در میانهی ستون های دود، خیابانهای ایران تماشایی شدند؛ جایی که مردم با حضور میلیونی خود نشان دادند ارادهی ملتی بیدار از هر موشکی سهمگینتر است.در این حماسه، تقسیم کار میان مردم و مسئولان چنان هماهنگ بود که جنگ اخیر، به صحنهی وحدت تاریخی ایمان و تدبیر تبدیل شد.
خیابان هنوز از بمب و موشک جلوتر است. هرجا باروتی زبانه میکشد، رد پای ارادهای است که پیشتر از سنگفرشهای این سرزمین برخاسته. جنگی آغاز شده که در آن، مردم میداندارند و مسئولان نیز دوشادوش ملت، در صف اول ایستادهاند.
در اینسو، سیل جمعیت است که با شعارهای انقلابی خیابانها را تسخیر کرده و در سوی دیگر، موشکهایی است که در آسمان دشمن طنین اقتدار ایرانی را معنا میکنند. از راهپیمایی روز قدس تا تشییع شهدا و بیعتهای میلیونی با رهبر انقلاب، ملت ایران نشان داد که در معادله این نبرد، نقشه دشمن از اساس غلط نوشته شده است: آنان میخواستند با وحشت، ایمان را از دل مردم بیرون بکشند، اما مبادا دانسته باشند که ایمان، ضد باروت است.
تقسیم کار هوشمندانه
در هیچ رویدادی، چنین هماهنگیای میان مردم و نظام دیده نشده است. از همان لحظهای که طوفان نخستین موشکها بر سر منطقه فرود آمد، ملت ایران میدان را به سنگر تبدیل کرد. هر کوچه، هر صف نان، هر مدرسه به جبههای از بیداری عمومی بدل شد. اگر در آسمان، نیروهای مسلح مأموریت داشتند تا پاسخ سنگین به تجاوزات آمریکایی-صهیونیستی بدهند، بر زمین این مردم بودند که با حضور خود آرامش و مشروعیت را تأمین کردند. وقتی پهپادهای دشمن آسمان را خراش دادند، ملت ایران تصمیم گرفت به جای پناه گرفتن، نگاهش را به آسمان بدوزد.
روزی که رهبر انقلاب از مردم خواست در آخرین جمعه ماه رمضان به میدان بیایند، دشمن گمان میکرد ترسی عمومی کار خود را کرده است. اما از همان ساعات اولیه صبح، خیل جمعیت راه افتاد؛ خیابانها به رودی از انسان بدل شد. هیچ رادیو و ماهوارهای نتوانست این اراده را نادیده بگیرد. خیابان زنده بود، و این حیات، به قلب ارتش ایران نیز نیرو بخشید.
سوخترسانی در کف خیابان
چند ساعت پیش از آغاز راهپیمایی روز قدس، خبرها از میدان نبرد رسیده بود؛سقوط یک هواپیمای سوخترسان آمریکایی در غرب عراق. دشمن، تشنه بود و نمیدانست عطش خشم ملت ایران تا چه اندازه سوزان است. همان ساعتهایی که رسانههای غربی در شوک مرگ خدمه آمریکایی بودند، داخل ایران مردم نقش «سوخترسانی انسانی» را بر عهده گرفتند. آنان سوخت ایمان و امید را در خیابانها پخش کردند، تا هیچ خستگیای در روحیه نیروهای مسلح رخنه نکند.
در دقایقی که برخی کشورها از ترس تهدید امنیتی، پایتختهای خود را تخلیه میکردند، میلیونها ایرانی داوطلبانه پایتخت ایمان را از خطر به پناهگاه عزت بدل کردند. حتی هنگامی که دشمن حوزه مرکزی مراسم را هدف قرار داد و ستون دود برخاست، جمعیت نهتنها پراکنده نشد، بلکه شعارهایش ملکوتیتر شد. همانجا بود که زن جوانی با پرچم سهرنگ ایران بر دست، به شهادت رسید تا «شهیده قدس» لقب گیرد؛ چهرهای که تصویرش، پرچمی دیگر برای دوران جدید مقاومت شد.
مسئولان در میدان
آن روز، بسیاری تصور نمیکردند که مقامات عالیرتبه کشور با همان مردمی که هدف بمبها بودند، در یک صف قرار گیرند. اما چنان شد که رئیس قوه قضائیه، وزیر امور خارجه، فرماندهان سپاه و ارتش، و بسیاری دیگر از مسئولان بلندپایه، همه در میان مردم ظاهر شدند. در نگاه آنان، حضور در خیابان نه تشریفات که تکلیف بود. وقتی در همان لحظه انفجار، غلامحسین محسنیاژهای مصاحبه خود را قطع نکرد و آرام سخنش را ادامه داد، تصویر جدیدی از مدیریت جهادی در قلب میدان ثبت شد. تصویر او، پیام داشت: در جمهوری اسلامی، فاصلهای میان سنگر تصمیم و میدان خطر وجود ندارد.
