خبرِ ، اسلام ستیزان ضد بشر و جنایتکار و ....
۱۴۰۴/۱۰/۰۷

«الی بار آن»، کارشناس فناوری تسلیحاتی در رژیم صهیونیستی با اشاره به فناوری موشکهای ایرانی، رهگیری حملات موشکی ایران را فرآیندی پرهزینه و چالشبرانگیز توصیف و نسبت به جنگ احتمالی با ایران هشدار داد.
«الی بار آن»، کارشناس فناوری تسلیحاتی، رئیس تیم دفاع فعال و آتش متقابل در مؤسسه تروریسم دانشگاه رایشمن در گزارشی با اشاره به دیدار پیشروی ترامپ و نتانیاهو، به بررسی مواردی که وی آن را تهدیدی فوری برای متوجه رژیم صهیونیستی میخواند، پرداخت.
این کارشناس عبری زبان در گزارش در رابطه با چالشهای جدی که پیشروی امنیت رژیم صهیونیستی قرار دارد، نوشت:
این گزارش به عنوان توضیحی احتمالی برای اهمیت و فوریت دیدار مهمی که قرار است هفته آینده بین نخستوزیر ما و دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا برگزار شود، نوشته شده است. در حال حاضر خطرات زیادی برای امنیت اسرائیل وجود دارد که در ادامه باید به آنها اشاره کنیم.
۱. تقویت مجدد حماس در مرز اطراف غزه. واقعیت این است که حماس در حال بازیابی قدرت خود است و هنوز نیمی از خاک نوار غزه و ۹۰ درصد از جمعیت ساکن غزه را کنترل میکند.
۲. تقویت مجدد حزبالله در شمال. حزبالله هنوز مرکز و جنوب لبنان را کنترل میکند و هنوز دهها هزار موشک و پهپاد، از جمله موشکهای بالستیک سنگین و دوربرد نقطه زن، در اختیار دارد.
۳. تقویت سازمانهای شبهنظامی جهادی که عمدتاً در مرز اسرائیل در جنوب سوریه مستقر هستند. روشن است که وقتی شرایط اجازه دهد، آنها سعی خواهند کرد به نیروهای اسرائیل در سوریه و شهرکهای بلندیهای جولان حمله کنند.
۴. تقویت قدرت موشکی سازمانهای نیابتی ایران در عراق، موشکهایی که به اسرائیل میرسند. خطری که متوجه اسرائیل است، این است که آنها طبق دستورالعملی که از ایران گرفتهاند، از خاک عراق به ما حمله کنند.
۵. تقویت سازمانهای مقاومت در کرانه باختری و خطر انجام حملات در هر کجای اسرائیل، و این بار نوآوری، پرتاب موشک و پهپاد علیه اهدافی که ممکن است در قلب اسرائیل باشند.
۶. حملات در خارج از اسرائیل توسط ایران و گروههای مسلمان به اهداف اسرائیلی و یهودی.
۷. خطر اقدامات ضد اسرائیلی از سوی برخی از اعراب ساکن در اسرائیل، به ویژه در منطقه جنوبی.
۸. انصارالله یمن هنوز هم مانع تردد کشتیهای تجاری به ایلات میشوند و اگر جنگی رخ دهد، مطمئناً مجددا موشک و پهپاد به سمت اسرائیل پرتاب خواهند کرد و خطرات بسیار دیگری نیز از سوی آنها وجود دارد.
او با اشاره به چالشها، تهدید اصلی برای رژیم صهیونیستی را قدرت موشکی ایران عنوان میکند:
با وجود مطالب فوق، باید درک کرد که بزرگترین خطر برای سالهای آینده همچنان از جانب ایران است. حدود ۹۰ درصد از خطر به نظر من متوجه مراکز جمعیتی اسرائیل و تأسیسات حیاتی آن است و محور این تهدید، قدرت بالیستیکی موشکهای سنگین و دوربرد ایران است. در ادامه جزئیات عوامل خطر آورده شده است.
مسئله اول، عامل کمّی است. هدف اصلی فعلی ایران تولید تعداد بسیار زیادی موشک است. آنها میخواهند تعداد زیادی موشک تولید کنند تا اگر و زمانی وارد جنگ شدند و آنهارا به سمت اسرائیل شلیک کردند، حتی اگر اکثر موشکها رهگیری شوند، باز هم تعداد باقیمانده موفق به اصابت و خسارات فراوان شوند.
ایرانیان قصد دارند در مدت چند روز کل ذخیره موشکهای پدافندی ارتش اسرائیل را از بین ببرد. وضعیت مطلوب برای آنها وضعیتی است که دیگر هیچ موشک پدافندی برای ارتش اسرائیل باقی نماند و سپس ایران میتواند حدود ۱۰ برابر دامنه و شدت آسیبها در اسرائیل را افزایش دهد. بنابراین پیشبینی میشود که تعداد تلفات و خسارات بیسابقه خواهد بود.
مسئله دوم، عامل کیفی است که در دو بعد باید مورد توجه قرار بگیرد.
الف) توانایی انجام حمله با رگبار موشکهای بالستیکی در ابعادی بیسابقه و در نتیجه به چالش کشاندن سامانه پدافندی ممتاز ارتش اسرائیل و بهبود چشمگیر نرخ اصابت موشکها. رهگیری یک یا چند موشک نسبتاً آسان است، اما رهگیری رگبارهایی متشکل از دهها و صدها موشک بسیار دشوار است.
ب) موشکهای بالستیکی جدید ایرانیان به مراتب خطرناکتر از موشکهایی هستند که در سالهای اخیر به سوی اسرائیل شلیک شدهاند. به نظر من، این موشکها دقیقتر هستند و دقتی حدود ۱۰ برابر و احتمالاً در برخی موارد ۱۰۰ برابر موشکهای قبلی دارند، بنابراین اکثر موشکهایی که رهگیری نمیشوند، اهداف حیاتی را مورد اصابت قرار خواهند داد. برخی از این موشکها، کلاهکهایی به مراتب سنگینتر با وزنی تا 5/1 تن حمل میکنند. برخی از موشکها نیز کلاهکهای بارشی جداشونده حمل میکنند و در نتیجه رهگیری حملات دشوارتر، پرهزینهتر و گاه غیرممکن میشود.
