گلزار شهدای کرمان قطـب معنـویِ ایـران
۱۴۰۴/۱۰/۰۹
کامران پورعباس(بخش دوم)
اطلاعاتی در مورد برخی ستارگان و قهرمانانِ گلزار شهدای کرمان، این قطب معنوی و فرهنگیِ بزرگ و بینالمللی، را از نظرتان میگذرانیم.
شهدایی که قبر خود را مشخص کردند
سه شهید، قبل از شهادتشان محل دقیق مزارشان در گلزار شهدای کرمان را مشخص کردند.
شهید حمیدرضا جعفرزادهپور جانشین واحد تخریب لشکر 41 ثارالله بود که درعملیات والفجر8 شهید شد. یکبار رفت کنار یک قبر خالی نشست و فاتحه خواند. شخصی که همراهش بود هم کنارش نشست و برای شهیدی که قرار بود در آینده در قبر دفن شود، فاتحه خواند. شهید جعفرزاده پرسید: میدونی این قبر مال کیه؟ گفت: نه، این قبر که هنوز خالیه. نگاهی کرد و گفت: اگه خدا قسمت کنه، اینجا قبر من میشه.
شهید پاسدار محمدحسین عدالتخواه یکبار که از جبهه آمده بود، نیمهشب با همرزمانش به گلزار شهدا رفتند. محمدحسین، داخل یکی از قبرهای تازه حفرشده میرود و میخوابد. میگوید: من شهید میشوم و توی این قبر دفنم میکنند. از آن بالا، فاتحه و خنده است که سرریز میشود و عکس میگیرند. چند روز بعد، عکس چاپ میشود و محمدحسین آن را به خانه میبرد و نشان میدهد و میگوید: من شهید میشوم. در همین حال یکی از اقوام سر میرسد و عکس را قطعهقطعه میکند. مدتی بعد، در عرفه سال 1367، محمدحسین به شهادت میرسد و پیکر مطهرش همراه با یازده شهید دیگر عملیات بیتالمقدس7 به کرمان برمیگردد. قرار بود یکی از شهدا به شهرستان دیگری منتقل شود. کار دفن ده نفر از شهدا تمام میشود و نوبت پیکر محمدحسین میرسد. در این میان، خانواده شهیدی که قرار بود به شهرستان برود، از تصمیمشان منصرف میشوند و وی را در گلزار شهدای کرمان دفن میکنند. خیلی زود، در جایی دیگر که با سایر شهدای تازه دفنشده فاصله دارد، قبری مهیا میکنند و محمدحسین دفن میشود. درست در همان قبری که خودش گفته بود.
شهید غلامرضا لنگریزاده اولین شهید بسیجی مدافع حرم از استان کرمان است. در شهریورماه ۱۳۹۶ به سوریه اعزام گردید و یکسره در دیار شام بود تا اینکه بهمنماه ۱۳۹۶ به درجه رفیع شهادت نایل آمد. 11 بهمن 1396 مقارن با سالروز شهادت حضرت زهرا(س)، آیین تشییع و تدفین شهید غلامرضا لنگریزاده در کرمان برگزار شد.
حاج قاسم در منزل شهید در دیدار با مادر گرامیاش گفت: اگر شهید لنگریزاده مقاومت نکرده بود، ما ۴۰ شهید میدادیم و یک شهر از دست میرفت و داعش آن شهر را میگرفت اما شهید لنگریزاده به تنهائی مقاومت کرد تا نیروهای ما رسیدند.
حال ببینیم ماجرای اطلاع از محل مزارش چه بوده است.
شهید لنگریزاده، یک سال قبل از آن که به سوریه اعزام شود، با همسرش به گلزار شهدای کرمان رفته بود. کنار قبر شهیدی را نشان داده و گفته بود: اینجا، جای من است. وقتی پیکر غلامرضا از سوریه به تهران رسید، با خانمش تماس گرفتند و گفتند: اگر قبر مشخصی دارید، بگویید ما همانجا شهید را دفن کنیم. خانمش چیزی نمیگوید. بنیاد شهید قبری را در گلزار شهدا انتخاب میکند. بعد که عکسش را نشان دادند، خانمش با صدای بلند گریه میکند و میگوید: من یکسال پیش با غلامرضا گلزار شهدا بودم و همین قبر را به من نشان داد. میگفت: جای من اینجاست و اینجا دفن میشوم.
شهدای معلم
اسامیِ برخی شهدای معلمِ آرمیده در گلزار شهدای کرمان چنین است:
شهیدان: ماشاءالله راسخی، حاج احمد شجاعی، حمید ضیاءنسبپور، شیخ علی ایرانمنش، عبدالحسین ذوالغیاث، محمد حسین دادبخش، غلامرضا آتش گوهری، محمدرضا کاظمی، مصطفی هندوزاده و...
