شب عید نوروز 1345 بود و طلاب مبارز حوزه علمیه قم به روال ایّام پس از تبعید حضرت امام، همزمان با خاموش شدن چراغهای حرم حضرت فاطمه معصومه(علیها السلام) به نشانه زمان تحویل سال، فضای صحن حرم مطهّر را مملو از اعلامیه و تراکتهایی در حمایت از رهبر تبعیدی نهضت و ادامه مبارزه علیه رژیم شاه گرداندند. اما برخلاف سال گذشته این بار مزدوران ساواک آماده بودند و به محض روشن شدن چراغها، چند نفر از آن طلاب مبارز را دستگیر کردند. یکی از آن طلاب، محمدعلی منتظری بود.1
پس از بازداشت محمدعلی منتظری، ماموران رژیم شاه، بیدرنگ به سراغ پدر او، آیتالله منتظری رفته و وی را نیز بازداشت کردند. عصر روز اول فروردین، در حالی که گروهی از اساتید و مدرسین و طلاب حوزه علمیه قم در منزل آیتاللهالعظمی مرعشی نجفی گرد آمده بودند تا راهی برای آزادی طلاب دستگیرشده و آیتالله منتظری بیابند، خبر رسید که آیتالله ربانی شیرازی نیز از سوی ماموران ساواک دستگیر شده است.2
ساواک به خانههای طلاب و روحانیون دستگیرشده هجوم برد و با زیر و رو کردن کتابها و دفاتر و نوشتهها به ارتباط برخی دیگر از مدرسین و اساتید حوزه با بازداشتشدگان پی برد و به دنبال آنها، آیتالله جنتی، آیتالله آذری قمی، حجتالاسلام علیاصغر مروارید، آیتالله ابراهیم امینی و آیتالله علی قدوسی دستگیر شدند.
تشکیلاتی عظیم در دل حوزه قم
رژیم شاه از طریق بازرسی منازل این افراد به تشکیلات گسترده و پنهانی در حوزه علمیه قم پی برد که دارای اساسنامه بسیار قوی و محکمی بود. ماموران رژیم شاه که تصور نموده بودند تشکیلات وسیع و پیچیدهای در مخالفت با رژیم شاه در حال فعالیت است، سخت به وحشت افتادند. به همین دلیل دیگر اعضای این جامعه از جمله آیتالله خامنهای و آیتالله هاشمی رفسنجانی را هم تحت تعقیب قرار دادند.
آیتالله خامنهای در گفتوگویی درباره آن تشکیلات حوزه فرمودهاند:
«... طرح یک تشکیلات عظیم بود که بتواند کلیه تلاشهای مبارزه را در یک جهت و در یک خط قرار بدهد. اساسنامهای هم نوشته بودیم و حق عضویت میپرداختیم و هرکدام هم کاری را برعهده داشتیم....»3
اما بخشی از اساسنامه، موضوع را از نظر ساواک مهم گرداند که در ماده 19 آن آمده بود: «نام اعضای جمعیت در دفاتر رمزی بوده و هر سازمان یا شعبهای فقط افراد خود را خواهد شناخت.» 4
اساسنامهای که به زبان رمز نوشته بود
مرحوم آیتالله امینی در گفتوگویی درباره بازجوییهای آن روز راجع به اساسنامه فوق گفت:
«... عمال رژیم سخت حساسیت پیدا کرده بودند و از کشف اساسنامه که کاشف بود از وجوه تشکیلات وسیع، به وحشت افتادند... کاملاً گیج شده بودند که چه بکنند....آنها اصرار داشتند که تهیهکننده اساسنامه را بشناسند. میگفتند چنین اساسنامهای کار شما نیست، شما عامل اصلی را معرفی کنید تا آزاد شوید...»5
اما کسی که اساسنامه به خط او نوشته شده بود یکی از اساتید و مدرسین حوزه به نام محمدتقی مصباح یزدی بود. ولی ساواک نتوانست با شکنجه مدرسین انقلابی، از هویت آیتالله مصباح یزدی به عنوان نویسنده اساسنامه مطلع گردد. با این حال، آقای مصباح یزدی به مدت ششماه از قم رفت و به صورت مخفیانه در مناطق مختلف زندگی کرد.6
او در طی این مدت اقدام به تغییر خط خود نمود و پس از زندگی پنهانی در آشتیان و رفسنجان و روستاهای یزد، با اسم مستعار به یکی از روستاهای اطراف تهران رفت و سپس به قم بازگشت که به محض بازگشت توسط ساواک دستگیر شد، ولی با توجه به تغییر خط و پنهانکاری و زیرکی وی، ساواک نتوانست به نتیجهای برسد.
