به وب سایت مجمع هم اندیشی توسعه استان زنجان خوش آمدید
 
منوی اصلی
آب و هوا
وضعیت آب و هوای زنجان
آمار بازدیدها
بازدید امروز: 66
بازدید دیروز: 1,298
بازدید هفته: 1,575
بازدید ماه: 1,691
بازدید کل: 28,369,732
افراد آنلاین: 20
اوقات شرعی

اوقات شرعی به وقت زنجان

اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب:
تقویم و تاریخ
چهارشنبه ، ۰۸ بهمن ۱٤۰٤
Thursday , 29 January 2026
الخميس ، ۱۰ شعبان ۱٤٤۷
بهمن 1404
جپچسدیش
321
10987654
17161514131211
24232221201918
302928272625
آخرین اخبار
۲۹۵ - شهيد مطهرى : روش پايبندى به فضايل اخلاقى‏ از نگاه اسلام ۱۴۰۴/۰۹/۲۹

 روش پايبندى به فضايل اخلاقى‏ از نگاه اسلام

  ۱۴۰۴/۰۹/۲۹

مرتضی مطهری - دانشنامه‌ی اسلامی

شهید مرتضی مطهری

چرا هرچه دنيا عالم‌تر مى‏ شود بى‏ عقيده‌تر مى ‏گردد و پايبندى‏اش به اصول اخلاقى كمتر مى شود؟
چه بايد كرد كه بشر به فضايل اخلاقى در برابر منافع شخصى پايبند و معتقد بشود و ايمان پيدا كند كه به خاطر راستى، به خاطر حق، به خاطر عدالت از منافع شخصى خودش بگذرد؟ 
اخلاق را روى چه اساسى بايد گذاشت؟ اخلاقى كه با «خودى» (خودخواهی‌ها و نفسانیات) مبارزه كند و در عين حال منطقى هم داشته باشد، پشتوانه داشته باشد و توخالى نباشد! 
دو نوع اخلاق
1.اخلاق بر پایه خودخواهی‌، خودپرستی و تنازع بقا 
قائلین به این دیدگاه يك ركن و يك اساس بيشتر براى اخلاق قائل نيستند و آن كوشش براى حفظ حيات شخصى است. 
پايه اخلاق آنها «خودى»(خودخواهی) است، مثل اخلاقى كه نيچه پيشنهاد مى ‏كند.
2.اخلاق بر پایه مبارزه با خودی‌ها و منافع شخصی. 
 قائلین به این دیدگاه كلماتى را به وجود آورده و فضايلى را اصطلاح كرده‌اند (فضايل اخلاقى) مثل عدالت، راستى، درستى، امانت و غيره. تمام اين اخلاق‌ها يك نوع مبارزه با خودى (خودخواهی و خودپرستی) است... يعنى انسان تا در اين مقام نباشد كه از «خود» بگذرد و تا يك نوع گذشت و فداكارى در كار نباشد، امكان ندارد كه بتواند خود را مقيد به فضايل اخلاقى بكند.
اين است كه در اخلاق، مسئله «خودى» از مهم‌ترين مسائل است.
چه بايد كرد كه بشر به فضايل اخلاقى در برابر منافع شخصى پايبند و معتقد بشود و ايمان پيدا كند كه به خاطر راستى، به خاطر حق، به خاطر عدالت از منافع شخصى خودش بگذرد؟
اخلاق را روى چه اساسى بايد گذاشت، اخلاقى كه بايد با خودى مبارزه كند و در عين حال منطقى هم داشته باشد، پشتوانه داشته باشد و توخالى نباشد؟ 
 دو راهکار 
برای بشر برای اینکه به فضايل اخلاقى در برابر منافع شخصى پايبند و معتقد بشود دو راهکار وجود دارد: 
1. ایجاد احساسات کاذب و تلقین مفاهیم اخلاقی بدون پشتوانه قوی عقلی و منطقی
... بسيارى از مفاهيم اخلاقی را مى‏شود تحت تأثير تلقين و سخن، به بشر القاء كرد. گاهى احساسات كاذبى در او به وجود مى‏آورند كه به خاطر آن احساسات كاذب، ممكن است احيانا گذشت و فداكارى هم داشته باشد، ولى پايه و مبنا ندارد و به قول منطقيين با كوچك‌ترين تشكيكِ مشكّك زائل مى‏شود.
