیت اغلب امور، محل مراجعه هموطنان از نقاط مختلف ایران است، ما این‌جا با عزیزان شهرهای دیگر هم برخورد داریم. مثلا چند نفر که از یاسوج آمده بودند، تا این پرچم را دیدند، آمدند و با اصرار چند دقیقه پرچم را نگه داشتند. یک خانم بابلی هم که برای پیگیری کارهای درمانش آمده بود، گفت: من دارم میرم ترمینال. بلیط دارم برای برگشت. بذارید ۵ دقیقه برم بالا. ۱۰ دقیقه که گذشت و باز هم خیال پس دادن پرچم را به پرچمدار اصلی نداشت، گفتم: حاج خانم! اتوبوس میره‌ها(با خنده)...
از بهبهان تا تهران آمده بود برای نگه داشتن پرچم
البته بعضی‌ها هم فقط به عشق همین پرچم راهی پایتخت می‌شوند؛ مثل یک هموطن بهبهانی که می‌گفت: من هیچ کاری این‌جا نداشتم. فقط با این آرزو که بتونم چند دقیقه این پرچم رو نگه دارم، اومدم تهران».
این پرچم، حالا پرچم تمام آزدیخواهان دنیاست
در عمر ۴۷ساله نظام جمهوری اسلامی ایران، شاید هیچ‌وقت به اندازه ۹۰ روز اخیر، پرچم ایران در میان آزادیخواهان جهان محبوبیت نداشته. حالا تجمعات اعتراضی مردم علیه جنایات آمریکا و اسرائیل در چهارگوشه دنیا، مزین به پرچم سه رنگی است که به نماد مقاومت و اقتدار در مقابل مستکبران عالم تبدیل شده. خادمان پرچم چهارراه ولی‌عصر(عج) هم از این مهمانان خارج‌نشین، کم نداشته‌اند: «بارها پیش آمده که میزبان هموطنانی بوده‌ایم که در همین ایام جنگ از خارج از کشور برگشته‌اند. می‌آیند و با حال خوش، پرچمداری می‌کنند.
بعضی‌ها هم می‌آیند به نیابت از عزیزانی که خارج از کشور دارند، پرچم را نگه می‌دارند. جالب است بدانید به دفعات پیش آمده که این هموطنان از کیلومترها دورتر، با کمک مالی، بانی پذیرایی از پرچمداران شده‌اند و از این طریق، اسمشان را در این پویش مردمی ثبت کرده‌اند.
پرچمداری مهمان سوئدی و بلژیکی
اما فقط همین نبوده. ما در چند نوبت، مهمان خارجی هم داشته‌ایم. غیر از جوانان رنگین‌پوست که در ایران تحصیل می‌کنند، من یک روز با یک مهمان سوئدی هم برخورد داشتم. او که بعد از جنگ به ایران سفر کرده بود، همراه یکی از هموطنان ساکن بلژیک به این‌جا آمدند و پرچمداری کردند».
وقتی دخترک به عشق پرچم، باحجاب‌تر شد
«دایره عاشقان پرچم ایران، فقط به انقلابی‌ها و بچه مذهبی‌های همیشه پای کار محدود نمی‌شود. خیلی‌ها هستند برای پرچمداری می‌آیند که به قول معروف، کم‌حجاب یا حتی بدحجابند. اما خب، ایران و پرچمش را دوست دارند و چه با نوبت و چه بی‌نوبت این‌جا می‌آیند».
عمو حجت، این پا و آن پا می‌کند که بگوید یا نه. عاقبت دلش را به دریا می‌زند و می‌گوید: «چند روز قبل، دو تا دختر خانم ۱۶، ۱۷ ساله که حجاب که هیچ، وضع پوشش‌شان هم اصلا خوب نبود، همراه یک آقا پسر داشتند از این‌جا رد می‌شدند. جلو آمدند و خیلی اصرار کردند که ما بریم بالا. پرچمدارِ آن ساعت را نشان‌شان دادم و از ماجرای نوبت گرفتن برایشان گفتم. اما راستش را بخواهید، خیلی دلم می‌خواست اینها بروند بالا و پرچم را نگه دارند. این‌طور بود که گفتم: یک ربع این اطراف بچرخید. اگر نفر بعدی نیومد یا تاخیر داشت، شما رو می‌فرستم بالا...
