نقد رژیم پهلوی و طرح ایده حکومت اسلامی
۱۴۰۴/۱۰/۰۹
سهراب مقدمی شهیدانی
مرور اجمالی بر محتوای کتاب کشف اسرار؛ «گفتار چهارم: حکومت»در این گفتار به پرسشهای هفتم و هشتم حکمی زاده درباره حکومت پاسخ داده شده است و شامل این مباحث میباشد: شبهه طاغوت بودن هر حکومتی قبل از قیام قائم، معنی دولت ظلمه و عدیل کفر بودن همکاری با سلطان، جنگ و دفاع در اسلام، وظایف دولت و اشکالاتی که به حکومت دینی وارد است و پاسخ آنها.1
در این گفتار امام بهطور تفصیلی به بحث در پیرامون جنایات و خیانتهای رژیم پهلوی، دعوت به قیام و بحثهای مهمی درباره حکومت اسلامی میپردازد و با توجه به اهمیت این فصل، مطالب آن را بهصورت تفصیلی ذکر کرده و به بررسی آنها خواهیم پرداخت.
الف- درباره رژیم پهلوی
امام خمینی(قدسسره) در این کتاب بهصراحت از حکومت اسلامی سخن به میان آورده است و آن را جایگزینی مناسب بهجای تمام حکومتهای دنیا میداند چرا که تمام حاکمیتهای امروز دنیا با زور سرنیزه تشکیلشده و بر پایهای نیستند که خِرد، آنها را بپذیرد: «تنها حکومتی که خِرد، حق میداند و با آغوش باز آن را میپذیرد حکومت خداست. که همه کارش حق و همه عالم و تمام ذرات وجود، حق خود او است به استحقاق. او در هرچه تصرف کند در مال خود تصرف کرده و از هر کس هر چه بگیرد، مال خود را گرفته... اینجاست که حال حکومتها معلوم میشود و رسمیت حکومت اسلامی اعلان میگردد.»2
امام درباره رژیم پهلوی هم میگوید که «ظَلمه» است و دلیلش آن است که «دولت چون به وظیفهاش رفتار نمیکند، ظالم است. و اگر به وظیفهاش رفتار کند، ظالم نیست بلکه در پیشگاه خدا، عزیز و بزرگ است.»3 البته این مسئله را تعمیم داده و به تمام حکومتهای بعد از خلافت امیرالمؤمنین تسری میدهد و میگوید که همهشان طاغوت هستند: «شما چه حکومتی در جهان از بعد از حکومت علی بن ابیطالب(ع) سراغ دارید که حکومت عادلانه باشد و سلطانش طاغی و برخلاف حق نباشد؟!»4
در ادامه درباره وظایف حکومت وقت ایران مینویسد که این دولت وظیفه دارد که از حکومت اسلامی پیروی کند، قوانین مجلس باید قوانین دینی باشد و دولت هم باید مجری قوانین الهی باشد: «دولت ما که یکی از حکومتهای کوچک جهان است وظیفهاش آن است که دنبال همین حکومت رسمی را بگیرد و قانون مجلس، تشریح همین قانون خدایی باشد تا پس از آن معلوم شود که قانون اسلام در تمدن جهان، پیشقدم همه قانونها است و با عملیشدن آن مدینه فاضله تشکیل میشود.»5
امام خمینی(قدسسره) به رژیم پهلوی حمله کرده و آن را از اساس، نقشه استعمار دانسته که بعد از اینکه انگلیس در قرارداد 1919م به دست وثوقالدوله، به خاطر بیداری مردم و روشنگریها علیه این قرارداد ناکام ماند، نقشهای دیگر چید و از راه دیگر که کودتای سوم اسفند 1299ش است رضاخان را با زور بر ایران مسلط کرده و تسلط بر ایران را به دست آوردند و بسیاری سکوت کردند:
«شما همگی به قرارداد وثوقالدوله نفرین کردید و لعنت فرستادید. حق هم داشتید بکنید. پس از چند روز همان نقشه را با وضع بدتری که همه میدانید به گردن شما بار کردند. و شما آن را از ترقیات پهلوی و پیشرفتهای کشور تشخیص دادید درحالیکه بین شما اشخاصی بودند که خوندل میخوردند و از ترس سرنیزه نمیتوانستند نفس بکشند.»6
امام با اشاره به مفاسد دوره پهلوی و فسادهای گسترده اجتماعی که بهصورت سیستماتیک در جامعه ترویج میشد، خطاب به حکمی زاده و کسروی که مجیزگویان دیکتاتوری رضاخان و پسرش بودند، میگوید: «نباید توقع داشت که در محافل روحانی، این دولت را دولت حقه بشناسند!»7
و در ادامه گریزی به قانون اساسی مشروطه زده و رژیم پهلوی را بهطور جدی به چالش میکشاند که شما به مادهای که در این قانون اساسی موردقبول خودتان است که هر قانونی که برخلاف قانون شرع باشد، قانونیت ندارد، هم پایبند نیستید و آن را سالها است که معطل گذاشتهاید و اگر اجرا میکردید اوضاع کشور به این صورت اسفانگیز نبود.8