این کارشناس صهیونیست در ادامه با اشاره به موشکهای جدید ایران، به چالش پدافندی رژیم صهیونیستی برای رهگیری موشکهای ایرانی اشاره میکند:
مسئله سوم، موشکهای جدید ایران است. جدیدترین موشکهای ایران موشکهایی با قابلیت مانوردهنده هستند که در این مرحله هنوز در اتمسفر عمل میکنند و در اینجا نیز، رهگیری موفقیتآمیز یک موشک حملهکننده بسیار دشوار و گاه غیرممکن است. رهگیری یک موشک بالیستیک به دلیل سرعت مافوق صوت و ارتفاع پرواز زیاد آن، که بخش عمدهاش خارج از اتمسفر انجام میشود، فرآیندی پیچیده است.
رهگیری موشکهای بالستیک یک فرآیند فناورانه پرهزینه و بهطور ویژه چالشبرانگیز است و تنها توسط موشکهای ضد موشک گرانقیمت قابل انجام است؛ رهگیری که در ارتفاع و فاصله دهها و صدها کیلومتری از هدف موشک انجام میشود. اغلب، برای دستیابی به موفقیت در رهگیری با نرخ موفقیت حدود ۹۰ درصد، به بیش از یک موشک ضد موشک نیاز است.
اسرائیل نمیتواند به ایران اجازه دهد که ذخیرهای از هزاران موشک بالستیک دوربرد در اختیار داشته باشد، موشکهایی که قادر به اصابت به اهداف در اسرائیل هستند. علاوه بر این، نمیتوان به سازمانهای شبهنظامی در عراق اجازه داد که موشکهای کوچکتر و کوتاهبردتری را که برای شلیک به سوی اسرائیل پس از دریافت فرمان از ایران طراحی شدهاند، در اختیار داشته باشند.
او پس از اشاره به چالشهای متوجه رژیم صهیونیستی از سوی ایران، چندین مسئله را مطرح میکند:
کاهش خطر بالستیک از طریق حمله و نابودی چندین عامل مهم امکانپذیر است. در زیر شرحی جزئی ارائه میشود.
۱. نابودی موشکهای سنگین و دوربردی که قادر به اصابت به اسرائیل هستند.
۲. نابودی لانچرهای موشک، زیرا بدون لانچر امکان شلیک موشک وجود ندارد.
۳. نابودی محلهای ذخیره موشکها و لانچرها که برخی از آنها زیرزمینی هستند.
۴. نابودی کارخانههای تولید موشک و همچنین تأسیسات توسعه و آزمایش موشکی.
علاوهبر این، به عنوان یک عنصر دفاعی، باید و میتوان پدافند غیرعامل در برابر موشکها را بهطور چشمگیر بهبود بخشید و این فرآیندی چندساله است اما باید آغاز شود و باید یک پروژه ملی باشد. همچنین باید پدافند لیزری پرقدرت توسعه و تولید شود. هیچ راه مؤثر دیگری جز پدافندی لیزری وجود ندارد که امکان مقابله با موشکهای بالستیک و پهپادها را فراهم کند، خطری که به طور مداوم و سریع در حال افزایش است.
به گزارش مشرق، در جنگ تحمیلی ۱۲روزه، نیروهای مسلح ایران طی حملات موشکی و پهپادی به سرزمینهای اشغالی که در پاسخ به تجاوزات رژیم صهیونیستی صورت گرفت، بیش از دهها نقطه حیاتی و مهم در سرزمینهای اشغالی را هدف قرار داد. در همین رابطه، در گزارشی که در مؤسسه JINSA منتشر شده است، به اصابت ۴۵ موشک ایرانی به نقاط حساس رژیم صهیونیستی اذعان شده است، مسئلهای که کارشناسان و تحلیلگران عبری زبان از آن به عنوان خسارات جدی و بیسابقه به این رژیم یاد میکنند.
رژیم صهیونیستی با بهرهگیری از رسانههای وابسته، پروژهای تازه از «تهدیدنمایی و ایرانهراسی» را کلید زده است؛ روایتی ساختگی که بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد، ابزاری روانی برای فرار از شکستهای امنیتی است.
در میانه تنشهای فزاینده منطقهای و بنبست سیاسی داخلی، رژیم صهیونیستی بار دیگر به استراتژی آشنا و آزمودهشده «تهدیدنمایی»متوسل شده است. طی ماههای پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، مقامات و رسانههای وابسته به این رژیم، ادعاهایی را درباره «برنامه موشکی قارهپیما»، «مسائل هستهای» و «قدرت نظامی متعارف» ایران مطرح کردهاند که در نگاه اول، گویی تصویری از قدرت نظامی برتر ایران ترسیم میکنند، اما تحلیل عمیقتر نشان میدهد که این روایتسازی، نه بازتاب واقعیت، که بخشی از پروژهای حسابشده برای توجیه تجاوز نظامی احتمالی در آینده و همراهسازی قدرتهای غربی بهویژه آمریکا در این تجاوز است. از اینرو در ماههای پس از جنگ تا به امروز، رسانهها و عوامل وابسته به رژیم صهیونیستی ادعاهای مختلفی در رابطه با مسائل نظامی و هستهای ایران مطرح کردهاند که لازم است مورد بررسی قرار گیرند تا جوانب آن بیش از پیش مشخص شود.
آزمایش موشک ۸۰۰۰ کیلومتری و یک بمب هستهای خاص
همانطور که عنوان شد، رسانههای عبری و مقامات رژیم صهیونیستی در اقدامی هماهنگ، موج گستردهای از ادعاها را درباره توانمندیهای دفاعی ایران به راه انداختهاند که به صورت مصداقی به آنها اشاره میشود. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، در ماههای گذشته طی مصاحبهای مدعی شده که ایران در حال توسعه موشکهای بالستیک با برد ۸۰۰۰ کیلومتر است. او با افزودن ادعای «افزایش ۳۰۰۰ کیلومتری برد» اعلام کرد که این موشکها «شهرهای ایالات متحده را هدف خواهند گرفت».
