به وب سایت مجمع هم اندیشی توسعه استان زنجان خوش آمدید
 
منوی اصلی
آب و هوا
وضعیت آب و هوای زنجان
آمار بازدیدها
بازدید امروز: 1,008
بازدید دیروز: 1,298
بازدید هفته: 2,517
بازدید ماه: 2,633
بازدید کل: 28,370,674
افراد آنلاین: 26
اوقات شرعی

اوقات شرعی به وقت زنجان

اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب:
تقویم و تاریخ
پنج‌شنبه ، ۰۹ بهمن ۱٤۰٤
Thursday , 29 January 2026
الخميس ، ۱۰ شعبان ۱٤٤۷
بهمن 1404
جپچسدیش
321
10987654
17161514131211
24232221201918
302928272625
آخرین اخبار
205 - جنگ سرد فرهنگی؛ سازمان سیا در عرصه فرهنگ و هنر - جلب حمایت با چرب‌زبانی به سبک لاسکی ۱۴۰۴/۱۰/۱۶
 جنگ سرد فرهنگی؛ سازمان سیا در عرصه فرهنگ و هنر - 205
جلب حمایت با چرب‌زبانی به سبک لاسکی
  ۱۴۰۴/۱۰/۱۶
‫کتاب جنگ سرد فرهنگی: سیا در عرصه فرهنگ و هنر [چ1] -فروشگاه اینترنتی کتاب  گیسوم‬‎

