تشییع پیکر شهید «سید محسن غریبیان» در لواسان
۱۴۰۳/۰۶/۰۴
هویت پیکر مطهر شهید «سید محسن غریبیان» که به عنوان شهید گمنام در همدان به خاک سپرده و از طریق آزمایش DNA شناسایی شده بود، پس از درخواست خانوادهاش برای انتقال به تهران، در گلزار شهدای لواسان به خاک سپرده شد.
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاعپرس، نیمه خرداد امسال خبر شناسایی پیکر مطهر شهید «سیدمحسن غریبیان» فرزند «سید حسن» که هویتش از طریق DNA شناسایی شده بود رسانهای شد و بعد از ۴۱ سال چشمانتظاری در مراسمی به دعوت آستان قدس رضوی در جوار حرم مطهر آقا علی بن موسی الرضا (ع)، به خانوادهاش اطلاع داده شد.
این شهید عزیز در تاریخ ۲۲ فروردین سال ۱۳۶۲، در عملیات «والفجر یک» در منطقه فکه در سن ۱۸ سالگی به شهادت رسید و پیکر مطهرش در عملیات تفحص در سال ۱۳۷۶ به عنوان شهید گمنام در جوار مزار شهید سعید قهاری سعید در گلزار شهدای همدان خاکسپاری شده بود. وی متولد تهران بود که به عنوان بسیجی فعال از لشکر «۲۷ محمد رسول الله (ص)» به جبهه اعزام شده و خانوادهاش نیز در تهران ساکن هستند.
با درخواست خانواده شهید سید محسن غریبیان، پیکر مطهر این شهید والامقام به تهران و گلزار شهدای لواسان انتقال داده و امروز در این شهرستان به خاک سپرده شد.
«سید محسن» را که میآورند، خانوادهاش دور او حلقه میزنند و پیکرش را از تابوت درآورده و در آغوش میگیرند؛ اما در این میان مادر شهید که ۴۱ سال چشم انتظار فرزندش بوده، حال و هوای دیگری دارد.
گروه حماسه و جهاد دفاعپرس: باز هم خبر میدهند که لالهای گمگشته، به شهر و دیار خود بازگشته است؛ بنابراین اینبار هم دوباره چراغهای حسینیه معراجالشهدای تهران برای برگزاری مراسم وداع با شهیدی روشن میشود تا دوباره خانوادهای در آن حسینیه، شهید خود را که حالا چند تکه استخوان بیشتر از او باقی نمانده، پس از سالها چشمانتظاری در آغوش بگیرند.
حسینیه معراجالشهداء همانند همیشه زیارتگاه شهداست؛ زمانی که به آنجا میروم، چند تابوت سهرنگ شهید گمنام روی هم قرار داده شده و هرکسی که برای وداع با «سید محسن غریبیان لواسانی» آمده و منتظر است تا تابوت او را برای وداع بیاورند، فاتحهای هم برای شهدای گمنام میخواند؛ آخر هرکس سید محسن را میشناسد، سالهای سال آن حس و حال چشمانتظاری خانواده شهدای گمنام را درک کرده است؛ چراکه سید محسن هم از سال ۱۳۶۲ که به شهادت رسید تا حالا که قرار است خانوادهاش با او وداع کنند، گمنام بوده است.
«سید محسن» را که میآورند، خانوادهاش دور او حلقه میزنند و پیکرش را از تابوت درآورده و در آغوش میگیرند؛ اما در این میان، «سیده نرگس غریبیان لواسانی» مادر شهید که نزدیک به ۴۲ سال چشمانتظار فرزندش بوده است، حال و هوای دیگری دارد؛ این را زمانی که شهید را در آغوش او میگذارند، میفهمم؛ مادری که سالهای سال هروقت شهید میآوردند، به معراجالشهداء میآمده است، تا شاید نام و نشانی از فرزند شهید خود بیابد!
