سهراب مقدمی شهیدانی
عصر سکولار را با هر تعریفی که از مفهوم «سکولاریسم» در نظر بگیریم، میتوان عصر هجمه به دین و تولید شبهه علیه اعتقادات مذهبی نامید.
جهان اسلام هدف اصلی این هجمهها بود و سر برآوردن جریانهای سیاسی آلوده که اساسشان بر «شبهه » است، همچون «وهابیت» در حجاز و «بابیت و بهائیت» در ایران، در همین نقشه سیاسی تعریف میشود.
در همین راستا جریان هویت ستیز ایرانی، [که در صورت «غرب زدگی» یا «شرق زدگی» خودنمایی کرد]، با درهم آمیختن انواع شبهات لیبرالیستی، کمونیستی، بهائی گری و وهابی گری، ملغمهای فکری فراهم کرده و مترجم شبهات بیگانگان نسبت به دین مبین اسلام [بهویژه مذهب تشیع] شدند و نکته مهم آنکه این ترجمه و تقلید را با رندی بهعنوان «نوآوری» و «تجدد» به خورد مخاطبان ایرانی میدادند!
روحانیت هوشیار- حداقل در سده اخیر- خود را در موضع دفاع از هویت ایرانی- اسلامی میدید و از اینرو پاسخ به شبهات را کار ویژه خود قرار داد و بهانحاء مختلف وظیفه پاسداری از عقیده ناب اسلامی و استقلال و موجودیت ایران را در دستورکار قرارداد و در این زمینه نهاد مرجعیت و زعامت شیعه [چه در عرصه فراهمآوردن زمینه تولید علم و چه در عرصه پاسخ مستقیم به شبهات] کارنامهای درخشان و نقشی محوری دارد.
«کشف اسرار» را بهجرئت میتوان اثری بدیع و جریانساز در عرصه «پاسخ به شبهات پیچیده و چندلایه دشمنان ایران و اسلام» دانست که علیرغم ارائه پاسخهای متقن و اقناعکننده نسبت به شبهات حکمی زاده و همفکرانش، برای نخستینبار منظومه اندیشه سیاسی- اجتماعی امام در ساحت سیاست و اجتماع و حکمرانی را با چارچوبی مشخص و منسجم ارائه کرده است.
امام خمینی(قدسسره) بهدرستی تشخیص دادند که شخصیتهای درجه چندمی همچون حکمی زاده صرفاً یک بازیگر درصحنه سیاسی بینالمللی و داخلی کشور هستند و مقابله مؤثر با این قبیل جریانات انحرافی جز با روشنگری سیاسی و اجتماعی محقق نمیشود و به همین دلیل میبایست کتاب کشف اسرار را پیش و بیش از آنکه یک کتاب کلامی بدانیم، یک اثر هوشمندانه و حکیمانه در عرصه پرحادثه سیاسی- اجتماعی آن روزگار بنامیم. اثری که به شبهات و انحرافات سیاسی روز از قبیل «سکولاریسم»، «لیبرالیسم»، «کمونیسم»، «امکانسنجی تشکیل حکومت دینی در عصر غیبت»، «امکانسنجی ورود دین به عرصه تقنین»، «امکانسنجی ورود دین به عرصه اقتصاد» و... را پاسخ میدهد و در عین حال در برابر تحریفات تاریخی عصر سیاه رضاخانی سدی محکم ایجاد میکند.
با این مقدمه، برخی خاطرات شفاهی خاص و بعضی نکات ناب پیرامون کتاب «کشف اسرار»، تقدیم میشود.
