۷۹ - آیتالله مکارم شیرازی: پدرانههای امـام علـی(ع) ۱۴۰۳/۱۰/۲۲
پدرانههای امـام علـی(ع)
۱۴۰۳/۱۰/۲۲
آیتالله مکارم شیرازی
امیرالمؤمنین(ع) یک الگوی تمام و کامل برای مرد و زن و برای هر قشری از جامعه است، زندگی وی که آمیخته با زندگی نبی اکرم اسوه حسنه است، از میلاد تا شهادت که از کعبه تا محراب بود همه وهمه برای ما سرمشق و الگو است، از جمله جنبههایی که درباب زندگی امیرالمؤمنین با تمام فراز و نشیبهای سیاسی آن دوران باید مورد توجه قرار گیرد جنبه ارتباط خانوادگی و بخصوص پدرانههای آن حضرت است، این مسئله از جهتی اهمیت روزافزون مییابد که امروزه پدران و همسران جامعه ما نیاز مبرم وجدی به داشتن الگویی دررابطه با خانواده دارند که خود بیشترین مسئولیتها و دغدغههای اجتماعی زمان را برعهده داشته است، و در عین حال بهترین همسران و پدران برای خانواده خود بوده است.(1)
در این میان سفارشهاى امام علی(ع) به امام حسن مجتبى(ع) که (در قالب نامهای) در هنگام بازگشت از صفين نگاشت، از جمله پدرانههای بارز آن حضرت به شمار میآید.(2)
اين نامه که از مشهورترين نامهها و وصاياى امام اميرمؤمنان(ع) است؛رهنمودهاى امیرالمؤمنین را در دستگاهِ انسان شناسى و تربیتى اسلام به منصۀ ظهور رسانده است؛ لذا شایسته است ابعاد و زوایای این منشور عرفانى و اخلاقى و خودسازى، بیش از پیش مورد تدقیق و واکاوی قرار گیرد.(3)
اجمالی ازپدرانههای حضرت علی(ع)
در نامه 31 نهجالبلاغه
اين وصيّت نامه كه از جمله طولانىترين نامههاى امام(ع)در نهجالبلاغه است، يك دوره كامل درس اخلاق، تهذيب نفس، خودسازى، تربيت نفوس و سير و سلوك الىالله است و از سى بخش تشكيل مى شود.(4)
امام(ع) در بخش اوّل، خود و فرزندش را به عنوان نويسنده نامه و مخاطب آن با عباراتى بسيار پرمعنا كه با روح مجموع نامه هماهنگ است معرفى مى كند.(5)
در بخش دوم، نامه را به عنوان وصيّت پدرى دلسوز و پر محبّت براى فرزندى كه شديدا مورد علاقه پدر است مى نگارد.(6) در بخش سوم تا بخش دهم، وصيّت به تقوا، بررسى تاريخ پيشينيان، توصيه به احتياط در همه امور و تفقه در دين و شكيبايى در برابر مشكلات و توكل بر خداوند و سپردن كارها به دست او و توجّه به اين حقيقت كه قلب و روح جوان آماده پذيرش هر گونه تعليماتى است و تأكيد بر اين معنا كه پدرت تجربيات عمر خود را بدون زحمت در اختيار تو مىگذارد و سپس توصيه به آشنايى هر چه بيشتر با كتاب خدا و حلال و حرام الهى و سرانجام اقتدا كردن به سنّت صالحات پيشين و لزوم پرهيز از شبهات.(7) در بخش يازدهم تا بخش بيستم نخست از فزونى مجهولات انسان در برابر معلومات و هشدار نسبت به هر گونه انحراف از حق و تأكيد بر پيروى از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) و اينكه هيچ كس بدون تأسى به او به جايى نمى رسد، سپس تأكيد بر مسئله توحيد و شرح بخشى از صفات خداوند و آنگاه ترسيم ناپايدارى دنيا با ذكر يك مثال زيبا سخن مى گويد.(8)
امام علی(ع)آنگاه اين درس را به فرزند دلبندش مىآموزد كه خود را ميزان داورى براى ديگران قرار دهد؛ آنچه را براى خود مى پسندد براى آنها بپسندد و آنچه براى(9) خود نمىپسندد براى ديگران نپسندد. آنگاه از آفات اخلاقى مهمى؛ مانند خودبينى سخن مى گويد و خدمت به خلق را به عنوان يك زاد و توشه اى مهم براى آخرت مى شمرد و نسبت به راه پر پيچ و خمى كه در مسير آخرت است هشدار مى دهد.(10)
