عقبنشینی جریان وهابیمآب و انفعال حکمیزاده و کسروی!
۱۴۰۴/۰۹/۳۰
سهراب مقدمی شهیدانی
از جمله پیامدهای مهم انتشار کشف اسرار، انفعال و عقبنشینی جریان وهابیمآب و هویتستیز ایرانی بود. خصوصا حکمیزاده و حامیانش همچون کسروی، از قدرت استدلال و استحکام بیان کتاب کشف اسرار آنچنان حیران و بهتزده شدند که زبانشان بند آمد و حتی تصور پاسخ به کشف اسرار را هم به خود راه ندادند!
در این میان نویسنده جزوه منحوس اسرار هزارساله سرنوشت عجیبی پیدا کرد! از لباس مقدس روحانیت خارج شد و دیگر این قبیل امور دینی و فکری را پی نگرفت و مشغول امور مرغداری و دامداری شد!
سرگذشت حکمیزاده برای دینستیزان تازه به دورانرسیده زمانه ما مایه عبرت است؛ چنانکه الگوی مواجهه امام خمینی با انحرافات عقیدتی جریان هویتستیز ایرانی نیز برای همه گویندگان و نویسندگان متعهد، الگو و الهامبخش است!
پاسخ به اباطیل منحرفان فکری و عقیدتی باید آنچنان مستند و متقن و مستحکم تنظیم شود که جای هیچگونه پاسخ برای طرف مقابل باقی نماند و تهاجمکننده به معارف ناب دینی راهی جز انزوا و انفعال و عقبنشینی نداشته باشد!
انتشار کشف اسرار، جریان هویتستیز وهابیمآب را به محاق برد. پس از انتشار کتاب، حکمیزاده پیامی برای امام خمینی فرستاد و در آن از ژست اولیه تهاجمیاش عقبنشینی کرد.
آیتالله سبحانی درباره محتوای پیام حکمیزاده به امام چنین میگوید:
«در رابطه با کتاب کشف اسرار از خود امام شنیدم که فرمود: حکمی زاده به من پیغام داد که این سؤالها را که من مطرح کردم، این اشکالها را، خیال نکنی که من این اشکالات را معتقد بودم!- لابد از ترس جانش بود- من دیدم این اشکالات، دست و پای جوانها ریخته شده و کسی نیست جواب بنویسد، من این را نوشتم شما را تحریک کنم که جواب بنویسید. اما به نظر اینجانب ایشان (حکمی زاده نویسنده جزوه اسرار هزارساله) آدمی که علاقهمند باشد و این کار را با هدف مثبت انجام داده باشد، نیست و نبود. آدم علاقهمند این کتاب را، این سؤالها را پخش نمیکند؛ آنهم به زبان اعتراض، آنهم به زبان نیشخند و نیشدار. مسلماً او تحریکشده مقاماتی بود، خصوصاً در آن زمان که ایران در اشغال متفقین- آمریکا، انگلستان و شوروی- بود. مملکت ثباتی نداشت و در همان زمان هم وی به مسائلی دامن زد ولی باید گفت: عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. کسی اگر کتاب کشف اسرار را مطالعه کند، از همان زمان فکر امام را میخواند که یک مرد انقلابی و در فکر تشکیل و تهیه حکومت اسلامی است.»
همچنین از مرحوم آیت الله شیخ حسین لنکرانی نقل شده است که پس از رسیدن کتاب به دست کسروی و مطالعه آن، وی اذعان به قوت و اتقان مطالب کتاب داشته است و اعتراف نموده است که «این کتاب، عالمانه نوشته شده و نمی توان با آن مقابله کرد.» مرحوم آیت الله سیدمحمود طالقانی نیز که دایی حکمی زاده و دوست نزدیک او بود، اسرار هزارساله را منحرف دانسته و نظرات امام خمینی(قدسسره) در کتاب کشف اسرار را پسندید و انتشار اسرار هزارساله باعث قطع رابطه آیت الله طالقانی با حکمی زاده گردید.
مواجهه دگراندیشان با «کشف اسرار»
پس از آن که امام خمینی(قدسسره) در کشف اسرار، حکمی زاده و همفکران او را با چالشی ترین نقدها مواجه کرد، از سوی جریان روشنفکری، کتاب ها و مقالاتی در حمایت از حکمی زاده، کسروی و شریعت سنگلجی منتشر شد و در خلال آن به امام خمینی(قدسسره) و کتاب «کشف اسرار» حمله کردند. با توجه به پاسخ های متقن امام خمینی(قدس سره) طبیعی بود که جریان هویتستیز و غربزده این کتاب را بی پاسخ نگذارد. پیروزی انقلاب اسلامی این انگیزه را تقویت کرد و انتشار گسترده ترجمه عربی تحریف آمیز کشف اسرار، که در ادامه بدان اشاره می شود، از دیگر تهاجمات علیه کتاب کشف اسرار است. تکاپوی خردهجریان هویتستیز ایرانی برای احیای ادبیات کسروی و حکمیزاده، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام دینی در ایران، شدت گرفت.