این ادعا در حالی مطرح میشود که ایران همواره تأکید کرده برنامه موشکیاش دفاعی و در چارچوب حق ذاتی دفاع مشروع است و برد آن متناسب با تهدیدات منطقهای طراحی شده است. اما نخستوزیر رژیم صهیونیستی با طرح چنین ادعایی در تلاش است تا با برجسته کردن تهدید موشکی ایران برای آمریکا، مقامات این کشور را برای دو مسئله مجاب کند. نخست آنکه تهدید موشکی ایران نهتنها برطرف نشده است، بلکه همچنان به شکلی جدی و خطرناکتر از قبل پابرجاست. سپس آنکه برای برطرف کردن این تهدید، نیاز به کمک نظامی کشورهای غربی از جمله آمریکا میباشد و برخلاف جنگ تحمیلی ۱۲ روزه،ارتش ایالات متحده باید در کنار این رژیم، حضور مستقیم و مستمری در حمله احتمالی به ایران داشته باشد.
ایران در تلاش برای ساخت یک سلاح هستهای است
همزمان با ادعاهای مختلف در رابطه با موضوع قدرت موشکی ایران، مسئله هستهای ایران همچنان برای رسانههای صهیونیستی همچنان یک بهانه تهدید سازی محسوب میشود. منابع امنیتی و نظامی رژیم صهیونیستی در کنار گزارشهای مختلف به رسانههای بینالمللی مبنی بر آنکه ایران در حال «بازسازی سایتهای هستهای» است، به داستانسرایی جدیدی از موضوع هستهای ایران روی آوردهاند. این درحالی است که سازمانهای بینالمللی بارها سلامت برنامه هستهای ایران و عدم وجود هر نشانهای مبنی بر تلاش ایران برای ساخت سلاح هستهای را تایید کردهاند. در همین رابطه، وبسایت عبریزبان یدیعوت آحارانوت در گزارشی عجیب نوشت:
«ایران سعی کرده یک سلاح هستهای نسل چهارم مبتنی بر همجوشی خالص توسعه دهد که در اختیار هیچ کشوری نیست. این پروژه که قبل از جنگ ۱۲ روزه کشف شد، در اثر حمله هوائی اسرائیل متوقف شد. منابع آگاه در این رابطه میگویند: این سلاح، انقلابی بود که میتوانست قواعد بازی را تغییر دهد.»
«در ماههای منتهی به جنگ ۱۲ روزه،اسرائیل نشانههای نگرانکنندهای را کشف کرد که نشان میداد ایران در حال کار بر روی نوع کاملاً جدیدی از سلاح هستهای است. بر اساس اطلاعاتی که توسط منابع مختلف به روزنامه یدیعوت آحارونوت تأیید شده است، این پروژه شامل توسعه یک سلاح هستهای نسل چهارم بود که بر پایه همجوشی خالص کار میکرد.» این رسانه صهیونیستی در ادامه نوشت: «جاهطلبیهای بالای ایران یک علامت هشدار دهنده است: حکومت از برنامه هستهای دست نکشیده است - و احتمال یک غافلگیری در این رابطه همچنان وجود دارد».
این روایتسازیها عمدتاً بر اساس اسناد به اصطلاح مخفی و منابع اطلاعاتی ناشناس انجام میشود که برای مخاطب غربی و رسانههای خارجی هیچ امکانی به منظور راستیآزمایی چنین روایتهایی ایجاد نمیکند و آنها صرفا در جایگاه یک شنونده خواهند بود.
قدرت نظامی متعارف تهدیدی برای کشورهای منطقه
درحالیکه ایران در حال تقویت قدرت نظامی متعارف به منظور حفاظت و دفاع از مرزهای خود در برابر تجاوزات طرفهای متخاصم همچون رژیم صهیونیستی و آمریکا است، این رژیم که خود منبع تمامی شرارت و تجاوزها در منطقه است، قدرت متعارف نظامی ایران را، تهدیدی برای کشورهای منطقه، خصوصا کشورهای جنوب خلیجفارس معرفی میکند.
در یک مورد، رسانههای عبری با اشاره به توافق ایران و روسیه برای خرید جنگندههای مدرن، دسترسی نیروی هوائی ایران به جنگندههای مدرن سوخو -۳۵ را تهدیدی جدی برای آسمان کشورهایی همچون بحرین، امارات، عربستان... عنوان میکنند، بیش از آنکه اشاره کنند این نیروی هوائی این رژیم است که در دو سال گذشته به نقاط مختلف در سراسر منطقه تجاوز کرده و نیروی هوائی ایران به منظور دفاع از حریم هوائی کشور خود در برابر متجاوزانی همچون این رژیم در حال خرید جنگندههای مدرن است. هدف اصلی از چنین تهدیدنمایی، ایجاد نگرانی در کشورهای حاشیه خلیجفارس از قدرت نظامی ایران و تلاش برای همسوکردن آنها برای حمایت از این رژیم در تجاوز احتمالی به ایران است. تاریخ چهل
و چند ساله جمهوری اسلامی ایران گواه این مسئله است که قدرت نظامی متعارف ایران هیچگاه در جهت تهدید حاکمیت و یا مرزهای کشورهای همسایه قرار نگرفته است اما رژیم صهیونیستی در کارنامه خود، سابقه سیاهی در تجاوزات مختلف به کشورهای منطقه از جمله کشورهای همسایه ایران را دارد.
رژیم صهیونیستی و پروژه «تهدیدنمایی»
رژیم صهیونیستی طی سالهای گذشته، مجموعهای از عملیاتهای تروریستی از جمله ترور دانشمندان، خرابکاری در تاسیسات و جنگ نیابتی را علیه ایران به پیش برده است. بزرگنمایی تهدیدگونه توانمندیهای نظامی و هستهای ایران، میتواند این اقدامات تروریستی را در قالب «مقابله با تهدید وجودی» توجیه کند و حمایت بینالمللی برای ادامه آنها جلب نماید.
«تهدیدنمایی» مفهومی شناختهشده در روابط بینالملل است که طی آن یک کشور، عمداً تواناییها یا نیات یک رقیب یا دشمن را فراتر از واقعیت موجود، بزرگ و خطرناک جلوه میدهد. تاریخ معاصر مملو از نمونههای این استراتژی است که اغلب برای توجیه مداخلات نظامی یا افزایش بودجههای دفاعی بهکار رفتهاند.