حضرت علی(ع) از اهميت دعا و اينكه كليد همه خيرات و بركات است به طور مشروح سخن مىگويد و هدف آفرينش انسان را كه همان زندگى جاويدان آخرت است نه چند روزه زندگى بى حاصل دنيا، براى فرزندش روشن مىسازد.(11) سپس در بخش بيستويكم تا سىام ياد مرگ را وسيله بيدارى مى شمرد و از پيمودن راه دنياپرستان بر حذر مى دارد، از گذر سريع و ناخواسته عمر سخن مىگويد و راههاى تهذيب نفس و پرهيز از آرزوهاى دور و دراز را نشان مىدهد و در ضمن، يك سلسه مسائل مهم اخلاقى را بر مىشمرد و بر آن تأكيد مىکند.(12)
آنگاه از طرز معاشرت با برادران دينى سخن مىگويد و نكات مهمى را در اين زمينه يادآور مىشود. بر حفظ حقوق مردم و نيكى به برادران مسلمان تأكيد مىكند. سپس اندرزهاى مهمى در زمينه حريص نبودن براى بهدست آوردن روزى بحث مىكند. (13)
پس از آن، بخشى از مسائل مهم مربوط به حفظ حرمت زنان و رفتار صحيح با آنها را يادآور مىشود. سپس از مسائل مربوط به مديريت زندگى و تقسيم كار در ميان افراد سخن مىگويد و سرانجام با توصيه بهسپردن خويشتن به خدا و درخواست خير دنيا و آخرت از او، نامه را پايان مىدهد.(14)
با این تفاسیر میتوان دریافت تا چه حد محتواى اين نامه از نظر تربيت نفوس، فوقالعاده داراى اهمّيّت است.(15)
کمک به نیازمندان؛ جواز عبور از صراط
بی شک هر كس که خواستار شمول عنايت پروردگار مهربان نسبت به خويش است، بايد به كمك مستمندان و بيچارگان بپردازد و اگر از اين مرحله بالاتر رود و از آنچه خود بدان نيازمند است ايثار كند، بدون شك عنايت ويژه خداوند شاملش مى گردد.(16) براى روشنتر شدن اهمّيّت ويژه كمك به نيازمندان، باید به کلام نورانی حضرت على(ع) اشاره کرد که در این نامه خطاب به فرزندش چنين مىفرمايد: « فرزندم! گردنههاى صعبالعبور و خطرناكى در پيش رو دارى، (كه براى عبور از آن گردنهها) سبكباران حالشان به مراتب بهتر از سنگين باران است و كُندروها حالشان بسيار بدتر از سرعت كنندگان مىباشد. بدون شك سرانجام انسان، به بهشت يا جهنّم وارد مىشود؛ بنابراين، پيش از آنكه به آن جهان كوچ كنى، براى خود وسايلى آماده كن، و منزلى را پيش از ورود مهيّا نما؛ زيرا پس از مرگ عذرى پذيرفته نيست و راه بازگشتى به دنيا وجود ندارد».(17)
امام(ع) در اين قسمت از وصيّت نامه نورانى خود به مسئله سفر طولانى و پر خوف و خطر قيامت اشاره کرده و مسير راه را به دقت روشن ساخته و وسيله نجات را يادآورى مى كند.(18)
بديهى است براى عبور سالم از گردنههاى صعبالعبور بايد بار خود را سبك كرد و به سرعت گذشت، زيرا در اين گونه گردنهها ممكن است راهزنان و يا حيوانات درنده نيز وجود داشته باشند.(19)
آرى منزلگاههاى اين عالم قابل بازگشت نيست، همانگونه كه فرزند ناقص هرگز به رحم مادر براى تكامل بيشتر باز نمىگردد و ميوهاى كه از درخت جدا شد به شاخه بر نمىگردد، كسانى كه از اين دنيا به عالم برزخ مىروند نيز امكان بازگشت به دنيا را ندارند. برزخيان نيز هنگامى كه به قيامت منتقل شوند هرگز نمى توانند به عالم برزخ بازگردند و اين هشدارى است به همه ما كه بدانيم ممكن است در يك لحظه همه چيز تمام شود، درهاى توبه بسته شود و راه تحصيل زاد و توشه مسدود گردد و با يك دنيا حسرت، چشم از جهان بپوشيم.(20)