از چند تن از این شهدا یادی میکنیم.
شهید محمدرضا کاظمی دانشجوی تربیت معلم بود. وی که حضور در جبهه را به عنوان یک بسیجی ساده شروع کرده بود، طولی نکشید که یکی از فرماندهان موفق و تاثیرگذار لشکر۴۱ ثارالله شد. شهید کاظمی عارفی بود که به تعبیر خیلی از دوستانش مراحل سیر و سلوک را پیموده بود. وی وابستگی شدیدی به شهید یوسف الهی داشت و هر دو با هم در عملیات والفجر8 مجروح و هر دو با هم در اتوبوس مجروحان دست در دست هم به بیمارستان منتقل و در بیمارستان شهید شدند و در گلزار شهدا نیز نزدیک به هم آرمیدهاند.
شهید مصطفی هندوزاده علاوهبر تدریس، به امور رفاهی روستاییان از جمله تعمیر مدرسه، تسطیح جاده کوهستانی میپرداخت. با شروع جنگ تحمیلی به جبهه اعزام شد و در عملیاتهای مختلف شرکت کرد و در عملیات رمضان به شهادت رسید.
شهدای خلبان
برخی شهدای خلبان نیروی هوائی و هوانیروز ارتش که در گلزار شهدای کرمان آرمیدهاند:
شهیدان: سید حسین حسینی، حسین طیارزاده، حبیبالله نمازیان، احمد توکلینژاد، منصور ثبوتیفرد، حسین ملک قاسمی و...
سرلشکر شهید احمد توکلینژاد کرمانی، اولین شهید خلبان استان کرمان است. پس از تحصیل در دانشکده افسری خلبانی نیروی هوائی ارتش و گذراندن دوره تخصصی پرواز در آمریکا، به درجه ستوان دومی مفتخر گردید. در دیماه سال ۱۳۵۸ جهت مقابله با شیء ناشناس در آسمان خلیجفارس به پرواز درآمد و ضمن درگیرشدن با آن، طی این نبرد هوائی و حماسی توسط هواپیماهای دشمن در خلیجفارس مورد اصابت موشک قرار گرفت و به شهادت رسید.
سرلشگر خلبان شهيد سيد حسين حسيني دورههاي مقدماتي پرواز را در ايران و دوره ناوبري و كابين عقب هواپيماي اف14 را به مدت 10 ماه در آمريكا گذراند. با شروع جنگ تحميلي در اكثر مأموريتهاي جنگي حضور و 310 سورتي پرواز داشت. اين شهيد عزیز در فروردين سال 64 حين ماموريت گشتزني هوايي در منطقه بوشهر و خارك با يك هواپيماي بعثی درگير شد و به علت اصابت موشك هاوك به هواپيمايش به شهادت رسید. برادرش سيد حسن هم در عمليات كربلاي5 به شهادت رسيده است.
امیر سرلشکر شهید خلبان حسین طیارزاده پس از تحصیل در دانشکده افسری خلبانی نیروی هوائی و دوره تخصصی خلبانی در آمریکا، خلبانی زبده گردید که در دفاع مقدس 40 ماه حضور مداوم در عملیاتهای مختلف داشت و سرانجام در بهمنماه 1363، ضمن ساقطکردن یک فروند هواپیمای بمبافکن دشمن، هواپیمایش مورد اصابت موشکِ جنگنده دشمن قرار گرفت و به فیض عظمای شهادت نایل گردید. امیر سرلشکر خلبان حسین طیارزاده جوانترین سروان خلبان موقع شهادت بود. فرمانده وقت نیروی هوائی ارتش جمهوری اسلامی ایران در مورد شهید طیارزاده گفته است: در بین خلبانان دنیا بینظیر است که در سن 26 سالگی به درجه سروانی برسد. ایشان ایمان و تخصص و تعهد را با هم داشتند و این مهم باعث شد که ایشان در سن 26 سالگی به کمال برسند.
شهدای مدیرکل
گلزار شهدای کرمان، دو شهید مدیرکل دارد.
حجتالاسلام علی ایرانمنش از وقتي خود را شناخت، با شهید محمدجواد باهنر همراه و همگام بود. تحصیلات مکتب و حوزه و دانشگاه(رشته الهیات) را با هم گذراندند.
شیخ علی ایرانمنش در دهه 1340 با لباس مقدس روحانيت در آموزشوپرورش به شغل شريف معلمي مشغول گردید. در سال 1359 از طرف شهيد باهنر به سمت مدير كل آموزشوپرورش استان كرمان منصوب شد. در همين دوران مدتي نيز امام جمعه موقت كرمان بود تا اینکه در بهمن 1359 مصلحت را در آن ديد كه مدتي دست از فعاليتهایش بكشد.