در مورد رژیم صهیونیستی، این استراتژی دستکم سه هدف عمده را دنبال میکند:
الف) توجیه افزایش بودجه نظامی و فرار از تنگناهای داخلی
با نمایش ایران به عنوان «تهدیدی وجودی»، دولت راستگرای کنونی نتانیاهو تلاش میکند جامعه تحت فشار داخلی را متقاعد کند که نیازمند اتحاد در برابر دشمنی مشترک است. این امر به حاکمیت این رژیم اجازه میدهد انتقادات داخلی درباره مسائل سیاسی و همچنین شکستهای امنیتی مانند عملیات طوفان الاقصی را به حاشیه براند.
ب) ایجاد اجماع بینالمللی علیه ایران
رژیم صهیونیستی با معرفی ایران به عنوان تهدیدی فرامنطقهای (که حتی قاره آمریکا را هدف قرار میدهد)، میکوشد دایره مخالفان ایران را گسترش دهد و کشورهایی مانند اعضای اتحادیه عرب یا حتی قدرتهای فرامنطقهای را در ائتلافی ضدایرانی گرد آورد.
ت) زمینهچینی روانی برای اقدام نظامی
این رژیم با تکرار ادعاهای تکراری درباره «خطر قریبالوقوع» ایران، ذهنیت جامعه بینالمللی را برای پذیرش «اقدام پیشدستانه» به عنوان اقدامی «ضروری و دفاعی» آماده میسازد. این دقیقاً همان الگویی است که قبل از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ نیز شاهد بودیم.
در پایان باید مجددا این مسئله ذکر شود که ادعاهای اخیر رژیم صهیونیستی درباره توانمندیهای دفاعی ایران، نه برآمده از واقعیت، که بخشی از یک پروژه بلندمدت «تهدیدنمایی» است. هدف نهائی این پروژه، نه «افشای خطر ایران»، که «ساخت خطر ایران» است؛ ساختن هیولایی خیالی تا بتوان بر مبنای آن، حمایت بینالمللی جلب کرد، از گرفتاری و درگیریهای جامعه داخلی دور شد و در نهایت، زمینه برای یک تجاوز نظامی دیگر با حضور و کمک کشورهای خارجی از جمله آمریکا فراهم آید.
به گزارش مشرق، مقامات داخلی و صاحبان تریبون و رسانه باید نسبت به این مسئله آگاه بوده و با عدم بازتاب، دامن زدن و نشان دادن واکنشهای هیجانزده به روایتسازیهای رژیم صهیونیستی و نفی ادعاهای مذکور و همزمان ارائه یک روایت معقول و صحیح، از بازی کردن در طرحی که گرداننده آن رژیم صهیونیستی است، خودداری کنند.
گروه سایبری «حنظله» با انتشار پیامی تاکید کرد که تلفن همراه رئیس دفتر بنیامین نتانیاهو را هک کرده و به حجم گستردهای از اطلاعات محرمانه دست یافته است.
گروه هکری «حنظله» ضمن انتشار پیامی اعلام کرد که تلفن همراه «تزاحی براورمن»، رئیس دفتر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، را هک کرده و به حجم گستردهای از اطلاعات محرمانه حلقه نزدیک به او دست یافته است.
این گروه سایبری در پیام خود اعلام کرده که به مکالمات رمزگذاریشده، اسناد و جزئیات مرتبط با روابط پشتپرده و فساد در بالاترین سطوح قدرت دسترسی داشته و از آغاز عملیاتی با عنوان «بیبیگیت» خبر داده است. وبسایت اخبار ۱۲ رژیم صهیونیستی در این رابطه نوشت: گروه هکرهای ایرانی تلفن تزاحی براورمن را هک کرده و شروع به انتشار مطالبی از آن کردند. گروه هکرهای حنظله ادعا میکند که آیفون رئیس دفتر نخستوزیر را هک کردهاند. هکرها تهدید کردند: ما به چتهای رمزگذاری شده دسترسی داریم و مطالب حساسی درباره نتانیاهو و اطلاعات مربوط به ماجرای قطرگیت منتشر خواهیم کرد. به گفته این وبسایت عبری زبان، این حادثه تنها یک هفته پس از هک تلفن نخستوزیر سابق نفتالی بنت رخ داده است و دفتر نتانیاهو هنوز به این گزارشها پاسخی نداده است. وبسایت کانال ۷ رژیم صهیونیست نیز به این خبر واکنش نشان داده و نوشت: گروه هکری ایرانی ادعا میکند که تلفن تزاحی براورمن، رئیس دفتر نتانیاهو را هک کرده است. این گروه هکری که اطلاعات تلفن نفتالی بنت را فاش کرد، ادعا میکند که اطلاعات حساسی از دستگاه تزاحی براورمن نیز در اختیار دارد و به زودی آنها را منتشر خواهد کرد. وبسایت معاریو نیز با انتشار خبری مشابه از هک تلفن رئیس دفتر نتانیاهو، ابراز داشت: شمارههای گالانت، سارا نتانیاهو و بسیاری از مقامات افشا شد: هکرهای ایرانی شروع به انتشار مطالب مربوط به تلفن تزاحی براورمن کردند گروه هکرهای ایرانی، با نام حنظله، پس از هک کردن تلفن نفتالی بنت، ادعا میکند که تلفن تزاحی براورمن، رئیس دفتر نخستوزیر بنیامین نتانیاهو، را هک کرده و شروع به انتشار مطالب و محتوای تلفن وی کردهاند. وبسایت هاآرتص نیز با اشاره به هک تلفن رئیس دفتر نتانیاهو خبر داد: هکرهای ایرانی ویدیوها و اسنادی را منتشر کردند که ادعا میکنند از تلفن تزاحی براورمن گرفته شده است گروه هکری موسوم به «حنظله» که هفته گذشته تلگرام بنت را هک کرده بود، ادعا کرد که تلفن رئیس دفتر نتانیاهو را هک کرده و قصد دارد اطلاعات مربوط به ماجرای قطرگیت را منتشر کند.