حال بهترين راه براى عبور از اين گردنههاى سخت و مناسبترين زاد و توشه براى لحظههاى هولناك صحراى محشر، كمك به فقرا و احسان به نيازمندان است. اينكار در حقيقت شبيه آن است كه اين زاد و توشه را در دنيا تحويل آنها دهيم و آنها با خود حمل كنند و در قيامت تحويل ما دهند. آيا از اين معامله پرسودتر و بهتر وجود دارد؟(21)
فرصتسازی نه فرصتسوزی
اميرمؤمنان على(ع) در فرازی دیگر، در ضمن وصايايى كه به فرزند دلبندش امام مجتبى(ع) مى كند و مى فرمايد:«بَادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أَنْ تَكُونَ غُصَّةً؛ به سراغ استفاده از فرصت برو (پيش از آنكه از دست برود و) مايه اندوه شود».(22) بنابراین منظور از فرصت، آماده شدن كامل اسباب كار خوب است مثل اينكه تمام مقدمات جهت تحصيل علم براى كسى فراهم شود؛ هم تن سالم دارد، هم هوش و استعداد، هم استاد لايقى آماده تدريس او و هم فضاى آموزشى خوبى در اختيار اوست كه در عرف، نام آن را فرصت مى گذارند و از آنجايى كه فرصتها تركيبى از عوامل متعددى است و هر كدام از اين عوامل ممكن است بر اثر تغييراتى زائل شود، از اين رو فرصتها زودگذرند.(23)
لذا فرصت به معناى فراهم بودن مقدمات براى رسيدن به يك مقصد است؛ گاه انسان مقصد مهمى دارد و مقدماتش فراهم نيست؛ ولى ناگهان در يك لحظه فراهم مى شود كه بايد بدون فوت وقت از آن لحظه استفاده كند و خود را به مقصد برساند كه اگر غفلت كند و از دست برود چه بسا در آينده هرگز چنان شرايطى براى رسيدن به مقصد فراهم نگردد.(24)
فرصت مانند بادها و نسيمهاى موافقى است كه به سوى مقصد مى وزد كه اگر كشتى بادبانى از آن استفاده نكند ممكن است ساعتها و روزها بر سطح دريا بماند و مايه غصه و اندوه شود.(25) به همين دليل روايات فراوانى در باب «اغتنام فرصت» آمده است و به ما دستور دادهاند فرصتها را غنيمت بشمريم، چرا كه ترك آن اندوهبار است.(26) به هر حال تمام مواهب الهى كه در دنيا نصيب انسان مى شود فرصتهاى زودگذرند؛ جوانى، تندرستى، امنيت، آمادگى روح و فكر، بلكه عمر و حيات انسان همگى فرصتهاى زودگذرى هستند كه اگر آنها را غنيمت نشمريم و بهره كافى نگيريم نتيجهاى اندوهبار خواهد داشت.(27)
تجربه را، تجربه کردن خطاست
مهمترين محصول عمر انسان «تَجارِب» اوست تجاربى كه مىتواند براى زندگى بهتر و جهاد بيشتر و تكامل فزونتر راهگشا باشد.(28) ولى يك انسان مگر چقدر مىتواند در عمر كوتاه خود تجربه كند؟ بيست سال؟پنجاه سال؟ هشتاد سال؟ تازه اگر در كورانهاى شديدى كه ميدان تجربه است قرار گيرد و عمر او به صورت يكنواخت نگذرد.(29)
حال اگر بتوانيم تجربيات همه انسانها را كه در يك عصر زندگى مى كنند يك جا جمع كنيم و از آن بالاتر تجارب همه انسانها را در تمام قرون و اعصار دریابیم مسلّماً مبدأ معرفت و آگاهى بسيار عظيمى است.(30)
اهميّت تاريخ از اين نظر روشنتر مى شود كه بدانيم كمتر حادثه اى در زندگى امروز مى توان يافت كه نمونه، يا نمونههايى از آن در گذشته واقع نشده باشد.(31)
لذا اگر آن شاعر دانشمند از خدا عمر دوباره مىخواست و مىگفت:
مرد خردمند پسنديده را / عمر دو بايست در اين روزگار
تا به يكى تجربه اندوختن/ با دگرى تجربه بستن به كار
بايد به او متذکر شد: «تجربه را تجربه کردن خطاست»؛ بلکه اگر تاريخ را دقيقاً بررسى كند عمر دوباره كه سهل است عمر صد باره و هزار باره به تو داده مى شود!