در سال 1363 مجدداً به سمت مديركلي آموزشوپرورش استان كرمان منصوب شد. شیخ علی بارها به جبهه رفت و با رزمندگان دیدار کرد. در سال 63 در مورد مجتمعهای آموزشی در جبهه با مسئولان صحبتهایی به عمل آورد و اولین مجتمعی که در جبهه ایجاد شد، به همت ایشان بود.
حجتالاسلام شیخ علی ایرانمنش در بهمنماه 1365 به دست منافقین کوردل به مقام شهادت نایل آمد.
شهید حسین مرتضویزاده از پاسداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استان کرمان بود که بعدها کار خود را در استانداری کرمان به عنوان معاون دفتر سیاسی و انتظامی آغاز کرد و از سال 1362 نیز به عنوان رئیس دفتر و مدیرکل سیاسی و انتظامی استانداری کرمان به خدمت صادقانه خود ادامه داد. در شهریور 1371 در جاده سیرجان به دست اشرار مسلح به درجه رفیع شهادت نایل شد. برادر همسرش محمدعلی سلاجقه 17 سال داشت که در کربلای معلی به شهادت رسید.
شهدای مدافع حرم لشکر فاطمیون
شهید ابوالفضل مرادی از شهدای مدافع حرم لشکر فاطمیون، 18 سال سن داشت و در منطقه حلب توسط تکفیرهای داعش اسیر و پس از شش ماه اسارت و تحمل شکنجههای داعش، در 20 مردادماه 1395 به شهادت رسید. مراسم تشییع پیکر مطهر این شهید در ۱۱ آبانماه سال ۹۶ برگزار شد.
شهید غلامحسین امیری در دفاع از حرم حضرت زینب کبری(س) در سال 94 در شهر تدمر سوریه به اسارت تکفیریها درآمد و پس از شکنجههای فراوان به شهادت رسید. پیکر مطهرش بعد از دو سال تفحص شد. یزیدیان تکفیری این شهید را سر بریده بودند و شهید بدون سر در گلزار شهدای کرمان آرمید.
خانواده حسینی، 2 شهید تقدیم کرده است. شهید محمد علی حسینی در محرم سال 76 به دنیا آمد و در محرم سال 94 پس از سه ماه حضور در جبهه مبارزه با داعش در منطقه حماه سوریه به شهادت رسید.
پیکر وی در همان سال در گلزار شهدای کرمان به خاک سپرده شد. شهید محمد نبی محمدی داماد خانواده نیز دو سال در جبهههای دفاع از حرم آلالله با دشمن تکفیری جنگید و در سوریه شربت شهادت نوشید. پیکر این شهید فاطمیون در سال 1397 در گلزار شهدای کرمان به خاک سپرده شد.
شهدای انفجارهای تروریستی گلزار شهدای کرمان
شهید احمدی از شهدای افغانستانیِ حادثه 13/10/1402، یک ساعت از صاحبکارش مرخصی گرفت که به زیارت مزار حاج قاسم برود و در آن یک ساعت برای همیشه به دیدار شهدا رفت.
شهید نعمتالله آچکزهی 13ساله با دوچرخه کوچک خود 50 بار به زیارت قبر حاج قاسم عزیز آمده بود.
مادر شهید احمدی از شهدای افغانستانی انفجارهای گلزار شهدا ی کرمان گفت که شهید در حضور من و پدرش به ما گفت که من شهید میشوم و من را جای دیگری غیر از گلزار شهدا دفن نکنید.
شهید علیرضا محمدیپور، دو روز بود که معمم شده بود. خطبه عقدشان را در گلزار شهدا خوانده بودند. به شهید صدرزاده و شهید ابراهیم هادی بهشدت ارادت داشت. در حالی که نوزاد چندماههای در راه داشت به شهادت رسید.
شهید اکبرزاده دوازده خانوار فقیر را با دوستان خود تحت پوشش داشت. کتباً از مادرش رضایت شهیدشدن را گرفت و پای مادرش را بوسید.
شهید یاسین تشتزر ۱۶ساله، همدم مزار حاج قاسم و در همان سن کم عاشق و دلداده شهادت بود. هر وقت که به مسجد صاحبالزمان(عج) در کرمان میآمد، حتماً به گلزار شهدا هم میرفت و به مادر گرامیاش میگفت: گلزار یک حال و هوای عجیبی دارد و بوی خوشی از اینجا میآید و همیشه میپرسید: چرا افراد عادی را اینجا دفن نمیکنند؟ میگفت: حتماً باید شهید شویم که در گلزار دفن شویم؟ کاش منم شهید شوم و در اینجا دفنم کنند. من اینجا را خیلی دوست دارم و هر ساعت دوست داشته باشی بدون هیچ ترسی میتوانی اینجا سرمزارم بیایی.