خلاصه شرایط فراهم شد و صدایشان کردم. وقتی می‌خواستند برای نگه داشتن پرچم بالا بروند، نتوانستم بی‌تفاوت باشم. آرام گفتم: دخترم! اگه ممکنه، دکمه‌های پیراهنت رو ببند و بعد برو پای پرچم. دختر نوجوان هم فوری گفت: چشم. پیراهنش را درست کرد و بعد، سه تایی با شوق و ذوق خیلی زیاد بالای سکو رفتند و چوب پرچم را در دست گرفتند. درست است با آمدن پرچمدار اصلی، فقط ۵ دقیقه توانستند آن بالا باشند، اما با حال خیلی خوب از ما جدا شدند.
می‌دانید چرا تلاش کردم آن بچه‌ها حتی شده همان ۵ دقیقه را پای پرچم بایستند؟ چون یادم نمی‌رود ۱۸ و ۱۹ دی، امثال همین‌ها در خیابان بودند و به پرچم ایران توهین می‌کردند. اما الان به تقدس پرچم پی برده‌اند و مشتاقانه می‌آیند که اسمشان در صف خادمان همین پرچم ثبت شود. من معتقدم ما باید با روی خوش، این بچه‌ها را جذب و همه آنها را زیر سایه پرچم ایران جمع کنیم. ما از رهبر شهیدمان و سردار سلیمانی که بالاتر نداریم. این عزیزان همیشه درباره این بچه‌ها سفارش می‌کردند».
برخلاف روزهای اول که پویش پرچمدار فقط در مشهد و تهران راه افتاده بود، حالا شهرهای زیادی به بهانه این حرکت زیبای مردمی، خواهرخوانده شده‌اند و پا‌به‌پای هم، ۲۴ساعته پرچمداری می‌کنند. در کلانشهر تهران البته ماجرا فراتر از این حرف‌هاست و بعد از چهارراه ولی‌عصر(عج)، در دیگر نقاط اصلی برگزاری تجمعات شبانه هم، پویش پرچمدار اعلام موجودیت کرده؛ مثل میدان ولی‌عصر(عج)، سعادت‌آباد و...
با این حال، ادامه صحبت‌های حجت سیدعلیخانی نشان می‌دهد در ماجرای پرچم، نه‌تنها رقابتی وجود ندارد، بلکه در عالم وطن‌داری و عشق به پرچم، این بچه‌های باصفا از هیچ کاری برای هم دریغ ندارند: «این از کارهایی است که هرچه دست زیادتر شود، ما خوشحال‌تر می‌شویم. جالب است بدانید بعضی وقت‌ها، دو نفر همزمان به این‌جا می‌آیند و هر دو مثلا می‌گویند: ساعت ۴ نوبت پرچمداری دارم! ما طبق روال، پیامکی که برای دوستان ارسال شده را بررسی می‌کنیم و آنجا تازه مشخص می‌شود یکی از آن دو نفر، برای پرچمداری در میدان ولی‌عصر(عج) نوبت گرفته بوده و اشتباهی آمده اینجا!
در این‌طور مواقع، هرطور شده تلاش می‌کنیم به آن دوستمان کمک کنیم. حتی مواردی پیش آمده که بچه‌های خودمان، او را با موتور به میدان رسانده‌اند تا نوبتش را از دست ندهد».