مادر در مراسم وصال با فرزند شهید ۱۸ ساله خود، اگرچه وقتی کفن فرزند خود را پس از سالها چشمانتظاری میبیند، بیقراری مادرانه میکند؛ اما آنقدر باصلابت است که پس از پایان مراسم، از همه کسانی که در مراسم حضور پیدا کردهاند، خصوصاً اصحاب رسانه تشکر میکند؛ وقتی صلابت این مادر شهید را میبینم، در حضور جمعی از اقوام شهید، از ایشان میخواهم تا کمی از فرزندش روایت کند و ایشان هم با همان صلابت خود، از سید محسن میگوید.
مادر که حالا پس از ۴۱ سال به مراد دل خود رسیده و یوسف گمگشته خود را یافته است، ابتدا از لحظهای که سید محسن میخواست به جبهه برود، میگوید؛ از اصرارها و جمله تأثیرگذاری که او به مادرش گفت؛ از لحظهای که او را علیاکبرِ حسین (ع) سپرد و از پاسخی که فرزندش به او داد و گفت: این راهی که من میروم، راه برگشت نیست!
مادر شهید سید محسن غریبیان لواسانی روایت را از آنجایی که فرزندش اصرار داشت به جبهه برود، شروع میکند و میگوید: سید محسن وقتی میخواست به جبهه برود، به چند مسجد رفت؛ اما چون خیلی کوچک بود، قبول نمیکردند که او را اعزام کنند تا اینکه از مسجد جوادالأئمه تهران به منزل ما آمدند و گفتند که این بچه اصرار میکند که او را به جبهه ببریم؛ پدرش گفت که «اینهمه دارند به جبهه میروند، یکنفر آنها هم فرزند من. هرچه صلاح خودش است، ما هم میگوییم که هنوز کوچکی و زود است که به جبهه بروی؛ اما او میگوید آب که میتوانم دست رزمندگان بدهم!».
مادر درحالی که برخی اطرافیان هنوز اشک از چشمان آنها جاری است، روایت خود را اینگونه ادامه میدهد: وقتی به جبهه اعزام شد، برای فراگیری دوره آموزشی یکماه به یزد رفت و بعد از یک ماه هم به کلانتری صفا آمد و در آنجا نیز دوره دید؛ سپس آمد و به من گفت که «مادر! همه دارند به جبهه میروند، من بروم یا نروم؟». گفتم: «مادر هنوز زود است که تو بروی». گفت: «مادر! من الان رفتم به ۱۸ سال؛ آب که میتوانم به رزمندگان بدهم، اجازه بده که بروم». گفتم: «من اجازه میدهم؛ اما دلم نمیآید که بروی». گفت: «اگر اجازه ندهی، من در حضور جدم حضرت رسول (ص) جلوی تو را خواهم گرفت و میگویم که مادرم نگذاشت به جبهه بروم»؛ لذا زدم به پشت او و گفتم: «مادر برو، من تو را به علیاکبرِ حسین (ع) سپردم؛ ولی قول بده که برگردی»؛ اما او گفت: «مادر! برگشتنم دیگر با خداست؛ این راهی که من میروم، راه برگشت نیست».
رفت بلیط گرفت و به جبهه رفت و سه ماه در سرپلذهاب بود؛ بعد از سه ماه برگشت؛ آن روزها بچه خواهر من تازه شهید شده بود؛ بنابراین بعد از ۱۰ - ۱۲ روز که دوباره گفت میخواهم به جبهه بروم، گفتم: «مادر! صبر کن چهلم ابوالفضل بشود، بعداً برو!»، گفت: «نه آنها یک شهید در راه خدا دادند؛ اما تو چهار فرزند داری و یکی از آنها را باید همانند خمس در راه خدا بدهی»؛ آنجا بود که گفتم: «برو مادر! خداوند پشت و پناهت».
وقتی میخواست برود، او را سه مرتبه از زیر قرآن رد کردم. وقتی به سر کوچه رسید، دویدم و به تاکسی رسیدم و گفتم: «محسن جان! برمیگردی یا نه؟»، گفت: «با خداست که برگردم یا برنگردم». گفتم «حداقل اگر شهید شدی، به دوستانت بگو که پیکرت را برای من برگردانند و اسیر هم نشو!». گفت: «منتظر من نباش» و رفت... سه ماه جبهه بود؛ در این مدت هم چندبار نامهاش آمد».