شهید عادل رضایی، مداح و ذاکر بااخلاصِ اهلبیت(ع) و خادمالرضا(ع) که از خادمیاران بخش صندلی چرخدار حرم رضوی بود. ایام شهادت شهید سلیمانی موکب داشتند و با همسرش مرتباً بین گلزار شهدا و منزل در رفتوآمد بودند.
خادم امام رضا بود. صبح روز سیزدهم دی لباس خادمیاریاش را به تن کرد و به زیارت مزار حاج قاسم رفت و آنجا قطعه شعری را خواند که مضمونش این بود که امام رضا(ع) در لحظات آخر به داد ما میرسد. در حرم امام رضا جلساتی را در رواقهای کوچک برگزار میکرد اما بعد از شهادتش هنگام تشییع در حرم امام رضا(ع) مداحی وی را در حرم پخش کردند.
شهدای حملات رژیم صهیونیستی
۱۰ پاسدار شهید کرمانی در حملات اخیر رژیم صهیونیستی به یکی از مقرهای سپاه استان یزد به شهادت رسیدند.
از ۱۰ شهید این حادثه، 7 شهید در ضلع شمالی گلزار شهدای کرمان و در چند متری مزار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی آرمیدند که اسامی آنها چنین است:
شهیدان: حبیبالله امیری، محمدعلی بنیاسد، محمد حبیبزاده، عباس اسحاقی، امید کاظمیزاده، محسن جعفری و یاسر بنیاسدزاده.
شهیدان علیرضا محمدی و علی محمدی و مهدی جوهری نیز در زادگاهشان خاکسپاری گردیدند.
نماز اول وقت و مداومت بر زیارت عاشورا از ویژگیهای شهید محمد علی بنیاسد بود. هر شب قرآن تلاوت میکرد. همواره ذکر «یا زهرا» ورد زبانش بود. روز مراسم ختم هم که پرچمهای مزین به نام اهلبیت(ع) را بر مزار شهدا قرار دادند، برای همه شهدا پرچم «یاابالفضل» بود و خیلی عجیب اینکه پرچم مزار محمدعلی «یا زهرا» شد. در دوران دانشجویی در راهپیمایی اربعین زیر قبه حسینی برای شهادتش دعا میکرد. یک سال قبل از شهادت که به آستانبوسی امام هشتم مشرف شدند، وقتی برای عکس یادگاری میگویند: تو هم بیا کنار خانواده بایست، میگوید: نه؛ من شهید میشوم، مادربزرگم که بعدها این عکس را ببیند، ناراحت میشود.
شهید حبیبالله امیری، آشپز آقا اباعبدالله بود و در ایام محرم و غیرمحرم برای مراسم عزاداری با تمام وجودش خدمت میکرد و اگر کسی هم میخواست هزینهای بابت آشپزی به او بپردازد، میگفت: من برای آقا کار کردهام و اگر خواستید فقط یک صلوات برای من بفرستید.
شهید روز عاشورا
مادر شهید محمود اخلاقی، ختم سوره واقعه برداشت؛ به این نیت که اگر قرار است پسرش شهید شود، روز عاشورا باشد و گریهای که میکند برای سیدالشهدا باشد. سرانجام آقا محمود در جبهه سومار و در روز عاشورای سال 1359 به شهادت رسید. پدرش در مراسم تشییع پای پسرش را بوسید و گفت: شهادت میدهم فرزندم جز در راه خدا قدم برنداشته است.
شهید علی ماهانی
شهید علی ماهانی در جبهههای مختلف جهاد کرد و در عملیات شکست حصر آبادان از ناحیه دست چپ و پای راست بهشدت مجروح گردید که منجر به قطع عصب دست چپش شد. با وجود مجروحیت بسیار شدید، عازم جبهه شد. یکی از دستانش فلج بود اما با یک دست سالمش سلاح بر دست میگرفت و میجنگید. سرانجام در مرداد 1362 در عملیات والفجر۳ در مهران همراه با برادرش محمود به شهادت رسید.
به تصریح حاج قاسم، علی ماهانی در لحظات آخر در میدان مین ماند. مجروح بود. چند بار خواستند آب بدهند، مدام گفت: به دیگری بدهید. وقتی به همه مجروحان آب دادند و سراغش آمدند، شهید شده بود.