دگراندیشان دینستیز وابسته به اردوگاه اجانب، اینبار تلاش کردند از خلا انتشار رسمی کشف اسرار نهایت سوءاستفاده را ببرند و با ارائه قرائتی ناقص و ناصحیح از محتوای کتاب، زمینه را برای تهاجم به بنیانهای اندیشه ناب شیعی فراهم سازند.
در این دوران نویسندگان مغرض و منحرف، محور تهاجم به اندیشه امام خمینی را بر مدار محتوای کشف اسرار قرار دادند تا به یک کرشمه دو کار کرده باشند؛ اولا با بازخوانی ناقص و مغرضانه کشف اسرار بهزعم خود چالشهای جدید برای نظام جمهوری اسلامی ایجاد کنند و محافل اهلسنت را نسبت به امام و انقلاب اسلامی بدبین سازند!
ثانیا اندیشه دینی را ارتجاعی و عقبمانده نشان دهند تا زمینههای نفوذ اجتماعی و پایگاه نخبگانی انقلاب اسلامی را تضعیف کنند و نسل جوان دانشگاهی را از امام و انقلاب دور سازند.
توجه به این تحرکات نشانگر عمق کینه جریان وابسته به غرب علیه اندیشه امام و خصوصا کتاب کشف اسرار است و تأمل در روند این رویدادها، مسئوليت اندیشهورزان و متفکران متعهد را در دفاع از مکتب امام خمینی سنگینتر خواهد کرد و انشاءالله این نوشته، انگیزه و اهتمام امامپژوهان انقلابی را در دفاع از امام خمینی کبیر، مضاعف خواهد کرد.
با این مقدمه، در ادامه به بازخوانی بخشهایی از تولیدات مسموم و تحرکات مشکوک خردهجریان هویتستیز ایرانی در احیای ادبیات اسرار هزارساله و مقابله با کتاب کشف اسرار میپردازیم.
کتاب «ناآگاهی و پوسیدگی» ازجمله کتب نوشته شده در این زمینه است. این کتاب در دو جلد به قلم دکتر منوچهر تهرانی نوشته شده است. نویسنده در جلد نخست به نقد کتاب کشف اسرار و در جلد دوم به نقد کتاب ولایت فقیه امام خمینی(قدسسره) پرداخته است. نویسنده این کتاب با نام مستعار مرزبان توانگر، کتاب را در سال 1369 توسط نشر نوآوران در لندن منتشر کرده است. رسانه معاند «کیهان لندن» بعد از مرگ منوچهر تهرانی، از اسم مستعار او پرده برداشته و در ضمن بیان عناوین آثار وی، چنین نوشته است:
«علاوه بر کتاب یادشده [«عامل انسانی در اقتصاد ایران»] از او کتاب های دیگری نیز باقیمانده از جمله «سیاست مالی و رشد اقتصادی»، «گفتاری چند پیرامون آزمایش های پولی»، «ناآگاهی و پوسیدگی، کتاب اول: کشف اسرار» با نام مستعار دکتر مرزبان توانگر، «نااگاهی و پوسیدگی، کتاب دوم: ولایت فقیه» که این را نیز با نام مستعار دکتر مرزبان توانگر منتشر کرد.»
کتاب مزبور اثر بسیار ضعیفی است و نویسنده حتی مخاطبِ کتاب «کشف اسرار» و علت تألیف آن را که امام خمینی(قدسسره) در جواب حکمی زاده و رد «اسرار هزارساله» نوشته است نمی دانسته و بنابر حدس و گمان احتمال داده که مخاطب این کتاب، کسروی یا یکی از پیروانش باشد! متن این کتاب حاکی از ناآگاهی عمیق نویسنده نسبت به شرح حال امام خمینی(قدسسره) و تاریخ معاصر ایران است که اشتباهات فاحشی را مرتکب شده است.
