اصالت و مقاومت حقطلبانه ایرانیان
(پرسش و پاسخ)
پرسش:چگونه ایرانیان توانستهاند ضمن حفظ و تاکید بر اصالت ایرانی بودن خود از مقاومت حقطلبانه پاسداری کنند و تحت تاثیر فرهنگ قومی و ملی دیگران قرار نگیرند؟
پاسخ:دفاع از اصالت و مقاومت حقطلبانه
به طوری که تاریخ شهادت میدهد، ما ایرانیان در طول زندگانی چندین هزارساله خود با اقوام و ملل گوناگون عالم، به اقتضای عوامل تاریخی، گاهی روابط دوستانه و گاهی روابط خصمانه داشتهایم. یک سلسله افکار و عقاید در اثر این روابط از دیگران به ما رسیده است، همچنان که ما نیز به نوبه خود در افکار و عقاید دیگران تاثیرگذار بودهایم.
در این روابط ما هر جا که پای قومیت و ملیت دیگران به میان آمده مقاومت کرده و در ملیت دیگران هضم نشدهایم، و در عین اینکه به ملیت خود علاقمند بودهایم، این علاقهمندی زیاد، تعصبآمیز و کورکورانه نبوده، و سبب کور باطنی ما نگشته است تا ما را از حق و حقیقت دور نگاه دارد و قوه تمییز را از ما بگیرد و در ما عناد و دشمنی نسبت به حقایق به وجود آورد.
لذا در عین حفظ اصالت ایرانی بودن خودمان، حقگرایی و حقطلبی خود را نیز زیر پا نگذاشتهایم.
پیوند نیمی از تاریخ کهن ایران با مقاومت اسلامی
از ابندای دوره هخامنشی که تمام ایران کنونی به اضافه قسمتهایی از کشورهای همسایه تحت یک فرمان درآمد، تقریبا دو هزار و پانصد سال میگذرد.
از این بیستوپنج قرن، نزدیک به چهارده قرن آن را ما با اسلام به سر بردهایم، و این دین در متن زندگی ما وارد و جزء زندگی ما بوده است.
با آداب این دین کام اطفال خود را برداشتهایم، با آداب این دین زندگی کردهایم، با آداب این دین خدای یگانه را پرستیدهایم، با آداب این دین مردههای خود را به خاک سپردهایم. تاریخ ما، ادبیات ما، سیاست ما، قضاوت ما و دادگستری ما، فرهنگ و تمدن ما، شئون اجتماعی ما، و بالاخره همهچیز ما با این دین توام بوده است.
و نیز به اعتراف همه مورخین و صاحبنظران، ما در این مدت خدمات ارزنده و فوقالعاده و غیرقابل توصیفی به ایجاد تمدن اسلامی نمودهایم و در تعالی و ترقی این دین و نشر آن در میان سایر ملل جهان، از سایر ملل مسلمان، حتی خود اعراب، بیشتر کوشیدهایم. هیچ ملتی به اندازه ایرانیان در نشر و اشاعه و ترویج و تبلیغ این دین فعالیت نداشته است.
ناسیونالیسم و ملیتپرستی در عصر حاضر
یکی از مسائلی که در قرن حاضر مورد بحث و گفتوگو قرار گرفته مسئله ملیت، نژاد و قومیت است. جوهره و ماهیت فکر ملیت پرستی و نژادپرستی این است که میخواهد ملتهای مختلف را در برابر یکدیگر قرار دهد. این موج در قرون اخیر در اروپا بالا گرفت.
شاید در آنجا طبیعی بود، زیرا مکتبی که بتواند ملل اروپا را در یک واحد انسانی و عالی جمع کند، وجود نداشت. این موج در میان ملل شرقی به وسیله استعمار نفوذ کرد. استعمار برای اینکه اصل «تفرقه بینداز و حکومت کن» را اجرا کند، راهی را از این بهتر ندید که اقوام و ملل اسلامی را متوجه قومیت و ملیت و نژادشان بکند و آنها را سرگرم افتخارات موهوم خود نماید! به هندی بگوید تو سابقهات چنین و چنان است! به ترک بگوید تو تاریخ درخشانی داشتی، نهضت جوانان ترک «پان ترکیسم» ایجاد کن! به عرب که از هر قوم دیگر برای پذیرش این تعصبات آمادهتر است بگوید روی عروبت و «پان عربیسم» تکیه کن! و به ایرانی بگوید نژاد تو آریایی و اصیل است و تو باید حساب خود را از عرب که از نژاد «سامی» است جدا کنی! و... و در نهایت هدف غایی همان تحریک فکر قومی و نژادی و تهییج احساسات ملی کشورهای مختلف بود برای رسیدن به همان هدف استعماری خود یعنی: «غرّق تسد» تفرقه بینداز و حکومت کن!