و چه زيبا فرمود اميرمؤمنان على(ع)به فرزند گرامياش امام حسن مجتبى(ع): «اى بُنَىْ! إنِّى وَإنْ لَمْ اكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كانَ قَبْلِى، فَقَدْ نَظَرتُ فى أعمالِهِمْ، وَفَكَّرتُ فى أَخبارِهِمْ، وَسِرْتُ فى آثارِهِمْ، حَتّى عُدْتُ كَاحَدِهِمْ، بَلْ كَأنِّى بِما إنْتَهى الىَّ مِنْ امُورِهِم قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ اوَّلِهِمْ الى آخِرِهِم؛ فرزندم! من اگر چه تمام عمر پيشينيان را نداشتهام، ولى در اعمال آنها نظر افكندهام و در اخبارشان انديشه نمودم و در آثارشان سير كردم،آنچنان كه گويى يكى از آنان شدهام، بلكه گويى به خاطر آنچه از تاريخ زندگى آنها به دست من رسيده، با همه آنها از آغاز تا آنجا من عمر كرده ام».(32)
اشارۀ آن حضرت به این است که زندگى چيزى جز تجربه نيست. اگر كسى از تجارب ديگران بهره بگيرد، در اعمال آنها و نتايجى كه از عملشان گرفتند دقت كند و در اخبار عبرت انگيزى كه از آنها به يادگار باقى مانده بينديشد و در آثار بازمانده از آنان با ديده عبرت بين بنگرد، عمرى به درازاى تمام تاريخ بشريت پيدا مى كند و گويى از روز اوّل خلقت آدم تا كنون زنده بوده است.(33)
بنابراين، اگر شخضی بتواند از پنجاه سال تجربه ديگرى استفاده كند مثل اين است كه پنجاه سال برعمر آن فرد افزوده شده است؛ حال اگر تاريخ هزار ساله گذشتگان را با دقت مطالعه كند، عوامل پيروزى، ترقى و تكامل و همچنين اسباب شكست، انحطاط و عقب ماندگى آنها را به دقت بررسى نمايد، گويا هزار سال بر عمر او افزوده شده است. زيرا تجربه، محصول زندگى انسان است.(34) لذا امام على(ع) در این وصيت نامه ارزشمند مىفرمايد: همراه گذشتگان و در بين آنها نبودم ولى حالات و تاريخ آنها را مطالعه كردم و خوب و بد آنها را ديدم و تلخ و شيرينشان را چشيدم، به گونه اى كه بر اثر مطالعه تاريخ آنان، گويا از ابتداى خلقت آدم تا به امروز عمر كردهام.(35) خلاصه زندگى انسان، تجربه است و چه بهتر كه آدمى از تجربه گذشتگان بهره بگيرد؛ نه اينكه به قول شاعر دو بار عمر كند، يكى را تجربه بيندوزد و در عمر دوباره از تجربههايش استفاده كند.(36)
بهتر اين است كه انسان به جاى آنكه خودش اشتباهات را تجربه كند و به نتايج تلخ آن برسد، از سرنوشت ديگران كه وضع مشابهى با او داشتهاند، عبرت گيرد و تجربه بيندوزد. چنين كسانى به فردى مى مانند كه خانه اى در مجاورت باغ بزرگى دارند، مشكلات نگاهدارى باغ، بر عهده ديگرى است، ولى هواى لطيفش نصيب او مى شود.(37) و چه آيت و نشانه اى از اين روشنتر كه ما به مسائل مهم و سرنوشت سازى آشنا شویم، بى آنكه نياز به تجربه شخصى داشته باشيم.(38)
غریب کیست و راه نجاتش چیست؟