... هر چند در گذشته- اكثر مردم مفاهيم اخلاقى را روى پايه تقليد و تلقين و هيپنوتيزم و غيره [فرا مى‏گرفتند]... ولى بشر عالِم‌، كمتر زير بار اين حرف‌ها مى ‏رود و اين خطر بزرگى است براى اخلاق. 
... هر قدر هم به يك نفر بگوييم كه آقا به خاطر جامعه اين كار را بكن و آن كار را نكن، براى او قابل قبول نيست و مى‏گويد: 
يك راستى كه من بگويم، در اين درياى بزرگ چه اثرى دارد؟ ولى يك دروغ كه بگويم، به خاطر شخص خودم مى‏گويم. 
وقتى كه مى‏انديشد مى‏بيند منطقى در كار نيست، پشتوانه‌اى نيست، پايه و اساسى نيست.
2. خدا‌، مبناى فضايل اخلاقى‏
قائلین به این دیدگاه مى ‏گويند: همان‏طور كه اوَّلُ الدّينِ مَعْرِفَتُهُ خداشناسى سنگ اول دين است. 
همچنين خداشناسى سنگ اول آدميت است و انسانيت و آدميت و اخلاق بدون شناختن خدا معنا ندارد؛ یعنی هيچ امر معنوى بدون اينكه آن سرسلسله معنويات پايش به ميان آيد معنا ندارد. اينها ديگر حرف مفت است كه كسى بيايد به نام انسانيت [منادى اخلاق باشد.]
اساس مطلب اين است كه ما براى اخلاق چه منطقى به دست بياوريم. 
... وقتی سراغ تربيت دينى می‌آییم مى ‏بينيم مفاهیم اخلاقی ديگر مفاهيم توخالى نيست، مفاهيم توپر است؛ حق، عدالت، صلح، همزيستى، عفت، تقوا، معنويت، راستى، درستى و امانت؛ تمام اينها الفاظى هستند توپر و پايه و مبنا و منطق دارند.
آيا مى ‏توانيم از غير راه خداشناسى و معرفة الله براى اخلاق منطق مستدل پيدا كنيم؟ نه.
 پشتوانه و اعتبار همه مفاهيم اخلاقی‌، خداشناسى است.اگر ايمان نباشد [اخلاق‏] مثل اسكناسى است كه پشتوانه نداشته باشد.
... مگر فرانسوي‌ها اولين كسانى نبودند كه اعلاميه جهانى حقوق بشر را منتشر كردند؟ ولى اين اعلاميه در جنگ جهانى اول و دوم كجا رفت؟! 
در حادثه الجزائر كجا رفت؟! مگر آنجا حقوق بشر نبود؟! مگر جز اين بود كه يك ملت حق خودش را مىخواست؟! غير از اينكه حرف ديگرى نبود. آن ‏وقت چه كارهايى كه نشد! 
آيا به زن رحم كردند؟ به بچه رحم كردند؟ به آثار تمدن رحم كردند؟ به كتابخانه‌ها رحم كردند؟ به مؤسسات فرهنگى رحم كردند؟ به معابد رحم كردند؟ (در زمان خودمان مى‏بينيد)
چرا؟ چون پايه- قوی و مستحکم نظیر ایمان به خداوند- نداشت.
اخلاق منهای پشتوانه خدا و دین!
- بسیاری می‌گویند-: چطور مىگوييد در جامعه‏اى كه خداشناسى و دين نباشد، انضباط و اخلاق نيست؟
 ما مى‏بينيم جامعه عالِم امروز چقدر جامعه منضبط و منظمى است، مردمانى هستند با اخلاق و از حقوق و حدود خودشان تجاوز نمى‏كنند. 
الآن ملت‌هايى در دنيا وجود دارند كه در عين اينكه به امور معنوى پايبند نيستند، هرگز دروغ نمىگويند. 
 ما رفتيم و ديديم. ملت‌هاى اروپايى و آمريكايى را ديديم. آنهايشان كه مذهبى نيستند نيز از دروغ و نفاق و تزوير و دزدى‏ و خيانت پرهيز مىكنند. 
پس معلوم مىشود كه مىتوان اخلاقى به وجود آورد و «خودى» را از بين برد بدون اينكه متكى به ايمان و معرفت باشد. 
همان‌گونه که گفتیم: خداشناسى سنگ اول دين است، همچنين خداشناسى سنگ اول آدميت است و انسانيت و آدميت و اخلاق بدون شناختن خدا معنا ندارد؛ با توجه به نکته فوق می‌گوییم: 
پاسخ ایراد فوق مبتنی بر تبیین معنای خودپرستی و انواع آن است: 
انواع «خود» و «خودپرستى»
1.خود شخصى‏ 