رسانه انگلیسی دستیابی ایران به موشکهای بالستیک سنگرشکن را تهدیدی برای محاسبات دیرینه رژیم صهیونیستی دانست و نوشت که این تحول اسرائیل را مجبور به تغییر دکترین نظامیاش خواهد کرد.
پایگاه خبری- تحلیلی مستقر در لندن در گزارش خود با اشاره به وجود پناهگاههای زیرزمینی بتنی و متعدد در سرزمینهای اشغالی که برای محافظت از صهیونیستها در برابر رگبار موشکها و راکتهایی که «دشمنان اسرائیل» هرازگاهی بر آنها میبارند، ساخته شده است، تصریح کرد: اسرائیل حفاظت از جمعیت یهودی خود را در اولویت قرار داده و اطمینان حاصل کرده است که هر ساختمان، از آپارتمانها و مدارس گرفته تا بیمارستانها و آسمانخراشها، دارای پناهگاههای بمب باشد.
اما در ایران، قدرتمندترین دشمن رژیم صهیونیستی در غرب آسیا، تحولی نه چندان آرام در حال انجام است که محاسبات دیرینه اسرائیل را تهدید میکند.
میدلایستمانیتور با این مقدمه نوشت: به نظر میرسد که ایران در حال آمادهسازی برای استقرار موشکهای بالستیک سنگرشکن تولید داخل است که قادر به نفوذ به پناهگاههایی هستند که اسرائیلیها با اطمینان به آنها برای محافظت متکی بودهاند.
پوششهای فولادی فشردهشده این موشکها بهگونهای مهندسی شدهاند که بهطور خاص بر موانع حفاظتی سنگرهای تقویتشده غلبه کنند، انرژی جنبشی را به حداکثر برسانند و با تکیه بر جاذبه، سرعت و خواص آیرودینامیکی، فشار عظیمی را در هنگام برخورد ایجاد کنند.
این موشکها پس از استقرار پناهگاههای اسرائیل را در برابر حملاتی که هرگز برای مقاومت در برابر آنها طراحی نشده بودند، آسیبپذیر میکنند و در نتیجه یکی از مهمترین تدابیر نظامی اسرائیل را که بهشدت به آن تکیه کرده است، خنثی و برای اولین بار، حتی در امنترین فضاها، تهدیدی مستقیم برای امنیت جمعیت آن ایجاد میکنند.
درواقع، استراتژیستهای ایرانی محاسبه کردهاند که دوران اجرای حملات هوائی جسورانه و غافلگیرکننده رژیم صهیونیستی علیه دشمنانش، سرانجام با موازنهای ترسناک از ترس روبهرو خواهد شد که هرگونه تصوری مبنی بر اینکه اسرائیل میتواند ایران را به لبنان یا سوریه دیگری تبدیل کند، اینطور که بتواند هر زمان که بخواهد آن را بمباران کند، از بین میبرد.
خسارات حملات موشکی ایران گسترده است
میدلایستمانیتور در ادامه به حملات موشکی تلافیجویانه ایران به سرزمینهای اشغالی در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ اشاره و خاطرنشان کرد: همانطور که پیش از این مشاهده شد، این حملات خسارات گستردهای را به بار میآورند. این حملات دهها اسرائیلی را کشته و زخمی کردهاند، زندگی روزمره را مختل کردهاند و حتی باعث شدهاند دیگران وحشتزده به خارج فرار کنند.
با این حال، گذشته از چالشهای لجستیکی با رهگیرهای موشکی، اسرائیل هنوز هم قاطعانه بر اساس این اطمینان عمل میکند که شهروندان آن میتوانند در صورت حمله با خیال راحت به صورت انبوه در مکانهایی امن پناه بگیرند.
رسانه انگلیسی افزود: اما اگر ایران بتواند از این پوشش عبور کند، اسرائیل مجبور خواهد شد به سرعت در استراتژی نظامی خود تجدیدنظر و از حملات پیشگیرانه به سمت مواضع دفاعیتر حرکت کند، زیرا این سناریو یک چالش وجودی ایجاد میکند.
این امر به نوبه خود هزینه قابل توجهی، چه از نظر نظامی و چه از نظر سیاسی خواهد داشت و محاسبات مبتنی بر ریسک/پاداش را که اساس دکترین نظامی اسرائیل است، تغییر میدهد و آن را مجبور میکند تا ارزیابی پیامدهای حملات پیشگیرانه خود را مورد بازنگری قرار دهد.
تغییر به سمت تاکتیکهای دفاعیتر به معنای صرفنظر کردن از عنصر مجازات جمعی است که مدتهاست سنگ بنای برتری نظامی اسرائیل بوده است. همچنین آسیبپذیریهای آن را آشکار میکند، به طور بالقوه دشمنان آن را جسورتر و آنها را به انجام اقدامات تهاجمیتر تشویق میکند. به نوشته میدلایستمانیتور، با افزایش خطر تلفات غیرنظامیان، احتمالاً فشارهای داخلی و بینالمللی برای جلوگیری از آسیب رساندن به جان افراد غیرنظامی افزایش مییابد.
بنابراین، این ایده که اسرائیل میتواند از یک حمله «جان سالم به در ببرد»، حتی در حالی که دشمنانش با ضربات ویرانگر حملات آن مواجه هستند، اگر تهدید علیه زیرساختهای غیرنظامی ملموس شود، اعتبار کمتری خواهد داشت.