انسان در وطن علاقههاى فراوانى دارد كه در مسائل مادى و معنوى از آنها بهره مى گيرد و احساس تنهايى نمى كند چون در وطن خويش است و در مشكلات بدون پناه نيست، آرامش خاطر دارد و احساس امنيت مى كند؛ ولى در غربت و دورى از وطن همه اينها را از دست مى دهد، خود را تنهاى تنها مى بيند؛ بدون يار و ياور و بى پناه و بدون آرامش.(39) امام(ع) در گفتاری بسيار كوتاه و پرمعنا به اهميت دوست اشاره كرده و به فرزند دلبندش امام حسن مجتبى(ع) فرمود:«الْغَريبُ مَنْ لَيْسَ لَهُ حَبيبٌ؛غريب كسى است كه دوستى ندارد».(40)
در حقیقت آنچه انسان را از غربت بيرون مى آورد محبّت است و كسانى كه محروم از محبّت دوستانند تنهاى تنهايند. اين غربت از عوامل مختلفى سرچشمه مىگيرد؛ گاه كبر و غرور و خودبرتربينى است كه مردم را از انسان مى راند و گاه حسادتهاست و گاه بى وفايىها و عوامل ديگر است.(41)
بنابراين براى اينكه از غربت بيرون آييم راهى جز اين نيست كه اين گونه رذايل را از خود دور کنیم و جاذبه اخلاقى ما دوستان خوبى را فراهم سازد.(42)
اضافه بر اينها، انسان داراى روح اجتماعى است و جوامع بشرى در سايه همين روح به وجود آمده.(43) به همين دليل انسان پيوسته تلاش و كوشش مىكند دوستان بيشتر و بهترى پيدا كند و آنها كه علاقه به انزوا دارند و از انتخاب دوست عاجزند در واقع بيمارند. حال اگر دوستانش را از دست دهد گرفتار حالتى مى شود كه گويى بخشى از وجود خود را از دست داده است.(44) پيام اين كلام حكمت آميز اين است كه هر مسلمانى بايد بكوشد دوستان بيشترى براى خود فراهم کند ولى مسلم است كه هر كسى شايسته دوستى نيست بلكه بايد دوستانى انتخاب كرد كه كمك بر دين و دنيا باشند.(45)
با چه کسانی همنشینی کنیم؟
مىگويند بهترين دليل بر امكان چيزى وقوع آن است؛ حال مشاهده نمونههاى عينى كه معاشرت با بدان سرچشمه انواع انحرافات اخلاقى مى شود و معاشرت با نيكان در پاكسازى روح و جان انسان اثر مىگذارد غیرقابل انکار است.(46)
بسيار ديده شده است كه سرنوشت افراد خوب و بد، بر اثر معاشرتها بكلّى دگرگون شده و مسير زندگانى آنها تغيير کرده است؛ چرا که افراد، آگاهانه يا ناخودآگاه، آنچه را در دوستان و نزديكان خود مى بينند، حكايت مىكنند؛ افراد شاد بهطور ناخودآگاه شادى در اطرافيان خود مى پاشند و «افسرده دل افسرده كند انجمنى را».(47)
افراد مأيوس، دوستان خود را مأيوس و افراد بدبين، همنشينان خود را بدبين بار مى آورند، همچنین مشاهده بدى و زشتى و تكرار آن، از قبح آن مى كاهد و نیز تأثير تلقين در انسانها غير قابل انكار است؛ و دوستان بد همنشينان خود را معمولًا زير بمباران تلقينات مى گيرند(48) اینگونه است که در احاديث اسلامى، تعبيرات فراوان و پرمعنايى در زمينه تأثير و تأثّر دوستان از يكديگر و شباهت اخلاقى آنها با هم ذکر شده است.(49)
از جمله حديثی كوتاه از امام علی(ع) در نامه 31 فرمود:«قارِنْ اهْلَ الْخَيْرِ، تَكُنْ مِنْهُمْ، وَبايِنْ اهْلَ الشَّرِّ تَبِنْ عَنْهُمُ؛ با نيكان قرين و همنشين باش تا از آنها شوى! و از بدان جدايى اختيار كن تا (از بديها) جدا شوى!»(50)
اشاره آن حضرت به اين است كه تأثير مجالست و همنشينى غير قابل انكار است؛ همنشينى با بدان انسان را بدبخت و با نيكان، خوشبخت مى کند.(51)
سریع توبه کنید!
