نیاز جامعه اسلامی به امثال علامه مصباح
۱۴۰۴/۱۰/۰۹
از ملاقاتهایی که نیروهای حزبالله با ایشان داشتند آنها چه بازخوردهایی به حضرتعالی گزارش میدادند. به لحاظ علمی، اخلاقی و معنوی چه تأثیری میپذیرفتند؛ حضرتعالی بهعنوان شخصیتی که علما را میشناسید با مسائل اخلاقی و معنوی مأنوس هستید طبیعی است که به این مسائل حساس هستید و تأثیرات اینطور افراد را بهوضوح درک میکنید. از افراد عادی که با ایشان ملاقات داشتند چه بازخوردی دیدید؟
طبیعتاً همه کسانی که در دیدارهای ایشان شرکت میکردند، اعم از طلاب علوم دینی، علما، کادرها، برادران، خواهران، دانشجویان و رزمندگانی که به گروههای نظامی وابستهاند، میدانستند از همان اول در برابر چه شخصیتی نشستهاند و واقعاً او را قبول داشتند و او را بسیار محترم میپنداشتند، بلکه ایشان را مقدس میدانستند. این تأثیرگذار است. خودِ این پیشزمینه ذهنی از کسی که با او ملاقات میکنند، اثر خودش را میگذارد. وقتی در مجلس او حاضر میشدند، آرامش و سکوت حکمفرما بود و همه سراپا گوش بودند تا از لحظهلحظه وقت استفاده کنند. جلسه با ایشان، شکوه خاصی داشت؛ همه مخاطبان و حضار، سخنرانی را که با آنان سخن میگفت، در سطح بالایی از ارزش و احترام میدیدند. به همین دلیل آنان تحت تأثیر همه گفتههای آیتالله مصباح قرار میگرفتند و هرچه میفرمود، میپذیرفتند و براساس آن عمل میکردند. این تا مدتها در زندگیشان تأثیر میگذاشت. این چیزی بود که ما میدیدیم و برادران آن را برای من نقل میکردند. طبیعی است براساس آنچه شنیدهام، آنها بسیار به وجد میآمدند.
این تأثیرِ شخصی است. مثلاً هنگامی که شخصی از شخص دیگر میشنوند که قرار است آیتالله مصباح بیاید و با شما دیدار کند، تصویر خاصی در ذهن ترسیم میکنند.
اما تأثیرگذارترین چیز، تواضع عجیب ایشان بود. هستند کسانی که مثلاً دانشجو یا شهردار یک شهر کوچک یا کدخدای منتخب روستا یا کارمند دولت هستند و مشکل تکبر دارند! یعنی خود را برتر از دیگران میدانند. آنان با فقیه، فیلسوف و عالمی با این عظمت و شکوه دیدار میکردند و آیتالله مصباح با نهایت تواضع، نهایت محبت و نهایت مهربانی با ایشان رفتار میکرد. بدون اینکه صحبتی کرده باشند، این رفتار بسیار مؤثر بود. همه تأثیراتی که از ایشان نقل میکنند، بسیار عمیق و تأثیرگذار بود.
در ملاقاتهایی که با آیتالله مصباح داشتید، نکاتی راجع به مقاومت یا حزبالله یا اعتقادات دینی میفرمودند. آیا هیچگاه احساس کردید که با دیدگاههای خودتان یا دیدگاههای امامین انقلاب تفاوتی داشته باشد؟
هرگز، هیچگاه! ما همیشه این تطابق را حس میکردیم. البته مقایسهکردن ما با ایشان درست نیست. او استاد بود و ما شاگرد. اما تا آنجا که میدانیم، بین آنچه از ایشان شنیدهایم و آنچه از امام خمینی و امام خامنهای میدانیم هماهنگی کامل و تطابق برقرار است.
این عقیده شخصی شماست یا کسانی هم بودهاند که تفاوتی هم بگذارند؟
در حزبالله همه درباره احساس قدردانی، احترام، پذیرش، محبت و تسلیم به علامه مصباح اتفاقنظر دارند. ما از ابتدا بر این باور بودیم که ایشان فقیهی والامقام و فیلسوف و متفکری بزرگ هستند و این، امروزه فقدانی عظیم در جهان اسلام است. امروزه فقیهانی داریم؛ ممکن است فیلسوفانی داشته باشیم؛ مفسران قرآنی داشته باشیم؛ ممکن است متکلمانی داشته باشیم؛ لکن ما حقیقتاً به اندیشمندانی نیاز داریم که تولیدکننده باشند یا به تعبیر حضرت آقا «تولید علم» کنند؛ انقلاب فکری ایجاد کنند و به شیوه علمی از اسلام دفاع کنند.