مسئله دیگر این بود که آیتالله مصباح، گزارشها و صورتجلسات تشکیلات را هم مینوشت و برای اینکه موضوع لو نرود، الفبایی را مبنای نگارش گزارشها قرار داده و در واقع خط ویژهای اختراع نموده بود.7 آیتالله خامنهای در این باره گفته اند:
«... آقای مصباح یزدی صورتجلسات را در یک دفتر به زبان رمزی – که خود آن را اختراع کرده بود و به خطوط علوم غریبه شباهت داشت- مینوشت و برای اینکه بیشتر رد گم کند، در آغاز دفتر نوشته بود: کتابی در زمینه علوم غریبه یافتم و آن را رونویسی کردم...»8
آرامش و ملاحظه در طول نهضت
آیتالله مصباح یک بار دیگر هم پس از حمله ساواک به منزل امام خمینی و کشف نامهای که در اواخر سال 42 به امام نوشته و به دلیل شباهت خط آن نامه با اساسنامه مذکور، دستگیر شد ولی با توجه به تغییر خط ایشان و پاسخهای منفی و سربالایی که به بازجویان میداد، آنها را ناامید و ناموفق باقی گذارد. آیتالله خامنهای درباره این ویژگی آقای مصباح گفتهاند:
«... آقای مصباح تا آخرش هم الحمدلله گیر نیفتاد، از بس که ایشان آرام و با ملاحظه کار میکرد...»9
اما این آرامش و ملاحظه آیتالله مصباح یزدی در تمام طول سالهای مبارزه و نهضت امام و پس از پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت و از همین روی بسیاری حتی نزدیکان و دوستان آیتالله نیز از عمق فعالیتهای انقلابی ایشان اطلاع نداشتند.
همین ویژگی و تقوای آیتالله مصباح باعث گردید که متاسفانه پس از پیروزی انقلاب، عدهای با سوءاستفاده از عزت نفس و پرهیز ایشان از خودنمایی و بازگویی مبارزاتش (برخلاف بسیاری دیگر) سعی نمایند ضمن تحریف تاریخ، ایشان را کنارمانده از مبارزه نشان دهند، در حالی که به جز آنچه آمد و تنها بخش کوچکی از مجموعه فعالیتها و مبارزات مرحوم محمدتقی مصباح یزدی بود، اسناد و مدارک برجای مانده تاریخ انقلاب، همگی حکایت از امضای صریح آیتالله مصباح بر پای اغلب اعلامیهها و بیانیههای حوزه علمیه قم و اساتید و مدرسین آن در حمایت از امام و انقلاب و علیه شاه و آمریکا و اعوان و انصارش دارد.
شصت سال جهاد تبیین
تاریخ انقلاب گواهی صادق بر فعالیتهای عظیم و مؤثر آیتالله مصباح در طول سالهای مختلف است، چه هنگامی که در اوایل دهه 1340 با تاسیس مدرسه حقانی در کنار شهید قدوسی و شهید بهشتی به تربیت طلاب انقلابی و مبارز پرداخت و چه زمانی که در ابتدای دهه 50 و در فضای ضد مذهبی آن ایّام، در «مؤسسه در راه حق» به آگاهسازی جوانان و پاسخ به شبهههای دینی و اعتقادی اشتغال داشت و چه در دوران پس از انقلاب که «مؤسسه علمی پژوهشی امام خمینی» را مأمن دانشجویان و طلاب با استعداد و انقلابی گرداند تا با جدیدترین شیوهها و متون آموزشی در ابعاد مختلف بتوانند در برابر هجوم عظیم فرهنگ و اندیشه غرب بایستند و جوانان را آگاه سازند.