پیکر شهید علی ماهانی مدتها در منطقه ماند و سال ۱۳۷۶ پس از تفحص در گلزار شهدای کرمان به خاک سپرده شد.
حاج قاسم، شهید علی آقا ماهانی را مستجابالدعوه میدانست. در زمان جنگ، هر زمان کار با مشکل مواجه میشد، حاج قاسم سلیمانی میرفت و شهید ماهانی را پیدا میکرد و میگفت: برای من روضه حضرت زهرا(س) بخوان. شهید ماهانی روضه میخواند و حاج قاسم دو زانو روی زمین مینشست و گریه میکرد.
شهید حسین پورجعفری
شهید حسین پورجعفری(جعفرینیا) رفیق 40 ساله حاج قاسم از دوران دفاع مقدس تا پایان عمر بود. وی همراه و همراز سردار سلیمانی و در سالهای آخر نیز دستیار ویژه، رئیس دفتر و همراه همیشگی سردار دلها بود.
نزدیکی این دو شهید به قدری بود که سردار سلیمانی در آخرین جملات وصیتنامهشان نوشتند: «نمیتوانم از حسین پورجعفری نام نبرم كه خیرخواهانه و برادرانه مرا مثل فرزندی كمك میكرد و مثل برادرانم دوستش داشتم.»
شهید پورجعفری یکی از همراهان شهید قاسم سلیمانی در پرواز ابدی در فرودگاه بغداد بود که همراه با سردار دلها شهید شد و هر دو با هم تشییع و در گلزار شهدای کرمان آرمیدند.
شهید محمدحسین یوسفالهی
شهید محمدحسین یوسفالهی جانشین واحد اطلاعات عملیات لشکر ۴۱ ثارالله کرمان در جنگ تحمیلی، عارف جبههها و یار و دلبر حاج قاسم سلیمانی بود.
حسین آقا عارفی کامل و واصل بود و بسیاری از اسرار بر وی عیان بود. خبردادن از آینده و امور غیبی و انجام کارهای شگفتانگیز، بسیار از وی نقل گردیده است.
پنج مرتبه در طول جنگ به سختی مجروح شد. آخرینبار درعملیات والفجر8 شیمیایی شد و به بیمارستان رفت و سرانجام در بهمنماه سال ۱۳۶۴ به شهادت رسید.
هیچکس نمیتواند عمق علاقه حاج قاسم نسبت به شهید یوسفالهی را به تصویر بکشد. درخواستهای پرتکرارش برای تدفین در کنار وی، میتواند تا حدودی نشاندهنده این عشق و علاقه باشد. حاج قاسم در خاطرات و سخنرانیهایش همواره از شهید یوسفالهی با عظیمترین تعابیر یاد میکرد.
شهیدعنايتالله طالبيزاده
در یکسوی مزار حاج قاسم، مزار شهید یوسفالهی و در سوی دیگر مزار شهید عنايتالله طالبيزاده بردسيری قرار دارد.
شهید طالبيزاده كارمند هيئت واگذاري زمين بود که به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت و در فروردين 1365 در فاو به شهادت رسيد.
شهید حسین بادپا
شهید حسین بادپا از فرماندهان لشکر ۴۱ ثارالله در دفاع مقدس بود و یک چشم خود را نیز از دست داد.
حاج حسین بادپا مدافع حرمِ عمه سادات هم شد و در سال ۱۳۹۴ در استان درعا در سوريه به شهادت رسید. پیکرش هنوز کشف نشده و شهید مفقودالاثرِ مدافع حرم است. این شهید گرانقدر از صمیمیترین یاران شهید حاج قاسم سلیمانی بود و سنگ یادبودش در گلزار شهدای کرمان در نزدیکی حاج قاسم و در کنار مزار شهید یوسفالهی قرار دارد.
شهید قاسم سلیمانی، حسین بادپا را «دردانه کرمان» نامید.
شهید محمد جمالی
شهید محمد جمالی اولین شهید مدافع حرم استان کرمان است که در سال 92 به شهادت رسید. شهید جمالی از ۱۶ سالگی تا ۵۰ سالگی به مدت ۳۴ سال در رکاب حاج قاسم بود.
از ۱۶ سالگی به جبهه رفت و در عملیاتهای مهمی همراه با لشکر ثارالله کرمان حضور داشت.
با شروع ناآرامیهای سوریه، بلافاصله برای دفاع از حرم عقیله بنیهاشم شتافت و در دومین اعزام در آبانماه 92 در دمشق به شهادت رسید. حاج قاسم شخصاً یار و همراهِ 34 سالهاش را تدفین کرد.