با قرآن اهدایی آقا، پرچمداری کردم
خوش‌اقبال‌هایی که آن اوایل، فرصت پرچمداری در چهارراه ولی‌عصر(عج) نصیبشان می‌شد، یک مزیت مهم نسبت به بقیه داشتند. شگفتانه بی‌نظیری که آن روزها برای پرچمدارها تدارک دیده شده بود، حلاوت این تجربه ملی میهنی را برایشان صدچندان می‌کرد: «یکی از دوستانی که مدتی این‌جا کنار ما خادم پرچم بود، یک انگشتر باارزش داشت؛ انگشتری که از رهبر شهید هدیه گرفته بود. او هر روز، افرادی که برای نگه داشتن پرچم از سکو بالا می‌رفتند را با این انگشتر غافلگیر می‌کرد.
این‌طور بود که آن ایام، تعدادی از همشهریان، توفیق پیدا کردند با انگشتری که زمانی دست آقا بوده و با آن نماز خوانده بودند، پرچمداری کردند. البته خود من هم دفعه سوم، با قرآنی که از رهبر شهیدمان هدیه گرفته بودم، پرچمداری کردم».
حالا نوبت عمو حجت است که مرا غافلگیر کند. نیاز به پرسش نیست. اشتیاقم را که می‌بیند، لبخند بر لب می‌گوید: «سال ۷۰ ما نمایشی به نام ایوب پیامبر(ع) را به اتفاق زنده‌یاد فرج الله سلحشور روی صحنه می‌بردیم. بعد از مدتی صحبت از این شد که آقا قرار است نمایش ما را تماشا کنند. اما خب، ازآنجاکه امکان حضور ایشان در سالن تئاتر نبود، ما به حسینیه امام خمینی(ره) رفتیم و همان‌جا نمایش‌مان را در محضر آقا اجرا کردیم. بعد از اجرای نمایش، آقا به تمام اعضای گروه، یک جلد قرآن هدیه دادند.
آن روز، پیراهن مشکی که کل کربلا را برای خریدنش گشته بودم، پوشیدم و آن قرآن را که امضای یادگاری رهبر شهید در صفحه اولش خودنمایی می‌کرد، در دست گرفتم و از سکو بالا رفتم. پرچمداری آن روز من، با یاد امام حسین(ع) و آقای شهیدمان عجین بود».
۱۴۰۰ ساعت پرچمداری؛ این تازه اول راه است
با یک حساب سرانگشتی و با احتساب ۶۰روز پرچمداری شبانه‌روزی، پرچم چهارراه ولی‌عصر(عج) حدود ۱۴۰۰ ساعت می‌شود که در اهتزاز است اما این سؤال پیش می‌آید که تا کی؟ تا چه زمانی قرار است این پرچم، بالا بماند؟ می‌پرسم و خادم ۶۵ساله پرچم در جواب می‌گوید: «تا وقتی که پیروز شویم. همه بدانند تا وقتی که آمریکایی‌ها گورشان را از این منطقه گم کنند، ما همچنان پای کار این پرچم هستیم.
عملکرد ۶۰ روزه اهالی پرچم چهارراه ولی‌عصر(عج) هم شهادت می‌دهد که پای عهدمان هستیم».
ای پرچمت ما را کفن...
گپ و گفت‌مان با استاد پیشکسوت تئاتر به آخر رسیده اما هنوز یک سؤال را نپرسیده‌ام. می‌گویم: گفتید با رفقایتان عهد بسته‌اید تا آخر جنگ، اجازه ندهید این پرچم لحظه‌ای پایین بیاید. اگر فردای پیروزی نهائی، اعلام شود ماموریت پویش پرچمدار تهران تمام شده و تصمیم بگیرند این پرچم عزیز چهارراه ولی‌عصر(عج) را به شما اهدا کنند، با آن چه می‌کنید؟ 
چشم‌های حجت سیدعلیخانی برق می‌زند. انگار بارها به این صحنه درخشان فکر کرده باشد، بی‌معطلی و با لبخند می‌گوید: «وصیت می‌کنم این پرچم را روی تابوتم بکشند. امیدوارم این افتخار را داشته باشم که بعد از شهادت، تابوتم مزین به این پرچم مقدس شود».


 

 

تاریخ خبر: ۱٤۰۵/۰۳/۱۰، ۰۶:۰۸:۲۵       بازدیدها: 90