به سؤالهای مهمی که امروزه مطرح است پاسخ بدهند؛ سؤالاتی که بدون جواب ماندهاند. این کار یک اندیشمند است و به نظر بنده و به نظر برادرانم با توجه به بررسیهایی که انجام دادیم، ایشان یک اندیشمند کمنظیر بود. امید داریم که انشاءالله خداوند متعال بهواسطه فرزندان ایشان و شاگردان ایشان و برادران ایشان، این خسارت بزرگ را جبران کند. ایشان الگو و سرمشق، نمونه و اسوه در تقوی و فروتنی و اخلاق و خوشخلقی و ولایتپذیری بودند. من به شما گفتم که بشخصه اندیشمندی را نیافتم که مانند آیتالله مصباح، دوستدار، عاشق، مروّج و دعوتکننده به ولایت و مقام معظم رهبری باشد. در موضوع ولایت، نیازی نبود که از ایشان سؤال کنید. او شروع میکرد در این باب با شما سخن بگوید. در این موضوع «او» شروعکننده بود. اما در موضوعات دیگر، تو باید سؤال میکردی.
یکی از سفرهایی که آیتالله مصباح به لبنان داشتند، بعد از شهادت عماد مغنیه بود. ظاهراً برای عرض تسلیت خدمت حضرتعالی رسیدند. فرمودند که خدمت جناب سید رسیدیم، در حالی که ایشان لباسهای معمولی پوشیده بودند؛ یعنی بدون لباده، عبا و عمامه. اوضاع طوری بود که باید دائماً از جایی به جای دیگر منتقل میشدند. در آن جلسه شما الحمدلله روحیهتان خیلی خوب بوده است. میفرمودند که برای ما چایی آوردند. روی میزی که چای گذاشتند، یک قرآن بود؛ مصحف شریف. جناب سید با آرامشی بدون اینکه جلب توجه بشود، از جا بلند شدند، قرآن را بوسیدند و قرآن را جای بالایی گذاشتند تا جایی که چای است، قرآن نباشد و احترام قرآن حفظ شود. برداشت ایشان از کار شما این بود و این را بهعنوان توجه قلبی شما و احترام شما به قرآن در آن شرایط خاص برای ما نقل میکردند و از صفای باطن حضرتعالی میگفتند. طبعاً کسانی که به مسائل معنوی اینطور توجه دارند، این جزئیات و دقایق را میبینند و از همدیگر متوجه میشوند. میخواهم ببینم که حضرتعالی درباره ایشان چه نکتهای دارید.
این توجهاتِ آیتالله مصباح نشانه تسلط روحی ایشان بر شرایط بود.
یعنی ما که «روحمان کوچک است» متوجه نمیشویم. این نشان میدهد که او وقتی در جایی حضور دارد، خرد، جان و روح ایشان بر همه این جزئیات اشراف دارد و به آنها احاطه دارد و درکشان میکند. و این دلیل کافی برای پاسخ به سؤال شماست.
از آخرین دیدارتان با آیتالله مصباح چه خاطراتی دارید؟ در آن سفر بنده هم خدمتتان شرفیاب شدم. یکبار حضرتعالی تشریف آوردید برای دیدار ایشان و یک بار هم ایشان آمدند خدمتتان. علت اینکه شما تشریف آوردید چه بود و ایشان برای چه منظوری آمدند به آن جلسه؟
اینجانب در وهله اول به احترام خود ایشان و پاسداشت مقام علمی و برای ابراز ارادات، خدمت ایشان رسیدم. این بسیار طبیعی است، بهویژه آنکه ایشان دعوت ما را پذیرفته بودند و سختی راه را تحمل کرده و به خواهش ما به لبنان تشریف آورده بودند. بنابراین، وظیفه اخلاقی من بود که در این سفر خدمتشان برسم.
و اما دیدار ایشان در واقع برای دیدار با برادران مجاهد بود. من خودبین نیستم و نمیخواستم به تنهائی از محضر آیتالله مصباح استفاده کنم. همیشه مشتاق بودم که دیگران هم از محضر ایشان بهره ببرند. همانطور که شما هم در جلسه ملاحظه کردید، وقتی آیتالله مصباح تشریف آوردند، من در جلسه فقط فتح باب کردم برای سؤال؛ و بقیه وقت را برای سؤالات برادرانم قرار دادم. و ایشان به زبان عربی صحبت کردند. بسیار زیبا هم صحبت میکردند.
برخی از برادران ایرانی بهگونهای عربی صحبت میکنند که گاهی قابل فهم است و گاهی نیست؛ مانند بعضی فارسی صحبتکردنهای من. لکن آیتالله مصباح عربی را بهگونهای بسیار زیبا صحبت میکردند و جملات را بهصورت صحیح بیان میکردند و جملات و تلفظشان به کلی بدون اشکال بود. به همین دلیل، یکی از دلایل اقبال برادران به ایشان این بود که وقتی عربی صحبت میکردند، بدون واسطه کلام ایشان را میفهمیدند. وقتی مترجم در میان است، نمیدانید که این مترجم چه چیزی فهمیده است و چگونه آنچه فهمیده بازگو میکند؛ او چیزی را ترجمه میکند که فهمیده است، نه آن چیزی را که گوینده اصلی مثلاً آیتالله مصباح میگوید. الحمدلله عربی ایشان انصافاً زیبا بود.