سردار حسنی سعدی ماجرای این خاکسپاری را چنین شرح میدهد: حاج قاسم برای مراسم تدفین شهید، به کرمان آمد و خودش کار را به دست گرفت. به من گفت: بیا با هم داخل قبر برویم و این شهید عزیز را داخل قبر بگذاریم. نمیدانید آن پایین و موقع انجام کارهای تدفین شهید جمالی، سردار چطور اشک میریخت. من گریه میکردم، خسته میشدم و اشکم تمام میشد اما هقهق حاج قاسم تمامی نداشت. من دوباره با دیدن اشکهای او، بهگریه میافتادم. کارها که تمام شد، حاج قاسم انگشترش را درآورد و گفت: این را بگذار زیر زبان شهید. بعد هم تربت خاص کربلا را که همراه داشت، در قبر گذاشت. آخر کار هم، خم شد و پای شهید جمالی را بوسید و گفت: برای سپاسگزاری از طرف مردم و رزمندگان.
شهید علی صفریپور
شهید علی صفریپور متولد 1346 در شهر کرمان بود که از سن 13 سالگی در جبهههای نبرد حق علیه باطل حضور داشته و در رسته مخابرات لشکر ثارالله مشغول به خدمت بوده است.
سرتیپ دوم پاسدار شهید مدافع حرم علی صفریپور بعد از سالها مجاهدت در راه دفاع از حرم اهلبیت(ع) در منطقه حلب سوریه در اثر جراحت شیمیایی مجروح و به بیمارستان بقیهالله تهران اعزام شد و پس از دو ماه در 27 مرداد 1399 به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
شهید عبدالمهدی مغفوری
مزار شهید عبدالمهدی مغفوری از پرزائرترینهای گلزار شهدای کرمان است.
وی مسئولیت روابط عمومی لشکر ۴۱ ثارالله کرمان در دوران دفاع مقدس را برعهده داشت و در مقاطع مختلف حضور اثرگذاری در لشکر ثارالله داشت و عاقبت پس از جهادی بیوقفه در عملیات کربلای4 به فیض شهادت نایل آمد.
سردار محمدرضا حسنی سعدی مدیر گلزار شهدای کرمان از شهید مغفوری با عنوان الگو یاد میکند و میگوید: این شهید عارف که دیماه ۱۳۶۵ در عملیات کربلای4 در بمباران هواپیماهای دشمن به شهادت رسید، یکی از بندگان مقرب خدا بود به طوری که افراد زیادی نقل میکنند بعد از گذر چند روز از شهادت ایشان، شهید در تابوت قرآن تلاوت میکرد.
همسر شهید مغفوری تعریف میکند: زمانی که پیکر مطهر شهید عبدالمهدی را آوردند، حال مساعدی نداشتم. نشسته بودم و گریه میکردم. در حزن و اندوه غوطهور بودم که ناگهان صدایی شنیدم که میگفت: شهید قرآن میخواند. یکی از روحانیون محل هم که آنجا بالای سر پیکر شهید بود، قسم خورد که او هم تلاوت قرآن شهید را شنیده است. با خود گفتم: خدایا! این چه شهیدی است و نزد تو چه قرب و مقامی دارد که این کرامت را به او عنایت کردهای و از جنازهاش پس از چند روز که شهید شده، صدای تلاوت قرآن میآید؟ از جا بلند شدم که خودم هم از نزدیک این اعجاز را مشاهده کنم. وضو گرفتم، بالای سرش رفتم و روی او را کنار زدم. رنگش مثل مهتابی نور میداد و بوی عطر عجیبی از پیکرش به مشام میرسید. وقتی گوشم را به صورت و دهانش نزدیک کردم، مثل کسی که به او برق وصل کرده باشند، درجا خشکم زد؛ چون من هم از او تلاوت قرآن شنیدم. درست به خاطر دارم در همان لحظه که گوشم نزدیک دهانش بود، شنیدم که داشت آیهای از قرآن زمزمه میشد.
شهید فاجعه منا
شهید حجتالاسلام شیخ مصطفی مرتضایی از شهدای فاجعه منا است که در سال ۱۳۹۴ در روز عید قربان همراه با تعداد زیادی از حجاج در حادثه دلخراش منا به شهادت رسید. شیخ مصطفی اعمال خود را در روز قربان در منا به اتمام میرساند و در چادرهای منا مشغول استراحت بود که یکی از جانبازان جنگ تحمیلی از او درخواست میکند در انجام اعمال کمکش کند. ایشان هم با روی باز استقبال میکند و با ویلچر، جانباز را به سمت رمی جمرات میبرد که گرفتار حادثه منا میشود و به شهادت میرسد.