یکی از میادین نبرد او، عرصههای فکری و اندیشه و جدال با تفکرات و نحلههای فکری انحرافی بود. چنان که در اردیبهشت 1360، یکتنه به نبرد فکری با احسان طبری (مارکسیست کهنهکار) و فرخ نگهدار از سرکردگان سازمان به اصطلاح فداییان خلق رفت و در یک برنامه بحث آزاد، نشان داد که آنها تا چه اندازه از نظر فکری و اندیشه عقبمانده و تهی هستند.
رقیب مناظره در میانه کار غش کرد!
سالها بعد، معلوم شد که فرخ نگهدار در میانه آن مناظره غش کرده ولی در گفتوگویی که در سال 1399 با یکی از خبرگزاریها انجام داد، اظهار داشت که در اثر خستگی غش کرده اما یکی از نویسندگان ضد انقلاب و فراری که خود شاهد آن مناظره بود، در نقد این ادعای نگهدار نوشت:
«... فشار بحث چنان سنگین بود که طبری با آن عظمت علمی را هم خسته کرده بود چه برسد به نگهدار که انگشت کوچک طبری هم در مارکسیسم و فلسفه نمیشد... فرخ نگهدار اگر چه رهبری سازمانی مارکسیستی را برعهده داشت، اما نه از مارکسیسم نه از لنینیسم، و اصولاً نه از فلسفه، چیزی نمیدانست و هنوز هم نمیداند. در این مناظرهها، به نگهدار از طرف (آیت الله) مصباح فشاری وارد شد که غیر قابل تحمل بود و علت غش کردن او هم همین بود!»10
تاثیر فکری و اخلاقی آیتالله مصباح بر روحانیون و طلاب و دانشجویان و نسل جوان با روشی آرام و بدون غوغا و جنجال، باعث شده بود که دشمنان انقلاب و اسلام، او را در ردیف اول هجمه و حملات رسانهای و ترورهای شخصیتی خود قرار دهند. اما علیرغم حجم عظیم تبلیغات سوء علیه آیتالله مصباح، او همچون نامش، همچنان با بصیرت شگرف برگرفته از اسلام ناب محمدی (صلیالله علیه و آله) چراغ روشناییبخشی بود بر راه جوانان و دانشجویان و طلاب؛ تا همچنان که آرزویش بود، انتظار حضرت ولی عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف) را بهتر درک بکنند و برای سربازیاش آماده شوند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- حجتالاسلام محمدعلی منتظری پس از پیروزی انقلاب و به تاریخ 7 تیرماه 1360 در انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، به همراه شهید دکتر بهشتی و 72 تن از یارانش به شهادت رسید.
2- نهضت امام خمینی، جلد اول، سید حمید روحانی، مؤسسه چاپ و نشر عروج، چاپ پانزدهم، 1381، صفحه 1212.
3- مرکز اسناد انقلاب اسلامی، خاطرات سید علی خامنهای، شماره بازیابی 1238.
4- شرح اسم، هدایتالله بهبودی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ویراست جدید، تابستان 1391، صفحه 228.
5- یاران امام به روایت اسناد ساواک، روایت پایداری، مرکز بررسی اسناد تاریخی، صفحه 66.
6- مصباح دوستان، صفحات 86 تا 94.
7- شرح اسم، پیشین، صفحه 157.
8- خون دلی که لعل شد، خاطرات حضرت آیتاللهالعظمی سید علی خامنهای از زندانها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی، گردآوری دکتر محمدعلی آذرشب، ترجمه محمدحسین باتمان غلیچ، مؤسسه فرهنگی پژوهشی انقلاب اسلامی، چاپ اول، زمستان 13897، صفحه 80 .
9- شرح اسم، پیشین، صفحه 157.
10- وقتی که فرخ نگهدار وسط مناظره ایدئولوژیک سال ۶۰ غش کرد!، ف. م. سخن، خبرنامه گویا نیوز، 26 جولای 2020.