روایتهای دست اول از انگیزه امام خمینی(قدسسره) در نگارش «کشف اسرار»
آیتالله سبحانی از شاگردان و مقررین درس امام، در تجلیل از کتاب «کشف اسرار» به تبیین مقابله حکیمانه و بهنگام امام خمینی(قدسسره) علیه اقدامات شیعهستیزانه و ایرانستیزانه برخی روشنفکرنماهای وهابیمآب و منحرف چنین مینویسد:
«سال 1320 شد و کشور را متفقین اشغال کردند... قلمهای مسموم هم که زمان پهلوی کار میکردند در این اوج بلبشو بیشتر به جان تشیع و اسلام افتادند و مردی که شاید سابقه دروس دینی هم داشت، کتابی نوشت بهعنوان اسرار هزارساله- یک کتابچه کوچک- حضرت امام کمکم مسائل فلسفی عرفانی را رها کرد و وظیفه دید که این کتاب را نقد نماید، چون این کتاب غوغایی در ایران بر پا کرده بود. سؤالهای متعددی را نوشته بود، اشکالاتی را مطرح کرده بود و به خیال خودش دنبال جواب میگشت و ادعا داشت که اینها جواب ندارد و اگر میتوانید جواب دهید. امام در آن زمان در ظرف دو ماه، آنکه من از خود ایشان شنیدم، فرمود در ظرف دو ماه کتاب کشف اسرار را نوشت. امام فرمود: چند صفحه اول را پاکنویس کردم، دیدم بقیه احتیاج به پاکنویس ندارد و فقط اصلاحات جزئی صورت گرفت.»1
آیتالله پسندیده کتاب «کشف اسرار» و «بیانیه قیام لله» را طلیعه ورود علنی امام خمینی(قدسسره) به عرصه سیاست میداند و در بیان سابقه مبارزاتی امام خمینی(ره) چنین میگویند:
«همانگونه که از پیام امام در... [بیانیه قیام لله] برمیآید، مشخص است که موضعگیری سیاسی امام و مبارزات ایشان بهصورت ناگهانی شروع نشده بلکه از قدیم در جریان مسائل سیاسی بوده [است.] کتاب کشف اسرار هم دلیل بارز دیگری بر این معنی است. در آن اوقات هم که مرحوم آقای بروجردی زعامت حوزه را داشتند در مسائل سیاسی با امام مشورت و صحبت میکردند و نظر ایشان را میپرسیدند در هر صورت امام از قدیم مبارزات سیاسی داشتند و با برنامههای خلافشرع با شهامت تمام به مبارزه میپرداختند.»2
مرحوم حجتالاسلام سید احمد خمینی نیز در بیان انگیزه امام خمینی(ره) در نوشتن کتاب کشف اسرار چنین از قول ایشان میگوید:
«حضرت امام فرمودند، یکبار در حال رفتن به مدرسه فیضیه مشاهده کردم که عدهای دارند راجع به کتاب اسرار هزارساله بحث میکنند. ناگهان به ذهنم آمد که ما داریم درس اخلاق میگوییم حال آنکه این بحثها در حوزهها هم نفوذ پیدا کرده است. لذا تصمیم میگیرند از وسط مدرسه فیضیه برگردند و دیگر به درس نمیروند [و] طی یک ماه تا چهل روز، تقریباً همه کارها را کنار میگذارند و کتاب کشف اسرار را
مینویسند.»3
مرحوم حجتالاسلام والمسلمین سید احمد خمینی در نقلی دیگر به بیان خاطرهای از امام در مورد انحرافات حکمی زاده و دلیل صراحت لهجه امام در کتاب کشف اسرار پرداخته است: «مرحوم حاج شیخ مهدى حکمی یکى از علماى قم بود. پسرى داشت که منحرف و معوج از کار درآمد و اسرار هزارساله را نوشت که تقریباً به اسلام توهین کرده بود... ولى من رد آن کتاب را نوشتم و نام آن را کشف اسرار گذاشتم که کشف اسرار هزارساله آن مرد بود... من درس میدادم، ولى وقتى کتاب اسرار هزارساله را دیدم تصمیم گرفتم بر آن رد بنویسم و جواب بدهم. درسم را یکى دو ماه تعطیل کردم و این کتاب را نوشتم. خدمت ایشان عرض کردم در این کتاب عصبانى هستید؟ فرمودند: در آن موقع نبودى که چه توهینهایی به اسلام
میشد.»4
آیتالله سید عزالدین زنجانی از احساس تکلیف امام خمینی(ره) در پاسخ دادن به اسرار هزارساله چنین میگوید: «حدود چهلوچند سال پیش، یکی از نوچههای کسروی کتابی به نام اسرار هزارساله نوشت و در آن کتاب، همهچیز را به مسخره گرفته بود و به تمام مقدسات اهانت کرده بود. آن زمان به لحاظ قدرت طاغوت، اوضاع بهگونهای بود که این حرفها میتوانست طرفدارانی پیدا کند. در حوزههای علمیه، نسبت به پاسخگویی به اینگونه شبهات احساس خلأ میشد. هنوز سیدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبائی به قم تشریف نیاورده بودند. من به اقتضای شور و حال جوانی و به لحاظ احساس خطری که از نشر این کتاب کرده بودم به همراه تعداد زیادی از طلاب جوان، با یک دنیا امید، خدمت یکی از آقایان مراجع رفتیم و عرض کردیم: چنین کتابی نوشته شده است و بهسرعت دارد نشر مییابد. ترس این میرود که این شبهات بدون جواب در اذهان مردم بهویژه طبقات جوان و تحصیلکرده باقی بماند. باید برای آن فکری بشود و آقایان مراجع نسبت به تهیه جواب برای این کتاب مسئولیت بیشتری دارند. آن آقای مرجع با ناراحتی زیاد به ما فرمودند: شما به این کارها کاری نداشته باشید. شما سرتان را پایین بیندازید و مشغول درس و بحث خودتان باشید و این عبارت را خواندند: الباطل یهجر بترک ذکره. ما که با یک دنیا امید رفته بودیم، هیچگاه انتظار چنین پاسخی را نداشتیم و بسیار افسردهخاطر و ناراحت شدیم.