سردار شهید محمد شیخ بیگ
شهید محمد شيخ بيگ در دوران طاغوت به دلیل فعالیتهای گسترده مبارزاتی به اعدام محكوم ميشود و بعداً حکم او با يك درجه تخفيف به زندان ابد تقليل پيدا ميكند. مدت 40 ماه همراه با شکنجههای مختلف در زندان شاهنشاهي به سر برد. با پیروزی انقلاب اسلامی آزاد شد و به عضويت سپاه درآمد و از بانيان تشكيل سپاه در كرمان بود. با شروع جنگ تحميلي به جبهه رفت و در عملیاتهای مختلفی حضور داشت و سرانجام در دیماه 1365 در عملیات كربلاي4 در منطقه شلمچه به شهادت رسید.
شهید محمد شيخ بيگ، شهیدی بود که بیش از هزار شهید لشکر قهرمان 41 ثارالله را تفحص کرد و غسل داد و کفن کرد و با گلاب معطر ساخت و تحویل خانواده داد.
شهید محمدعلی خواجه
شهید محمدعلی خواجه معاون هماهنگکننده لشکر ثارالله و از شهدای سانحه غدیر است. روزی، یک ریال پول برای مواد خوراکی نداشت. بعد از نماز صبح و تعقیبات، در حالی که هنوز برق خیابانها روشن بود، بدون هیچ پولی، قابلمه را برداشت و به سمت مغازه آشفروشی راه افتاد. از عرض خیابان که گذشت، ناگهان از بالای درخت توت، سه قطعه اسکناس 20 و 50 و 100 تومانی جلوی پایش افتاد در حالی که هیچکس جلو و پشت سرش و بالای درخت نبود. 20 تومان را داد و قابلمه را پر از آش کرد و فروشنده گفت: من اول صبح پول خرد ندارم و بعداً 20 تومان را هزینه کرد. 50 تومان را دوستش ازش گرفت. 100 تومان را بعد از سی سال هنوز داشت و هرگز بیپول نشده بود.
شهید احمد فتحی
شهید احمد فتحی در فروردینماه 1360 در مهاباد در درگیری با ضدانقلاب به شهادت رسید. برادرش محمود نیز در سال 1362 در طلاییه به شهادت رسید.
مرحوم پدر شهید دادبین تعریف کرده است: بعد از زلزله سال 60 کرمان، به دیدار پدر شهیدان فتحی رفتم و گفتم: ساختمان آموزشوپرورش در لب خیابان سرباز فرو ریخته، ولی خدا را شکر منزل گنبدی شما مشکلی ندارد.
پدر شهیدان فتحی شروع کرد بهگریه کردن و گفت: به خدا قسم وقتی که زلزله آمد، سقف گنبدی اتاقم دهن باز کرد که ستارههای آسمان را دیدم و فریاد زدم: احمد سقف را بگیر. سقف به هم آمد و شما الان ترک سقف را میبینید.
شهید مهدی کازرونی
حاج مهدی کازرونی معاون طرح و عملیات لشکر ثارالله و از دوستان و همرزمان حاج قاسم بود. شهیدی که حاج قاسم در وصفش گفته بود: او کلید لشکر بود. در عملیاتهای زیادی حضور داشت و سر انجام در مهرماه ۱۳۶۲ در عملیات والفجر۴ به فیض شهادت نایل آمد.
شهید سید حمیدرضا هاشمی
سردار شهید سید حمیدرضا هاشمی فرمانده اطلاعات استان سیستان و بلوچستان بود. عملیاتهای بسیاری در جهت مبارزه با تروریستها انجام شد و شهید هاشمی همیشه در رأس عملیاتها، شخصاً حضور داشت.
سرانجام در اغتشاشات سال 1401 به شهادت رسید. وی هشتم مهرماه ۱۴۰۱ در اغتشاش و درگیریهای زاهدان مورد اصابت گلوله تروریستها قرار گرفت و به شهادت رسید.
با حاج قاسم رابطهاش خیلی خودمانی و صمیمی بود.
یک سال و خردهای در کرمان سکونت داشت و مدام میرفت مزار شهدا. در آن ردیفی که اکنون دفن است، ۸ نفر از دوستانش هستند که شهدای بعد از جنگ هستند و همه با هم رفیق بودند. حالا مزارش دقیقاً کنار دوستانش است که هر وقت کرمان بود، میرفت پیش آنها.
نوجوانترین شهید استان کرمان
علی ایرانمنش به «نوجوانترین شهید استان کرمان» معروف است که در سن 15 سالگی به دست کوملهها در غرب کشور به شهادت رسید.