فرانسیس استونر ساندرس
ترجمه حسین باکند

وقتی اسپندر به خانه‌اش در سنت جانز وود رسید، ناتاشا می‌گوید او «در شوک و خشم عجیبی فرو رفته بود. 
به نظر می‌رسید ملوین [لاسکی] چیزی درباره حقوق استیون گفته بود که اسپندر اعلام کرد کاملاً غیرقابل درک است.» 
اسپندر تصمیم گرفت با صحبت کردن با مالکوم موگِریج، این مسئله را یک‌بار برای همیشه روشن کند. 
«مالکوم در طول همه این سال‌ها عملاً کارفرمای استیون بود. اتفاقاً او با کیتی [همسر مالکوم] صحبت کرد که گفت مالکوم نمی‌تواند با او صحبت کند چون در اسکاتلند است. 
در همان لحظه، مالکوم به حالت سجده در محراب یک صومعه سیسترشن در اسکاتلند افتاده بود و مشغول نیایش، [صحنه‌ای] که برای برنامه تلویزیونی بی‌بی‌سی به نام «تخت ریاضت»‌، فیلمبرداری می‌شد1. 
به هر حال، یک ساعت بعد مالکوم تماس گرفت. 
در آن لحظه، استیون کاملاً از خشم می‌جوشید. 
من از روی تلفن دیگر گوش می‌دادم، بنابراین می‌توانستم هرچه گفته می‌شد را بشنوم. 
استیون گفت: «مالکوم، تو همیشه به من می‌گفتی حقوقم از دیلی‌تلگراف و الکساندر کوردا می‌آید.» 
و مالکوم گفت: «درست است، پسر عزیز، اما نمی‌توانی مطمئن باشی که پول واقعاً از کجا می‌آید.» 
آن صحنه در فیلم «سی‌ونه پله»2 را یادت هست، که او به دنبال مردی با انگشت قطع‌شده می‌گشت؟ آن لحظه هولناکی که او پی می‌برد آن مرد کیست [را به خاطر بیاور]. 
این همان حسی بود که وقتی موگریج بالاخره اعتراف کرد، 
داشتیم3.» 
اریک بنتلی بعدها به اسپندر گفت که لاسکی هم در این راز شریک بوده: «مل [لاسکی] به من گفت در این شایعات- که سال‌هاست شنیده‌ام- حقیقتی وجود ندارد. 
وقتی یک سال پیش جنجال‌ها بالا گرفت، از او خواستم در پاسخ به نامه [که من] بی‌پرده [از ارتباط با سازمان سیا پرسیده بودم]، صریح و شفاف «نه» بگوید... سکوت. 
در این نقطه، موضع من این است: مل [لاسکی] می‌تواند به جنگ سرد خویش ادامه دهد[و من دیگر بازی 
نمی‌کنم]4.» 
پس از آن فوران تند خشم علیه اسپندر و آن گاف5 بزرگ در افشای منبع حقوق او، لاسکی در موضعی بسیار متزلزل قرار گرفته بود. 
لاسکی پس از جلب حمایت کامل سِسیل کینگ (که درخواست‌ها برای استعفایش را رد کرد و گفت: «مسلماً حماقتی بزرگ خواهد بود که آب تشت و نوزاد را باهم دور بریزیم6»)، به سراغ آیزایا برلین رفت و در 
۱۳‌ آوریل نامه‌ای چرب‌زبانانه برایش 
نوشت. 
لاسکی گفت امیدوارم مزاحمتان نشده باشم، اما «شما آن‌قدر بخشی از تاریخ ما- هم در اوج شکوه‌مان و هم، افسوس، در رنج‌هایمان- بوده‌اید که احساس کردم باید کاملاً در جریان قرار بگیرید.» 
لاسکی گفت که توافق شده «ماجرا را با انتشار بیانیه‌ای متین به پایان برسانیم و همچنین مسئله اوبراین را... هرچه ساده‌تر و سریع‌تر، ترجیحاً با پرداخت هزینه‌های دادرسی به او و چاپ آن ۱۰ سطر عذرخواهی که او خواسته، حل کنیم. 
چراکه نه؟ ممکن است احساسات طغیان کنند، اما عقل چنین حکم می‌کند [که سریع عذرخواهی کنیم و به غائله خاتمه دهیم].»
پانوشت‌ها:
1- ظاهرا مالکوم موگریج در نقش راهب در حال بازی برای یک برنامه تلویزیونی به اسم تخت ریاضت بوده.
2- فیلمی با موضوع جاسوسی ساخته آلفرد هیچکاک در سال 1935.
3- در فیلم «سی‌ونه پله» The39Steps که به داستان جان بیوکن (مردی با انگشت قطع‌شده) بازمی‌گردد او در واقع رئیس یک شبکه جاسوسی است که خود را با نام «پروفسور جردن» معرفی می‌کند. او همان شخصیتی است که قهرمان داستان (ریچارد هَنی) به دنبالش است. صحنه‌ای که ناتاشا در متن به آن اشاره می‌کند، زمانی است که هَنی در یک جلسه عمومی، ناگهان متوجه می‌شود مردی که روی صحنه سخنرانی می‌کند (پروفسور جردن) همان مرد مورد تعقیب با انگشت قطع ‌شده است. در این لحظه، مکاشفه ناگهانی و شوک حاصل از شناخت حقیقت رخ می‌دهد.
4- «سکوت تو (لاسکی) خودش یک پاسخ بود. پس من رابطه‌ام را با تو و دنیای پنهان‌کاری‌ات قطع می‌کنم.»
5- لاسکی اسپندر را ریاکار خوانده بود و ناخواسته منبع حقوقی او را لو داده بود.
6- یک‌چیز ارزشمند رو همراه زباله دور ریختن. نباید به‌خاطر برخی مسائل کل مجله را تعطیل کنیم. نباید اجازه دهیم ‌تر و خشک با هم بسوزند. کودکی که در وان حمام شستیم را نگه داریم و آب کثیف را فقط دور بیندازیم. باید ایرادات را برطرف کنیم نه این که کل مسئله را بی‌خیال شویم.