مرحوم حضرت امام رضواناللهتعالیعلیه آن زمان مدرس اسفار بودند و هنوز تدریس فقه و اصول را شروع نکرده بودند. حضرت امام درس را تعطیل کردند و بعد معلوم شد به تهیه جوابی برای این کتاب مشغول شدهاند... حاصل زحمت ایشان، کتاب کشف اسرار است که در پاسخ کتاب اسرار هزارساله به خط زیبای خودشان تألیف کردهاند.»5
حجتالاسلام والمسلمین سید حمید روحانی در مورد علت و کیفیت تدوین کشف اسرار توسط امام چنین مینویسد: «روزی كه كتاب سفسطه آمیز اسرار هزارساله منتشر شد، نظر به اینكه مطالب آن به مسائل عقلى مربوط بود، از طرف علما و مراجع قم براى رد آن به امام خمینى مراجعه شد و او با اینكه مدتى بود به درد چشم مبتلا بود و به مطالعه و نوشتن قادر نبود، دستبهکار رد آن كتاب منحرف كننده شد. برخى از علما روایت کردهاند كه امام روزى براى تدریس وارد مدرسه فیضیه شد و از چند نفر طلابى كه در گوشه مدرسه به گفتوشنود نشسته بودند، شنید كه درباره كتاب اسرار هزارساله بحث میکنند و برخى از نوشتهها و اشکالهای آن درباره مسائل اسلامى را وارد و درست میدانند. امام دریافت كه نوشتههای آن كتاب چهبسا در حوزه تأثیر بگذارد و شمارى را به گمراهى بكشاند. از اینرو، از رفتن به حوزه درس خویش خوددارى كرد، از همانجا بازگشت و تا روزى كه كتاب كشف اسرار را در رد آن كتاب به پایان نبرد، براى تدریس از خانه بیرون نیامد.»6
جالب آنکه چشمدرد امام بهواسطه نگارش کتاب کشف اسرار مداوا شد. جناب حجتالاسلام سید حمید روحانی در مورد بهبود چشم درد امام چنین نقل میکند: «آوردهاند كه وقتى امام به نوشتن رد این كتاب [اسرار هزارساله] دست زد و كتاب كشف اسرار را تألیف مىكرد، بهطور معجزهآسا درد چشم او برطرف شد؛ به طوریکه گویا عارضهاى متوجه آن نبوده است.»7
پانوشتها:
1. رئیس قلم و بیان «سخنان حضرت آیتالله جعفر سبحانی درباره امام خمینی(رحمهاللهعلیه)» مجله حضور، بهار 1376، شماره 19، ص56-42.
2. خاطرات آیتالله پسندیده (گفتهها و نوشتهها)، ص222.
3. حضور، شماره1، خرداد 1370 (یادمان رحلت حضرت امام)، ص12؛ دلیل آفتاب (خاطرات یادگار امام حجهالاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی)، ص54.
4. پا به پای آفتاب، ج1، ص60.
5. پا به پای آفتاب، ج3، ص186.
آیتالله زنجانی در جایی دیگر ضمن بیان همین خاطره، به روحیه شاگردپروری امام خمینی(قدسسره) و اظهارلطف ایشان به خود چنین اشاره دارد: «... فرق زیاد است میان غمخوار و غیر آن. امام در همان وقت به خاطر ردکردن آن کتاب درس اسفار را تعطیل میکنند و جواب او را مینویسد که فعلاً بهصورت «کشف اسرار» درآمده است. یادم است که مقداری از نسخه خطی آن نوشته را به من لطف فرمودند که اظهارنظر کنم، از نهایت تواضع و فروتنی ایشان و تشویق اینجانب بود، نه اینکه به نظر من محتاج بودند.» (مجله حوزه شماره24، بهمن و اسفند 1366، ص36 و 37؛ پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، امام خمینی در چشمانداز یاران، ص70 و 71. (منبع مذکور تجمیع مصاحبههای مجله حوزه با شاگردان امام خمینی(قدسسره) است.) همچنین در کتاب گلشن ابرار مشابه همین نقل با توضیحات بیشتر از آیتالله حسینی زنجانی آورده شده که مستند به مکاتبه نویسنده با حجتالاسلام حاج سید محمد حسینی زنجانی فرزند آیتالله زنجانی در تاریخ 18/5/1384 است. ر.ک: گلشن ابرار، ج7، ص481. قابلذکر است کتاب «علیاکبر حکمیزاده در چهار پرده» ضمن استناد به کتاب گلشن ابرار، بهاشتباه نقل کتاب را با نقل مجله حوزه خلط کرده است. ر.ک: علیاکبر حکمیزاده در چهار پرده، رسول جعفریان، ص118-117.
6. نهضت امام خمینی، ج1، ص54.
7. همان، ج1، ص54.