مادر شهید سید محسن غریبیان لواسانی به لحظه شنیدن خبر شهادت فرزندش اشاره کرده و با همان صلابتی که داشت، ماجرا را اینگونه روایت میکند: من داشتم به امامزاده میرفتم که یکی از اقوام را دیدم که به عروس خود میگفت «سید محسن شهید شده است»، تا این جمله را شنیدم، خودم را عقب کشیدم که من را نبینند، وقتی آنها رد شدند، در امامزاده به همسرم گفتم که «سید محسن شهید شده است»؛ اما او تعجب کرد. وقتی به منزل آمدیم، گفت چهکسی این حرف را گفته است؟ گفتم از اقوام شنیدهام... زمانی که موضوع را پیگیری کردیم، متوجه شدیم نامهای آمده که روی آن نوشته شده است: گیرنده: شهید... لذا آنجا فهمیدیم که سید محسن شهید شده است و بعد از آن چند نفر سمت فکه رفتند تا پیکر سید محسن را برگردانند که شهید هم دادند؛ اما نتوانستند.
روایت آخر مادر شهید، روایت سالهای چشمانتظاری او و سرگذشت اغلب مادران شهدایی است که پیکر عزیزشان برنگشته است. سیده نرگس غریبیان لواسانی میگوید: وقتی پیکرش برنگشته بود، هربار تلفن زنگ میزد، میگفتم محسن آمد؛ هربار کسی زنگ حیاط را میزد، میگفتم محسن آمد و همیشه منتظر او بودم و تا ۱۵ سال هرچه پیکرهای شهدا را به معراجالشهداء میآوردند، به آنجا میرفتم تا ببینم که پیکر او برگشته است یا نه؟ تا اینکه به من گفتند مادر جان آنقدر اینجا نیا! شماره تلفن بگذار اگر پیکر شهیدت را آوردند با شما تماس میگیریم.
پایان ۴۱ سال چشمانتظاری/
پیکر شهید غریبیان شناسایی شد
۱۴۰۳/۰۳/۱۷
نماینده کمیته جستجوی مفقودین استان همدان از شناسایی پیکر مطهر شهید "سید محسن غریبیان" از طریق نمونه برداری آزمایش DNA خبر داد این شهید به عنوان شهید گمنام در گلزار شهدای همدان خاکسپاری شده است.
بهرام دوستپرست در گفتوگو با خبرنگار تسنیم در همدان اظهار داشت: شهید بسیجی «سید محسن غریبیان» فرزند سید حسن که در تاریخ 22 فروردین ماه سال 62 در عملیات والفجر یک به شهادت رسید و پیکر مطهرش در عملیات تفحص در سال 76 به عنوان گمنام در قطعه شهداء همدان خاکسپاری شده بود از طریق نمونهبرداری(DNA) شناسایی شد.
وی افزود: خبر شناسایی به خانواده این شهید گرانقدر بعد از 41 سال چشمانتظاری امشب در مراسمی به دعوت آستان قدس رضوی در جوارحرم مطهر آقا علی بن موسی الرضا (ع) اطلاع داده شد.
نماینده کمیته جستجوی مفقودین استان همدان بیان کرد: شهید یاد شده جمعی لشکر27 محمد رسول الله (ص) متولد تهران بوده و خانواده در تهران ساکن هستند و مقرر شده تا در روزهای آینده مراسمی با حضور خانواده شهید در گلزار شهداء همدان برگزار شود که برنامههای آن متعاقبا اطلاع رسانی میشود.
دوست پرست با بیان اینکه تصمیم ماندن یا نماندن پیکر شهید در همدان بر عهده خانواده شهید است عنوان کرد: مزار مطهر این شهید گرانقدر در جوار مزار شهید سعید قهاری سعید در گلزار شهدای همدان خاکسپاری شده است.