لاسکی در پایان از فیلسوف بزرگ خواست «با افکار و توصیه‌تان برایم کلمه‌ای بنویسید. همان‌طور که می‌دانید، آنها برای من بسیار ارزشمند و عمیق هستند.» 
این جملات پرطمطراق و اغراق‌آمیز، خطاب به مردی بود که بسیاری او را به عنوان «پیامبر» ستایش می‌کردند، اما لاسکی در خلوت، او را «آدمِ بی‌عرضه» و «بلاتکلیف1» می‌نامید. اشکال برلین از نظر لاسکی این بود که «او یک جنگجوی صلیبی crusader نبود۲. صلیبیون با آن طبع آتشین خود می‌گویند «هرچه پیش آید خوش آید» [شمشیر برمی‌دارند و وارد میدان معرکه می‌شوند]، برخی هم (مانند او) راه احتیاط پیش می‌گیرند. در اوج کارزار احساس می‌کنی که زیر پایت را خالی کرده است، می‌خواهی مانند هنری چهارم بگویی: «کجا بودی؟[چرا در سخت‌ترین لحظات در کنارم نبودی] 3»» 
اما برلین همیشه آنجا حاضر بود4[!]؛ همان مرد خردمندی که نخبگان واشنگتن سال‌ها پیش، وقتی برای اولین بار ایده پیوند با «چپ غیرکمونیستی» را مطرح کردند، به او روی آورده بودند. آیا ممکن بود که او از دخالت سازمان سیا در این امر بی‌خبر مانده باشد؟ شواهدی وجود دارد که او مطلع بوده است، هرچند حاضر نبود نقشی فعال به عهده گیرد. 
استوارت همپشایر به یاد می‌آورد که حلقه‌های اطلاعاتی پيوسته به سراغ برلین می‌آمدند: «دائماً به برلین پیشنهاد می‌دادند که بیشتر درگیر شود. یادم می‌آید یک بار در اسپن، کلرادو- که کاملا تحت کنترل سازمان سیا بود- به او مراجعه کردند چون فکر می‌کردند او لیبرال ایده‌آلی برای ریاست بر برخی سازمان‌ها است. و او گفت علاقه‌ای ندارد، اما [فرد دیگری] را پیشنهاد داد.» 
داستان دیگری حکایت از آن دارد که «یک بار یکی از بزرگ‌ترین بنیادهای آمریکایی که می‌خواست در فلسفه جریان ساز باشد [و سرو صدایی و پا کند]، از برلین سؤال کرد: «چه کاری می‌توانیم برای کمک به شما انجام دهیم؟ پراگماتیسم خدمت بزرگی کرد، اما اکنون به گذشته تعلق دارد؛ نظرتان درباره اگزیستانسیالیسم چیست؟» برلین لحظه‌ای کافه‌های تحت حمایت سازمان سیا در پاریس را در ذهنش مجسم کرد، اما در پاسخ فقط گفت: من به جز کاغذ، قلم و گاهی فرصتی برای بحث، چیز دیگری لازم ندارم[!]»
لاسکی در نامه‌اش به برلین، متن بیانیه‌ای را ضمیمه کرده بود که توسط هیئت امنای مجله تهیه شده و قرار بود در شماره بعدی «اینکاونتر» چاپ شود. بیانیه‌این‌گونه آغاز می‌شد: 
«با توجه به گزارش‌های اخیر روزنامه‌ها درباره استفاده برخی بنیادهای آمریکایی از بودجه سازمان سیا برای حمایت از سازمان‌های فرهنگی و آموزشی، لازم می‌دانیم بیانیه زیر را منتشر کنیم.» 
و ادامه می‌داد: «از شنیدن این خبر که بخش عمده‌ای از فعالیت‌های بشردوستانه جهانی ایالات متحده که از سوی بنیادهای این کشور صورت می‌گیرد، متکی به کمک‌های غیرمستقیم و پنهانی دولت بوده، سخت متأسفیم. این عمل نه خردمندانه بود، نه درست، و نه قابل دفاع. پذیرش این واقعیت برایمان دردناک است که برخی از کمک‌های مالی که در گذشته از سوی «کنگره آزادی فرهنگی» در پاریس دریافت کرده‌ایم و با حسن‌نیت پذیرفته بودیم، از چنین منابعی سرچشمه گرفته بودند که اصل و منشأ واقعی‌شان را بدین‌سان پنهان نگه داشتند. 
نویسندگان و محققان سرشناس مجله که با کنگره پاریس همکاری مسئولانه داشته‌اند، بارها تأکید کرده‌اند هرگز هیچ‌گونه دخالتی از سوی هیچ یک از اهداکنندگان- معلوم یا ناشناس- در خط‌مشی یا فعالیت‌هایشان صورت نگرفته است. «اینکاونتر» نیز از بدو تاسیس مستقل و کاملاً عاری از هرگونه مداخله‌ بوده است. سردبیران همواره و به تنهائی مسئول آنچه منتشر کرده‌اند بوده‌اند و کنگره هرگز به هیچ شکل یا در هیچ موقعیتی در خط‌مشی تحریریه مجله نقشی نداشته است... «اینکاونتر» کماکان آزادی خود را در انتشار هر محتوایی که مناسب می‌داند حفظ خواهد کرد.» این بیانیه هرگز منتشر نشد.
پانوشت‌ها:
1- بلاتکلیف سیاسی
2- مبارز ایدئولوژیک، صلیبی
3- اشاره به شاه هنری چهارم انگلستان (یا شاید شخصیت در نمایشنامه شکسپیر) است که در تاریخ و ادبیات غرب نماد کسی است که در زمان نیاز، وفادارانش را به خاطر غیبتشان مؤاخذه می‌کند. جمله معروف «کجا بودی؟»
4- در جلسات حاضر بود نه میدان درگیری. بلد بود فقط نظر بدهد! کمک فکری و مشورتی می‌داد.