عفت و عفیف در قرآن
۱۴۰۴/۱۰/۲۲
عفت حالتی نفسانی و از فضائل اخلاقی است که تجلی عقلانیت در انسان میباشد. عفت مهار و مدیریت نفس با عقل و ایجاد تعادل میان خواستههای شهوانی و جلوگیری از افراط و تفریط در ساحت شهوت است.
پس کسی که عفیف است، به سبب غلبه عقلانیت، به شهوت و قوه جاذبه خویش این اجازه را نمیدهد تا هرچه بخواهد انجام دهد، بلکه زمام نفس را به دست عقلانیت نفس میسپارد تا از نظر شهوت به چیزی بسنده شود که شایسته و بایسته انسان است و او را در مسیر کمالات یاری
میرساند. نشانههای انسان عفیف به سبب حاکمیت عقل بر شهوات و تمایلات و مهار و مدیریت آن بر اساس اعتدال و تعادل، در اموری چون: «حجاب»، «حیا»، «طهارت» و اجتناب از «فحشا»، «زنا»، «بغی»، «تبرّج» و امثال آن خود را نشان میدهد. در حقیقت نشانههای عفت و حاکمیت عقل بر شهوت در اشکال گوناگون خودش را نشان میدهد. بنابراین، وقتی از عفیف سخن به میان میآید همه این نشانهها را باید در او جستوجو کرد. پس اینگونه نیست که عفت تنها در مسائل جنسی خودش را نشان دهد، بلکه انسان عفیف در همه ابعاد و اشکال تلاش میکند تا خودش را به فضایلی بیاراید و از رذایلی بزداید.
بر اساس همین نگرش قرآنی به موضوع «عفت» است که خدا درباره مؤمنان عفیف به آثاری اشاره میکند که شامل: اعتدال جنسی و پاکدامنی(مؤمنون، آیات 5 و 7؛ معارج، آیات 29 تا 31)، حفظ از فساد(نساء، آیه 25؛ احزاب، آیه 35)، حجاب ظاهری و حفظ پاکدامنی(احزاب، آیات 35 و 59)، پاکی در سخن به جای سخن خبیث(نور، آیه 26)، بینیازی از دیگران(نور، آیه 33)، خودداری از اظهار تنگدستی به رغم نیازمندی شدید(بقره، آیه 273)، اجتناب از تجاوزگری(مؤمنون، آیات 5 و 7؛ معارج، آیات 29 تا 31)، اجتناب از معاشرت با انسانهای خبیث از زن و مرد(نور، آیه 26) و مانند آنها میشود.
از نظر قرآن، انسان عفیف همواره از اختلاط زنان و مردان برای جلوگیری از تاثیرات منفی آن بهویژه در مسائل جنسی اجتناب میکند(قصص، آیه 23) و از روابط نامشروع با جنس مخالف(یوسف، آیات 51 و 52)، زنا (نساء، آیه 25؛ مائده، آیه 5)، فحشا(نساء، آیه 25)، همجنسگرایی(نمل، آیه 56) و نیز از حرکات و رفتارها و گفتارهای تحریکآمیز، خودآرایی برای مردان اجنبی پرهیز دارد(نور، آیه 31؛ احزاب، آیات 32 و 33)، همچنین از تکدیگری و گدایی اجتناب میکند و آبروی خویش را برای نیازهای مادی هزینه نمیکند.(بقره، آیه 273)
بر همین اساس، عفیف کسی است که حجاب و پوشش را نگه میدارد و از تبرج و برجستهسازی نقاط تحریکی جنسی بدن خودداری میکند (نور، آیه 60؛ احزاب، آیه 55)، و با حفظ چشمان از نگاه به نامحرم(نور، آیه 30 و 31) و پوشیدن عورت و بدن(طه، آیه 121؛ اعراف، آیه 27)، و حیاورزی و خویشتنداری(بقره، آیه 237) در همه ابعاد زندگی خویش بهگونهای عمل میکند که عقل و رشد عقلی خود را به نمایش میگذارد و اجازه نمیدهد تا هواهای نفسانی و وسوسههای شیطانی بر او مسلط و غلبه کند.کسی که عفیف باشد به رستگاری (مؤمنون، آیات 1 و 5)، تکریم در بهشت(معارج، آیات 22 و 29 و 35)، جاودانگی در فردوس برین(مؤمنون، آیات 1 و 5 و 11)، رحمت الهی(نور، آیه 33)، قدرت و رحمت خاص(یوسف، آیات 51 و 56)، روزی کریمانه الهی(نور، آیه 26)، اجر عظیم(احزاب، آیه 35)، صیانت و منزه بودن از نسبتهای ناروای خبیثان(نور، آیه 26)، مصونیت از اذیت و آزار دیگران(احزاب، آیه 59)، برخورداری از مغفرت الهی(نور، آیه 26؛ احزاب، آیه 35)، بهرهمندی از فضل الهی(نور، آیه 33) و مانند آن دست مییابد که جزو آثار و برکات عفت است.