دکترین نظامی اسرائیل هرگز مانند قبل نخواهد بود
پایگاه میدلایستمانیتور با بیان اینکه «با افزایش تنش بین اسرائیل و ایران، بهعنوان قدرت منطقهای، جهان با دقت نظارهگر است» این سؤال را مطرح کرد که. آیا ایران سرانجام موفق خواهد شد فناوری لازم برای نفوذ به پناهگاههای امن اسرائیل را با دقت کافی بهکار گیرد، یا قابلیتهای نظامی اسرائیل برای مقابله با این تهدید جدید تکامل خواهد یافت؟
نتیجه این درام پرمخاطره، آینده دکترین نظامی در غرب آسیا را برای دهههای آینده تعیین خواهد کرد. در این میان، در سایهها، ماهوارههای جاسوسی و سازمانهای اطلاعاتی خستگیناپذیر برای نظارت بر پیشرفت ایران تلاش میکنند، در حالی که موساد و اطلاعات نظامی اسرائیل اطلاعاتی در مورد پیشرفت برنامه موشکی تهران جمعآوری میکنند. به گزارش ایسنا، میدلایستمانیتور با تاکید بر اینکه هر حرکت، هر آزمایش موشکی و هر جهش فناوری از نزدیک توسط هر دو طرف رصد میشود، تصریح کرد: زیرا آنها میدانند که یک گام اشتباه میتواند منجر به وقوع یک درگیری شود که منطقه را برای همیشه تغییر شکل میدهد. در حال حاضر، آینده نامشخص اما یک چیز روشن است: اگر ایران در تکمیل موشکهای بالستیک سنگرشکن خود موفق شود، دکترین نظامی اسرائیل و امنیت کل جمعیت آن، هرگز مانند قبل نخواهد بود.
دستهای بلند ایران تا اراضی اشغالی
هنوز آوار خانههای تخریب شده در اراضی اشغالی توسط موشکهای ایران، جمعآوری نشده که آوار دیگری بر سر مقامات رژیم صهیونیستی فرو ریخته
است. این بار خبر از نفوذ اطلاعاتی ایران در ساختار دولتی و نظامی اسرائیل و جاسوسی فراگیر شده ساکنان اراضی اشغالی برای ایران است.
شبکه «کان» رژیم صهیونیستی با انتشار گزارشی از نفوذ اطلاعاتی ایران در حفاظتشدهترین و امنیتیترین دستگاههای اسرائیل خبر داد و گفت: «جاسوسان ایران تا درون دفتر رئیس ستاد ارتش اسرائیل نفوذ کردهاند.» بنا بر اعلام این شبکه جاسوس ایران «داخل مرکز فرماندهی و کنترل زیرزمینی ارتش اسرائیل در «کریا» هم رفتوآمد داشته است.» به ادعای شبکه «کان» این ساکن اراضی اشغالی که به جاسوسی برای ایران میپرداخته توانسته از برخی مناطق حساس از جمله خانه مقامات رژیم صهیونیستی فیلمبرداری کرده و برای رابطان ایرانی خود بفرستد.
در همین زمینه روزنامه عبری زبان «یدیعوت آحارانوت» نیز به انتشار گزارشی از نفوذ اطلاعاتی ایران در داخل اراضی اشغالی پرداخت و اطلاعاتی از برخی موارد کشف شده توسط رژیم صهیونیستی را منتشر کرد. «آحارانوت» در گزارش خود که با عنوان «ایران چگونه یک شبکه جاسوسی در داخل اسرائیل راه انداخت؟» منتشر کرده، آورده است: «از ماه سپتامبر، مقامات اسرائیلی ۳۵ پرونده جاسوسی مرتبط با ایران را کشف کردهاند و شهروندان اسرائیلیِ جذبشده توسط تهران از یک نوجوان ۱۳ساله گرفته تا سربازان ارتش اسرائیل را به اتهام انتقال اطلاعات حساس، ایجاد آشوب و مشارکت در توطئههای نافرجام تحت پیگرد قرار دادهاند.»
این روزنامه صهیونیستی در ادامه گزارش خود آورده است: «دهها شهروند اسرائیلی به ظن جاسوسی برای ایران بازداشت شدهاند. برخی مأمور شده بودند از خانههای وزرا، نمایندگان کنست یا مقامهای سیاسی ارشد پیشین از جمله یسرائیل کاتس وزیر دفاع و نفتالی بنت نخستوزیر پیشین عکاسی کنند. برخی دیگر اطلاعاتی درباره پایگاههای ارتش اسرائیل میدادند. در مواردی، درخواستها صریحتر بود: آتشزدن خودروها، ایجاد آشوب و حتی اجرای ترور... در برخی موارد افراد بهتنهائی عمل میکردند و در برخی دیگر بخشی از هستههای سازمانیافته بودند.»
«یدیعوت آحارانوت» بر اساس مجوز انتشاری که مقامات اسرائیلی صادر کردهاند جزئیاتی از این پروندهها را منتشر کرده است. بر این اساس ایران توانسته با تطمیع مالی ساکنان اراضی اشغالی از شهروندان عادی گرفته تا مهندسان، نیروهای ذخیره و کارکنان ارتش اهداف خود در اراضی اشغالی را پیش ببرد. پرداختها عمدتا از طریق ارزهای دیجیتال و در مواردی به صورت نقد انجام گرفته است. همچنین برخی از این افراد به صورت پنهان به ایران نیز سفر داشته و با رابطان عملیاتی خود دیدار کردهاند.
طبق گزارش «آحارانوت» این شبکه از جاسوسان توانستهاند دادههای مربوط به هواپیماها و جابهجایی نیروها در اراضی اشغالی، دادههای حساس مربوط به گنبد آهنین(سامانه پدافندی اسرائیل)، اطلاعات درباره رآکتور دیمونا، اطلاعات زیرساختها و اماکن حساس در بندر حیفا و... را به رابطان ایرانی خود منتقل کنند.
برخی از این افراد نیز طبق درخواستی که از آنان شده بود وظیفه عکسبرداری و کارگزاری وسایل برای رصد تحرکات مقامات ارشد رژیم صهیونیستی مانند رونن بار(رئیس شاباک)، بنی گانتس (نخستوزیر پیشین رژیم صهیونیستی)، یسرائیل کاتس(وزیر دفاع)، نفتالی بنت(نخستوزیر پیشین رژیم صهیونیستی) و... برعهده داشتهاند.
در حالی که رژیم صهیونیستی هنوز از رسیدگی به بخش کشف شده جاسوسی ساکنان اراضی اشغالی برای ایران فارغ نشده، روز گذشته گروه هکری «حنظله» از هک تلفن همراه رئیسدفتر نتانیاهو خبر داد. گروه هکری «حنظله» اعلام کرد که به تلفن همراه تساحی براورمن، رئیس دفتر بنیامین نتانیاهو، نفوذ کامل کرده و به اطلاعات محرمانه، پیامهای رمزنگاریشده و اسناد حساس دسترسی یافته است. این گروه عملیات خود را «بیبی گیت» نامیده و مدعی شد نفوذ آنها طی سالها انجام شده و شامل ارتباطات در سفرهای خارجی و نشستهای محرمانه نیز میشود.
