گفتوگو درباره ادعاهای نیویورک تایمز
۱۴۰۴/۱۰/۰۵
فرانسیس استونر ساندرس
ترجمه حسین باکند
یک هفته قبل از انتشار نامه کریستول/ لاسکی/ اسپندر، جان هانت از پاریس به نیویورک پرواز کرده بود.
او مستقیماً به پرینستن رفت تا با رابرت اوپنهایمر دیدار کند و در مورد ادعاهای نیویورکتایمز گفتوگو کند و بپرسد آیا او و برخی دیگر حاضر میشوند نامهای را در تأیید استقلال کنگره امضا کنند؟
اوپنهایمر با کمال میل پذیرفت. استوارت همپشایر که در آن زمان در پرینستون بود، بعدها به یاد آورد: «اوپنهایمر از تعجب من متعجب شد و ناراحتی من او را به شگفت آورد، بله. برخی افراد در موقعیت وحشتناکی قرار گرفته بودند (افرادی همچون من).
اما اوپنهایمر تعجب نکرد چون خودش تا حدی درگیر ماجرا بود.
او کاملاً آگاه بود. بخشی از دستگاه به حساب میآمد. فکر نمیکنم از نظر اخلاقی برایش مشکلی ایجاد کرده باشد. اگر کسی ذهنیت امپراتوریطلبانه داشته باشد- همانطور که آمریکاییها در آن زمان داشتند- زیاد به درست یا غلط بودن کاری فکر نمیکند. مثل بریتانیاییهای امپراتوریطلب در قرن نوزدهم. فقط کار را انجام میدهی.»1
نامه در ۴ می برای نیویورکتایمز فرستاده شد و در ۹ مه منتشر گردید، تنها یک روز پیش از نامه اسپندر/ لاسکی/ کریستول. این نامه که توسط جان کنت گالبریث، جورج کنان، رابرت اوپنهایمر و آرتور شلزینگر امضا شده بود، تصریح میکرد که «کنگره... نهادی کاملاً آزاد بوده، که تنها در قبال خواستههای اعضا و یاریدهندگان خویش و تصمیمات کمیته اجرائی خود پاسخگو است.»
اما این نامه به صراحت ارتباط با سازمان سیا را رد نکرد، که منجر به اظهارنظر دوایت مکدونالد شد مبنی بر اینکه این نامه «یک طفرهروی بود، نه دروغ، اما مسئله را نیز حل نکرد.»
شلزینگر بعدها ادعا کرد که این نامه ایده او بوده و او با اوپنهایمر و دیگران برای همکاری تماس گرفته است (و امضای آنها را پای نامه انداخته است).2
با این حال، با توجه به بازه زمانی (تنظیم نامه) مشخص میشود، متن نامه حتما پیش از آنکه جان هانت، اوپنهایمر را ترک گوید مورد توافق او (هانت) قرار گرفته
است.
افراد کمی متوجه این حیله شدند. آنگوس کامرون، ویراستارِ هاوارد فاست در انتشارات لیتل براون (که در سال ۱۹۴۹ در اعتراض به رد کتاب «اسپارتاکوس» توسط این انتشارات استعفا داده بود3، اظهار داشت:
«من به طور کلی به لیبرالها به عنوان افرادی نگاه میکنم که از نظام حاکم حمایت میکنند، با خردهگیریها و عیبجوییهای ریز [و بیخطر] خود در واقع به طبقه حاکم کمک میکنند [آنها جلوه آزادی بیان و سعهصدر در حکومت آمریکا بودند، یعنی حکومت به انتقادات آنها نیز میدان میداد تا دموکراتیک و نقدپذیر بودن خود را به رخ بکشد، همچنین آنها با انتقادات نرم خویش اعتراضات عمومی را مدیریت میکردند یعنی خود را نماینده طبقه معترض جا زده و موجب تخلیه و مدیریت خشم طبقه معترض میشدند، بنابراین اعتراضات و خردهگیریهای آنها کمک به طبقه حاکم محسوب میشد] اما همیشه میتوان در بزنگاهها و لحظات حساس روی حمایت آنها از نظام حاکم حساب کرد. آرتور شلزینگر جونیور نمونه تمام و کمال این حالت
است.»
[یعنی نمونه کامل یک لیبرالِ منتقدِ حکومتی!] اسناد موجود در آرشیو شخصی شلزینگر خود گواه این موضوع است. او یک منبع، مشاور (نه لزوما مشاور حقوقبگیر)، دوست و همکار مورد اعتماد فرانک ویزنر، آلن دالس و کورد مهیر بود.
پانوشتها:
1- مصاحبه همپشایر با آکسفورد. البته همپشایر هم بخشی از ماجرا بود و از وابستگی کنگره به سازمان سیا CIA اطلاع داشت، اگر آگاه نبود پای نامه را امضا میکرد و از کار اوپنهایمر (یعنی شهادت کذب استقلال مجله) تعجب نمیکرد.
2- همانطور که گفته شد جان هانت از پاریس به نیویورک پرواز کرد و مستقیم به دیدار اوپنهایمر رفت تا موافقت او و سایرین را در مورد تنظیم نامه بگیرد. بنابراین ادعای اوپنهایمر کذب بوده است.
3- یعنی هاوارد فاست استعفا داده بود.