تعارض ملیتپرستی با آموزههای وحیانی اسلام
حقیقت این است که مسئله ملیتپرستی در عصر حاضر برای جهان اسلام مشکل بزرگی به وجود آورده است. گذشته از اینکه فکر ملیتپرستی برخلاف اصول و تعالیم اسلامی است، مانع بزرگی نیز برای وحدت مسلمانان به حساب میآید. زیرا از نظر اسلام همه نژادها، قومیتها و ملیتها یکسان هستند و فقط باارزش تقوای الهی از یکدیگر متمایز میشوند. فکر ملیتپرستی و ناسیونالیسم و تهییج احساسات ملی احیاناً ممکن است آثار مثبت و مفیدی از لحاظ حفظ استقلال پارهای از ملتها به وجود آورد، ولی در کشورهای اسلامی بیش از آنکه آثار خوبی بهبار آورد، سبب تفرقه و جدایی شده است. این ملتها قرنها است که این مرحله را طی کردهاند و پا به مرحله عالیتری گذاشتهاند. اسلام قرنها است که وحدتی براساس فکر و عقیده و ایدئولوژی به وجود آورده است. اسلام در قرن حاضر نیز نشان داده است که در مبارزات ضد استعماری میتواند نقش قاطعی داشته باشد. لذا در مبارزاتی که به وسیله مسلمانان بر ضد استعمارگران صورت گرفته و منتهی به نجات آنها از چنگال استعمار شده، بیش از آنکه عامل ملیت و نژاد تاثیر داشته باشد، عامل اسلام موثر بوده است. آری این ملتها قرنها است که نشان دادهاند که با انگیزه فکری و اعتقادی و براساس یک ایدئولوژی میتوانند وحدت به وجود آورند و قیام کنند و خود را از چنگال ظلم استعمارگران نجات دهند.
سوق دادن چنین مردمی به سوی عامل احساسات ملیتپرستی حقا جز ارتجاع و بازگشت به قهقرا نامی دیگر ندارد! به هر حال موج نژادپرستی که سلسله جنبان آن اروپائیانند مشکل بزرگی برای جهان اسلام به وجود آورده است که نمونه بارز آن را در حال حاضر در نژادپرستی صهیونیستها در فلسطین اشغالی و نسلکشی مسلمانان فلسطینی شاهد هستیم.
لزوم مبارزه با روش قدیمی استعمارگران
ما به حکم اینکه پیرو یک آیین و مسلک و یک مکتب و ایدئولوژی به نام اسلام هستیم که در آن عنصر قومیت، ملیت و نژاد به عنوان ملاک برتری وجود ندارد، نمیتوانیم نسبت به جریانهایی که بر ضد این مکتب و دین، تحت نام و عنوان ملیت و قومیت صورت میگیرد بیتفاوت بمانیم. همه میدانیم که سالهاست افرادی جاهل یا فریبخورده، تحت عنوان دفاع از ملیت و قومیت ایرانی، مبارزه وسیعی را علیه ارزشهای اسلامی آغاز کردهاند و در زیر نقاب مبارزه با عرب و عروبت مقدسات اسلامی را به باد اهانت گرفتهاند، آثار این مبارزه با اسلام را در فضای مجازی، رسانهها، کتابها، روزنامهها و مجلات مختلف و ... میتوان مشاهده نمود.
به عنوان نمونه تبلیغات زرتشتیگری و احیای نمادها و آیینهای آریایی در شئون مختلف زندگی به بهانه مخالفت و مبارزه با قوم عرب و در حقیقت مبارزه با آموزههای وحیانی اسلام همان شیوه قدیمی استعمارگران است که میخواهند از این طریق احساسات دینی و اسلامی را به احساسات قومی و ملی تغییر بدهند و از این طریق به اهداف شوم استعماری خود برسند، و ما وظیفه داریم با تمامی توان و ظرفیت خود در دفاع از ارزشها و آموزههای وحیانی اسلام بکوشیم و مقاومت کنیم.