آنچه امام نقل به مضمون کرده، از اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه مستفاد است. اصل دوم به این شرح است: «مجلس مقدس شورای ملی که به توجه و تأیید حضرت امام عصر عجلاللهفرجه و بذل مرحمت اعلیحضرت شاهنشاه اسلام خلد الله سلطانه و مراقبت حجج اسلامیه کثر الله امثالهم و عامه ملت ایران تأسیس شده است، باید در هیچ عصری از اعصار مواد قانونیه آن مخالفتی با قواعد مقدسه اسلام و قوانین موضوعه حضرت خیرالانام صلیاللهعلیهوآلهوسلم نداشته باشد و معین است که تشخیص مخالفت قوانین موضوعه با قواعد اسلامیه بر عهده علمای اعلام اداماللهبرکات وجودهم بوده و هست لهذا رسماً مقرر است در هر عصری از اعصار، هیئتی که کمتر از پنج نفر نباشد از مجتهدین و فقهای متدینین که مطلع از مقتضیات زمان هم باشند به این طریق که علمای اعلام و حججاسلام مرجع تقلید شیعه اسامی بیست نفر از علما که دارای صفات مذکوره باشند، معرفی به مجلس شورای ملی بنمایند، پنج نفر از آنها را یا بیشتر، بهمقتضای عصر اعضای مجلس شورای ملی بالاتفاق یا به حکم قرعه تعیین نموده به سمت عضویت بشناسند تا موادی که در مجلسین عنوان میشود، بهدقت مذاکره و بررسی نموده هر یک از آن مواد معنونه که مخالفت با قواعد مقدسه اسلام داشته باشد، طرح و رد نمایند که عنوان قانونیت پیدا نکند و رأی این هیئت علما در این باب مطاع و متبع خواهد بود. و این ماده تا زمان ظهور حضرت حجت عصر(عج) تغییرپذیر نخواهد بود.»9
ایشان به مفاسد دوره پهلوی چنین اشاره میکنند و ابتدای این فهرست را با اشاره به صدر حکومت آغاز میکند و با نام بردن از دربار، وزارتخانهها، ارتش، مدیران ادارات، مجلس شورای ملی از مردم دعوت میکند که به این جاها سرکشی کرده تا «افکار متشتته و خیالات درهموبرهم و آرا و عقاید مخالف یکدیگر و نفعطلبی ها و شهوترانیها و بیعفتیها و جنایتکاریها و خیانتکاریها و هزارها چیز دیگر را با چشم باز تماشا کنید.... تمدن و تعالی مملکت را به لختشدن زن ها در خیابانها میدانند... اینقدر قوه تمیز ندارند که کلاه لگنی را که پسمانده درندگان اروپاست، ترقی کشور میدانند... اینقدر حس و شعور خود را در مقابل اجانب از دست دادند که در وقت، هم تقلید از آنها میکنند... ظهر تهران را به تقلید از اروپا بیست دقیقه قبل از نصفالنهار خودش به رسمیت شناختهشده. و یکی نگفت این چه کابوسی است که اهل این مملکت به آن دچار شدند. آن روز که کلاه پهلوی سر آنها گذاشتند، همه میگفتند مملکت باید شعار ملی داشته باشد. استقلال در پوشش، دلیل استقلال مملکت و حافظ آن است. چند روز بعد کلاه لگنی گذاشتند سر آنها. یکدفعه حرفها عوض شد [و] گفتند ما با اجانب مراوده داریم! باید همه همشکل باشیم تا در جهان باعظمت باشیم! مملکتی که با کلاه، عظمت برای خود درست میکند یا برایش درست میکنند هر روزی که کلاهش را ربودند عظمتش را هم میبرند.»10
در جای دیگری با اشاره به جنایات رژیم شاه در قیام گوهرشاد، متحدالشکل کردن لباس و کشف حجاب مینویسد: «دولتی که برای پیشرفت کلاه لگنی نیمخورده اجانب، چندینهزار نفر افراد مظلوم کشور را در معبد بزرگ مسلمین و جوار امام عادل مسلمانان با شصتتیر و سرنیزه سوراخسوراخ و پارهپاره کند، این دولت دولت کفر و ظلم است.... دولتی که برخلاف قانون کشور و قانون عدل، یک گروه دیوان آدمخوار را به نام پاسبان شهربانی در هر شهر و ده به جان زنان عفیف بیجرم مسلمانان بریزد و حجاب عفت را با زور سرنیزه از سر آنها برباید و به غارت و چپاول ببرد... این دولت دولت ظالمانه و اعانت بر آن عدیل کفر است.»11
امام میگوید که فساد، ابزاری در دست استعمار بوده تا بهوسیله آن، شما را به خودتان مشغول نگهداشته و منافع و افتخاراتتان را به تاراج ببرد: «از دور با چشم استهزا به شماها نگاه میکردند و به کارهای کودکانه شما میخندیدند. شما با یک کلاه لگنی دور خیابانها قدم میزدید و با دخترهای برهنه سرگرم بودید و به این وضع افتخار میکردید. غافل از آنکه در سرتاسر کشور افتخارات تاریخی شما را بردند و سرتاسر کشور منابع ثروت شما رفت و از دریا تا دریای شما را زیر پا درآوردند12 و با یک خط سرتاسری13 شما را به این روز نشاندند.»14
طرح ایده حکومت اسلامی به نحو تفصیلی آنهم در دوران خفقانبار عصر پهلوی، از ابتکارات امام خمینی است که با توجه به زمینههای سیاسی و تاریخی آن، بسیار قابل ارجگذاری است.