مقامات کشور، از پزشکان صحرایی تا مهندسان زیرساختی، دوباره معنای مسئولیت را از سطح میز به میدان منتقل کردند. مردم در کوچهها یکدیگر را یاری میکردند و نیروهای نظامی در مرزها خطوط دشمن را در هم میکوبیدند؛ این تقسیم کار میان اراده و عمل، بینظیر بود.
جغرافیایی به وسعت ایران
در این نبرد، دیگر مرزها معنای جغرافیاییشان را از دست دادهاند. دشمن گمان میکرد میتواند بین قدس و تهران، یا بین مشهد و بیروت دیواری از اختلاف بکشد. اما ملت ایران نشان داد که وجدان جهانی دارد. شعارها فقط برای آزادی فلسطین نبود؛ این صداها فریاد علیه سلطه جهانی بود. حضور مردم نه فقط دفاع از وطن، که دفاع از انسانیت بود. هر پلاکارد در دست، بیانیهای جهانی بود علیه نظام سلطه؛ و هر نگاه، ترجمان ایمانی بود که چهار دهه تجربه و خون پشتوانهاش است.
جنگ محاسبات
طراحی دشمن بر پایه ترس بود. میخواستند با بهرهگیری از عملیات روانی، جمعیت ملت را به خانه برگردانند. اما هر چه نقشه داشتند، در خیابان باطل شد. آمریکاییها اشتباه کردند چون «فرمول قلب» را نفهمیدند. آنان جنگ را بر مبنای نفوذ و موشک اندازه گرفتند، در حالی که اینجا جنگ بر محور عشق است؛ عشقی که محاسبهپذیر نیست. وقتی از خاک این سرزمین جوانانی برخاستند که به استقبال خطر رفتند، فهمیدیم در این سرزمین، همه چیز تقسیم شد جز همان ترس اولیه. مسئولان ترور را با تدبیر پاسخ دادند، ارتش متجاوز را با موشک کوبیدند، و مردم، خطوط نفوذ را با حضور خود بستند.
تابوت آمریکا در خیابان تهران
در میانه راهپیمایی، جمعی از هنرمندان انقلابی نمادی را برپا کردند؛ تابوتی با پرچم آمریکا و «میخهای نمادین» در دست مردم. هر که عبور میکرد، یک میخ دیگر بر آن تابوت میکوبید؛ میخی بر تابوت تمدنی که از دروغ، توهم و سلطه ساخته شده بود. اگر در واشنگتن، حسابداران پنتاگون میکوشیدند آمار تلفات خود را پنهان کنند، در تهران مردم حساب ایمان را دقیقتر از هر آمار نظامی تسویه کردند. در هر کوبش آن میخ، پژواکی بود از بیزاری ملت از ظلم جهانی.
حافظه ملت، سلاحی دقیقتر از موشک
وقتی حادثه انفجار در روز قدس یک لحظه سکوت به شهر بخشید، بسیاری از پیران انقلاب به یاد آوردند روزی را در اسفند ۱۳۶۳، هنگامی که نماز جمعه تهران هدف ترور قرار گرفت. آن زمان آیتالله خامنهای امید را در صفوف خونین حفظ کرد و مردم با شعار «اللهاکبر» ایستادند. امروز نسل جدید همان تصویر را تکرار کرد، اینبار در قامت میلیونها چهره. دشمن از حافظه ملت غافل است؛ ملتی که تاریخ خود را زنده نگاه داشته، بر زمین نمیافتد.
سخن آخر
در معادله جدید جنگ، آنچه دیده شد فقط قدرت نظامی نبود، بلکه شکلی از همافزایی تاریخی میان مردم و حاکمیت بود. مردم امنیت درون را پاس داشتند، و نیروهای مسلح مواضع و اهداف دشمن را در هم کوبیدند و بقه انها را رها نمی کنند. یکی سنگر را ساخت، دیگری جبهه را نگاه داشت. در این هماهنگی میان خیابان و میدان، میان سیاست و ایمان، الگویی پدید آمده که فراتر از ایران قابل صدور است.
امروز دشمن میداند که در ایران، حاکمیت از مردم نمیگذرد و مردم حاکمیت را تنها نمیگذارند. این، رمز برتری ملی است؛ تقسیم کار میان دست و قلب.