به نظر میرسد همانقدر که سامانه گنبد آهنین رژیم صهیونیستی برای جلوگیری از نفوذ موشکهای ایران ناتوان بود، ساختارهای اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل نیز برای جلوگیری از نفوذ عناصر وابسته به ایران در داخل اراضی اشغالی ناتوان هستند. مقامات رژیم صهیونیستی با تبلیغات رسانهای سعی میکنند از خود قدرتی افسانهای بسازند در حالی که واقعیتهای میدانی چیز دیگری میگوید. آنها نه در برابر ایران که حتی در برابر گروه کوچکی مانند حماس نیز به شدت نفوذپذیر و آسیبپذیرند.
کجا با این عجله؟
دولت چهاردهم هویت و قوه عاقله فرهنگی ندارد؛ این را میشود از پیامهای تسلیت این روزهای دولتمردان دید. آنها بدون هیچ شناختی از جریانشناسی فرهنگ ایران به خصوص در سالهای پس از انقلاب و بدون هیچ ذهنیت مؤلفی در حوزه فرهنگ و هنر، واکنشهایی مقلدانه در سطح دلباختگان چهرهها (سلبریتیها) در شبکههای مجازی از خود نشان میدهند.
پس از سراسیمگی رئیسجمهور و دیگر دولتمردان در صدور پیام تسلیت برای مرگ کامران فانی، آنها روز گذشته در صدور پیام تسلیت برای مرگ بهرام بیضایی یک بار دیگر دستپاچه شدند و گوی سبقت را از یکدیگر ربودند. دستکم پنج مقام رسمی دولت که ارتباط چندانی هم با حوزه فرهنگ و هنر نداشتند طی بیانیههایی جداگانه این ضایعه(!) را تسلیت گفتند. معلوم نیست معاون اجرائی رئیسجمهور، معاون توسعه روستایی و مناطق محروم، دستیار اجتماعی و رئیس شورای اطلاعرسانی دولت چه سنخیتی با این حوزه داشتهاند که وظیفه خود دانستهاند بدون شناخت کافی از متوفی و جریان ضدفرهنگی حامی او در این موضوع ورود کنند. از طرف دیگر روزنامههای زنجیرهای نیز به سوگواری برای بهرام بیضایی پرداخته و مثل همیشه مرگ او در خارج از کشور را دستمایه خودتحقیری قرار دادهاند.
کیهان معمولا بنا ندارد به سوابق افراد تازه درگذشته بپردازد اما با توجه به واکنش تعجببرانگیز دولتمردان مناسب دانستیم گوشهای از سوابق بهرام بیضایی را مرور کنیم. بیضایی که در خانوادهای بهائی متولد و بزرگ شده بود، پیش از انقلاب ارتباطات وثیقی با رژیم پهلوی به خصوص دفتر فرح داشت و برای دفاتر فیلمسازی وابسته به اشرف پهلوی و برادران رشیدیان(از عوامل کودتای 28 مرداد) کار میکرد. بیضایی حتی متقاضی استخدام در ساواک شد اما با نظر منفی مدیران مربوطه به آرزویش نرسید!
با این حال و با نظر خطاپوش جمهوری اسلامی، او پس از پیروزی انقلاب هم به فعالیت پرداخت و عمده کارنامه کاری خود را در این مقطع به ثبت رساند. علیرغم این رواداری، بیضایی همواره مدعی بود به دلیل بیکاری و محدودیتها ناگزیر از مهاجرت به آمریکا شده، و سال 99 در اظهاراتی خلاف واقع مدعی شد 30 سال در ایران شغلی نداشته و بیکار بوده است! این در حالی است که وی طی 30 سالی که اظهار داشت بیکار بوده (یعنی سالهای 1359 تا 1389 که مهاجرت کرد) بیش از 40 کتاب (اعم از فیلمنامه و نمایشنامه و گفتوگو و مقاله) منتشر نمود، شش نمایشنامه به روی صحنه برد، هشت فیلم کوتاه و بلند ساخت و به اکران عمومی درآورد، هشت فیلم کارگردانان دیگر را تدوین کرد و چهار فیلمنامه برای سایر فیلمسازان نوشت، از جمله فیلمنامه اولیه «روز واقعه» که شامل بسیاری از تحریفات در مورد تاریخ اسلام بود ولی با اقدام برخی مسئولین سینمایی وقت، توسط مرحوم صفایی حائری(ع.ص) اصلاح شد. چنانچه بارها خود بیضایی اذعان داشت، فیلم «روز واقعه» به هیچوجه به فیلمنامهای که او نوشته بود، شباهت ندارد! او همچنین مؤسسه تولید و پخش فیلم به نام «لیسار» تاسیس نمود و در برخی از دانشکدهها و آموزشگاههای هنری به تدریس مشغول بود. این حجم از فعالیت گسترده او پس از انقلاب در حالی بود که بیضایی در سالهای پیش از انقلاب تنها 3 نمایش روی صحنه برد و 6 فیلم بلند و کوتاه ساخت!
بیضایی نیز مانند اغلب عناصر جریان شبهروشنفکری سکولار، بیگانه با مردم و حتی متنفر از مردم ایران بود. او اگر چه خود را بیش از آنکه بهائی بداند، لاییک میدانست اما همواره به دفاع از بهائیت و خانواده بهائی خود میپرداخت و در این زمینه از مردم ایران که فرقه ضاله بهائیت را فرقهای ضد دین و دستساز استعمار میدانستند،کینه داشت. او طی گفتوگویی در سال 1399 با رسانه دولتی آمریکا(رادیو فردا) به صراحت مردم ایران را متهم به سانسور و فشار بر خودش، فیلمها، خانواده و خاندانش کرد و با عصبانیت از مردم گفت: «[سانسور در زندگی من] از همان روز یا نیمه شبی که به دنیا آمدم و گریه میکردم [شروع شد]، احتمالاً برای همین گریه میکردم.... از وقتی خودم را شناختم با رفتارهای غیرمعمول [مردم] با خودم روبهرو شدم، چه بهخاطر عقاید پدر و مادرم و چه بهخاطر رنگ چشمم و چه بهخاطر نوع حرف زدنم...»«هرکس را دور و بر خود نگاه میکردم، طرد شده بود.» همین نگاه بدبینانه و نفرتآور بیضایی به مردم ایران در آثارش هم بروز داشت تا جایی که برخی کارشناسان، فیلم «باشو غریبه کوچک» او را بیش از آنکه فیلمی ضد جنگ بدانند اثری ضدمردم ارزیابی کردند که نگاهی متفرعن و متکبرانه به مردم ایران داشت.