آیتالله مهدوی کنی در تحلیل این مسئله چنین میفرماید: «من پس از آشنایی با امام کتاب کشف اسرار ایشان را خواندم. پس از مطالعه این کتاب درک کردم که ایشان با رژیم پهلوی سخت مخالف است، چون مطالب تندی علیه رضاخان در این کتاب آورده بود.»15
حجتالاسلام سیداحمد خمینی در مقالهای به برخی پیامدهای نگارش کشف اسرار پرداخته و ضمن بازخوانی برخی فرازهای مهم کتاب، طرح مباحث حکومت اسلامی در دوران خفقان بار پهلوی و در فضای سکوت و مخالفت برخی روحانیون با مباحث سیاسی صریح را بسیار حائز اهمیت میداند و چنین مینویسد:«این کتاب پرخاشی است علیه زور و تجاوز و بیدینی بااینکه در ۴۰ سال قبل نوشتهشده ولی با مقایسه با کتابها و روزنامههای ۴۰ سال قبل از نثری خوب برخوردار است. در این کتاب به مسائلی برمیخوریم که معلوم است امام از همان موقع در فکر حکومت اسلامی بودهاند... در مباحث گوناگون این کتاب برمیخوریم به حملات خیلی تند به حکومت رضاخان.
این را نباید فراموش کرد که روحانیون در چهل سال قبل نوعاً کاری با این کارها نداشتهاند. در زمانی امام این مطالب را گفتهاند که بسیاری روحانیون دخالت در این امور را حرام میدانستند؛ نهتنها آن موقع، حتی وقتی امام شروع به مبارزه کردند- سال 42 را میگویم- در آن موقع هم عدهای از خدا بیخبر گفتند امام از روحانیون و حوزه علمیه قم نیست.»16
پینوشتها:
1. «جایگاه و تأثیر کتاب کشف اسرار امام خمینی(ره) در تحولات سیاسی تاریخ معاصر ایران»، ناصر جمالزاده و میثم آقادادی، فصلنامه رهیافت انقلاب اسلامی، س3، ش9، تابستان1388، ص89.
2. کشف اسرار، ص222.
3. همان، ص221. امام خمینی در ص240 از همین کتاب، عبارتی قریب به این مضمون را تکرار کردهاند.
4. همان، ص225.
5. همان، ص222.
6. همان، ص225-224.
7. همان، ص223.
8. کشف اسرار، ص223.
9. ر.ک: تاریخ مشروطه ایران، ص372؛ متمم قانون اساسی مورخ 14 ذیالقعدهالحرام 1324، مندرج در مجموعه مصوبات ادوار اول و دوم قانونگذاری مجلس شورای ملی، ص16-15.
10. همان، ص224-223.
11. همان، ص 239.
12. اشاره به اشغال ایران در جنگ جهانی دوم از دریای خزر در شمال تا خلیج فارس در جنوب که توسط متفقین اشغال شده بود.
13. اشاره به راهآهن سرتاسری شمال به جنوب که بهره آن را انگلیسیها و شورویها (متفقین) در جنگ جهانی دوم بردند و هزینههای آن از جیب ملت ایران داده میشد.
14. همان، ص224.
15. خاطرات آیتالله مهدوی کنی، ص99.
16. «سیری در کشف اسرار و حکومت اسلامی»، سیداحمد خمینی، مجله پاسدار اسلام، شماره7؛ تیر1361، ص23-22.