بعضى اشخاص اصلًا تنهاى تنها زندگى مى‏كنند، خودپرستى و جميع رذايلى كه مربوط به خودپرستى است (انواع تجاوزها، مظالم و سيّئات اخلاقى) در آنها هست، فقط و فقط خودشان را مى‏بينند و خودشان.
این‌گونه افراد دايره‏اى ترسيم كرده‏اند كه مركزش فقط خودشان و محيط آن از حول و حوش وجود شخصى و محيط شخصى خودشان تجاوز نمى‏كند؛ دايره‏اى كشيده‏اند كه خودشان در داخل آن و غير خودشان همه بيرون از آن هستند. همه چيز را براى خودشان مى‏خواهند.
اين، نوع ضعيف خودپرستى است.
2.خود خانوادگی 
گاهى دايره خودپرستى يك مقدار بزرگ‌تر مى‏شود، به اين معنى كه خودپرستى، خودپرستى است ولى دايره «خود» گاهى وسيعتر مى‏شود.
همان آدم خودپرست اگر متأهل شد و چند بچه آورد، چنانچه وارد خانه او شويد مى‏بينيد در خانواده‌اش مرد عادلى است، به تمام معنى نسبت به بچه ‏هاى خودش عادل است، بلكه گذشت و فداكارى هم دارد و هرگز به بچه ‏هاى خود خيانت نمى ‏كند، واقعا به آنها دروغ نمى‏گويد و به قصد خيانت كردن با بچه ‏هاى خودش تزوير نمى‏كند. 
خيلى اشخاص را مى‏بينيد در محيط خانه و خانواده صفا دارند ولى همين آدم وقتى بيرون مى‏رود همه چيز را براى خانواده مىخواهد.
تمام صفات رذيله ناشى از خودپرستى در عين اينكه در خانواده نيست در بيرون از خانواده هست
 و چون واحد، بزرگ‌تر شده، حرص و فعاليتش هم بيشتر است. 
بارها مىرود بيرون دروغ مىگويد براى خانواده، تزوير مىكند براى خانواده‌، نفاق مىكند براى خانواده، مردم را اغوا مى‏كند براى خانواده، قتل نفس مى‏كند براى خانواده. 
همه اينها «خود» ش است.مى ‏بينيد آن «خود» يك مقدار بزرگ‌تر شده است، واحد عوض شده است و الّا خودپرستى‌، خودپرستى است.
مگر دزدها كه با هم باند تشكيل مىدهند به همديگر خيانت مى‏كنند؟ 
در عين حال كه دزدند، نسبت به هم صفا و صميميت دارند ولى نسبت به غير خودشان اين‏جور نيستند.
3. خود ملى‏
گاهى مى‏بينيم كه «خود» توسعه پيدا مىكند، از باند هم وسيع‌تر مىشود، خودِ ملى مىشود؛
 يعنى آن واحد، واحد ملت مى ‏شود و افراد آن ملت در داخل خودشان مثل همان فرد در داخل خانواده‏اند كه نسبت به افراد خانواده خودش راستگوست.نسبت به ملت خود امين است، در ملت خودش دزد نيست. 
... ولی آن وقتى كه پاى آن روح ملى، دروغ به ميان مى‌‏آيد- نسبت به ملت‌های دیگر- تمام سيّئات اخلاقى ناشى از خودپرستى (با دايره‏اى وسيع‌تر) از او سر مى‏زند.
اينكه ما مى‏بينيم امروز- به‌ویژه در کشورهای غربی- فرد نسبت به فرد ظلم نمى‏كند ولى ملت‌ها بدترين اقسام ظلم را نسبت به ملل ديگر مىكنند و اين را قبیح هم نمى‏دانند ناشى از همين تفكر است. 
شما مى‏بينيد رجال درجه اول اروپا مظالمى را كه نسبت به ملل استعمارزده مرتكب شده‏اند براى خودشان افتخار مىدانند. 