تحریفات عباس میلانی علیه حوزه علمیه و امام خمینی(قدسسره) از دیگر موارد قابل ذکر است. عباس میلانی از فعالان سیاسی چپ گرای دهه پنجاه که بعد از دستگیری با اظهار ندامت، مشمول عفو رژیم پهلوی شد! بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به مرور در زمره مخالفان نظام اسلامی درآمد و در حال حاضر، آثار او کاملاً در جهت جانبداری از رژیم پهلوی و برخی عناصر فاسد مانند هویدا، تولید و منتشر می گردد. او از جمله کسانی است که با الصاق اندیشه های التقاطی، انحرافی و الحادی کسروی و جریان تابع او به حوزه علمی و فکری شیعی، سعی در ارائه تصویری مغلوط از فضای حاکم بر این حوزه ها دارد و در پی آن است که یک انحراف سازمان یافته و یک جریان انحرافی را با لعاب تجددخواهی دینی و مبارزه با خرافات مذهبی و با شعار بازگشت به اصالت های دینی، به حوزه شیعه مرتبط و منتسب سازد و در کنار آن، به انتقام گیری از امام خمینی(قدسسره) و کتاب گران بهای ایشان، کشف اسرار برآید. ادعایی که خالی از مستندات و استدلال های قابل قبول است و حتماً برای طرفداران کسروی هم غیرقابل پذیرش خواهد بود.
عباس میلانی در کتاب «معمای هویدا» وارد موضوع اقدامات فرهنگی- سیاسی امام خمینی(قدسسره) در دهه سی شمسی می شود و با بیانی خالی از انصاف و ادب، امام را روحانی نسبتاً گمنامی می شمارد که تنها با هدف دفاع از ارزش های سنتی، به رویارویی با این قرائت جدید برخاست! آنگونه که پیداست نویسنده، امام(قدس سره) را از طرفی از بدنه روحانیت به اصطلاح، اصلاح طلب جدا می کند و از دیگرسو او را مخالف تجدد و اصلاح طلبی دینی می داند و فردی خشن معرفی می کند که حکم به اعدام مخالفان دین و مبنای خود می دهد.
میلانی، نوشتن کتاب کشف اسرار را نمونه و نوعی سنت گرایی امام برمی شمرد. بدیهی است که میلانی اندیشه اصلاحی امام خمینی(قدس سره) را که تنها با منطقی کاملاً دینی قابل فهم و تحلیل است، به نظام معنایی روشنفکرانه خویش می برد و در نزاع دامنه دار سنت و تجدد جایی برای آن می یابد و روشنفکران دینی را- که شاید به تعریف او کسروی هم از همین قماش و بلکه رهبر معنوی آنان باشد- طرفداران تجددطلبی و اصلاحات دینی معرفی می کند و امام خمینی(قدس سره) را طرفدار سنت گرایی دینی! و غافل از اینکه امام نه در نزاع سنت و تجدد می گنجد و نه در قالب روشنفکری دینی ملهم از کسروی، جایی دارد و نه در چهارچوب پوسیده تحجر و کهنه پرستی سنت زده- از جنس آنچه میلانی می خواهد امام را به آن منتسب کند- جای می گیرد.
امام خمینی(قدس سره) مجتهدی است زمان آگاه، که متکی به منابع اصیل دینی- و نه بر پایه اجتهادات التقاطی از جنس روشنفکران ضد دین مانند کسروی و روشنفکران دینی مانند شریعتی- بر پایه نظام معنایی و اسلوب اجتهادی اصیل شیعی، در پی بازتولید مفاهیم دینی است. و معلوم است که راه او نه به بیراهه روشنفکرمآبی غربی و تجدد کج میشود و نه به کژ راهه مقدسمآبی جامد و تحجر. این رویه رقیب، که جای روشنفکران دینی و اصلاح گران ضد دین را عجیب تنگ میکند، موجب شده که این هر دو قماش، امام را با تفاسیری غیرواقعی معرفی کنند و آنگاه به نقدهای کذایی در مورد اندیشهها و عملکردهای امام فرضی مدنظر خویش بنشینند و از این فرگرد، انتقام تاریخی خویش را از روحانیت اصیل و انقلابی بگیرند!
عباس میلانی در ادامه کتابش گریزی به ماجرای تشکیل دادگاههای انقلاب میزند و با اشاره به صدور حکم اعدام هویدا و به ادعای او محاکمه هزاران نفر دیگر در این دادگاهها، و نیز با پرداخت گزینشی به بخشی از کتاب کشف اسرار، سعی در نمایش چهرهای خشن و غیرواقعی از امام خمینی(قدسسره) دارد.
برخی دیگر از نویسندگان فارسیزبان نیز با انتشار جزوهای درصدد برآمدند که برخی شبهات حکمی زاده را احیا و پاسخ امام را مخدوش جلوه دهند. به صورت مصداقی؛ ابوسلمان عبدالمنعم بلوچ جزوهای را با نام مستعار «ابوعمر محمدباقر سجودی» منتشر کرد و نام این جزوه را «از علمای شیعه بپرسید چرا نام علی در قرآن نیست؟» گذاشت و مرحوم آیتالله مرتضی عسکری در تاریخ 1422 ه.ق به این جزوه پاسخی تفصیلی داد.