از نظر قرآن، اگر کسی بخواهد به مقام بسیار عظیم و ارزشمند «محسنین» دست یابد و اسمای حسنای الهی در او تجلی و ظهور کند، باید عفت را در دستور کار زندگی خویش به عنوان یک کمال و فضیلت قرار دهد.(یوسف، آیه 56)
عفت، دین و خرد؛ سه همزاد جدانشدنی
عفت و حیا همانند عدالت، صداقت، امانت و وفا چیزی است که عقل فطری آن را میشناسد و به عنوان هدایت تکوینی الهامی بدان گرایش دارد.
از همینرو در روایات معصومان(ع) بیان شده که وقتی آدم(ع) عقل را انتخاب کرد، دین و حیا با عقل ماند؛ زیرا نشانههای عقلانیت فطری چیزی جز دینداری و حیا و عفت نیست. اصبغ بن نباته از امیر مؤمنان علی(ع) نقل میکند که آن حضرت(ع) فرمود: هَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلى آدَمَ، فَقَالَ: يَا آدَمُ، إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أُخَيِّرَكَ وَاحِدَهً مِنْ ثَلاَثٍ، فَاخْتَرْهَا وَ دَعِ اثْنَتَيْنِ، فَقَالَ لَهُ آدَمُ: يَا جَبْرَئِيلُ، وَ مَا الثَّلاَثُ؟ فَقَالَ: الْعَقْلُ، وَالْحَيَاءُ، وَالدِّينُ، فَقَالَ آدَمُ: إِنِّي قَدِ اخْتَرْتُ الْعَقْلَ، فَقَالَ جَبْرَئِيلُ لِلْحَيَاءِ وَالدِّينِ: انْصَرِفَا وَدَعَاهُ، فَقَالاَ: يَا جَبْرَئِيلُ، إِنَّا أُمِرْنَا أَنْ نَكُونَ مَعَ الْعَقْلِ حَيْثُ كَانَ، قَالَ: فَشَأْنَكُمَا، وَ عَرَجَ؛ جبرئيل بر آدم(ع) فرود آمد و گفت: اى آدم! من مأمور شدهام كه تو را ميان سه چيز، مخيّر سازم.
يكى را برگزين و دو تا را رها كن. آدم گفت: «اى جبرئيل! آن سه چيست؟» گفت: عقل، حیا و دين. آدم گفت: «عقل را برگزيدم.» آنگاه جبرئيل، به حیا و دين رو كرد و گفت: برويد و او را رها كنيد.
آن دو گفتند: اى جبرئيل! ما مأموريم كه هميشه با عقل همراه باشيم. گفت: خود مىدانيد، و بالا رفت.(الکافی: ج۱، ص۲۴، حدیث ۲) بنابراین، انسان بهطور فطری هم عفت و حیا را میشناسد و هم بدان گرایش دارد و از بیعفتی و بیحیاییگریزش دارد؛ از اینرو حضرت آدم و حوا(ع) پس از چشیدن از میوه درخت ممنوع وقتی عریان میشوند، با برگهای درختان بهشت تلاش میکنند تا خود را بپوشانند؛ و این امر گرایشی در همه بنی آدم(ع) به طور فطری است.(طه، آیه 121؛ اعراف، آیات 19 تا 27) پس از نظر قرآن، انسان بهطور فطری گرایش به تقوا در اشکال گوناگون دارد و دنبال کسب کمالات و فضائل از جمله عفت و عدالت و حیا و وفا و مانند آنها است. با این همه برخی از امور در ایجاد مراتب رشد عقلی و مراتب عالی کمالات و تمامیت آن نقش دارد که از نظر قرآن شامل اموری چون: پناهجویی به خدای رحمان برای مصونیت از سقوط در ورطه بیعفتی و بیحیایی(مریم، آیات 17 و 18)، استمداد از خدا (یوسف، آیات 29 تا 33)، رعایت تقوا به جای فجور و دریدگی و گناه (مریم، آیه 18)، رحمت و عصمت تفضلی الهی(یوسف، آیه 24) و توجه به ربوبیت و تدبیر الهی(یوسف، آیات 23 و 24 و 53) و مانند آنها میشود. از نظر قرآن، از اوصاف نمازگزاران، عفت و حیایی است که عقل و وحی بر آن تاکید دارد و انسان آن را بهدست میآورد و به کمال میرسد.(معارج، آیات 22 و 29 و 30) پس نمیتوان نقش نماز را در تحقق این فضیلت و فضائل دیگر دستکم گرفت. اگر کسی نمازگزار است، حتما عفیف، محسن، عادل و مانند آنها است؛ و گرنه در نماز و نمازگزاری او باید شک کرد؛ زیرا خدا میفرماید: براستی که نماز بازدارنده از فحشا و منکر است.(عنکبوت، آیه 45)
حسن پارسایی