- در واقع «خود ملی» مرتبه‌ای وسیع‌تر از انواع دیگر «خودپرستی» است- 
دوگونه مبارزه با «خودى»(خودپرستی)
چه بايد كرد كه براستى اخلاق بشر اخلاق انسانى باشد، اخلاقى بر پايه انسانيت و آدميت باشد، 
يعنى واقعا «خودى» (خودخواهی) از ميان برود؟
با «خودى»(خودخواهی) دو جور مىشود مبارزه كرد: 
1.«خودى» را ضعيف كنيم، از بين ببريم، همان كارى كه هندي‌ها و بودايي‌ها مىكردند و كم و بيش در بين بعضى از مسلمانها هم رايج بود. اين از نظر اسلام غلط است. 
2. مرز «خودى» را توسعه بدهيم تا آنجا كه شامل همه انسان‌ها بشود و تا آنجا كه شامل همه موجودات عالم بشود، يعنى دايره ‏اى بشود به شعاع بى ‏نهايت و ديگر بيرون مرز چيزى باقى نماند.
... در اسلام در عين اينكه با خودى (خودپرستی) مبارزه شده است،حفظ حقوق و حدود خود و دفاع از خود واجب است.
«كرامت نفس» يك نوع حفظ خودى است، اما حفظ خودى‏اى كه رذايل اخلاقى از آن برنمى ‏خيزد. در اسلام عينا مطلب از اين قرار است و «خودى» توسعه پيدا كرده است. 
محيط اخلاق اسلامى محدود به افراد يا خاك معين نيست، مرز قائل نيست حتى براى مسلمان و غير مسلمان؛...اسلام تجاوز و ظلم را نسبت به غير مسلمان هم جايز نمى‏داند.
خداوند؛ مبناى فضايل اخلاقى
نمونه تاریخی از پایبندی مؤمنین راستین به فضائل اخلاقی: 
باور نكنيد كه بشود در دنيا براى مفاهيم اخلاقى، براى همين حرف‌هايى كه امروز مى ‏زنند، براى عدالت،حق، صلح، انسانيت، راستى و درستى، مبنا و منطق و پشتوانه و اعتبارى جز خداشناسى پيدا كرد.
... در دوره علم كه ديگر با تقليد و تلقين نمى‏شود فضايل اخلاقى درست كرد، بايد با منطق ريشه ‏دار، اخلاق را بنا نمود.
دنيا و جامعه بشريت يا بايد باشد و يا بايد نباشد. اگر نيست و نابود مى‏شود كه هيچ، ولى اگر جامعه بشريت باقى بماند اخلاق مىخواهد...
اخلاقى كه بتواند همه جوانب را رعايت كند، اخلاقى كه مبنا و پايه و اساس داشته باشد و اين جز با دين و معنويت امكان ندارد.
... مسلم بن عقيل يك تربيت ‏شده حسین بن علی‌(ع) است، يك شيعه است، سربازى است از طرف او بهترين فرصت‌ها به دستش مىآيد كه ابن زياد را بكشد ولى در همان حال فكر مىكند كه اسلام با اين‏جور مبارزه كردن مخالف است و اين‏گونه مبارزه را جوانمردانه نمى‏داند.
به او گفتند:چرا از اين صندوق‌خانه بيرون نيامدى كه شر او را از سر مسلمين كم كنى؟
 گفت: همان وقت به فكر حديث پيغمبر افتادم: الإيمانُ قَيَّدَ الْفَتْكَ ايمان اجازه نمىدهد كه مسلمان و لو به آن كسى كه بيرون مرز دينى خودش هست تجاوز كند. اين ناجوانمردانه و نامردانه است، من نمىتوانم‏. [چنين كارى بكنم]
مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى (فلسفه اخلاق) ج‏22، صص: 682- 671- با تلخیص و ویرایش