پديده اى به نام «تسويف؛يعنى امروز و فردا كردن» از جمله موارد شایع در مسیر انجام توبه است؛گاهى فرد مرد عمل نيست و وجدانش هم قانع نمى شود كه بگويد مرد عمل نيستم، لذا به پديده تسويف پناه مى بَرد.يا مرد ترسويى است ولى نمى خواهد بگويد مى ترسم لذا به تسويف پناه مى بَرد.(52)
تسويف پوششى است براى نقطه ضعفهاى مختلف انسان كه روى همه آنها پرده مى كشد و خودش را فريب مى دهد كه من مرد عملم، امّا امروز دير نمى شود و فردا انجام مى دهم.(53) فى المثل كسى كه اهل شهوت و هوى و هوس است وقتى او را نصيحت مى كنند كه توبه كند تحت تأثير قرار مى گيرد، ولى خودش را فريب مى دهد و مى گويد توبه مى كنم! امّا توبه را به امروز و فردا مىاندازد.(54) این چالش خطرناک، هم دنياى انسان را خراب مى كند و هم آخرت انسان را، زيرا هر كار خوبى را به او پيشنهاد كنى مى گويد إن شاء الله در آينده و معلوم نيست اين آينده كى فرا مى رسد.(55)
از این جهت در بسيارى از روايات توبه آمده است كه بايد در توبه از گناه، تعجيل كرد و از «تسويف » يعنى به عقب انداختن آن پرهيز نمود؛ مبادا آثار گناه در دل بماند و با گذشت زمان تبديل به يك خلق و خو شود.(56)
اميرمؤمنان(ع)در این وصيت نامه مى فرمايد: «إِنْ قَارَفْتَ سَيئَةً فَعَجِّلْ مَحْوَهَا بِالتَّوْبَةِ؛ هر وقت مرتكب گناهى شدى هرچه سريعتر آن را به وسيله توبه محو كن» (57)
البتّه با توجّه به اينكه امام مرتكب گناهى نمى شود، منظور در اينجا تشويق ديگران به توبه است.(58) لذا آن حضرت به مؤمنان هشدار داده شده است كه در مسئله توبه از تأخير و تسويف بپرهيزند.(59)
از: پایگاه اطلاعرسانی
دفتر آیتالله مکارم شیرازی(با تلخیص)
____________________________
1. پيام امام اميرالمؤمنين(ع)؛ ج 9؛ ص457. 2و3. نهجالبلاغه؛ نامه 31؛ پيام امام اميرالمؤمنين(ع)؛ ج 9؛ ص457. 4 تا 9.همان؛ص458. 10 تا 15. همان؛ ص 459. 16. آيات ولايت در قرآن؛ ص234. 17. همان؛ ص235. 18. پيام امام اميرالمؤمنين(ع)؛ ج 9؛ ص577. 19. همان؛ص578. 20. همان؛ص580. 21. همان؛ص574. 22. و23. همان؛ ج 12؛ ص140. 24. همان؛ ج 9؛ ص640. 25. همان؛ص641. 26 و27. همان؛ ج 12؛ ص140. 28. پيام قرآن؛ ج 1؛ ص169. 29تا 32. همان؛صص170و 171. 33. پيام امام اميرالمؤمنين(ع)؛ ج 9؛ ص516. 34 و 35. داستان ياران: مجموعه بحثهاى تفسيرى آيتالله مكارم شيرازى، ص104. 36. آيات ولايت در قرآن؛ ص398. 37. پيام امام اميرالمؤمنين(ع)؛ ج 3؛ ص529. 38. تفسير نمونه؛ ج 15؛ ص327. 39. پيام امام اميرالمؤمنين(ع)؛ ج 12؛ ص393. 40تا 42. همان؛ ج 9؛ ص677. 423 تا 45. همان؛ ج 12؛ ص394. 46. اخلاق در قرآن؛ ج 1؛ ص162. 47 تا 49. همان؛ صص 163و 162. 50. اخلاق در قرآن؛ ج 1؛ ص162. 51. پيام امام اميرالمؤمنين(ع)؛ ج 9؛ ص635. 52 تا 55. انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى؛ صص 458 و 457. 56. اخلاق در قرآن؛ ج 1؛ ص206. 57. پيام امام اميرالمؤمنين(ع)؛ ج 15؛ ص369. 58. اخلاق در قرآن؛ ج 1؛ ص221. 59. بحارالانوار؛ ج 74؛ ص 208؛ پيام امام اميرالمؤمنين(ع)؛ ج 15؛ ص369.