زمانی که علی چهار ساله بود، رفتند سفر کربلا. در نجف اشرف، دو بار پشت سر امام خمینی در صف نماز ایستاد و در همان سفر خدمت امام رسید و دست امام را بوسید. در دوران طاغوت، شبها اعلامیه و عکس امام را پخش میکرد و روی دیوارها شعار مینوشت.
بعد از انقلاب، زمانی که میخواست به جبهههای غرب برود، هنوز 15 سالش کامل نشده بود. یکبار رفت و برگشت. بار دوم که به جبهه غرب رفت، در 17 دیماه 59 در پیرانشهر توسط کوملهها به شهادت رسید. 14 روز بعد از شهادت، پیکر مطهر شهید را آوردند و در گلزار شهدای کرمان به خاک سپردند.
شهید زرتشتیزادهای که حافظ قرآن و نهجالبلاغه شد
شهید کریم کاویانی در سال 1314 در شهرستان بم به دنيا آمد. مادرش در زمان کودکیاش از دنیا رفت. خواهر بزرگترش که مخفیانه مسلمان شده بود، کریم را با خود به کرمان برد و از همان چهار سالگی، قرآن و نماز یادش داد.
شهید کاویانی از یازده سالگی مخفیانه نماز میخواند، اما از چهارده سالگی مسلمانشدنش را رسماً اعلام کرد. این اقدامش زمینه را فراهم میسازد تا تعدادی از خویشاوندانش که مخفیانه مسلمان شده بودند، پشت سرش به نماز بایستند. شهید کاویانی در دوران انقلاب اسلامی در صف نخست مجاهدان و انقلابیون بود.
وی در بازار امامزاده زید بم دو باب مغازه داشت و وضع مالی بسیار خوبی داشت و در راه خدمت به اسلام و مسلمانان تلاشهای فراوان و صادقانه از خود نشان داد. دو خانه داشت که یکی را به عنوان مسجد وقف میکند و دیگری را وقف امام جماعت آن مسجد مینماید.
زمانی که انقلاب پیروز شد، شهید کاویانی به عضویت سپاه پاسداران درآمد و به لحاظ اعتماد بسیاری که به کریم وجود داشت، وی را به عنوان مسئول مالی سپاه بم برگزیدند. از اولین کسانی بود که در سپاه مسئولیت مالی را بهعهده گرفت و در حفظ بیتالمال بسیار سختگیر بود. به دلیل حساسیتهایی که در حفظ بیتالمال داشت و این وظیفه را بسیار خطیر میدانست، استعفا داد.
شهید کاویانی پس از مسلمانشدن، حافظ قرآن و نهجالبلاغه شد و در دوران دفاع مقدس معلم قرآنِ بسیاری از شهدای دفاع مقدس و رزمندگان بمی بود. کریم کاویانی در سال ۱۳۶۱ در عملیات رمضان به شهادت رسید و پيكرش پس از تفحص در سال 1377، در گلزار شهدای كرمان به خاك سپرده شد.
شهیدی که در کانادا تحصیل میکرد
شهید محمد طايي در سال 1354 به عنـوان كتابدار در آموزشوپرورش كـرمان استخدام شد. در مهرماه 1356 براي ادامه تحصيل راهي كانادا شد و در آنجا عضو انجمن دانشجويان مسلمان شد و در چاپ، پخش و تـوزيع اعـلاميههـاي حضـرت امام در كـانـادا و آمـريـكا مشـاركـت داشت و بارها تـحت تعقيب قرار گرفت.
با پيروزي انقلاب اسلامي، به ايران بازگشت و به عنوان مسئول روابط عمومي سپاه كـرمـان مشغـول به خدمت شد.
محـمـد طـائـي در آذرماه سال 59 در سرزميـن بـه آشوب كشيـده شـده كـردستان در جاده مهاباد- بوكان توسط گلوله ضدانقلاب بـا دهـان روزه به شهادت رسید.
یگانه شهیدِ عراقیِ گلزار شهدای کرمان
شهید علاء الدراجی فرزند موسی، یگانه شهیدِ عراقیِ گلزار شهدای کرمان است.
وی از شیعیان اثنیعشری بسیار معتقد بود. سرباز فراری ارتش بعث بود که دستگیر و شکنجه شد و به اجبار به جنگ علیه ایران فرستاده شد؛ اما عمداً خط مقدم را انتخاب کرد تا در یکی از شبهای عملیات با استفاده از فرصت، دو افسر بعثی را به رگبار بست و با فریادهای «الله اکبر» و «یا حسین» به سمت جبهههای ایران آمد.
وی جزو مجاهدین عراقی سپاه بدر بود که مقابل صدام میجنگیدند. همرزمانش کرامات عجیبی از وی دیده بودند.
علاء الدراجی در تیرماه سال 65 در جبهه بانه شربت شهادت نوشید.