سنجیدهترین واکنش نسبت به مرگ بهرام بیضایی از جانب دولتمردان «سکوت» بود اما دولتمردان چهاردهم بار دیگر نشان دادند دچار ضعف مفرط در بنیانهای فکری و فرهنگی هستند و کنشهایشان صرفا از روی جوزدگی صورت میگیرد؛ و یا شاید آنها آنقدر پایگاه اجتماعی خود را سست و ناچیز میبینند که برای کسب اعتبار اجتماعی ناگزیر به آویزان شدن از چهرهها(سلبریتیها) میشوند.
لازم به یادآوری است چندی پیش نیز رئیسجمهور و برخی دیگر از دولتمردان برای مرگ کامران فانی پیام تسلیت صادر کرده بودند. کامران فانی نیز از عناصر فرقه ضاله بهائیت بود که با دست بردن در شناسنامهاش نام خود را از «رضوان» به «کامران» تغییر داد تا رد او در اسناد گذشته پنهان شود. کامران فانی همسو با خط مشی بهاییان برای تحریف تاریخ و جعل روایات تاریخی به نفع خود، متولی انتشار دایرهالمعارفی بود که توسط یکی دیگر از خانوادههای بهائی سرشناس تأمین مالی میشد.
اصلاحطلبان خدایگان تناقضاند!
مستند تازه پگاه آهنگرانی با محوریت ترانه علیدوستی و روایت او از وقایع موسوم به «زن، زندگی، آزادی»، در ظاهر تلاشی است برای ثبت تجربه زیسته یک چهره مشهور سینمایی، اما در عمل، بیش از آنکه واجد خصیصههای یک مستند حرفهای باشد، شباهت به پروژهای برای بازسازی پسینی یک کنش سیاسی دارد.
روزنامه شرق در شماره روز شنبه خود به استقبال ماجرای روایت دروغ ترانه علیدوستی رفته و نوشته است:
«اما پرسش اصلی این است که چه چیزی در این مستند ۵۰دقیقهای بود که چنین مورد استقبال قرار گرفت و بسیاری را به واکنش واداشت؟ تفکر و اندیشه، کنش و تصمیم، خنده وگریه، اشک و شادی، مرور خاطرات سهساله یکی از بازیگران ایرانی که در آثار مهم سینمای ایران نقشی اساسی ایفا کرده، در این فیلم مستند روایت شده است. آنچه مستند «ترانه » را چنین پرطرفدار کرده است، روایت صمیمی او جلوی دوربین دوست بیستوچندسالهاش «پگاه آهنگرانی» است. او همان اول میگوید اینجا خودم هستم و نقش ایفا نمیکنم.»
این روزنامه اصلاحطلب با تطهیر این مستند مینویسد:
«از سویی این مستند اشاره داشت به بازتاب یک انتخاب؛ اینکه یک تصمیم چگونه میتواند روند زندگی «ترانه علیدوستی» را تغییر دهد. هرچند او تأکید کرد من خودم را آماده کرده بودم، اما بیماری خودایمنی غیرمنتظره او را دچار شوک کرده بود. سبب شد تا او برای روییدن دوباره پوست و بازگشتن چهرهاش یک سال از منظر عمومی غایب باشد. دستهای او اما هنوز تحت تأثیر این بیماری مهلک و ماندگار است.»
در مورد پخش این مستند از رسانه روباه پیر انگلیس بیان چند نکته ضروری است:
1- مستندساز میتوانست بپرسد این چه مبارز انقلابی است که روزی با مفسدان اقتصادی و رانتخواران در محصولات ریزودرشت همسفره بوده و دستمزد هنگفت دریافت میکرده است؟ آنهم باوجودآنکه بر کسی پوشیده نبود بودجه این آثار از جیب فرهنگیانی که بخش قابلتوجهی از آنان را بانوان تشکیل میدادند تأمین شده است!
2- البته چنین انتظاری از آهنگرانی بعید و بسیار دور است؛ اما اصول حرفهای مستندسازی این پرسشها را خودبهخود مطرح میکند که کار این فمینیسم سانتیمانتال، درست مانند عدالتخواهی سانتیمانتال، بیش از آنکه موضعی اخلاقی باشد، پروژهای رسانهای است؛ پروژهای که در آن رنج برخی دیده میشوند و رنج برخی دیگر عامدانه نادیده گرفته میشوند، چون هزینه دارد، چون الگوریتمها دوستش ندارند و چون روایت استاندارد را به هم میزند.
3- این مستند تلاشی آشکار برای تطهیر وقایع پاییز۱۴۰۱ و بازسازی روایت شکستخورده آن بود. بیبیسی کوشید از آن رخداد ناکام با عنوان «انقلاب» یاد کند؛ واژهای که حتی جریانهای برانداز نیز واژه انقلاب را برای وقایع پاییز 1401 به سخره گرفتند.
4- یک سؤال اساسیتر وجود دارد که اصلاحطلبان و رسانههای آنها که این روزها با پخش این مستند دروغ و روایت سازی غلط قند در دلشان آب شده است، چرا وقتی کسی داخل کشور حرف از قانون حجاب میزند سخن از؛ « اتحاد بعد از جنگ 12 روزه را بههم نزنید و رواداری کنید» را مطرح میکنند ولی وقتی بیبیسی مستندی درباره بازداشتی 1401 با یادآوری وقایع تلخ آن سال علیه جمهوری اسلامی پخش میکند، «احسنت، هوراااا، این رنج همه بود!» سر میدهند. راست میگویند که اصلاحطلبان خدایگان تناقضاند.