حقیقت از روزنه رَمپارتس
۱۴۰۴/۱۰/۰۹
فرانسیس استونر ساندرس
ترجمه حسین باکند
فصل بیستوچهارم
در نورفولک، ویرجینیا، دختری بود که از مردی به اتهام تجاوز شکایت کرده بود. قاضی از او پرسید: «این تجاوز کی اتفاق افتاده؟» دختر پاسخ داد: «کی اتفاق افتاده آقای قاضی؟ لعنت خدا بر او باد، تمام تابستان تجاوز بود و تجاوز بود و تجاوز.»
مایکل جوسلسون
در اوایل سال 1966، سازمان سیا دریافت که مجله «رَمپارتس» مستقر در کالیفرنیا در حال پیگیری سرنخهایی از شبکه سازمانهای پوششی این سازمان است. «ریچارد هلمز»، معاون بخش برنامهریزی، بلافاصله یک دستیار ویژه را مأمور کرد تا «اطلاعاتی درباره رمپارتس، از جمله هرگونه شواهدی از فعالیتهای خرابکارانه [را جمعآوری کند] و طرحهایی برای اقدام متقابل [سازمان سیا] پیشنهاد دهد.» تا ماه می 1966، هلمز به عنوان بخشی از یک کارزار برای تخریب این مجله، سردبیران و نویسندگانش، «اطلاعات محرمانه» مربوط به رمپارتس را به کاخسفید میرساند. بخش عمدهای از اطلاعات ارائه شده توسط هلمز، از طریق کاوش در پروندههای سازمان به دست آمده و اطلاعات تخریبآمیز بیشتری نیز با مساعدت «افبیآی» به آن افزوده شده بود.
هلمز که متقاعد شده بود «رَمپارتس» بهعنوان ابزاری در دست شوروی مورد استفاده قرار میگیرد، دستور بررسی کامل از منابع مالی آن را صادر کرد، اما نتوانست هیچ مدرکی دال بر دخالت خارجی بیابد.
پس از مطالعه پرونده رَمپارتس، دستیار ریاستجمهوری، پیتر جساپ، یادداشتی با عنوان به یادماندنی «مشت راست [ضربه کاری] بر گیجگاه چپ» نوشت: «با توجه به تعهد رَمپارتس به تخریب و لجنمال کردن دولت و پیشینه مبهم حامیان آن جای تعجب است که هیچیک از نهادهای امنیتی در حال پیگیری ماجرا [ارتباط مجله با عوامل خارجی] نیستند.»
یک هفته بعد، مجله «هیومن ایوِنتس» با انتشار مطلبی تخریبآمیز با عنوان «در درون مجله «رَمپارتس» چه میگذرد» به میدان آمد. نویسندگان این مجله با عناوین تحقیرآمیزی چون «فضولها»، «نامتعادلها»، «آدمهای بذلهگو» و «چپهای نوظهور ریشو» که «وسواس خروج از ویتنام» را دارند، معرفی شدند. این مقاله که با نام ام.ام. مورتون امضا شده بود- «اسم مستعار یک متخصص در امور امنیت داخلی»- همه نشانههای یک انتشار مخفیانه توسط سازمان سیا را در خود داشت؛ همچنین مقاله هفتهنامه نیوز- ویکلی که در همان هفته با عنوان «صحنهگردان اصلی رمپارتس چه کسی است؟» منتشر شد و نیز مقالهای در واشنگتن استار همین ویژگی را داشت. هر دو آنها «تردیدهای جدی درباره حسننیت» رَمپارتس مطرح کردند و این مجله را نه فقط یک «افشاگر فساد»، بلکه به عنوان یک «افشاگر فساد با انگیزهای بدخواهانه» توصیف کردند.
برای بیش از یک سال، سازمان سیا همهکار برای به زیر کشیدن «رمپارتس» کرد. «من انواع حقههای کثیف را برای آسیبزدن به تیراژ و منابع مالی آنها در به کار بستم،» معاون بازرس کل، «اِدگار اپلوایت»، بعدها اعتراف کرد. «مدیران رَمپارتس در برابر باجگیری آسیبپذیر بودند.1
چیزهای هولناکی در سر داشتیم که برخی از آنها را عملی کردیم... این واقعیت که سازمان سیا [طبق قانون] هیچ نقش امنیتی داخلی در ایالاتمتحده ندارد [و نباید داشته باشد، بلکه ماموریت آن فرامرزی است]، به هیچ وجه مانع ما نبود.»
شگفت اینکه، با وجود شرارتهای سازمان سیا، مجله رَمپارتس زنده ماند تا داستان را روایت کند. بالاخره چیزی که سازمان سیا از آن واهمه داشت اتفاق افتاد و رَمپارتس در آوریل ۱۹۶۷ تحقیقات خود را در مورد عملیات مخفی این سازمان منتشر کرد.یافتههای این مجله به سرعت در روزنامههای سراسری بازتاب یافت و به دنبال آن «جشنواره افشاگری2» به راه افتاد و یکی از تحلیلگران را به این نتیجه رساند: «دیری نخواهد پایید که هر انجمن سیاسی، بنیاد خیریه، انجمن دانشگاهی و تیم بیسبال در آمریکا به عنوان سازمان پوششی برای سازمان سیا شناسایی خواهند شد.»!
البته فقط سازمانهای پوششی داخلی آمریکا افشا نشدند. با آشکار شدن جزئیات حمایت مالی سازمان سیا از «کنگره آزادی فرهنگی» و مجلات وابسته به آن، همه آنچه که اوبراین درباره مجله اینکاونتر گفته بود، درست به نظر میرسید. اسپندر که در زمان افشاگری هنوز در ایالات متحده بود، بلافاصله آشفته و سرشکسته شد. جوسِلسون و لاسکی، که مستأصل از مهار او بودند، به آیزایا برلین متوسل شدند که مشهور بود «تأثیر آرامبخشی بر خلق و خوی استیون دارد».
او در آن زمان در سیتی یونیورسیتی نیویورک تدریس میکرد.
پانوشتها:
1- سازمان سیا از آنها آتو داشت، اطلاعاتی محرمانه از آنها داشت، که آنها را در برابر باجگیری آسیبپذیر میکرد.
2- یعنی موجی از افشاگریها به راه افتاد.