در تقویم دلهای ما، سیزدهم دیماه فقط یک تاریخ نیست؛ میعادگاهی است برای دلتنگی، برای مرور نامهایی که با خونشان معنا گرفتند. در میان یاران سردار دلها، نام شهید هادی طارمی، آرام و بیادعا میدرخشد؛ مردی که جانش به جان حاج قاسم بسته بود و تا آخرین قدم، همقدم او ماند. هادی از همان نوجوانی با شهادت آشنا شد. بازگشت پیکر برادرش، شهید جواد طارمی، نقطه عطف زندگی او بود؛ اشکی که آن روز در فراق برادر ریخت، مسیر آیندهاش را روشن کرد. هیئتی، مؤمن و انقلابی؛ مردی که زندگی مشترکش را نیز بر همین باورها بنا نهاد. همسری مهربان، پدری شوخطبع و دلبسته خانواده، که در عین سختی مأموریتهای نظامی، دل نازکی داشت و با دخترانش خالهبازی میکرد. با آغاز مأموریتهای ویژه، هادی کمتر در خانه بود؛ اما هر بار که بازمیگشت، تمام وقتش را وقف خانواده میکرد. او از همان روزهای نخست جنگ سوریه، در کنار حاج قاسم سلیمانی قرار گرفت. حفاظت از سرداری که دلش با مردم بود و محافظ نمیخواست، کاری سخت و پرخطر بود؛ اما هادی، جسور، قوی و صبور، از عهده آن برمیآمد. آخرین مأموریت، همان مأموریتی بود که همسرش برای نخستینبار خواست نرود. اما او رفت؛ با اطمینان، با توکل. صبح جمعهای دلگیر، خبر شهادت رسید و یقین شد آنچه دلها حدس میزدند: هادی بدون حاج قاسم نمیتوانست بماند. رابطهشان، رابطه پدر و پسری بود؛ ذوبشدگی عاشق در معشوق. حاج قاسم گفته بود: «آقا هادی عارفه». جملهای که امروز، شناسنامه یک زندگی است؛ زندگی مردی که عاشقانه زیست و عاشقانه پر کشید.